شبلـــــــــــی  
یکی از سخت ترین احساساتی که به دلزدگی مفرط منجر میشه شاید همین باشه که آدم فکر کنه همه زحمتی که کشیده بی نتیجه است یا حداقل کسی ارزش کارش رو قدر نمیذاره. متآسفم اگر این افکار برات ایجاد شده مهندس جان ولی با یک نگاه ساده به کامنت های چراگاهی ها آدم متوجه میشه که همه کم و بیش به کار شما علاقه مند هستن و برای نظراتی هم که در وبلاگهاشون ارائه میدین احترام قائلن. اینکه یک واقعیت کلیه. اما در مقیاس جزئی و شخصی، باید بگم از خبر تعطیل شدن چراگاه(که امیدوارم موقت باشه) هنوز در شوک بسر میبرم. باور کنی یا نه، تصور اینترنت بدون چراگاه برام سخت آزاردهنده است و ایمان دارم تنها من نیستم که چنین احساسی دارم. هوشمندتر از اون هستی که نیاز باشه علت چنین حسی رو برات توضیح بدم. زمانه زمانه بدیه مهندس جان:
«فلک به دست مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس»

به عنوان یک خواننده اگر «شام و ناهار» اشاره داره به کم کاری خواننده ها، صمیمانه از همگیتون عذر میخوام. و اگر اشاره داره به عملکرد خودتون که باید بگم فکر نمیکنم هیچگونه کوتاهی کرده باشین. تازه با این «قحط الرجال» و بطریق اولی، تورم مگه قراره شام و ناهار دیگه چی باشه؟!

از صمیم قلب آرزو میکنم بعد از یک استراحت نه چندان طولانی(!) و رفع خستگی با انرژی بیشتر و پشتکاری که طی زمانی غریب به سه سال در گردوندن چراگاه به خرج دادین دوباره برگردین. و در پایان یک گله هم دارم: اگر اینجا متعلق به همه چراگاهی هاست(که میدونم هست) کاش قبل از گرفتن تصمیم نهایی با بقیه هم یه گفتگویی میکردین. شرمنده. غرض انتقاد نبود.من هم اگه اینو نمیگفتم پیش سبیلام شرمنده میشدم!
آخه حالا تکلیف چراهایی که به ذهن میان یا ذهنهایی که باید به چرا برن چی میشه مهندس جان؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به همه كسايي كه نگرانن :
چار بار که آفتاب بيفته لب ديفال وبره ...!
بقيه شو خودتون حدس بزنين !
يا از تو چراگاه پيدا كنين [چشمك زن] 
[مسعود] 
      وب سایت
 
اممیر  
ببین!
دگر باره بشوریدم بدان سانم به جان تو! .خود دانی!
که هر بندی که بر بندی بدرانم به جان تو.خود دانی!
[گل] 
      وب سایت
 
شبلـــــــــــی  
در کامنت اول پاراگراف آخر، سطر سوم واژه «قریب» سهوآ «غریب» تایپ شده. بعد از قرنی اومدیم توی چراگاه کامنت بنویسیم همه اش شد اشکال وزنی و تایپی و موضوعی و... واقعن که! دم آخری آبرو برامون نموند! [خجالتي] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
چمــــــــــن  
ما که سیاهه میاهه حالیمون نی اما حاضریم اَ سیفیده صب کله پزی ابرام چار چِش در خدمت باشیم. ناهارم دووکون حاج صفائیه در جوال شوما ضربه کنیم! عصرونَم دوکون ممد جیم! شامم اَی افتخار بدین یه کلبه درویشی هَ. ننه هم دس پختش بد نی بنده خدا. شوما فقد یه تیلیفون بزنین خودمون باقیشو راسّ و ریس میکنیم. اصلآ خودمون با «رخش» میایم سراغتون. رخش همین فولکس آقامه که رسیده به ما! عروسه لاکّردار!اما تصدیق مصدیقو شلمنده ییم! پَ حلّه؟!؟ رفتیم؟ بریم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 

خارج از دستور

آفتابه لگن

مسعود اردكاني

آفتابه لگن 

آقايي كه شما باشي از قديم الايام گفتن :«مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!» بگذريم كه ما صاحاب چي بوديم كه «صاحب سخن» بوده باشيم ! چي شد كه اينو گفتم ؟! آها ! آقايي كه شما باشي  چون اين سرور ما ، سرور رو نمي گم !  اَاَاَاَ ! ببين اين جوري روشنت كنم كه اوني با اَ شروع مي شه نه ! اوني كه با اُ شروع مي شم نه ! اوني كه با اِ شروع مي شه ! حالا شد ! آره اين سرور ما هي آمار مي داد كه كرور كرور خلق الله ميآد تو چراگاه و ميره و صندوق پيشنهادات پر شده از نامه هاي تقدير و تشكر و حتي نامه هاي تهديد آميز و ... آميز !
خلاصه گفتيم چي كار كنيم ؟ رفتيم تو كار تغييرات ! تغيير اول اينكه واسه هر دسته بندي و هر نويسنده يه آدرس مستقيم گذاشتيم و خونه ها رو سوا كرديم ! بالاخره گفتيم اگه كسي با ريخت ما حال نمي كنه ، بره صفحه جعفر و مجتبي رو بخوونه ! آدرسا از اين قراره كه به ترتيب سن آدرس خونه جعفر آقا اينه  behravan.cheragah.com بعدش آدرس خونه مجتبي (اين هنوز با آقاش زندگي مي كنه 10 به بعد نري در خونه ش ) : jafari.cheragah.com  ، آدرس مام كه مشهد دست راست در آبي رنگ ! حالا اگه بخوام همشو بگم سرتون درد مي گيره ، شايدم سلاطون بگيرين ... خلاصه ش روي اسم هر دسته بندي و هر نويسنده كه كليك رنجه بفرماين ، ميره تو خونه خودش و آدرسشم اون بالا نشون مي ده !
اما تغيير بعدي : اين يكي هم به اون يكي مربوطه ، هم نيست ! اين جورياس كه مايه لينك كوچولو اون كنار اضاف كرديم كه روش نوشته «سياهه» !
ليست فارسي
سياهه يه جورايي همون ليست فرنگياس ! كلي هم كرامات داره كه باس خودتون سياحت كنين ... حالا اگه تو خونه مجتبي بودي و سياهه رو باز كردي فقط وفقط سياهه اعمال آق مجتبي رو نشونت مي ده  و قس علي هذه !
راستشو بگم ؟ تا اين جام راس گفتم به مولا ! اما يه چي اينجام گيره كه نگم پيش سيبيلام شرمنده مي شم ! روم به ديوار ، جسارت نباشه ! اما از قديم گفتن :«آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هيچي !»
علي مدد !

شام و ناهار ؟ ( 5 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3