شبلی  
«شهریست پر ظریفان...!»
عجب «مدینه فاضله» ایست این شهر شما! آدم بی اختیار دلش میخواهد شهروندش باشد! «به هر کجا که روی آسمان-کم و بیش- همین رنگ است»

زبان نیشدار طنزت را متفاوت، ساده و دلنشین یافتم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
دوران دانشجويي در شركت يكي از اساتيد كار مي كردم و طبق معمول گاه و بيگاه پروژه به اختلافي مي رسيد كه مي بايست در جلسه حل شود ... خاطره اي كه براي هميشه از اون ايام دارم اينه كه معمولا همه با انباني از مشاكل (جمع مشكل) وارد جلسه مي شدند و اتفاق هر باره اين بود كه بعد از طرح مشكل استاد (كه مدير پروژه هم بود) مي گفت :«خوب ، راه حل ؟» .[سائل] 
اين روش ما رو وادار مي كرد براي هر مشكلي خودمون دنبال راه حل باشيم ! هر چند فرق است بين محيط فني و اجتماع !
آنچنان كه مجتبي شايد بهتر از هر كس بدونه ! با آدم هاي شكم سيري كه قصد دارند با شعر و شعار گرسنه ها (يا شايد شهوت دردمند بودن خود) را سير و سيراب كنند ، ميانه ي خوبي نداشته ام ! (ماضي نقلي ست)[بدجنس] 
هر چند مجتبايي كه مي شناسم از دسته ي بالا نيست ، اما اين سوزني بود به خود تا ديگري هاي احتمالي حساب جوالدوز دستشان باشد !
و در آخر بيتي كه امروز من به مجتبي و فردا مجتبي به من بايد گوشزد كند كه تنفع المومنين باشد ان شاء ربي ! :
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافريست رنجيدن [گل] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
دوروز از شهرمون اومدم بیرون ببین چیکارش کردین![وقيح] 
اینجا که ازاون خبرا نیست !اینقد ... زیاده!!!!!!!!![خندان] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به جعفر: ای «از خود بیگانه!»
همون... زیاده که وقتی میری دل نداری برگردی!ایشالا که اونجا قحطی... بیاد! حالا این... هرچی که هست!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به جعفر :
حالا ... هاش خوب هست ؟
ميارزه مام بيايم [وقيح]  ؟
به قول اون جوكه «و الله مي ارزيد»
[مسعود] بي ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبی  
جعفر جان اگه میشه برا ما پستش کن به ادرس پادگان
      وب سایت
 
سورن  
sghl
سلام آقا مسعود. خوبی شما
[خوشحال] 
نه بابا جنگ و خون ریزی و گیس و گیس کشی نبود فقط یه مقدار عصبانیت شدید بود. فکر میکنم ذی حق بودم برای این عکس العمل [خوشحال] 
آخه خودش دو زار میارزه اومده تو سایتش زرت و زورت میکنه. [عصبي] 
ببخشید فک کنم هنوز عصبی هستم [خجالتي] 
      وب سایت
 
مسعود خدادادی  
[تسليم] با با ایول.عجب توصیفی بود.میشه آدرس شهرتونو به ما هم بدی تا ما هم یه سری به شهرتون بزنیم.[گل] 
      وب سایت
 
مارمولی  
الان زلزله اومد ممکنه شهرت خراب بشه. [ناراحت] 
      وب سایت
 
مجتبی  
به مسعود از نوع خدادادی
شهر مون تا قلب ادمهاش فاصله زادی نداره ؟
به مسعود از نوع چراگاهی اش
راه حل ؟شاید اینکه در مرحله هیچی ولش کن بابا مغز ما این یکی رو جواب نمی ده
ولی راست گفتی خداییش هم اگه بابت این زست های درد خوری اگه می انداختم تو قلک الان لا اقل یه ماشین زیر پام بود ؟
      وب سایت
 
sara  
kheili kheili aali bood.afarin
      وب سایت
 
سهیل  

این داستان نه تنها شهر شما و شهر ما و شهر همه است بلکه داستان بشر و کره زمین امروزه است دست مریزاد
میزبان هر روز شماباحافظ :سهیل
      وب سایت
 
بچه مارمولک  
سلام
یادت رفت بگی
شهر ما مارمولک داره [وقيح] 
      وب سایت
 
kimya  
سلام.
مطلب خوبي بود . اين شهر توي جغرافياي تمام كشورهاي دنيا و توي تاريخ تمام دوران ها...... تكرار مي شه.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبی  
استی شهر ما پر است از همه ادمهایی که سرشان را راحت تکان میدهند ؟؟؟؟؟
      وب سایت
 
الاهه  
از اين شهر ها در همه جاي دنيا فراوان است.اما يادمان باشد به قول مولانا:تو مبين جهان ز بيرون كه جهان درون ديده است....
با اين حال نگاه جالبي بود.
      وب سایت
 
