تقدير  
اوايل كوچك بود.يعني من اين طور فكر ميكردم.اما بعد بزرگ و بزرگتر شد.آن قدر كه ديگر نمي شد آن را در غزلي يا قصه اي يا حتي دلي حبس كرد.حجم اش بزرگ تر از دل شد و من هميشه از چيزهايي كه حجم شان بزرگ تر از دل مي شود،ميترسم.
از چيزهايي كه براي نگاه كردن شان- بس كه بزرگ اند -بايد فاصله بگيرم،ميترسم.
از وقتي كه فهميدم ابعاد بزرگي اش را نمي توانم با كلمات اندازه بگيرم يا در "دوستت دارم"خلاصه اش كنم، به شدت ترسيده ام.از حقارت خودم لج ام گرفته است.از ناتواني و كوچكي روح ام.فكر ميكردم هميشه كوچك تر از من باقي خواهد ماند.فكر ميكردم اين مدت من هستم كه او را آفريده ام و براي هميشه آفريده ي من باقي خواهد ماند.اما نماند.
به سرعت بزرگ شد.از لاي انگشتان من لغزيد و گريخت.آن قدر كه من مقهور آن شدم.آن قدر كه وسعت اش از مرزهاي "دوست داشتن"فراتر رفت.آن قدر كه ديگر از من فرمان نميبرد.آن قدر كه حالا مي خواهد مرا در خودش محو كند.اكنون من با همه ي تواني كه برايم باقي مانده است ميگويم"دوستت دارم"تا شايد اندكي از فشار غريبي كه بر روحم حس مي كنم رها شوم.
تا گوي داغ را براي لحظه اي هم كه شده،بيندازم روي زمين...

به جعفر:
تقدير:د.د[گل] 
      وب سایت
 
سهيلا ملکی  
سلام به آقا مسعود ....
کتاب جالبی به نظر میاد ...ممنون از اطلاعات خوبتون .....

موفق باشید مثل همیشه ....
      وب سایت
 
شبلـــــی  
هرچند که این نویسنده رو نمی شناسم و فقط چند تا از پست های وبلاگش رو از طریق لینک چراگاه خوندم اما تعریفش رو از چند نفر دیگه هم شنیدم. نمیدونم جنبه هایی که بهش اشاره کردی تا چه حد بیانگر ماهیت کارهاش هستن اما نحوه کلی نگرشت در نقد(سنجش) به نظرم درخور توجهه.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
هستی  
مانده ام که یک خواننده غیر حرفه ای ! چطور چنین نقد حرفه ای می کند ![حيران] در ضمن یک سئوال منظورتان از این توضیح چه بود ؟ (چقدر بد است كه بايد دين را با «واو» جمع به عرفان چسباند!) دین با عرفان بهم پیوسته و یکی اند یا اینکه به هیچ واسطه ای باهم یکی نمی شوند ؟ نظر شما کدام است ؟
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به شبلي :
خودمم نمي دونم «جنبه هایی که بهش اشاره کردم تا چه حد بیانگر ماهیت ...» اما وظيفه من بيان چيزي بود كه برداشت كردم و نه بيشتر ...[خوشحال] [چشمك زن] 
در مورد قسمت هاي قابل توجه نگرشم بيشتر توضيح بدين[وقيح] [وقيح] !(ازم تعريف كنين)
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به هستي :
از اونجا كه خواننده بماهو خواننده ! ماهيتي جدا از منتقد داره ! مي شه فرض كرد كسي خواننده ي حرفه اي نباشه ولي منتقد سه پيچ باشه ...[وقيح] [چشمك زن] [مسعود] 
راستي اگه تو عالم مطبوعات و ارتباطات شغلي چيزي سراغ داشتين ، دوزاري نويسي هم مي كنيم ![خجالتي] 
در مورد سوال هم بايد عرض كنم توضيح اين مطلب جايي وسيع تر از يك كامنت نصفه لازم داره ! اما اجمالا در نگاه من دين و عرفان عموم و خصوص مطلق اند...[وقيح]  عجب لفظي اومدم ! (يعني گزينه ي يك)
پ . ن: دوزاري نويسي نوع سخيفي از عمل سخيف قلم به مزدي است .
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
به[مسعود] :

