ميثم  
اولا من فعلا مي خوام ادامه تحصيل شم

ثانيا هفتصد بار گفتم با غير حرفه اي بازي نمي كنم اين آل كيه آوردينش يا به مرحوم فردين مي گيد بياد يا قرارداد فسخه

ثالثا :‌تو مي گي بهش مي رسم[خجالتي] [وقيح] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به میثم:
این اون "آل"ی نیست که آبستنا از ش می ترسن!نترس میثم جون!!![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
اممير  
پول بازيگراتو كي ميده؟!
      وب سایت
 
میثم  
راستی من یادم رفت بگم عکس تمام رخ خودم رو می فرستم بچسبونید به پوستر قول می دم فروشتون بیشصد برابر شه

      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به اممیر:اگه قسمتای قبلی رو خونده بودی!متوجه می شدی که خزانه ی یه ولایت تو دست ماست!پس نگران پولش نیستیم!چیه شیطون؟نکنه تو هم می خوای بازی کنی؟!؟[وقيح] 
به میثم: بذار تو پروژه های بعدی ان شالله!!!فعلا تو ژانر وحشت کار نمی کنیم!![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
گمانم اگر در عالم واقع هم با چار تا گاگولیانو زاپاتا ! از همین فیلما می ساختیم وضع بهتر از این بود ![چشمك زن] [وقيح] 
هم وضع ما ! هم وضع سینما ![وقيح] [خوشحال] 
راستی تصمیم گرفتم دیگه برات کامنت نذارم !
می دونم که از ناراحتی دق می کنی[روده بر] 
راستی 2 : دیگه پست هم نمی ذارم ! تا این بار حتما ...[شرور] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
"امشب و همه شب بشتابید!"

البته دست شما درد نکنه اما حالا که بودجه و وقت گذاشتین یه غلیظ ترشو میساختین!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
ميثم  
آقا اين كامنت هاي جهت دار رو تاييد نكنيد ديگه

اين انتقادات كه كاملا در جهت انقلاب مخملي مي باشند چيه مي ذاريد ملت ببينن يعني چي غليظ تر ؟؟؟

اصلا فيلمي كه من توش باشم همه چي هست اين مسعود هم كاملا تابلوئه پول خورده

به قول شاعر نه مرغتون رو مي خوام نه سيمرغتون رو

**********8

مي گم منم بد جوگير شدم ها[وقيح] 
      وب سایت
 
اممير  
من فقط نقش آدماي خل و چل رو بلدم بازي كنم.حالا كي بيام تست بديم؟!منم ميخام بازي كنم[بدجنس] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به مسعود:
اگه دیگه پست وکامنت نذاری می رم معتاد می شما!!![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به شبلی:
"غلیظ تر "ش تو کت ما نمیره!ما حاضر نیستیم به هر وسیله ی ممکن!!! پول در بیاریم!!![وقيح] 
تازه خدارحمت کنه"مرحوم وایلدر" و مرحومه" مونرو"رو!به قولی" بعضیا رقیقشو دوست دارن!"!!![وقيح] 
به اممیر:
با توجه به تواناییت که ذکر کردی!!!صبر کن هروقت خواستم زندگی خودمو فیلم کنم!میگم بیای جام بازی کنی![چشمك زن] [وقيح] !
خداحافظ
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به جعفر:
تو كه معتاد شدي[وقيح]  حالا مواظب باش سيگاري نشي[چشمك زن]  ولي نمي گم به كي يا چي معتاد شدي ...
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
به چراگاهیا: چیزی که عوض داره گله نداره پس با اجازه شما

به میثم: ما اینجا تو چراگاهمون یه اصول بعضآ نامکتوبی داریم که فکر نمیکنم "ثبت نظر منوط به تآیید مدیران وبلاگ" یکی از اونا باشه. یکی از اصول چراگاه اینه که فقط تعریف و تمجید نکنیم. به کامنتها و پست هایی که اینجا در همین زمینه نوشته شده ارجاعت میدم. دیگه اینکه مگه کم چیزیه داری به جای اون خوش تیپ بازی می کنی؟! کمی شاکر باش! یه آسمون غروب به دلم نشوندی با اینهمه دیکتاتور منشی! خدا رحم کرد خودت درد کشیده ای!

