خبر اينگونه بود :

- يك خبر بد !
- ؟
- واقعا بد !!
- ؟؟
- قيصر ...
- [ناراحت] 


مبادا كه يادش رفته باشد لبخند هاي لاغر خود را با خود ببرد به روز مبادا ...

      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
هرچند دنیا همیشه پرو خالی شده از آدما!ولی وقتی یه نفرازاون خوب خوبا می ره آدم خوف برش می داره!که نکنه دیگه جانشینی نداشته باشه!
نکنه دنیا داره از آدمای خوب خالی می شه!
نکنه...
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
چــــــــمن  
«افتاد
آنسان که برگ
-آن اتفاق زرد-
می افتد

افتاد
آن سان که مرگ
-آن اتفاق سرد-
می افتد

اما
او سبز بود و گرم که
افتاد»



«حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!»


روحش شاد.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
محمد محسنی  
روحش شاد فقط همین را میتوانیم بگوییم و چند وقت بعد فراموش میکنم اصلا قیصری هم بوده
همیشه همینطور است همیشه دیر میرسیم
جعفر عزیز با یک داستان بروز هستم و منتظر نظرات همیشه سبزت
      وب سایت
 
ويارهاي پسري آبستن  
چه تفاهمي

منم همين احساسات رو دارم
      وب سایت
 
برزو  

انگار روز خیال تمام شدن نداشت امروز. از دیروز که خبر را در چراگاه خواندم منتظر فرصتی بودم تا بتوانم چیزی بنویسم: «نوشتن که کار سختی نیست» آنهم وقتی بناست از کسی بنویسی که واژه واژه کلامش را ـ نعوذوا بالله ـ انگار نماز برده ای. اما حالا...حالا که خوب زوزه هایت را کشیده ای، حالا که واقعیت با همه تلخی به رویت پوزخند میزند، حالا که میدانی دیگر هرگز به میهمانی کلامی تازه نخواهدت خواند، «نوشتن کار سختی است» مسعود جان. خیلی سخت.

دکتر قیصر امین پور بی شک یکی از مطرح ترین چهره های شعر معاصر ایران، بویژه بعد از انقلاب است و شعرش، آئینه تمام نمای واقعیتهای جامعه و مردم:«مردمی که نامهایشان/ جلد کهنه شناسنامه هایشان/ درد میکند». بارزترین ویژگیهای شعر او سادگی، صمیمیت، صراحت و تعهد در قبال آن چیزی است که انسان را بعنوان «انسان» از سایر انواع متمایز میسازد. بر خلاف بسیاری از شاعران موج نو که مغلق گویی و معماگونه بودن شعر را ـبه ناحق ـ وجه تمایز شعر از نثر میدانند، شعر امین پور سرشار است از تکیه کلامها و اصطلاحاتی که در زبان محاوره بکار میرود. او از این زبان ساده همه فهم: «باید دم تمامی درها را دید/ باید هوای پنجره را داشت» برای رساندن پیامی که در ذهن دارد مدد میگیرد: «زیرا بدون رابطه/ با این هوا/ یک لحظه هم نمیشود اینجا نفس کشید». همین ویژگی با توانمندی تمام در قالب غزل هایش نیز نمود دارد: «دوباره پلک دلم میپرد، نشانه چیست؟/ شنیده ام که میاید کسی به مهمانی» و یا: «رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت/ صد سال سیاه برنگردی ای سال!».

تصویر پردازی در شعر امین پور با بهره گیری از بازیهای کلامی ِ زبانی ساده و آشنا و با قدرت هرچه تمام تر خواننده را مجذوب میکند:« دیشب دوباره / بی تاب در بین درختان تاب خوردم» و «گاهی دل بی دست و پا و سربه زیرم را/ آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی میکند» و «یک شاخه از محبوبه های شب/ یک غنچه مریم هم برای مردنم کافیست». اوج تصویر پردازیهای و صمیمیت کلام را میتوان در نمونه هایی مثل «این روزها گاهی خدا را هم/ یک جور دیگر میپرستم» یا «از نردبان ابرها تا آسمان رفتم/ در آسمان گشتم/ و جیب هایم را/ از پاره های ابر پر کردم/ جای شما خالی!» یافت. در شعر « وقتی که یک تفاوت ساده در حرف/ کفتار را به کفتر تبدیل میکند/ باید به بی تفاوتی واژه ها/ و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست/ نان را/ از هر طرف که بخوانی/ نان است!» شاهد بکارگیری استادانه واژه های ساده و گوش آشنا برای بیان مضمون هستیم و عجیب اینکه هیچیک از واژه ها و تعابیر که به علت کثرت استفاده در زبان روزمره برای ذهن کاملآ آشنا هستند، مستعمل به نظر نمیآیند و برای بیان حرفی تازه به بهترین وجهی بکار رفته اند.

... و اما عشق. بدون اغراق شاید عشق(به مفهوم کلی و عام) به بدیع ترین شکل در شعر امین پور تجلی میابد. با توجه به تسلط او بر زبان و استفاده بجا از تعابیر آشنا در عین آگاهی به صنایع ادبی و بویژه ایهام و تضاد، بیراه نیست اگر بگوییم حرف آخر عشق در شعر امروز را امین پور زده است:

«و قاف حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز ميشود!»


     
 

خارج از دستور

دلم خون است ...

مسعود اردكاني

دلم خون است ... 

نوشتن كار سختي نيست ! مخصوصا اگر بداني چه مي خواهي بگويي ! نوشتن كار سختي ست ! وقتي بنا ست حرفي بزني كه باورش نداري ! وقتي بنا ست در مورد كسي بنويسي كه ، هر بار خواستي نشد ! يا خواستي سر فرصت بنويسي ... حقش را ادا كني ! كردي ؟ «عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم ! باشد براي روز مبادا ! ...»
قيصر امين پور از ميان ما رفت ! كوتاه و ساده و رسا ! لابد همه ي جماعت ادبي يا ادبي نما مثل من در كار نوشتن چند خطي هستند كه محتواي تمامش بشود اينكه «ما هم بله ! » و لابد كتاب هايش كمياب مي شود و دوستانش مشهور و ... يادواره ي شعر هم بد نيست !
به هر حال به قول خودش :
خاموش مي شويم و فراموش مي شويم
ما را اگر كه وسوسه در سر زبودن است !
از اين بابت خيالم راحت است ! چون بودن بعضي آدمها ، فراتر از يك حضور مادي ست ! فقط بايد حسرت اشعاري را بخوريم كه با خود برد ، بي آنكه برايمان بخواند ! اما يادم باشد اگر كسي انكارش كرد بگويم :
گواهي بخواهيد اينك گواه
همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سر بلند و سري سر به زير
از اين دست عمري به سر برده ايم !
و خواست بداند زير كدام علم سينه مي زد زمزمه كنم :
نه از كفر و نه از دين مي نويسم
نه از مهر و نه از كين مي نويسم
دلم خونست ، مي داني برادر!
دلم خونست و از اين مي نويسم ...
به رسم همه كساني كه نبودنشان ما را ياد بودنشان مي اندازد ! با كمال شرمندگي بايد اولين نوشته چراگاه براي قيصر امين پور سوگ سرودش باشد ...
به قول بهمني :
باز تكراري اين گونه كه رسم من وتوست
نوشدارويي از آن دست كه مي داني بود !

توضیحات :

دكلمه دو شعر از قيصر با صداي خودش را از اينجا گوش كنيد!

نوشدارو ها ( 6 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3