aleph.mim  
جمال رخ و از این حرفا[وقيح] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
اون جمال بود[ناراحت] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
آقا این چرا نقظه های جمال رو نشون نمی ده[عصبي] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
حمال قیافه ت ئه.[عصبي] [عصبي] [عصبي] [عصبي] [عصبي] [عصبي] [عصبي] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
JAMAL bood.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
چه جمع اضدادی!
به لاغری مجتبی غبطه میخورم و از اضافه وزن مسعود موذیانه خرسندم!
جعفر هم به ما چه. جمالش را خدا نگهدارد برای آنها که ذینفع هستند!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
میثم  
به قول شاعر : تو خوشگلی تو ماهی

وای که چه قد سیاهی
      وب سایت
 
سهیل  
سلام و وقت بخیر راستش من حتی از روی مشخصاتی که شما برای عموجعفر و اقا مسعود و اقا مجتبی داده بودید نتوانستم قیافه هاشون را در این عکس حدس بزنم.البته یک مشکوکاتی دارم ولی خوب قطعیت پیدا نکردم. به هرحال به نظر من سیرت است که مهم می باشد و الحمدالله با توجه به نوشته جات این گروه بزرگ سیرتها و افکار همه شما دوستان عزیز بزرگ و زیباست. این ظاهر تنها برای تمییز دادن است بین افراد.چندان مهم نیست . برای تک تک شما دوستان عزیز چه گرد و چه دراز و چه سیاه و چه سفید از صمیم قلب ارزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت دارم
میزبان هر روز شماباحافظ :سهیل
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
عجب خوش شانسي تو پسر !
از صبح خط اينترنت قطعه [عصبي]  اما دارم برات بعد ميام مي نويسم !
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام !
اولش خواستم بگم بابا جون اونايي كه مي گي دايره نيست بلكه كره است ! بعد ديدم بيچاره مجتبي هيچ وقت بعد(به ضم با) سوم نداشته ![وقيح]  به خاطر همين هيچي نگفتم[ساكت] !
اما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه آدم بايد مثل جعفر براي خودش يه كسي داشته باشه تا از ترس يا رودربايستي هم كه شده احترامشه محفوظ باشه [وقيح]  والا مي بينه رفيقت اومد و ...
اما جمله اختصاصي من براي مجتبي :«اگه يه كم لاغر تر بودي اصلا وجود نداشتي»[وقيح] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهيلا ملکی  
سلام به آقا مجتبی و آقا مسعود و عمو جعفر ....شمایل چراگاهیه شما را دیدیم و بازار چراگاهی ذهن ما نیز رونق یافت که خدا چرا این همه عدم تناسب...آخه چرا خدا؟مگه اینا دل ندارن؟ چرا با آینده ی این جوونا بازی میشه ...پس فردا برن زبونم لال معتاد شن کی جوابگو میشه.......[خندان] [چشمك زن] ...ولی جدا از شوخی(معذرت بابت این شوخی یادم رفت که هر شوخی جایی و هر ...)برای هر 3 شما آرزوی موفقیت ...بهروزی ...خوشبختی و همه ی آرزوهای خوب رو می کنم ...تو این پست که قلم تخصصی آقا مجتبی نمایان نبود اما جا داره بگم هر وقت نوشته هاشون و داستانهای هاله دارشون رو خوندم لذت بردم ..[گل] ...این شعر این طرفی از آقا مسعود هم زیباست ...حالا یه کامت جدا باید براش بذارم
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
طفلی الف میم چه تلاشی کرده که !به ما نگه حمال![خندان] 
به گفته ی مجتبی دل مسعود مثل پولای برره ست "گوشه نداره!"
به مسعود:
تا بی کس باشی بساط همینه![وقيح] بَجنب!!
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
سلام آقا مجتبی
در اینکه جعفر خوش تیپ و خوش گل هست که شکی نیست.اما اینکه نوشتید
به راحتی ماچ نمیده[عصبي] [خجالتي] جعفر هميشه سر به زیر و آقاست مثه شما و آقا مسعود

همین جا می خوام از آقا مسعود به خاطر همه ی زحمات و لطفی که به
من داشتند تشکر مخصوص کنم .این قدر آقا مسعود رو اذیت نکنید
ان شاء الله به همین زودیا براشون آستین بالا مبزنیم و ایشون با کمی ورزش
مشکلشون حل میشه.

شما آقا مجتبی،من زیاد با شما آشنا نیستم ولی همیشه پست هایی که میذارین
و مطالبتون رو میخونم.امیدوارم مشکل کم وزنی شما هم حل بشه.
شما هم اگه کسی رو برای خودتون داشته باشید وزنتون درست میشه.