آدم واقعآ تکلیفشو با شما چراگاهیا نمیدونه! از کارتون تعریف کنیم، میگین بز کوهی! تعریف نکنیم، شرح و بسط میخواین! بگیم تکلیفمونو نمیدونیم، ارجاعمون میدین به همسرانمون!
علی الله! ما مینویسیم:
به اعتقاد من نقدت از این جهت درخور توجهه که «کلیت» نوشتن رو که از عوامل مختلف تشکیل شده مد نظر قرار داده. به این معنی که فرآیند نوشتن از یک دیدگاه کلی، از ترکیب سه عنصر نویسنده، متن و خواننده حادث میشه. که این ترکیب میتونه موفق یا ناموفق باشه. نقد تو به هر سه عنصر اشاره داره. عمومآ نقدها فقط به ارزیابی خود نوشته میپردازن. این البته به خودی خود اشکالی نداره اما پرداختن به عناصر دیگه نشانه داشتن دید فراگیر در برخورد با مسئله است و بنظر میرسه که حق مطلب رو بهتر ادا میکنه. دیگه اینکه عنصر «خواننده» عمومآ در نقدها کمتر وزنه ای بهش داده میشه. به شخصه ترجیح میدم که وقتی مطلبی میخونم هرچه بیشتر جامع باشه. ضرورتی نداره که حتمآ با نظرات نویسنده موافق یا مخالف باشیم. همینقدر که نگرش حاکم بر مطلب نگرشی همه جانبه باشه به اعتقاد من اعتبار بیشتری برای مطلب بدنبال داره.
من معنی «دوزاری نویسی» رو نمیدونستم. حالا فهمیدم. درمورد دین و عرفان هم در عین موافقت با عقیده ات باید بگم که موجب مزید امتنان خواهد بود اگه صاحب نظران(!) به همین عموم و خصوص من وجهش هم رضایت بدن! عموم و خصوص مطلقش طلبمون!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام
به شبلي:
اولندش كه بز كه تعريف نمي كنه ! تاييد مي كنه! (اونم عين بز[وقيح] ) ! پس شما با خيال راحت از ما تعريف كنين ... چون گمانم تنها حيواني كه اهل تعريف و تعارفه جسارتا خود انسانه ! (در ادامه دروس منطق : هر انساني حيوان است ، هر تعريف كننده اي انسان است...)[چشمك زن] 
در مورد رجوع به همسر هم مگه بده آدم گاهي به ولي خودش رجوع كنه[وقيح] [وقيح] [زبان دراز] [بدجنس]  ؟
دومندش كه من اين همه با كمالات بودم خودم نمي دونستم ؟ به قول بر وبچه ها دمم گرم[صميمي] [مسعود] 
سومندش : قال شبلي (عليه ما عليه) :« شما چي كار به كامنت هاي ديگرون دارين ؟ » ما واسه سركار هستي اظهار فضل كرده بوديم [چشمك زن]  از شبلي جواب مي گيريم ؟!![سائل] 
در مورد صاحب نظران ضمن درك فرمايشتون معتقدم هييييييييييييچ اهميتي نداره كه به چي رضايت بدن ! چرا كه اگر قبول بود به رد خلق مردود نگردد و ...
[مسعود] فاضل اردكاني
    پست الکترونیک   وب سایت
 