نگين تنهايی  
جالب بود قشنگ توصیف کرده بودن فقط یادت رفته بوود بزرگ با قرمز بنویسی اهای مردم شهر ما یه دربان میخواد
به کلبه ی تنهایی من یه سر بزن
منتظرم
      وب سایت
 

خارج از دستور

شهر ما

مجتبی جعفري

شهر ما 

شهر ما مار داره    خیابوناش خار داره
شهر ما بزرگه    پر از شغال و گرگه
شهر ما همینه   بخوای نخوای اینه
شهر ما شبه جزیره ای فرهنگی است غرق هار مونی آلودگی صوت که منطبق بر اصول معماری و شهر سازی دوره غارنشین ها ساخته شده است . شهر ما را با خرافات آذین بسته اند .شهر ما بر خلاف مردمش آنقدر بزرگ هست که وسعتش تا لب ....... و .....کشیده شده است .
شهر ما توی بوی الکل ضد عفونی شده و توی تخدر مسکن ، درد هایش آرام گرفته اند . فرهنگ شهر ما سالهاست توی قوانین ارث- میراث ، معلق مانده است .شهر ما بین چند نفر تقسیم شده است البته مسئولیتهایش . برای همین شهر ما شهر – دار دارد . فرمان – دار دارد . استان – دار دارد . شو- راءی – شهر دارد .
ماموران امنیت شهر آدمهای صبوری هستند و صبر می کنند تا مردم خودشان سر عقل بیایند و به خوشی ختم به خیر شود .
شهر ما هم بالا دارد  و هم پایین و تنها جایی است که بین بالا و پایین شهر اختلاف طبقاتی و فر هنگی  وجود ندارد . چون همه مردم بالا و پایین شهر مثل هم زندگی می کنند همه دروغ می گویند تا کارها انجام شود . همه زیر آب می زنند . همه چشم دیدن هم را ندارند . همه تهمت هم می زنند . همه توی قبرستان اقوامشان را بغل می کنند . همه ارزشهایشان بر اساس نداشته هایشان شکل می گیرد . و همه از این حرفها خسته شده اند .
همه وقتی می خواهند به هم دروغ بگویند یا بعد از مرگ به هم گل می دهند .شهر ما یک معجزه است . جایی که آدمهای سیر و گرسنه کنار هم دوام آورده اند .شهر ما اصل توازن است یعنی حاصل ازدیاد رفاه بعضی ها با کمبود نیاز های عده کثیری صفر میشود .و زندگی بین عده ای سر شکن می شود تا زنده بمانند .
توی شهر مساحت رشد بعضی ها از روابط ریاضی با داشتن قطر گردن بعضی های دیگر بدست می آید .
امید میان جوانان شهر ما بالاست بخصوص امید به جوان ماندن و بودن که خیلی ها تا آخر عمرشان جوان می مانند در حد 30 سالگی .
توی شهر ما اعتیاد وجود ندارد بجز در مراکز  ترک اعتیاد  .
اغلب جوانان شهر ما جهت احترام به بزرگتر ها کار هایشان را رها کرده اند .
توی شهر ما همه سر جای خودشان نشسته اند یا توی صف نوبت ایستاده اند تا ارثیه شان مراحل قانو نی اش را طی کند . آخر هنوز هم درس " همه جا به نوبت " که توی کتاب دوم دبستان پدر بزرگم بود ، چاپ می شود .
از آنجایی که عالمان شهر ما افتادگی پیشه کرده اند و از جیفه دنیا دست کشیده اند کار های مهم بر عهده دیگران افتاده است .
شهر ما هنر بند هم دارد .از آنجایی که گفته اند فرق هنر مند و میوه در وقت رسیدن و افتادن است ، هنر مندان شهر ما افتادند تا برسند اما همان موقع میوه های رسیده  افتاده بودند و برای اینکه این سرمایه ها از بین نروند مردم خواستند از روی زمین جمعشان کنند و هنر مندان زیر پای مردم له شدند .
توی شهر ما روی "نگرانی"زندگی مردم یک تشدید (ﱢ ) نشسته است
مردم شهر ما آنقدر به فکر اقتصاد خاکشان هستن که عشق را هم به مزایده می گذارند .
توی شهر ما هیچ افراط و تفریطی وجود ندارد و همه چیز بنا بر اصل عرضه و تقاضا وجود دارد حتی فساد .
توی شهر ما آدمها برای معطر ماندن شهر با توجه به دامنه دود در فواصل منظم ، مشک انبر می فروشند مثلا در ایستگاهای قطار شهری .
توی شهر ما مردم مهربان بدون مراجعه با سا زمانها ،  خونشان را به هم انتقال ی دهند .
 توی دانشگاهای شهر ما از علم محافظت می شود و برای همین دانشگا هایمان پاس + گاه هم هستند .
مردم شهر ما خون گرمند و گاهی حرارنت خونشان بعضی ها را می سوزاند یا داغ می کند .
شهر ما شاید شهر شما هم باشد یا شاید جایی که شما زندگی می کنید هم مثل شهر ماباشد .

توضیحات :
شهر شما ( 17 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3