اول به بهانه ی سالگرد جهان پهلوان تختی . دوم به دلیل اینکه شاید در فروردین ماه آینده رمقی و یا نفسی برای نوشتن نباشه این چند خط رو می نویسم.نه از تختی بلکه از فردین.
چه موافقش باشیم و چه نباشیم فردین بخشی از تاریخ سینمای ایران ِ . حتی از دید آمار, نمی شه حدود 60 فیلم رو نادیده گرفت.نمی شه فروش بی سابقه ی "گنج قارون " رو فراموش کرد!همینطور که نمی شه فراموش کرد فردین در همین آب و خاک موند و در شرایطی در حسرت "بازی" از جهان رفت که ایرج قادری در تدارک ساخت فیلم سومش بود و "خوروش" ها و "کرم رضایی" ها و "بخشی"ها عنوان اساتیدو پیشکسوت تئاتر و سینما رو یدک می کشیدند و "نادره" مادرجدید سینمای ایران شده بود!هرچنداحتمال داشت که اگر بازی می کرد بت فردین شکسته می شد و الان من هم حسی برای نوشتن این چیزا نداشتم!
با همه ی اینکه از نظر ساختار شباهتهای زیادی به هم دارند ولی به نظر من حساب سینمای فردین از جریان فیلمفارسی جداست!.سینمای فردین حتی اگر ابگوشتی بود اصالت آبگوشتی بودن رو داشت. به نسبت خیلی از فیلمهای دیگه و همچنین مهیا بودن شرایط با حیاتر بود.این سینمای آبگوشتی در شرایطی مردم رو به سینما می کشوند که سالنها رو فیلمهای مصری و هندی و... پرکرده بودن. علیرغم همه ی ضعفهای سینمای فردین که غیر قابل انکاره فکر می کنم حتی منورالفکر ها هم حس دوگانه ای نسبت به این پدیده دارن ,مگر نه اینکه یکی از پرچمداران دگر اندیشی سهم خودش رو از سینمای فردین می خواد!!؟
طبق معمول این هم یک نوشته ی مغشوش و در هم و برهم از کار دراومد درست مثل ذهن نگارنده ش! و کلی حرف نگفته باقی موند که ذهن یاری نمی کنه کنار هم ببافمشون ولی فکر می کنم به حد کفایت دیدگاهم رو نسبت به سینمای فردین نوشتم! این چند خط رو هم از مقدمه ی گفت و گوی رضا کیانیان با محمد علی فردین چاپ شده در ضمیمه ی رایگان شماره ی 149 مجله فیلم بخونین:"...من او را ازسالهای نوجوانی می شناختم اما در میانسالی با او آشنا شدم.در سالهای جوانی با او بد بودم.بعد ها با او خیلی خیلی بد بودم.اما خیلی بعد تر که دیگر به جامعه و مسائل اجتماعی دور و اطرافم جوانانه نگاه نمی کردم از او بدم نمی آمد...و بعد تر که دیدم او از انقلاب فرار نکرد و در حسرت یک" بازی" در ایران پیر می شود,اورا دوست داشتم...و بعد تر که فهمیدم او همه ی بازی های بازیگران را مشتاقانه دنبال می کند و در مورد همه آنها نظراتی دارد ,برایم قابل احترام شد. وامروز جای خالی او حس می شود." |