در شعر ِمن شکوه ِتو تصوير مي شود !
نه ! شعر با حضور تو اکسير مي شود !
انگور واژه ها به خُم ِانتظار ِتو
روزي هزار مرتبه تخمير مي شود
در بيت بيت ِهر غزل و هر ترانه ام
عکسي ز روي ِماه ِتو تکثير مي شود
جاريست درد دوست در اعماق ِشعر من
آخر ، دلم ازاين همه غم سير مي شود؟
اين قصه ي قديمي عشق من و تو هم
کم کم دراين زمانه اساطير مي شود...
□□□
آيا هنوز موقعِ ديدار با تو نيست؟
دارد به ساعتِ دل ِمن دير مي شود |