((سالهاپیش پسرنوجوانی عاشق بازیگری بود. برادربزرگش یک گروه نمایشی داشت پسرک هرچه از برادر می خواست که اوراهم در نمایشی بازی دهد اما برادرش اورا تحویل نمی گرفت ...پسرنوجوان نقاشی هم می کرد.روزی در خانه,یک پرتره از چهره ی "راکوئل ولش"کشیده بود.می خواست نقاشی اش را رنگ کند.اما همه ی مدادرنگی هایش تمام شده بود.فقط یک مداد قهوه ای نصفه داشت. از برادرش خواست تامدادرنگی هایش را در اختیار اوبگذارد اما برادرش از سر بی حوصله گی گفت: اگر بتوانی با همین یک رنگ این چهره را از کار دربیاوری هنرمندی!پسر نوجوان هیچ حرفی نزد سعی کرد و با سایه روشنهای همان مداد قهوه ای چهره را ازکاردراورد.به برادرش نشان داد و اورا غافلگیر کرد...و بدون اینکه چیزی بگوید برای راهیابی به صحنه خیلی کارهاکرد... )) *
نمی شه شیفته ی سینمای "حاتمی کیا" باشی و "سلحشور" و "جمعه" رو نادیده بگیری!هرچند دلایل بیشتری واسه ی علاقه به آقا رضا وجود داره,ولی همین یه مورد به خودی خود کفایت می کنه!
جزچند نقش از یادرفتنی در سینما و علی الخصوص تلویزیون!که می شه دلیلش رو در باقی عوامل_مشخصا کارگردانی_ جستجو کرد,کارنامه ی کیانیان مجموعه ای از نقشهای متنوعه!که در هرکدوم مشخصه هایی از کیانیان دیده می شه اما کیانیانی نیست که قبلا دیدی!به عنوان مثال دو نقشی که در دوفیلم آخر "فرمان آرا" بازی می کنه از نظرشخصیت شباهت دارن ,ولی این شباهت طوری نیست که بشه گفت این همون کیانیان ِو بی انصافی نیست اگه بگیم همون قدر از هم فاصله دارن که نوع گریمشون!تسلط بر گفتار, لحن و نوع ادای کلمات و درخدمت گرفتن حرکت دستها !در جهت ایفای بهتر نقش از ویژگیهای کارآقا رضاست!
یکی از امتیازای یک بازی سطح بالا,اینه که بی توجه به اندازه و طولش , توی ذهنها بمونه!بازی کیانیان در "سلطان" از همین دستِ.
واما اون چیزی که سلحشور و جمعه رو از بقیه ی بازیهاش متفاوت می کنه!(حداقل برای من)تاثیریه که تقابل وبده بستون در برابر دیگر غول بازیگری سینمای ایران "پرویز پرستویی"می ذاره!صحنه ی درگیری فیزیکی و یا دیالوگای آژانس به همراه صحنه ی مباهله در روبان قرمز نمونه های خوبین از این تقابل با شکوه ! |