مسعود  
سلام !
به قول حافظ :
مجتبي رفت خدايا به سلامت دارش !
[مسعود] 
اگر مجتبي بود اجبارش مي كردم از روي اين جمله چهل بار مشق كنه : «تف و لعنت هایت را نگه دار برای بعداز خدمت!من و مسعود را ببین!!!»
بله من و جعفر مايه عبرتيم لاولي الابصار !
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نگین  

جدا این همشهری ما رفته اجباری؟؟؟؟

جناب سرکار جعفر اقا خسته نباشید

میتونی به ما سربزنی؟
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به سركار نگين [وقيح] :
اولا كه مگه اجباريم شوخي برداره ؟ [وقيح] بردنش ...
دويما جناب و سركار توي يه اسم جمع نمي شه !!! هر چند شما كه سربازي نرفتين اين چيزا رو بلد باشين [چشمك زن] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به مجتبی:

وقتی از حاشیه خانه ما
خبر کوچ پرستوهامان اوج گرفت
آسمان بود که پشت سرشان
کاسه ای ابر افشاند


جایت خالیست اما سبز.

به جعفر: سخت به دلم نشست. خصوصآ پایانه سهل و ممتنعش. آفرین!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
خاتون  
سلام
من تا به امروز هر چيزي از سربازي و خدمت و... فهميدم از فيلم ها و كتاب ها و يا گفته هاي آقايون بوده
اما از جعفر ممنونم كه فضاي اين دوران رو برام به تصوير كشيد.
ميگن سربازي و خدمت از آقايون و پسر ها مَرد ميسازه. خيلي از سختي هاي زندگي رو بهشون مي چشونه و اونا رو منظم و مرتب بار مياره ،البته ارتشي ها رو ميدونم كه خيلي سخت گيرن.اما همون طور كه جعفر با گذروندن اين دوره (مَرد شده)اميدوارم همه ي آقايون بتونن با خدمت و اين 2 سال سرباز ملت بودن آماده بشن براي زندگي مستقل ِ خودشون .

با آرزوي بهترين ها براي همه ي سربازان ملت.
راستي آقا مجتبي شنيدم تهران خدمت ميكنيد.وقت كرديد به جعفر سر بزنيد و از تجربه هاش استفاده كنيد.بالاخره 4 تا پيرهن بيشتر از شما پاره كرده.
[چشمك زن] [وقيح] 
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به خاتون :
آره بابا اين جعفر تا قبل خدمت يه آدم شلخته اي بود كه نگوووووو ! [وقيح]  بعد رفت خدمت و از اونجا كه «سربازي آدما رو منظم و مرتب بار مياره » الان بسيار منظم و دقيق شده ![روده بر]  كانه ساعت سوئيسي !
واقعا انتظار درك سربازي از مرداي سربازي نرفته انتظار بيهوده ايست چه رسد به زنان !
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  
سلام و وقت بخیر
جالبه مجتبی اعزامی 86/04/01 این جمله را چندین و چند بار توی این دوسال خدمت باید بیان کند و باید ببیند خدا می داند
نمیدانم چی شد که با خواندن این متنتون دلم یکباره گرفت یاد خدمت به خیر
خدا پشت و پناهش دست حق به همراهش
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
      وب سایت
 
خاتون  
به آقا مسعود:
سلام
من قبل خدمت جعفر نبودم كه ببينم شلخته بوده يا نه، ولي كلا كمتر پسري رو اطرافم ديدم كه از اوِِّل(قبل سربازي)منظم و مرتب باشه.در ضمن جعفر خاطرات دوران دانشگاه رو برام گفته[چشمك زن] بعد از فوتبال با بوي مطبوع عرق ،با عطر دوش ميگرفتيد و ميرفتيد حرم[وقيح] .
درسته ما خانمها سربازي نميريم ولي ما هم تا وقتي خونه ي پدر مون هستيم ميتونيم خودمون رو براي زندگي آينده آماده كنيم.
از خودم تعريف نميكنم ولي من توي خونه ي پدرم خانه داري ياد گرفتم .خيلي از دوستانم حتي نميتونن سيب زميني پوست بكنن.[روده بر]  يه شكل عجيبي از سيب زميني ميسازن كه ديدنيه.

كلا خانم ها و آقايون بايد نظم و ترتيب رو ياد بگيرن تا يه زندگي منظم و موفق داشته باشن.

اين نامه خطاب به آقا مجتبي بود ولي ايشون نتونستن اين مطلب رو بخونن.به هر حال براي همه ي چراگاهيون آرزوي بهترين ها رو دارم.
      وب سایت
 
مسعود  
از طرف داش مجتبي فقيد به خاتون :
ممنون كه به فكر ما هستين و تا نصحيت خونمون پايين ميآد يكي دو واحد تزريق مي كنين [وقيح] !
در ضمن به جعفر بگين خاطرات خوش بو براتون بگه [چشمك زن] 
[مسعود] از طرف مجتباي فقيد
    پست الکترونیک   وب سایت
 
بی نام  
[بدحال] نترسونش بابا اینقدر ها که بد نیست ! میخوای یکی پیدا بشه با ویتامین پ..... و این حرفا درستش کنه ؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
به بی نام:از کجای مطلب حس ترسوندن بهتون دست داد؟؟؟![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
اومدم که بگم از منتظر شماها نشستن آبی گرم نمیشه! من آماده ام برای گیر دادن! اونهم به مسعود! فقط بفرمائید این گیرو باید اینجا توی خونه اتون بدم یا «دور از خونه؟!»

