رباعي از آن گونه هاي شعري ست كه افراد انگشت شماري به خوبي از پس سرايش آن ( طبق موازين صحيح) برآمده اند و از سوي ديگر مخاطبان و خوانندگان رباعي نيز شايد قشر خاصي از علاقه مندان به شعر را تشكيل دهند ... رساندن يك مفهوم قابل طرح و مستقل ، و طرح موضوع با سياق استنتاجي ( طرح مقدمه ، طرح بحث و نتيجه گيري) آن هم در دو بيت شايد دليلي بر كناره گيري برخي از شاعران از اين قالب باشد .
به هر حال رباعي در كنار مثنوي دو قالب كاملا ايراني از شعر هستند كه در گير و دار غزلسرايي آنهم از نوع مدرن و پسا مدرنش كمتر مورد توجه بوده اند . در حالي كه به گمان من در دنياي پر شتاب و سراسر عجله امروز ، رباعي به دليل مختصر بودن و كمال و استقلال معنايي مي تواند بستر بسيار مناسبي براي انتقال مفاهيم به شكل ادبي باشد و ...
نكته مبهم اينكه جملات بالا بهانه ايست براي نوشتن چهار رباعي ذيل ؟ يا اين رباعيات دستاويزي براي نوشتن در مورد رباعي شده اند ؟
زين پس من جرعه نوشي جام سكوت
در مسلخ صوت بستم احرام سكوت
فرياد كه در گوش شما بي اثر است
شايد كه اثر نمود دشنام سكوت
*
بيزارشدم ز ديدن اين همه سنگ
جانم به لبم رسيد از اين همه ننگ
در گوشه ي ذهن خود جهاني دارم
بي كينه ، بدون ظلم و جور و نيرنگ
*
در مصرع اول از جواني گويم
وز پوچي دور زندگاني گويم
پيري نرسيده است و مي گويم از آن
تا هست توان ز نا تواني گويم
*
اي ياركه هر دمم تو هستي همراه
بر صدق كلام من تو هستي آگاه
جز جذبه ي او مرا نيآرد به سخن
لا حول و لا قوه الا بالله |