نگین  

سلام جناب جعفر اقا
اولا ممنون از تسلیت شما
دوما رفتم به اون ادرسی که شما دادید در رابطه با پست خودم

میدونید بلاگفای عزیز در جواب من چی گفت؟ درسته
این شعر رو در جواب جستجوی من نوشن:
در هیچ جا نشانی از صفحه تان ندیدن
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد!!!

میشه ماه ارشیو رو بدید
ممنون و به امید دیدار
راستی یه عکس از خودتون تو وبلاگ نمیذارید شاید همسایه هم باشیم علاوه بر همشهری بودن!!!!!
      وب سایت
 
ويارهاي پسري آبستن  
عجب اتفاقات قشنگي در اين كامنت دوني در حال رخ دادنه

شما قصد ادامه تحصيل نداريد كه؟؟؟
      وب سایت
 
چــــــــمن  
نور به قبرش بباره شب جٌمه یی! خدا بیامرز یه امشبم که آزاده نشسه داره جَباب نومه شوما رو میده! زنده ها باس اَ اسیرای خاک یاد بیگیرن که دسشون اَ دنیا کوتاس اما مَرفَتشون تا چراگاهم میرسه! حالا ماها چی؟ اینترنت تو دسّ و بالمون مثه نقل و نبات ریخته اما یه قرن طولش میدیم تا دو کلوم باسه هم چیز بینویسیم! اَصَن اَ همون قدیما یه جور دیگه خاطر چراگاهو میخاس! اینم سندش:
«لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید»
از این شِرِش اما یٌخدِه هراسون شدیم:
«من در این تاریکی... در گشودم به چمن های قدیم»
غلط نکنم میخواد کوچیکتونو ببره پیش خودش![نگران] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به چمن: نادل گرون نشو لوطی!!!رفیقمون خودش از اهالی قدیمه!درشم به چمنای قدیم واکرده!
نگران دوخط نوشتن این و اونم نباس باشیم حکمآ حکمتی داره!
حکایت اینجام شده حکایت چراگاه نصیحت!!!
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
بادبادک  
فکر کنم باید سرورتان را عوش کنید نمی یاد بالا [دل شكسته] [نگران] 
      وب سایت
 
بادبادک  
احساسم بعد از خواندن نامه [مشكوك] [مشكوك] 
      وب سایت
 
اممير  
ديگر تو را نمي دانم.من گيج شده است.ذهنم را در كوچه هاي خالي جا گذاشته ام.من عاشق گوشه گيري ! شده ام.جوابم دهيد تا آرام يابم!
      وب سایت
 
من  
محشر بود
محشر [گل] [گل] 
      وب سایت
 
مسعود  
سلام!
اولا كه پست فعلي نوشته جعفر نيست ! فلذا تخاطب با جعفر چندان كار ساز نيست !
دويما در مورد آثار هنري قبلا هم گفتم كه «من در اين موارد طرفدار اريستوكراسي هستم!» لينكش :
(http://www.cheragah.com/archive/post0179.php)
سيّما نويسنده پست حاضر كه گمانم از خوانندگان ما در عالم غير از ملك (به ضم اول) است جوابي مبسوط براي خانم ملكي نوشته كه در ادامه مي آيد !
چهارما به نظرم بهترين پست هاي چراگاه اونهايي هستن كه به نحوي باعث تضارب آرا چراگاهي ها ميشه ! پس جا داره از همه اطراف بحث حاضر فارغ از نقطه نظرشون تشكر كنم !!!
[مسعود] 
      وب سایت
 