به مسعود: چقدر من بگم برای کارهاتون و بویژه امور استخدامی "آدابی و ترتیبی" بجوئید و شما گوش نکنید! آداب و ترتیب نجوئیده براتون خط و نشون میکشن و خط مشی تعیین میکنن!
دودیگر اینکه من اممیر رو برای ایفای اون نقش واجد شرایط میدونم و توصیه تضمینی میکنم! اگه لازم باشه حاضرم یک معرفینامه یا تآییدیه هم براش بنویسم!

به جعفر: اینهمه وجدان حرفه ای و اخلاق حسنه مالی واقعآ درخور توجه و تحسینه!
راسته که میگن رسانه های گروهی بر منش افراد اثر دارن. "میرم معتاد میشم" یعنی چی؟! خدا رحم کرد یه فیلم بیشتر نساختی و داری با کاراکترش همانندسازی میکنی! اگه جای کیمیایی بودی لابد تا حالا خدای نکرده کارت از"خرابات" هم گذشته بود!
من که نمیدونم به کی یا به چی معتاد شدی اما اینو میدونم که هرکی یا هرچی که هست "اعتیاد" برای سلامتی مضره!
"عادت" نه اما!

    پست الکترونیک   وب سایت
 
بادبادک  
دیدم سیزده تا نظر دادن گفتم فروش فیلم میاد پایین چهاردهمی رو صلوات بفرست !

من که منتظر دیدن این فیلم "هنری" هستک . شبکه چهار در برنامه ی ماورا حتما پخش می کنه با حضور منتقدان (من!) و همه ی دنیا رو به زانو در میاره [مسعود] 
      وب سایت
 
بادبادک  
با اینکه مطلب خیلی خنکی بود ولی خوب از بقیه بهتر بود


[وقيح] [وقيح] [وقيح] [وقيح] [وقيح] [وقيح] [وقيح] 
[زبان دراز] [زبان دراز] [زبان دراز] [زبان دراز] [زبان دراز] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به شبلی:مابه اعتیادش عادت کردیم!!!

به بادبادک:
شبکه ی چهار برنامه ای به عنوان "ماورا"نداره!اسمش "سینما ماورا"ست !یحتمل گذری لوگوی برنامه رو دیدین!هرچند دیدن برنامه های سنگین!!!شبکه ی چهار تو حوصله ی همه نیست![وقيح] خودشونم می گن:شبکه ی فرهیختگان!![روده بر] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
بابا اين همه به هم گير ندين ! با هم مهربون باشين ![بدحال] [خندان] 
در ضمن قبلا گفته بودم كه توصيه پذير نيستم ! و تا مصالح شخصي اقتضا نكنه هيچ كاري به كار كسي ندارم ...[وقيح] [چشمك زن] 
مي تونين از آگاهان بپرسيد ...[روده بر] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
اممير  
واه.ببين من دارم با يكي ديگه مي پرم اونوقت يكي ديگه به! من مي پره[حيران]  حالا اگه من اينكارو مي كردم ببين سرمو تا حالا با ابزار آلات سايبرنيك(درسته؟!) شكونده بودن يا چي؟!.مي بيني تو رو خدا؟!
جعفر! يه نقش ديگه بده.مي تونم نقش گوزن ! رو هم بازي كنم ها.
      وب سایت
 
شبلـــــی  
خدمت رسیدم برای صله ارحام!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبی  
با سلام خسته نباشید
وقت نشد بخونم
فقط امدم بگم هن.ز محو نشدم
بای
      وب سایت
 
aleph.mim  
[روده بر] 
(هیچ چیزی بهتر از این برای بیان احساس م پیدا نکردم)
    پست الکترونیک   وب سایت
 