با آرزوی بهترین ها برای شما دوستان
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
با توجه به نوشته های بالا نتیجه می گیریم که :
نام دیگر نوشدارو همسر می باشد ![وقيح]  جل الخالق والمخلوق
ابو [مسعود]  بیرونی
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
سلام
یک نتیجه ی دیگری که می شه از نوشته ی آقا [مسعود]  گرفت اینه که
داشتن همسر واجب عینی ست و لازم.و بنا به گفته ی آقا [مسعود] همسر نوشداروست.
[روده بر] امید است این نوشدارو برای رفع مشکل وزنی دوستان مفید باشد.[وقيح] 

      وب سایت
 
تقدیر  
راستي چراگاه نقطه ها رو میخوره؟؟؟[چشمك زن] [وقيح] 
      وب سایت
 
مسعود  
به تقدير :
كي گفته داشتن يا خوردن نوشدارو واجبه ؟[وقيح] [سائل] 
اينا از اون نتيجه گيري هاي زنونه ست !!!
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به جعفر: همون خودت پر در آوردی و پر زدی رفتی قاطی مرغا بسه! دیگه برای [مسعود] از این نسخه ها نپیچ لطفن! بذار اقلن یه نفر باقی بمونه که آدم بتونه باهاش چهار کلمه(بی واسطه)اختلاط کنه!مگه خدای نکرده جرم و جنایت کرده که دستاشو بالا کنه؟! مگه شما داروغه ای که بهش میگی دستاتو بالا کن، پدر من؟!همینجوری که دستاش پایینه بهتره! تازه اگه دست بالا کنه همه دستشو میبینن! خیلیا هم دستشو میخونن! از اون گذشته، کیفشو چجوری دست بگیره؟! از اینم گذشته، بذار یه کمی «فقدان» جنابعالی رو به خودمون هموار کنیم بعد!آخه تا کی سکوت؟! تا کی نجابت؟!

به مسعود: مسعود جان، جعفر آقا این حرفا رو میزنه که واسه خودش شریک جرم بتراشه! گوش نکن! درمورد اینکه میگی «رفقاش» میان و درباره اش چیزی نمیگن هم عجولانه قضاوت نکن. انجام بعضی کارهااز حب علی(ع) نیست بلکه از بغض معاویه است! دیگه اینکه در رد تز تقدیر عزیز هم باید بگم که اضافه وزن هیچ ربطی به دست بالا کردن و این حرفا نداره! نمونه زنده و غم انگیزش خودم! تازه ماها که استعداد چاقی داریم باید خیلی هم خوشحال باشیم که آدمهای با استعدادی هستیم! هر کسی چنین استعدادی نداره!اینا همه نارفیقن! این پیشنهادارو میدن که گوشتاتو بریزن! همینطوری «تر و تمیز و کپل مپل» خیلی هم مقبولی.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به شبلي :
سلام !
خيالتون راحت ! فعلا خبري نيس ! ما اگه قرار بود با اين حرفا جو زده بشيم كه الان «زير جامه مون متخلخل» بود [وقيح] [وقيح]  !
في الحال در پي كسف روش هاي جديد براي اختلالاط خواب هستم و وقت و براي نوشدارو و اين جور بساطا ندارم[چشمك زن] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
عجب سواد نم كشيده اي[حيران] 
به جاي كشف نوشتم كسف !
اما اختلالاط رو عمدا اونجوري نوشتم!
آخه مگه مرض دارم ؟؟؟[وقيح] 
بابا[مسعود] [حيران] 
[حيران] =حيران
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به [مسعود] :

عافرین به طو جوان مآغول و ثربراح که عولن موازب خلل و فرج جامه خودط حصطی و دومن هرمط طخلخل جامه حای مطخلخل رو داری که پشط حر یک عز عین خللها دنیایی طجربه خابیده!نگران اشطباحاط طایپی حم نباش. گاحی وغطا عز عین عخطلالاط در نوشطن پیش میاد! علبطه برای من خیلی کم اطفاغ میفطه که اشطباح طایپ کنم!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
سلام
به آقا[مسعود] :
نتیجه گیری ی کلی:داشتن همسر خیلی خوب و ضروری ست
ان شاء الله وقتی خودتون ازدواج کردید متوجه میشید که وجود همسر ِِ
خوب،چه قدر به شما کمک میکنه و انگیزه تون بیشتر میشه.
در ضمن جعفر نخواست برای شما آستین بالا بزنه،این پیشنهاد من بود.

موفق باشید.
در پناه یار
      وب سایت
 
مسعود  
به تقدیر :
سلام !
مگه من گفتم جعفر می خواد واسه من دست بالا بزنه ؟! جعفر منو خوب می شناسه و از این جور پیشنهادا بهم نمیده [وقيح] [چشمك زن] 
در ضمن من موندم شما چه جوری هنوز آش نخوردین دهنتون سوخت ؟[خندان] 
راستی اگه بعضیا با بعضیا سن و من دارن چرا من جعفرو گوشت قربونی کردن ؟[وقيح]  خودتون با هم مشکلتونو حل کنین...
با همه ی بعضیا های چراگاه بودم !!!
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
سلام آقا مسعود.
مگه حتما باید آش خورد تا دهن بسوزه.این دورانی که الآن دارم سپری میکنم
بهترین دوران زندگیمه.الآن که ابن همه از زندگیم رازی هستم در آینده
بیشتر میشه.اگه این پیشنهاد رو به شما دادم فقط برای این بود که دوست دارم شما هم از لحظه لحظه ی زندگیتون لذت ببرید.
در ضمن من فقط احترام بزرگتری رو نگه داشتم . ببخشید اگه شما و جعفر رو ناراحت کردم.