سهراب (نويسنده پست حاضر)  
با سلام، در پاسخ به کامنت خانم سهیلا مالکی
آنچه در پست حاضر مطرح شده درواقع تلاشی است درجهت ارائه حد واسطی بین نکوهش محض آنچه که امروزه (در بسیاری موارد به ناحق) تحت نام «شعر نو» میخوانیم و تآیید و تمجید بعضآ نامسئولانه از این مقوله. نگارنده به همان نسبت که از اوضاع نابسامان شعر امروز ابراز عدم رضایت میکند، به تشویق آنها که توانمندیهایی دراین زمینه دارند نیز میپردازد و شاهد این مدعا در خود متن موجود است. به اعتقاد من وقتی پای بحث یا انتقاد تخصصی درمیان است برخورد مسئولانه ایجاب میکند که بدور از هرگونه رقت قلب(که عمومآ به جایی رهنمون نمیشود) به ابراز صریح نقطه نظرها پرداخت. آنچه در پست قبل و پست حاضر مطرح شده به هیچ عنوان درحیطه مسائل روانشناختی و تربیتی قرار ندارد که ضرورتی احساس شود برای لحاظ کردن حساسیت و آسیب پذیزی روح لطیف آندسته از مدعیان شعر نو که مورد انتقاد قرار گرفته اند. غرض(همانگونه که به درستی اشاره کرده اید) انعکاس واقعیتی آزاردهنده است که میرود تا به شکلی مخرب در شعر امروز جایگیر شده و در تداومش، شعر را از مفهوم خود تهی سازد. به اعتقاد من در هر جامعه ای نوابغ، روشنفکران، سیاستمداران، ادبا... و در یک کلام، افراد زبده از نظر تعداد در اقلیت قرار دارند. از سوی دیگر در هر جامعه دموکراتیک تمام افراد جامعه اعم از اکثریت و اقلیت) از یک رشته حقوق یکسان برخوردارند. غرض اینکه چرا باید همیشه فقط به فکر خدشه دار نشدن حقوق اکثریت بود؟ آنهم وقتی که پای بحثی تخصصی چون «شعر» درمیان است؟!
     
 
سهراب (نويسنده پست حاضر)  
دهها و بلکه صدها تعریف متفاوت از شعر ارائه شده که لزومآ یکسان نیستند اما همگی کم و بیش بر چند مقوله اتفاق نظر دارند. مثلآ تصویر پردازی یا بیان احساس یا پیام رسانی به شیوه ای متفاوت از نثر. به هر صورت شعر با هر تعریفی که برای آن قائل باشیم، هدفی را دنبال میکند. بهتر نیست دربرخورد با نسلی که به ضرورت بهره مندی از گنجینه فرهنگی که امثال مولانا و حافظ و سعدی بر تارک ادبش میدرخشند منطقآ باید توانمندیهای بالقوه در زمینه ادبیات داشته باشد مسئولانه تر از تعریف و تمجیدهای بعضآ غیر واقعی برخورد کرد؟ شکی نیست که «کار نیکو کردن از پر کردن است» اما بهتر نیست که استعداد شعر گفتن که عطیه ایست الهی در بستری صحیح جریان داده شود؟ بهتر نیست که با انتقاد سازنده از هرز رفتن آن ممانعت بعمل آید؟ شاید موافق باشید که برای والدین چیزی عزیزتر از فرزند وجود ندارد اما آیا گاه برای اصلاح رفتار نادرست کودک تنبیه بکار نمیبریم؟ ضمن اینکه پست حاضر و حتی پست قبل را مقوله ای تنبیهی نمی بینم. همانگونه که بدرستی از حق مشروع خود یعنی «انتقاد» استفاده کرده اید، متقابلآ مسئولیت و حق مشروع خود میدانم که با مقوله های فرهنگی و از جمله شعر، از زاویه انتقاد سازنده برخورد کنم. تفاوت شاید در انتخاب «روش» باشد که باید بگویم برحسب مورد، و به مصداق«چوب معلم گل است!» شخصآ گاه انتقاد تند اما در نهایت کارساز را بر روشهای لین و اغماض گر که نهایتآ تآثیری جز تحکیم و تثبیت کاستی در مقوله و فردی که مورد انتقاد قرار میگیرد ندارند، ترجیح میدهم. برای همدلی و گوش شنوا داشتن زمینه ها و مجال های عدیده دیگری بجز بحث های تخصصی وجود دارد. در زمینه اخیر به اعتقاد من مسئولانه برخورد کردن کارسازتر و برحق تر از مهربانانه برخورد کردن است.تا نظر شما چه باشد.
با احترام، نویسنده پست حاضر
     