دس گرمی: از خودم تعریف نمیکنم ولی از بعضی کامنتهای اینجا و "دور از خونه" پدری فهمیدم که...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به شبلي :
سلام فهميدن ... كه چيز قابل عرضي نيس كه تعريف محسوب بشه [وقيح] [وقيح]  مگه اينكه چيز ديگه اي هم فهميده باشين[چشمك زن] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
ای بابا، به ما که رسید تعریف از خود شکر خوردنه؟! تازه
اگه قابل عرض نیست چرا به جاش نقطه چین میذاری؟!
چیزای دیگه هم فهمیدم که نمیدونم جای گفتنش کجاست. منتظرم تکلیفم معلوم بشه تا بریزم روی روز!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به شبلي :
تكليف شما رو كه آقا سعيد بايد رووشن كنه !!![وقيح] [وقيح] 
اما به قول قمري آملي
«هيچ آدابي و ترتيبي مجو / هر جا مي خواهد دل تنگت بگو»
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
مگه خدای نکرده من گفتم کس دیگه ای باید تکلیفمو روشن کنه؟! هر چند که تکلیف سعیدم خود خود خودم باید روشن کنم! کجایی مهندس؟! حواست چرا پرته؟! انقدر دم و پر ادبیات نگرد! بچسب به کسب و کارت! پشیمون میشی ها! از ما گفتن بود!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به جعفر: کامنت زیرو عینآ از صفحه نظرات لیلا copy&paste کردم

سلام لیلا جان. کامنت جعفرو خوندم با اجازه ات میخوام جوابشو بدم.

به جعفر: اولآ که تو اینجا رو از کجا پیدا کردی؟ درثانی شکی نیست که خودت و بقیه چراگاهیا کس و کارم هستین. نکته اصلی احساس غربت در جمع "قوم شوهر" بود! و لیلا اولین کسی بود که از طرف من اونجا کامنت گذاشت. بعدش هم مامان و خاله دنی. شما که برات "پا نداد اونجا کامنت بذاری!" مثل اینکه کامنت گذاشتن اتم شکافتنه! تازه اینروزا اتم رو هم مردم تو خونه هاشون میشکافن!
از همه اینا گذشته، مگه تو نرفتی قاطی مرغا؟ پس باید کم کم این ظرایف دستت بیاد! قوم شوهری گفتن و قوم زنی! اینا تا ابدالدهر 2 تا قوم هستن، نه یکی!
    پست الکترونیک   وب سایت
 

خارج از دستور

نامه ای به مجتبی

جعفر بهروان

نامه ای به مجتبی 

مجتبی جان سلام!امیدوارم حالت خوب باشد. اگر از احوالات ما جویا می شوی ."ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادمانی بی سبب می گویند!"من خوبم مسعود هم خوب است و همه ی اهالی چراگاه ! 
می خواستم روی پاکت بنویسم برسد به دست اقای مجتبی...ولی دیدم اینها که می نویسم به درد همه ی هم دوره هایت می خورد!احتمالا تا به حال فهمیده ای دکمه ی  برگ سینه ات را چه طوری ببندی !وحتما بهتان گفته اند که ان هشت ها روی بازوها و یا ستاره های روی شانه برای چیست !وبهتان یاد داه اند که چگونه با قاشقتان در یغلویتان را باز نگه دارید و حوله و مسواکتان را کنارش "آن کادر"کنید!حتما تابه حال تنبیه تان  هم کرده اند و با "بشینن" و "برپا" ی سرگروهبانتان نشسته اید و برپا شده اید!!! 
راستی تا یادم نرقته بگویم که انجا یادت برود که مهندسی! یا دکتری !یا هرکوفت و زهرمار دیگری هستی!یادت برود که دوسال از جوانیت را تلف می کنی! یادت برود...!اینها را از فکرت بیرون کن!ومطمئن باش که یک موقع حسرت این روزها را می خوری!تف و لعنت هایت را نگه دار برای بعداز خدمت!من و مسعود را ببین!!! 
این روزها به هیچ چیز فکر نکن!!خوش باش!نوشته های روی تخته ی تخت بالاییت را بخوان!توصیه های روی در دستشویی ها را بخوان !وتوهم اگر خواستی برای سربازهای دوره های بعد بنویس:"زور نزن جز خدمتت حساب می شه!"وزیرش بنویس " چون می گذرد غمی نیست..."اما نه این را ننویس چون بقیه اش بی ادبی است!اصلا بنویس "مجتبی اعزامی 1/4/86 مشهد  . نبود   45روز ؟"  حتما تا به حال نگهبان شده ای !یادت باشد اگر نگهبان اسایشگاه شدی شب که شد و خاموشی  زدند پنجره ها را باز بگذار چون هوا سنگین می شود!!!یادت باشد اگر از تختی صدای ارام هق هق شنیدی به طرف تخت نرو چون بعضی ها هیبت و سبیلشان به دل نازکشان نمی آید! 
یاد آن خانم گرداننده ی انجمن ادبیتان افتادم که فکر می کرد سربازها سلول دارند و شبها در سلولشان شعر می گویند و قصه می نویسند!!!بگذریم!به قول شاعر "مرد را دردی اگر باشد خوش است!" تو هم که این روز ها داری مرد می شوی!به این فکر کن که پرانتزی شکل پایت و یا پول بابایت جلوی مرد شدنت را نگرفته! 
زیاده عرضی نیست!مرافب خودت باش!خدانگهدار! 

توضیحات :
یک .دو.سه .چار. خسته نباشی سرکار ( 17 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3