ویارهای پسری آبستن  
می دونید من شما رو بدون هیچ چشمداشتی لینک کردم به جون خودم

شمام با زبون خوش و بدون هیچ چشمداشتی لینکم کنید دیگه دهه
      وب سایت
 
هستی  
توی عالم مطبوعات زرد برای دوزاری نویسی و نوشته های سخیف جا فراوان است اما من در این وادی کانال ارتباطی ندارم
البته در عالم مطبوعات درست و درمون هم که البته انگشت شمار هستند جدیدا روزنه ای یافته ام اما گفتند که نویسنده حرفه ای میخوان و قاعدتا این مهم هم در اثر کتاب خواندن زیاد وبشکل حرفه ای ![بدجنس] کسب میشود پس می بینید که [خجالتي] [وقيح] تا شما باشین اینطور وارونه اظهار فضل نکنید [چشمك زن] 
      وب سایت
 
شبلـــــی  
به [مسعود] فاضل اردکانی:

تعریف و تمجید کردن «تآیید» رو هم در ذات خودش داره فاضل جان! عمومآ زمانی از چیزی تعریف میکنیم که مورد تآییدمون باشه. تعریف و تعارف هم تنها یکی از هنرهایی که منحصرآ انسان مصدر بروزشه. «مغلطه» یکی دیگه از این هنرهاست!
از مقوله رجوع به همسر میگذرم چون قصد تحریک عرق فمینیستی رو درش مستتر می بینم!
دیدی حالا؟! اینم مزد تعریف کردن! خدا رحم کرد هر حرفی زدم شاهدش توی پستت هست وگرنه متهم میشدم به تعریف و تعارف الکی!
یکی دیگه از ویژگیهای آدمها تآثیر و تآثر متقابله. سر و گوش آب دادن در کامنت دیگران نتیجه همین ویژگی است که بواسطه همنشینی با «اهل فن!» ایجاد شده:
«گلی خوشبوی در حمام روزی...» (تاثیر همنشینی دلیل محکمه پسندی در سر باز زدن از بعهده گرفتن مسئولیت رفتاره)

اگه فقط محدود به رضایت دادن یا ندادن میشد خوب بود. آثار و عوارض و پی آمدهای عنادورزی در این مقوله رو قرنهاست که اهل سلوک متحمل شدن.
[شرور] جاهل لنگرودی
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام
به هستي :
اميدوارم هيچ وقت كانال ارتباطي اونجا پيدا نكنين ![وقيح] [چشمك زن]  اما خوب پول ميدناااااا ![بدجنس] 
اما در مورد اون دومي چون خيلي بيكارم و حتما بايد سركار برم [زبان دراز]  بگين چه كتابايي مي خواد دو روزه همه رو مي خونم !
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدير  
ميلاد مولود كعبه ،امير المومنين ،فاتح خيبر ،همسر بانوي دو عالم و روز پدر بر چراگاهيون مبارك.[گل] [گل] [گل] 

همين جا اين روز رو به همسرم تبريك ميگم.

در پناه يار
يا علي
      وب سایت
 
آرش عليزاده  
سلام بزرگوار!
كتاب « مستور » را خوانده ام. فوق العاده است. اما اين « روي ماه خداوند را ببوس » ... برقرار باشي!
      وب سایت
 
اممير  
باور كن نمي دونم اين مستور چي از جونم ميخاد!منو مسخره عام و خاص كرده!.[ناراحت] 
      وب سایت
 
