باز بوی نعنا داغ آش و دل ما...نه که فقط نعنا داغ و آش تورو یادم میاره !...نه!این دل لامصب لنگ بهونه ست!نه که باید یه چیزی بهونه باشه تا یاد تو هم باشه!...نه !یادتو هست !همیشه هست!اولاش کنار یادت نم اشکیم بود ...ولی الان بی حال تر از اونم که...
...اونقد نشئه اون نیگات بودم که نفهمیدم دستت کجای کاسه رو گرفته بود!حیف...اگه می دونسم!
...اونقد نشئه اون نیگات بودم که مزه ی آش یادم نمونده !ولی با حیا!مگه می شه تو چیز بد دسم داده باشی؟اصلش مگه تو و بدی یه جا جمع می شین؟...
یادمه!...خوب یادمه!گلای ریز زرد و بنفش رو چادرت که کنار طره ی زلف رو پیشونیت نشئه گی نیگاتو بیشتر کرد!
بیست وهفت سال که چیزی نیست!صد سالم که بگذره چشام از وسط هزارتارنگ . رنگ موهاتو پیدا می کنه!
ولمون کن!... گناه کدومه؟...راستیاتش اگه گناهم هس باشه!پای تاوونش وایسادم!...نامحرمی نیس !..تو محرم دل مایی!...مگه چی کارم می کنه؟...می خواد بسوزونتم!...خیالی نیس!ماکه یه عمره تو آتیش تو سوختیم!...تازه مگه خودش تورو با کاسه ی آش نفرستاد در خونمون؟...مگه خودش منو نیوورد دم در؟...مگه خودش...مگه نمی گن خودش اصل عشق ِ؟...خودم از سد هاشم تو مچد شنفتم!...
گفتم اولا کنار یادت نم اشکیم بود که الان... نه اونم هنو هست !دیر میاد ولی میاد!...