 
سهراب  
دهها و بلکه صدها تعریف متفاوت از شعر ارائه شده که لزومآ یکسان نیستند اما همگی کم و بیش بر چند مقوله اتفاق نظر دارند. مثلآ تصویر پردازی یا بیان احساس یا پیام رسانی به شیوه ای متفاوت از نثر. به هر صورت شعر با هر تعریفی که برای آن قائل باشیم، هدفی را دنبال میکند. بهتر نیست دربرخورد با نسلی که به ضرورت بهره مندی از گنجینه فرهنگی که امثال مولانا و حافظ و سعدی بر تارک ادبش میدرخشند منطقآ باید توانمندیهای بالقوه در زمینه ادبیات داشته باشد مسئولانه تر از تعریف و تمجیدهای بعضآ غیر واقعی برخورد کرد؟ شکی نیست که «کار نیکو کردن از پر کردن است» اما بهتر نیست که استعداد شعر گفتن که عطیه ایست الهی در بستری صحیح جریان داده شود؟ بهتر نیست که با انتقاد سازنده از هرز رفتن آن ممانعت بعمل آید؟ شاید موافق باشید که برای والدین چیزی عزیزتر از فرزند وجود ندارد اما آیا گاه برای اصلاح رفتار نادرست کودک تنبیه بکار نمیبریم؟ ضمن اینکه پست حاضر و حتی پست قبل را مقوله ای تنبیهی نمی بینم. همانگونه که بدرستی از حق مشروع خود یعنی «انتقاد» استفاده کرده اید، متقابلآ مسئولیت و حق مشروع خود میدانم که با مقوله های فرهنگی و از جمله شعر، از زاویه انتقاد سازنده برخورد کنم. تفاوت شاید در انتخاب «روش» باشد که باید بگویم برحسب مورد، و به مصداق«چوب معلم گل است!» شخصآ گاه انتقاد تند اما در نهایت کارساز را بر روشهای لین و اغماض گر که نهایتآ تآثیری جز تحکیم و تثبیت کاستی در مقوله و فردی که مورد انتقاد قرار میگیرد ندارند، ترجیح میدهم. برای همدلی و گوش شنوا داشتن زمینه ها و مجال های عدیده دیگری بجز بحث های تخصصی وجود دارد. در زمینه اخیر به اعتقاد من مسئولانه برخورد کردن کارسازتر و برحق تر از مهربانانه برخورد کردن است.تا نظر شما چه باشد.
با احترام، نویسنده پست حاضر
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به سرکار خانم سهیلا ملکی: چند قسمت از پست قبل رو مجددا اینجا کپی می کنم!لطفآ این جمله ها رو دوباره با دقت بخونین!:
1_" فکر می کنند اگر کلمات نامربوط را کنار هم بچسبانند شعر نو و یا بدتر از آن شعر سپید گفته اند"
2-"دروغ چرا عده ی قلیلی از پس انجام این مهم برآمده اند ولی در عوض عده ی کثیری همچنان بر این کار بیهوده پافشاری می کنند"
3-"آنوقت با ردیف کردن کلمات بی ربط نام خود را شاعر نهاده اند و نام دستپختشان را شعر!"
4-"یک روز به یکیشان گفتم حالا این شعر شما چه معنی می دهد؟!؟نگاه عاقل اندر سفیهی برمن انداخت نیشخندی زد و گفت:اگر بخواهم برایت توضیح دهم بایستی "بیوگرافی"!!! خودم را برایت شرح دهم!"
حالا یک جمله از کامنت شما:"آقای جعفر با این نگاه شما اصلا موافق نیستم"!!!
تو کامنتتون این قضیه واضح نبود!شما تا کجا با حرف من موافقین ؟از کجاش موافق نیستین؟!؟
و در صورت توافق با ما چرا فکر می کنین "در این مکان (اینترنت) زبان انتقاد باید کمی متفاوتتر باشه ..."؟!؟
مگه آدمای اینترنت با آدمای "خانه ی ترانه " فرق دارن!؟!
مگه جایی قرارد داد شده که در "اینترنت" مهربونتر باشیم؟!؟
ومن الله التوفیق!
خداحافظ !
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام !
پاسخ سرکار خانم سهیلا ملکی:
اولا که این دسته بندی آدمای اینترنت!!!با آدمای غیر اینترنت!!!رو شما مطرح کردین وگرنه روی سخن من تو پست قبل با همه بود!حتی همونایی که اینترنت باز نیستن!فارغ از اینکه صدام بهشون می رسه یانه!
نوشتین"به همون علتهای روان شناختی بعضی ها فقط برای تخلیه روحی می نویسن " یه سوال:به نظر شمااونایی که سردر وبلاگشون نوشتن:شعر- داستان- نقد ادبی-فلسفی-اجتماعی و ...اونا بدون ادعا فقط حرف دلشونو می نویسن؟!؟!؟اگه این ادعا نیست پس چیه!؟! من به "دلنوشته های " مردم کاری ندارم!!!حرفم با ادعای شاعریشونه!
نگران تعیین خط مشی هم نباشین!اصولا انقدر ها ثبات قدم دارم که به این راحتیا از مواضعم کوتاه نیام!!!وامادرمورد سوالتون: منظورم از عده ی قلیلی! شعرای سپید کسایی امثال قیصر. بهمنی و امثالهم ِ!وشعرای گمنامی که تعهد دارن!عده ی کثیر هم همونایین که خزعبلاتشون رو شعر فرض کردن!
درضمن چراگاهی جماعت پوست کلفت تر از این حرفاست!اینکه یه بحث منطقی درمورد شعره و به هیچ وجه دلیلی بر دلگیری نمی بینم!همینی که از یک خواننده ی بالقوه به بالفعل تبدیل شدین جای قدردانی داره!
و من الله التوفیق!
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
چــــــــمن  
بابا صلوات برفسّین![شرور] 
      وب سایت
 
