روزی روزگاری در ولایت جابلقا پادشاه تصمیم گرفت که طی یک حرکت فرهنگی!یک "فستیوال سینماتوغراف"راه بندازه!واز اونجا که در جابلقا کسی فرهنگی تر از "چراگاهیون" پیدا نمی شد!!! قاصد فرستاد و اونا رو به دربار آوردن و طرحشو باهاشون در میون گذاشت وگفت که هرچقدر بودجه می خواین از خزانه بگیرین!ولی سنگ تموم بذارین!می خوام دیگه کسی یادش نمونه که "اسکار" و "کن"ی هم هست!همه ی فکروذکرشون بشه "فستیوال فیلم جابلقا"!
جعفرومسعودرفتن خزانه و علی الحساب خالیش کردن!!!و پولا رو بار الاغ کردن و هی هی کنان به سمت چراگاه راه افتادن!و توراه مشورتی کردن که از کجا شروع کنن!
یه لیست از همه ی فیلما و کارگردانایی که ازشون خوششون میومدنوشتن و بردن دادن دست پادشاه.پادشاه نگاهی انداخت و گفت: "پس پاراجانف و کیشلوفسکی و کیارستمی و...اینا چی؟!؟" جعفر جواب داد: "بیبین قربون شکل ماهت شم!اگه به ما سپردی پس بذا کارمونو بکنیم! "
پادشاه گفت: باشه !ولی اگه موفق نشین می دم هردوتونو بذارن لای جرز "جابلوال"(چیزی شبیه دیوار چین!که دورتادور جابلقا را محصور کرده بوده! و تاسالها کسی نمی توانسته به جابلقا وارد و یا ازانجا خارج شود!تا دوران رامسس پنجم که دستور داد دروازه ای درآن تعبیه نمایند!)
خلاصه مسعودو جعفر چندتا قاصد فرستادن به بلاد مختلف و از چهره های سرشناس عالم سینما دعوت به عمل اوردن!وهمچنین با پخش اعلامیه و نصب بیلبورد به مردم بلاد اجنبی اطلاع رسانی کردن!تاریخ فستیوال از 12 "می" (درحدود اوایل آذر شمسی!شایدم اقدس!) لغایت 12 "َ هَواردَه شامتِگان" (مورخین نتوانستند زمان تقریبی این تاریخ را تعیین کنندولی احتمال می رود هفتم دیماه شمسی باشد !مطمئناً شمسی و نه اقدس!) اعلام شده بود...
ادامه دارد! |