خداييش مسعود که اسلحه رو شقيقه مون نذاشته بود!قرارم نبود که جونمونو کف دست بگيريم!حتي اگه تو رودرواسي رفاقتم گير کرده بوديم و يه يا علي گفته بوديم!رفاقت حکم مي کنه که تا تهش وايسيم!دستتون درد نکنه بابت اولاش!ولي با مراما!مگه چراگاه بيشتر از فلان انجمن يا بهمان فرهنگسرا وقتتونو مي گرفت؟اصلا مگه ايميل کردن يه شعر يا يه قصه ي قديمي چقدروقت مي گيره!همينشو شما کم لطفي کردين !ديگه جذب مخاطب و اين حرفا که بماند!
کي يادشه چه حرفا و پيشنهادا و قول و قرارايي تو اون جلسه ي پرطمطراقي که تو دانشگاه داشتيم زده شد و داده شدوگذاشته شد؟حتي اسم اون اتاقي که جلسه توش برگزار مي شد کافي بود که آدم به جدي بودن قضيه يقين پيدا کنه!ولي کو؟چي شد؟ چي شد گام اول؟ گام دوم ؟قرار بود چراگاه بعد از دوسال چي بشه؟حالا چي شده؟ غيراين بودکه بعد اون حرفا چراگاه فقط يه ظاهر عوض کردو دوباره علي و حوضش!
راستش دلم از همه جاي اين قضيه پره!بيخودي با شماها درشت حرف مي زنم!شرمنده!
شماها که نيستين ببينين !چيزي که قرار بودفقط يه سرگرميه جدي باشه اين آخريا گهگاه خودش يه دردسر جدي بود و به قول سهراب غمي افزود مرا برغمها!يکي نبود بگه خره!سري که درد نمي کنه دستمال نمي بندن!نا خودآگاه از قيل و قال عالم واقعي پناه برديم به عالم مجازي غافل از اينکه ايراد از محيط نيست ايراد ازخودمونه! يکي پيدا نشد بزنه سر شونه مو و بگه داداش تا وقتي که مي خواي خودت باشي همه جا همين وضعه!به توچه که فلان جا کجه يا بهمان جا راسته!مگه تو چي کاره حسني؟
القصه شده بود حکايت اين بيت بهمني:
با همه ي بي سروساماني ام باز به دنبال پريشانيم |