چــــــــمن  
پَ چی شد صلوات همشیره!؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
respina  
خیلی عالی بود من که خوشم اومد [خوشحال] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
محبوبه  
بسیار بسیار توپ بود[گل] 
      وب سایت
 
خدیجه خانم  
من عاشق شعرهای شما هستم[دل شكسته] [تسليم] [زبان دراز] 
     
 
هدی و هادی  
زندگی بدون سهراب وامتال اونها بی معنا است.....
      وب سایت
 
هدی  
[خسته] [سائل] [روده بر] 
      وب سایت
 
ركسانا  
سلام
خسته نباشيد
زيبا بود..به اميد روزهاي اينده
      وب سایت
 

ديوار نوشته

سهراب سپهری

نويسنده مهمان

سهراب سپهری 

دوست جوانم، نامه ات را خواندم. حالم را پرسیده ای: «روزگارم بد نیست». با مادرم و رعنا، اینجا در باغ بهشت ساکنم. گاه که اناری دانه میکنم، «میپرد در چشمم آب انار، اشک میریزم، مادرم میخندد، رعنا هم». خوشحالم که شعرهایم را خوانده ای. من همیشه فکر میکردم«حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود» اما اینکه میگوئی بعضی هاشان را فقط خودم میفهمم شاید چون «اندیشه کاهی بود، در آخور ما کردند»!
نوشته ای که میخواهی درد دل کنی. کار خوبی کردی: «انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر میرود.» نامه ات امکانی فراهم کرد تا من هم حرفهایم را بزنم.
خوب بیاد ندارم چه شد که به شعر نو رو آوردم: «هرچه فکر میکنم یادم نمیآید، کدامین باد بی پروا، دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد» اما «هستیش در من ریشه داشت»، «و عشق، تنها عشق، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن»، وقتی که «جرقه های محال از وجود بر میخاست.»
از آنچه بر شعر امروز رفته بخوبی آگاهم و به خود نهیب میزنم: «آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟» انگار «با مشتی کابوس همسفر شده ام.» هربار که به شعر امروز اندیشیدم: «تصویری شکست، خیالی از هم گسیخت» و «همیشه کسی از باغ آمد و مرا نوبر وحشت هدیه کرد.» به خود گفتم انگار «سیب باغ تو را پنجه دیوی می رباید.» حالا دیگر:«چه خیالی، چه خیالی... میدانم، پرده ام بیجان است، خوب میدانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.»
نامه ات را دوباره و چندباره خواندم و «خوب که گوش دادم، صدای گریه میآمد» مثل اینست که «اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازکدل» و انگار «بی اشک، چشمان تو ناتمام است.» حالا که دیگر نیستم، «من هیچم، پیچک خوابی، بر نرده اندوه تو می پیچم.» بله، خوب یادم هست که گفته بودم: «شاعران وارث آب و خرد و روشنیند» اما، هم گفته بودم: «پشت دریاها شهریست، قایقی باید ساخت.» از اینهمه، «دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است»، «و چنان بیتابم، که دلم میخواهد، بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.» و تو، دوست ناشناسم، «تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی همت کن، و بگو ماهیها، حوضشان بی آب است.» کلام پر توانت را به خدمت بگیر و «از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لبها.»
با اینهمه، من هنوز معجزه ای را انتظار میکشم، که:«آدمیزاد طومار طولانی انتظار است.» راستی:
«در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب حرف خواهد زد؟»

توضیحات :متن بالا کامنت یکی از خوانندگان چراگاهِ! که به نام سهراب سپهری برای پست قبلی نوشته شده!
نظرات   شما ( 22 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3