مراد  
[روده بر] [روده بر] [روده بر] [عصبي] 
      وب سایت
 
هلن  
جالب بود.[وقيح] متشکر[ساكت[مسعود] 
      وب سایت
 
هلن  
جالب بود.[وقيح] متشکرم [تسليم] 
      وب سایت
 

معرفي كتاب

حکايت عشقي بي‌قاف بي‌شين بي‌نقطه

مسعود اردكاني

حکايت عشقي بي‌قاف بي‌شين بي‌نقطه 

براي نوشتن از كتاب و شروع اين راه عنوان هاي زيادي در ذهنم بود ، اما گمانم قرعه كار به  نام مستور و «حکايت عشقي بي‌قاف بي‌شين بي‌نقطه» رقم خورد ! كتاب مجموعه اي ست از شش داستان كوتاه كه مجموعا در 65 صفحه گرد آمده اند ...
اطلاعات آماري و اجمالي درباره ي مستور و كتاب هايش را مي شود از سايت شخصي او و يا با يك جستجوي ساده در اينترنت پيدا كرد ، بنابراين با هدف پرهيز از اطناب (پرگويي) به نگاه چراگاهي (=شخصي) به اين كتاب مي پردازم ... .
اگر مصطفي مستور را با همين چند داستان بشناسيم ، مي شود به چند نكته در مورد نوع نگاهش اشاره كرد : اول ، آشنايي -بيش از اجمالي- با فلسفه ، كه به صورت طيفي از كمرنگ تا پر رنگ در گوشه و كنار داستانهايش به چشم مي خورد ... اين نكته اگرچه در قياس با داستان نويسان -به خصوص رمان نويسان- كلاسيك كه گاهي نظريه پرداز فلسفي هم بوده اند ، چندان چشم گير نيست ؛ اما در وجه افتراق (=جدايي) مستور از نسل نو داستان نويساني ست كه نسبتي بين خود و شناخت دنيا نمي يابند و يا رسالتي بر واكاوي جهان برخود قائل نيستند .
دوم ، مستور در داستان هايش توجه ويژه اي به متا فيزيك دارد و در لايه هاي مختلف نوشته هايش مي شود رنگ و بويي از ماوراء دريافت . اگرچه مي شود اين ويژگي را به آشنايي او با فلسفه نسبت داد ، اما نكته قابل توجه اين است كه مستور عليرغم نگاه هميشگي اش به آسمان ، نقش يك نصحيت گو و خطابه خوان را براي خواننده بازي نمي كند ... جلوه هاي ديني و عرفاني (چقدر بد است كه بايد دين را با «واو» جمع به عرفان چسباند!) در اين آثار آنقدر گل درشت نيست كه از خواننده از هر سنخي كه باشد از مواجهه با آن گريزان شود و از ديگر سو وجود اين جلوه ها بر نگاه ماورايي و اعتقاد و آشنايي نويسنده به مفاهيم ديني دلالت صريح دارد !
سوم ، تنوع مفهومي و موضوعي داستان هاست ... در مجموعه ي كوچك «حکايت عشقي بي‌قاف بي‌شين بي‌نقطه» با تنوع بالايي از نوع و روش در انتخاب مضمون و روايت روبه رو هستيم ، به شكلي كه معمولا خواننده ها نه مي توانند همه ي داستان ها را در يك سطح تحسين كنند و نه مي شود  همه داستان ها را با يك معيار مشترك رد كرد ... اين ويژگي باعث مي شود خواننده پس از خواندن اثر احساس رضايت نسبي داشته باشد ! هرچند همه داستان ها از سطح كيفي مطلوبي در مقايسه با داستان هاي كوتاه امروز برخودارند .
در آخر، آنچه آثار مصطفي مستور را براي من قابل توجه بيش از پيش مي كند ، جمع بين چند خصلت است ؛ در داستان هاي او قصه (با تعريف ادبي اش)  به چشم مي خورد  و براي خواننده اي غير حرفه مثل من ، كه هنوز هم در پي قصه شنيدن و خيال پردازيست تا حد زيادي ارضاء كننده است و از طرفي داستان هاي او آنقدر به ادبيات سنتي و نقالي نزديك نيست كه خواننده ي حرفه اي و روشنفكر (مي شود پسوند نما هم داشته باشند)  از خواندش صرف نظر كند ، بلكه نوع نگارش او حتي بسيار حرفه اي و مدرن است ... مستور تا حدي جمع بين نگارش مدرن (با تعريف هاي متعددش) و داستان گويي و حرف زدن را با ظرافت انجام داده كه منتقدين از طيف هاي مختلف فرهنگي را وادار به تحسين يا لااقل وادار به سكوت كرده است .

نظرات شما ( 18 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3