سحر گه رهروي در سرزميني
همي گفت اين حكايت با قريني
كه اي صوفي شراب آن گه شود صاف
كه در شيشه بر آرد اربعيني
نمي بينم نشاط عيش در كس
نه درمان دلي نه درد ديني
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم اليقيني ...
«يكي از نشانه هاي نويسنده ي حرفه اي اين است كه در همه حال توان نوشتن دارد و مي تواند از انعكاس حال دروني اش در حالت نوشته اش جلوگيري كند ...» لطفا جمله ي بالا رو بي دليل و برهان و منطق و استدلال قبول كنيد ! چرا ؟ به خاطر من ! نه ! چون زياد ازش استفاده نمي كنم ، پس دليلي براي درگير شدن باهاش نمي بينم ... چيزي كه مراد از نوشتن اين جمله س اينه كه بگم طبق تعريف بالا مي شه گفت تا اندازه زيادي حرفه اي شدم ! شما كه چيزي حس نمي كنيد ؟ خوب ، همين خودش دليل خوبيه كه من دارم حرفه اي مي شم ... .
البته بين خودمون بمونه من فكر مي كنم نويسنده ي صد درصد حرفه اي مطابق با تعريف بالا وجود نداره ! و خيلي مواقع خواننده ي غير حرفه اي قسمتي از بار رو به دوش مي گيره .
چيزايي كه تا اينجا خوندين مربوط به اطنابي ست كه در شيوه ي سنتي انشا نويسي (مقدمه ، متن ، نتيجه گيري) در همه سالهاي نوشتن به من تزريق شده و مانع از گفتن همه حرف توي يك جمله مي شه ! يك جمله ساده و كوتاه و با معني ... يه چيزي مثل اين : «خير الكلام ما قل و دل» (بهترين سخنان ، سخن كوتاه و راهگشاست)
اما متن انشاء ! يك ماهي هست كه چراگاه به روز رساني نشده ! يا بهتر بگم نزديك به «اربعيني» ... در همه ي اين مدت از لطف خواننده هاي چراگاه بي بهره نبوديم ، قبل از رفتن يك قيدِ «به طور موقت» به عبارت خداحافظي اضافه كردم ، باشد براي روز مبادا ! به هر حال امروز چراگاه دوباره به روز شد و اين مژده رو هم بدم كه شروعي با تمام قوا ، با نيرو و مطالب تازه دركار نيست ! فقط خواستم بگم دري كه بسته نيست رو نمي بندم ! خواستم بگم همونطور كه روي ادامه دادن تعصب ندارم روي ادامه ندادن هم ندارم ! اين نوشته رو بدون هماهنگي و اطلاع بقيه مي نويسم تا راه براي هر كسي كه مايل بود ادامه ش بده باز بمونه ... همين ! |