در ادامه ي اين مجموعه مقالات !نوبت برآن رسيد که سوزني نيز بر خودمان بزنيم!و در اين راستا غزلي فخيمه وپرطمطراق و وزين رااز يکي از اعيان عرصه ي شعرو ادب اين مرز و بوم .شيخنا مسعود الدين مقدم اردکاني گزينش نموده ام که در ادامه ي اين مقال به تفسير آن مبادرت خواهم ورزيد! درآغاز مي توانيد متن کامل غزل مذبور را در اين مکان قرائت نمائيد!
شروع غزل با اين مصرع مي باشد:
"دنياي من، دو سكه و يك عينك و كلاه!" با همين چند کلمه شاعر تکليف خود را با مخاطب خويش يک سره مي نمايد. وبرهرآنکس که اهل تفکر باشد آشکار مي گردد که شاعر آهي در بساط ندارد واز راه تکدي گري روزگار مي گذراند!و نان را از عمل خويش نخورده ومنت حاتم طائي مي برد!و بر همين منوال مي گذراند!مصرع دوم اين گونه است:" دنياي من ، تداوم تاوان يك گناه"شاعر در ادامه شرح مي دهد که اين وضعيت بر اثرارتکاب يک گناه به وجود آمده!که اين گناه مي تواند اعتياد به افيون باشد که خود خانمان برانداز است و باعث از هم گسيختگي بنيان گرم خانواده مي گردد!و طلاق و جدايي را به همراه دارد!و بسياري ديگر از بزه ها که سرمنشا اصلي آن اعتياد است!
"شب گريه هاي بي كسي و غربتي عميق/با بغض هاي كهنه ميان گلوي چاه"شاعر در ادامه درتوصيف اوضاع نابسامان خويش اينچنين آورده که چگونه شبها را تا صبح در جوي آب کارتن خوابي مي کند!و در ميان زباله ها و پس مانده هاي غذاها دنبال لقمه ناني مي گردد! و مردم از ديدن سر و وضع کثيف و چرک وي حالشان دگرگون شده بعضي از سر ترحم سکه اي به سويش پرت مي کنند و بعضي ديگرکه بي فرهنگ تر هستند خدو بر زمين مي افکنند!و زير لب ناسزايي مي گويند!لازم به توضيح است که همه ي اين مفاهيم درهمين بيت مستتراست!" ياران من يكي دو نفر مثل من غريب/ سربازهايِ بازيِ اسب و وزير و شاه/سرگرميم شمارش ساعات و لحظه ها/يك جمع بي نهايت ، با حاصلي تباه/روز و شبم گلايه ز بيداد ِ روز وشب/رنجم بدون فايده ، اقبال من سياه" شاعر در اين ابيات توضيح مي دهد که با چند نفر مثل خودش روزها به تکدي گري و جمع آوري زباله ها مي پردازد وشبها در کنار خيابان آتشي به راه مي اندازند و دورش جمع مي شوند و پس از خودسازي در عالم نشئه گي يکديگر را شاه و وزير ومهندس و دکترخطاب مي کنندو همچنين نوعي بازي و سرگرمي اختراع کرده اند که بدان ترتيب وقت خويش را تلف مي نمايند!طبق توضيحات شاعرقاعده ي بازي به اين ترتيب است که پس از ده. بيست. سي .چهل ... کردن يک نفر انتخاب مي شود که بازي را آغاز کند نفر اول مي گويد :1نفر دوم يک ثانيه صبر مي کند مي گويد :2 نفر بعدي 3 و 4 و به همين منوال تا برسد به نفر اول! به اين ترتيب ساعات و لحظه ها را مي شمارند!که شاعر اين بازي را سرگرمي محبوب خويش معرفي کرده!هرچند خود اين جمع دوستانه و اين بازي ها را بي حاصل مي داند و ازبخت مشکي رنگ خويش گلايه مي نمايد! " هر روز من بشارت يك امتحان سخت /هر لحظه ام هراس ز تكرار اشتباه/اين داستان زندگي ِ مرده ي من است /با وزن كُند و قافيه هايي ز جنس آه"
علي الظاهر شاعر داستان زندگي خويش را به نظم در آورده و به سنت بعضي متکديان که زندگي نامه و بيوگرافي خود را برروي کاغذ مي نويسند و کنار خويش مي گذارند تا رهگذر با خواندن آن دلش به رحم آيد و سکه اي روي کاغذ بياندازد .شعر خويش را منتشر نموده تا شايد گشايشي در کارش پديد آيد. |