بگشاي لب كه نقد چراگاهم آرزوست
آنقدر ساكتي كه ز تو آهم آرزوست
گفتي به ناز «نثر نمي خوام ،غزل بگو !»
آن گفتنت كه «نثر نمي خواهم» آرزوست
زين همرهان ساكت و پنهان دلم گرفت
كامنت ناب و يوزر آگاهم آرزوست
زين زنگهاي ثابت و عادي شدم ملول
رينگ ِجديد ِ گوشي ِ همراهم آرزوست
كامنت «خوب بود ...»«قشنگه !» ملاك نيست
من گنده لاتم و بد و بيراهم آرزوست
يك دست ، دست جعفر و يك دست مجتبي
رفتن به سوي اصل چراگاهم آرزوست |