تقدير  
http://www.sohrabsepehri.com/main.asp



مرگ پايان كبئتر نيست[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
مرگ پايان كبوتر نيست[گل] [گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
چتر ها را بايد بست
زير باران بايد رفت[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
باد ميرفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا ميرفتم[گل] [گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
هر كجا هستم
باشم...
آسمان مال من است[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
چرا گرفته دلت...
مثل آنكه تنهايي...
چه قدر هم تنها......[گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد...
      وب سایت
 
تقدير  
زندگي تر شدن پي درپي...[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
و در اين تنهايي
سايه ي ناروني تا ابديت جاريست...[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهاي من بزرگ است[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
هر كه با مرغ هوا دوست شود...
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود[گل] 
      وب سایت
 
تقدير  
قايقي خواهم ساخت
دور خواهم شد از اين خاك غريب...[گل] 
      وب سایت
 
سهـــــــــــراب سپـــــــــــــهری  

دوست جوانم، نامه ات را خواندم. حالم را پرسیده ای: «روزگارم بد نیست». با مادرم و رعنا، اینجا در باغ بهشت ساکنم. گاه که اناری دانه میکنم، «میپرد در چشمم آب انار، اشک میریزم، مادرم میخندد، رعنا هم». خوشحالم که شعرهایم را خوانده ای. من همیشه فکر میکردم«حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود» اما اینکه میگوئی بعضی هاشان را فقط خودم میفهمم شاید چون «اندیشه کاهی بود، در آخور ما کردند»!

نوشته ای که میخواهی درد دل کنی. کار خوبی کردی: «انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر میرود.» نامه ات امکانی فراهم کرد تا من هم حرفهایم را بزنم.

خوب بیاد ندارم چه شد که به شعر نو رو آوردم: «هرچه فکر میکنم یادم نمیآید، کدامین باد بی پروا، دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد» اما «هستیش در من ریشه داشت»، «و عشق، تنها عشق، مرا رساند به امکان یک پرنده شدن»، وقتی که «جرقه های محال از وجود بر میخاست.»

از آنچه بر شعر امروز رفته بخوبی آگاهم و به خود نهیب میزنم: «آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟» انگار «با مشتی کابوس همسفر شده ام.» هربار که به شعر امروز اندیشیدم: «تصویری شکست، خیالی از هم گسیخت» و «همیشه کسی از باغ آمد و مرا نوبر وحشت هدیه کرد.» به خود گفتم انگار «سیب باغ تو را پنجه دیوی می رباید.» حالا دیگر:«چه خیالی، چه خیالی... میدانم، پرده ام بیجان است، خوب میدانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.»

نامه ات را دوباره و چندباره خواندم و «خوب که گوش دادم، صدای گریه میآمد» مثل اینست که «اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازکدل» و انگار «بی اشک، چشمان تو ناتمام است.» حالا که دیگر نیستم، «من هیچم، پیچک خوابی، بر نرده اندوه تو می پیچم.» بله، خوب یادم هست که گفته بودم: «شاعران وارث آب و خرد و روشنیند» اما، هم گفته بودم: «پشت دریاها شهریست، قایقی باید ساخت.» از اینهمه، «دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است»، «و چنان بیتابم، که دلم میخواهد، بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.» و تو، دوست ناشناسم، «تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی همت کن، و بگو ماهیها، حوضشان بی آب است.» کلام پر توانت را به خدمت بگیر و «از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لبها.»

با اینهمه، من هنوز معجزه ای را انتظار میکشم، که:«آدمیزاد طومار طولانی انتظار است.» راستی:

«در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد

یک دهان مشجر

از سفرهای خوب حرف خواهد زد؟»



     
 
چــــــــمن  
خدا بیامرز چه پا قَدمیَم داره! اَ وختی اومده اینجا دیگه هیشکی کامنت نمیذاره! خب جماعت حق دارن بگرخَن داآش! شوما که به اموات نومه مینویسی امواتم که اینجا رو کردن پاتوق! یقین بَدِشم میخای باسه خوننده ها یه تور سیاحتی بذاری به اون دنیا!
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
اين تور سياحتي كه چمن گفت هستم ! [چشمك زن]  حاضرم بالاش پولم بدم ...! البته قصد دارم اونجا كه رسيديم يه جواريي جيم بزنم و همونجا بمونم [وقيح] [وقيح] 
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت ...
اينم شاهدش از حضرت آقا !
[مسعود] 
      وب سایت
 
Sohrab Sepehri  
http://groups.yahoo.com/group/DarGolestaneh/join

http://groups.yahoo.com/group/DarGolestaneh/join
    پست الکترونیک   وب سایت
 

نوعي نگاه

برسد به دست آقای سپهری

جعفر بهروان

برسد به دست آقای سپهری 

سلام آقای سپهری!نمی دانم می شود از آنها که مثل شما مرحوم شده اند حالشان را پرسید یا نه؟ولی امیدوارم حالتان خوب باشد! و نمی دانم از کجا شروع کنم آخِر نامه نوشتن به شماها سخت است! به قول خودتان"ای شروع لطیف!جای الفاظ مجذوب,خالی!"خداشمارابیامرزد که این همه شعر خوب را برای ماگفته اید.شما مرا نمی شناسید اما من شعرهایتان را بارها خوانده ام و بعضی از شعرهای شمارا هم حفظ کرده ام هرچند بعضی هایش را نفهمیده ام .وفکر می کنم غیر از خودتان کس دیگری هم نفهمیده!راستش غرض از مزاحمت و نوشتن این کاغذ این بود که کمی با شما درددل کنم. بعد از رفتن شما اینجا خیلی ها سعی می کنندمثل شما چیز بنویسند. فکر می کنند اگر کلمات نامربوط را کنار هم بچسبانند شعر نو و یا بدتر از آن شعر سپید گفته اند. دروغ چرا عده ی قلیلی از پس انجام این مهم برآمده اند ولی در عوض عده ی کثیری همچنان بر این کار بیهوده پافشاری می کنند!خدا شما و آقای یوشیج وباقی بزرگان را بیامرزدبه شما و ایشان برنخورد!شماها که بلد بودید شعر موزون و مقفا نیز بگویید!ولی این روزها اینجا بعضی ها حتی از پس سرایش شعر موزون برای کودکان آن هم کاملا کوششی برنمی آیند !آنوقت با ردیف کردن کلمات بی ربط نام خود را شاعر نهاده اند و نام دستپختشان را شعر!
یک روز به یکیشان گفتم حالا این شعر شما چه معنی می دهد؟!؟نگاه عاقل اندر سفیهی برمن انداخت نیشخندی زد و گفت:اگر بخواهم برایت توضیح دهم بایستی "بیوگرافی"!!! خودم را برایت شرح دهم!و من طبق معمول با هزار سوال در ذهن در خلوت تنهایی خود چپیدم و شعر شما را زمزمه کردم همانی را که گفته اید:وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت!. این روزها همه شاعر شده اند !مثل پاسبانهای دوران فوت ابوی شما!از اَره و اوُره گرفته تاشمسی کوره!ببخشید اینگونه می نویسم!کاش یک کم ازآن خرده ی هوش و یا سرسوزن ذوق شما را اینها داشتند!آخِرمگر شما نگفته اید که:"شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند"؟!؟پس چه شد؟!؟
بگذریم به قول مولانا"یک سینه سخن دارم"امابیش از این روح لطیفتان را آزرده نمی کنم!باقی بقای شاعران !خدانگهدار!

فتح یک قرن به دست یک شعر ( 17 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3