ماهیتابه

قصه های ولایت جابلقا_روایت دوم_قسمت دوم

جعفر بهروان

قصه های ولایت جابلقا_روایت دوم_قسمت دوم 

تااونجاگفتیم که قرار شد فستیوال فیلمی در جابلقا راه بیوفته و... . مسعود و جعفر که هنوز پول تو دست و بالشون مونده بود به این فکر افتادن حالا که پولش هست! تا راه افتادن جشنواره هم که چارپنج روزی وقت داریم پس چرا خودمون یه فیلم نسازیم و نذاریمش تو جشنواره؟
دست به کار شدن و شروع کردن به نوشتن فیلمنامه!فیلمنامه رو یه شبه نوشتن!داستان فیلم از این قرار بود که حاج"نصرت" که از بزرگای بازار میوه و تره باره !علیرغم داشتن زن و بچه !عاشق "پوری"دختر 18 ساله ی "رجب " کارگر معتادش می شه!   "پوری "که از این موضوع راضی نبوده!قضیه رو به "ایرج" پسر همسایه شون که شاگرد مکانیکی بوده و خاطر همو می خواستن می گه! ایرج که موتور تریل هم داره! با نصرت و آدماش درگیر می شه!ودر آخر فیلم رجب اعتیادشو ترک می کنه! پوری و ایرج هم عروسی می کنن!!!فیلمنامه که حاضر شد نشستن و فکر کردن که این نقشا رو کی بازی کنه!از اونجا که "پاچینو" بازیگر محبوبشون بود!اونو واسه نقش نصرت انتخاب کردن!واسه نقش پوری هم"اینگرید برگمن"و در نظر گرفتن!ولی سر بازیگر نقش ایرج اختلاف نظرداشتن .مسعود می گفت:براد پیت!جعفر می گفت:تام کروز! خلاصه دیدن اینجوری که نمی شه !قرار شد از یه نابازیگر استفاده کنن!خیلی فکر کردند! تا جعفر پیشنهاد داد: نقشو بدیم همین میثم خودمون بازی کنه! از وقتی "یک آسمون غروبشو" تخته کردن وقتشم بیشتر شده!از همین قضیه تخته شدنشم استفاده تبلیغاتی می کنیم! تازه تو وجناتش دیدم تا سوپر استاری هم می تونه پیش بره!
با بازیگرا تماس گرفتن و قرار شد همون روز عصر کلید بزنن!توسکانس اولی که می خواستن بگیرن پاچینو(نصرت) بنز 190 شو جلوی در خونه ی رجب پارک می کنه از صندوق عقب کیسه ی برنج و حلب روغن و برمیداره می ره در خونه ی رجب در می زنه!برگمن(پوری) درو باز می کنه وسلام می کنه! و می گه :الان بابامو صدا می کنم! نصرت می گه: علیک سلام!خانوم خانوما!...نه نمی خواد!یه کم خرت و پرت اوردم قابل تورو نداره!...قابل بدونی کلبه خرابه ی تو شمال هست که می شی خانم خونه و تاج سر من!... بدقلقی نکن!... لب تر کنی زندگیت عوض شده !تا کی می خوای بشوری و بسابی ؟حیف تو نیس!؟! پوری عصبانی می شه درو می کوبه به هم گریه کنان می ره توی خونه!... بماند که همین سکانسو به خاطر اینکه پاچینو نمی تونست درست بگه "بد قلقی"! و می گفت :  "بدقلقلی"!!! 17 تا برداشت رفتن!چون به هرحال مسعود و جعفر سر دیالوگا خیلی حساس بودن! 
بالاخره بعد از سه روز کار فیلمبرداری تموم شدو رفتن واسه مونتاژ! قرار شد اسم فیلمو هم بذارن :  "آرامش در حضور گوزنها"!!!
با بقیه پولا هم تبلیغات فیلمو شروع کردن .
جعفر متنی رو هم واسه ی تیزر فیلم نوشت که قرار شد بدن ابوالحسن تهامی نژاد اونو بخونه_به سبک تیزر فیلمفارسیا بخونین!_:" وقتی مرزها در هم می شکند!.. وقتی عشق جای خود را به نفرت می دهد... یک مرد که از انسانیت بویی نبرده...آنها به چه می اندیشند... هیجان...اضطراب...عشق...چه چیزی در چشمان معصوم دختر است؟...وقتی در دنیای پلیدی ها تنها می ماند...چه راز هایی در این خانه نهفته؟...زنگها برای که به صدا درمیاید؟؟؟...مردان خبیث ازکجا امده اند...وقتی حادثه. عشق .اضطراب.یک جا گرد میایند ...و...و..."
ادامه  دارد...

نظرات   شما ( 21 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3