همان «گنبد طلایی» نگهدارت دوست جوان معتقدم. هرگز نشد که بگویم در این وانفسای زندگی ماشینی چقدر به وجود جوانهای موءمن و محجوبی مثل تو و جعفر افتخار میکنم مهندس جان. جوانهای معقولی که برای خود و دیگران احترام قائلند و حتی به وقت مزاح هرگز از حیطه ادب پا فراتر نمیگذارند. در مقام یک مادر، به مادرانتان تبریک میگویم. امیدوارم زندگی قدرتان را بداند. ما که ندانستیم...
مولی یاورتان
به پایان رفت این دفتر...
اممیر
خب شد تازه به چرا گاه دل بسته بودم و گرنه اگر دو سه سال طول می کشید عمرن اگه بذارم برین . اینترنتو به خاک و خون می کشیدم!.مگه مفته آدم بیاد همینجوری بره تو دل این و اون بعد بذاره بره؟ . مگه شما خدا قیامت اینا ندارین ها؟! مگه اینجا چه خستگی ذهنی واستون ایجاد کرده بود؟خب برین هفته ای یه بار بیاین.چه اشکال داره.خستگی ذهنی همیشه متعلق به حواشی وبلاگ بازیه.آخرش می دونستم زمستون امسال هم مثل سالهای دیگه پاتوقمون خلوت و خالی میشه.یا امام رضا! کمکمون کن جرعه ای از رضایت تو در مقدرات الهی را بچشیم.اصلن برین. راضیم به رضای خدا!دلمون واستون تنگ میشه.
هستی
تمام حرفهای خوبی که شبلی عزیز در وصف شما دوستان خوب گفت را عینا تصدیق میکنم و برایتان از درگاه یگانه خالق هستی سلامتی و سر افرازی و نیکبختی را آرزومندم دلم از این خداحافظی گرفت واقعا برام سخته امیدوارم در پناه آقا امام زمان (ع) برقرار و خوشبخت باشید یادتان رفت قرار بود نی نی رو بیارم چراگاه بازی کنه ای داییهای بی وفا
رامین
چرا؟
چرا؟
چرا؟
تازه داشتیم به چریدن در این چراگاه عادت می کردیم !
تازه ذائقه مان داشت با علف های تلخ و شیرین مغز شما خو می گرفت !
تازه ! شاید هم کهنه ! ولی هر کدام که باشد دوستی شما برای ما افتخاری بزرگ بود و هست و خواهد بود !
چون در این دنیا از هر چه بشود گذشت از نقدهای خانه خراب کن و ویرانگر جعفرخوان ! نمی شود گذشت !
دمتان گرم و سرتان خوش باد !
امیدوارم در مدتی که نمی نویسید لااقل بشتر بخوانید و ما را که کلب آستان این چراگاه شده ایم به حال خود رها نکنید !
شاید کلب آستان درست نباشد ! ولی با رفتن شما ما می شویم یک چیزی مثل رونین ! سامورایی های بی ارباب که باید آواره ی بیابان های ذهن مان شویم یا اینکه دست به ساپوکوی ادبی بزنیم !
به ما سر بزنید ! چه بنویسید و چه ننویسید .
مثل هر پنجشنبه به روز هستیم . لطف فرموده با نقد خود خانه مان را خراب کنید !
ويارهاي پسري آبستن
برميگرديد
باور كن
بر مي گرديد
لطفا!!
بر مي گرديد
...........
چمــــــــــن
تبریک عرض میکنیم ولادت آقارو.
خودمونیم شا مسّود، داش جعفر، تو یه همچی روزی آدم اینجوری دل میشکنه؟
اقلن نرین حاجی حاجی مکّه. پاری وختا یه خبری اَ خودتون بدین. غمباد میگیریم به مولا. مَی ما همش چن تا ریفیق داشتیم تو این دنیای مزاجی؟ اَصَن چمن بی چراگاه میشه چاکرتم؟
نگین
سلام اقا مسعود
عید گذشته تان مبارک حتما اقا پیشکشی شمارو قبول کردند انشالله
سلام مارو به جعفر خان برسونید وبگید بقیه قصه چی شد؟
رامین
سلام بر وبچ چراگاه !
ایشالا که با این وضع چراگاه دستگاه هاضمه و دوازده اوضاعش به راهه .
نمیدونم هستید یا نه . چون در مرام ما : هستم اگر میروم و این صحبتا !
به هر حال به پاتوق سر بزنید . با داستان " کلاف سردرگم " از یه آشنا به روز هستیم . از الهه علیخانی .
sahar
khob bod. man sher bishtar dost daram.lotfan sher bishtar bashe.
سهیلا ملکی
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کجا؟؟؟؟؟؟؟/
مگه قرار نبود تغییراتی بهش بدید ؟ این بود اون تغییرات ؟
آقا به خدا ما قید هر تغییری رو زدیم
برگردید لطفا
تا این چند تا مطلب رو بخونیم برگردید قول می دیم زود بخونیم من قول میدم تا فردا پس فردا همش رو بخونم
لطفا باشید کم بنویسید دیر آپ کنید اما باشید
سهیلا ملکی
هنوز برنگشتید
امین
امین
سلام حاجی
واقعا با شعرت حال کردم.
بی مرام دیگه شعراتو واسه ما نمی خونی...
رامین
من که میدونم نمیایین ولی همین قدر بدونین که پاتوق ادبی به روز شده !
سهيلا ملکی
سلام به اهالی چراگاه
عید قربان و این ایام خجسته و شب باستانی یلدا رو به همگی شما تبریک میگم
در پناه حق زنده باشید و موفق
شبلـــــــــــی
ای دوستـان بار دگر دی ماه پیـدا آمده
در پنجمین روز خوشش جعفر به دنیا آمده
کل کل نمودن کار او بس دلنشین گفتار او
با سینــدرلا و حســـن بهـر محـا کا آمده!
این فرد معقول جوان کز حسن دارد صد نشان
از دست تقدیـر و فلک چندیست شیدا آمده!
خاموش منشینید هان خیزید و دست افشـان کنید
شبلـــی به رسـم تهنیـت پیش احبـــا آمده
مولود عزیز، بضاعت اندک سیبرنتیکی را به دریا دلیــت ببخش: 26 و یک [غنچـــه!]
امید(رسول) متین
سلام
این املین بتر است که از این سایت دیدن میکنم بسیار به دلم نشست و چون به شعر بسیار علاقه دارم از آشنایی با شعردوستان رانیز بسیار مشعوف می شوم
امید
دلم خوش ست ...
مسعود اردكاني
دلم خوش است كه آن گنبد طلايي هست
براي پر زدن از خود ، هنوز جايي هست
دلم خوش ست كه در ظلمت و اسارت هم
دوباره روزنه اي رو به روشنايي هست
گره گره اگرم عقده بر دل ست و زبان ...
دخيل بسته ام ، اينجا گره گشايي هست ؟
غريبه ام ! و غريب اينكه پيش غربت ِتو
براي هر كه غريب ست آشنايي هست !
سلام هاي مرا ناشنيده پاسخ گفت
كسي كه با همه اش فاش ماجرايي هست
به آبرو ؟ به عمل دل خوشم ؟ نه! اما باز
دلم خوش ست كه آن گنبد طلايي هست ...
توضیحات :اگر بتوان اين ترهات را به منزله پيشكشي ناچيز در نظر آورد ! بايد گفت كه پيشكش درخور بضاعت خادم است ، نه شأن مخدوم !