مسعود  
سلام !
اگر آه تو از جنس نياز ست !
در باغ شهادت باز بازست ...
تقديم به اونايي كه مثل من «زرد و فسرده موندن وحسرت كشيدن ...»
[مسعود] 
      وب سایت
 
پاتوق ادبی  
چرا؟
میشه بیایین پاتوق یه نگاهی به کامنتهای اونجا بندازید و به سوالی که پرسیده شده فکر کنین احیانا جوابی داشتین ذکر کنین ؟میشه؟
      وب سایت
 
چمــــــــــن  
«انّماالحیاة العقیدةُ والجّهاد»

راسّی که دنیا چقذه کوچیکه.
اَی میدونس اون قلتشن کیه یه خبر که به مخلصت میداد یه راس میرفسّادیمش مسافرخونه آرومگاه!
      وب سایت
 
راوی  
جالب بود.

من به پیشنهاد یک دوست این کتابو خوندم چون عادت ندارم وقتی از یه کتابی خوشم نیومد نصفه رهاش کنم ...
      وب سایت
 
پاتوق  
فکر نکنم منظور علی این باشه که شما ها دشمنشین
اون کامنت رو هم من گذاشتم تا جواب بگیرم که جواب نگرفتم
منظور من رو مثل اینکه متوجه نشدين
البته بايد بگم من معتقد نيستم داستان علي داستان خوبيه كه ايرادات زيادي داره كه بحثي در اون نيست
ولي به نظر من كامنتي كه جعفر اول بار گذاشت نشون ميداد خيلي سرسري داستان رو خونده نه فقط ايشون كه خيلي هاي ديگه .به نظر من داستانهاي مدرن تامل بيشتري نياز دارن
من صرفا براي پاسخ گرفتن و فهمدين ، چنين سوالي كردم نه چيز ديگه اي پس خواهش ميكنم به اين سوال بدون داشتن پيش زمينه جواب بدين
همين
      وب سایت
 
من  
مثل اينكه اسمم رو نگفته بودم
      وب سایت
 
محمد  
سلام به دوست عزیزم
این نظر لطف شما را میرساند و ممنونم از محبتی که داشتید واگر چند دوستی مثل شماها نبودند که من این اندک امید را هم برای نوشتن نداشتم همین که می آیید و با دقت متن را میخوانید برایم یک دنیا ارزش دارد
بدرود
      وب سایت
 

نوعي نگاه

می تونه واقعی باشه!

جعفر بهروان

می تونه واقعی باشه! 

مرداد 62
داغی ِگلوله تنشو داغ کرد!...مردباسیبیلای پر پشت و صورت آفتاب سوخته اسلحه به دست بالای سرش وایستاده بودوستاره های روی شونه هاش زیر نور آفتاب برق می زد.دوباره شلیک کرد...چشماش دیگه چیزی ندید.عکس مرضیه که رامین رو بغل کرده بود تنها تصویری بودکه توی ذهنش مونده بود.تنش دیگه داغ نبود!
آبان 86 حرم مطهر امام رضا(ع)-صحن آزادی
_"رامین جان!مادر! این بنده خدا غریب ِ ببین کجارو می خواد!"
مرد دشداشه ی سفید تنش بود.سیبیلای پرپشت و صورت آفتاب سوخته ای داشت وفارسی رو با لهجه ی عربی حرف می زد.ازرامین که لب حوض وضو می گرفت پرسید:"مهمانخانه ی ستاره.خیابان شیرازی !ازکجا باید بریم؟"

توضیحات :

تقدیم به همه ی اونایی که از اون فرصت 8 ساله استفاده کردن و جَستن!وهمچنین به خانواده هاشون!

نظرات   شما ( 7 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3