      وب سایت
 
شبلی  
به تقدیر:سلام تقدیر عزیز. کامنتی که من با مضمون «دست بالا زدن» نوشتم برمیگرده به سابقه شوخی که با جعفر و مسعود هست. البته پیشنهاد دست بالا زدن از تو بود اما جعفر هم پیشنهاد «جنبیدن» داده بود که در مفهوم چندان تفاوتی نداره. ظاهرآ وقت نوشتن کامنت من به واژه های بکار برده شده چندان دقت نکردم و بر اساس مفهوم نوشتم. این بود که دست بالا زدن رو که از تو بود به جعفر هم نسبت دادم ضمن اینکه به نظر خودت هم اشاره کردم. امیدوارم محتوای کامنت حمل بر هیچ چیزی جز شوخی با بچه های چراگاه نشه.

به مسعود:از ویژگیهای سیاستمداران موفق یکی به نعل و یکی به میخ زدنه. تزی هم که ازش پیروی میکنن عبارتست از«تفرقه بینداز و حکومت کن». منکه هرچه به کامنتهای رد و بدل شده بالا نگاه میکنم مشکلی بین «بعضیای چراگاه» نمیبینم. صحبت از آش داغ کردی به هوس افتادیم. همه علاقه مندان رو دعوت میکنم به آشی که یه وجب روغن روشه! برای تو یه کاسه مخصوص کنار گذاشتم!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبی  
به مسعود :
بنا به گفته شما این چند روز لاغر شده بودم ؟
یعنی وجود نداشتم ؟
تازه مسعود جان از ورق های تخم مرغ نگفتی ؟
اگه قرار مشکلات ادم با سه تا نقطه ( زن ) حل بشه من می رم تاس می ندازم ؟؟؟
از سهیل خان هم ممنون که نصیحت خون ما رو تنظیم می کنن مبادا قش کنیم ولی خداییش اگه اور دوز کردیم پای ایشونه ؟
      وب سایت
 
bentolhoda  
عجب !!
اندر حكايات ظاهر نويسندگان اين وبلاگ [خندان] 
خواندندي و كلا فهميدندي اين جا عجب آش شل قلمكاري بودند [وقيح] 
اون شهر قشنگي هم كه واسه خودتون كشيديد خيلي باحاله! موزه چراگاه!! [روده بر] 
ژالب بود مستر مجتبي
[داغون] [وقيح] 
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
هستی  
آمدم در مورد متن نظر بدم این کامنتا سرم رو گرم کرد اصلا موضوع از یادم رفت [حيران]  اینجا برای خودش شده یه چت روم .. سوژه اصلی هم که ازدواج مسعود آقا ست عجب کل کلی میکنن برای شما[مسعود] خدا شانس بده [وقيح] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
لطفاً آتش بس !!![وقيح]  همین مونده بود که به چراگاه بگن "چت روم"!!!
[متين] 

خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
اندر احوالات [مسعود]  حلاج !
باري شبلي [مسعود]  را گفت :«همینطوری تر و تمیز و کپل مپل خیلی هم مقبولی»
[مسعود]  در دم از كرانه به ميان جستي و گفتي : «اگر مردود بود به قبول خلق مقبول نگردد و اگر مقبول بود به رد خلق... !»
ياران را از اين گفته حالتي دست داد و در خروش شدند كه : «اين چي داره مي گه ؟»
و [مسعود]  در دم به چراگاه گريخت !
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به هستي :
سلام !
تا جايي كه يادمه شما در جماعت متاهلين قرار دارين ! اما اگه از اين شانسا به دردتون مي خوره با كمال ميل تقديم مي كنم [وقيح] [زبان دراز] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به مسعود: باید برم یه خونه ببینم. برمیگردم جوابتو مینویسم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
آورده اند که در پس هزیمت[مسعود] حلاج به هزار توی نامکشوف چراگاه، سیده شبلی که وی را خوی، ایذای احباء بودی بر اثر وی روان شدی به رد زنی و چون تفحص به انجام آمدی بر وی غریو برآوردی: «مارو باش که از کپلیت تعریف کردیم!»

ٍٍٍٍٍٍ
      وب سایت
 
sherry  
چقدر پستت خنده دار و جالب بود. به دوستیتون حسودیم شد، چقدر کامنت هاتون بامزه و دوستانه است. منم از این دوست ها خواستم!!
      وب سایت
 
مسعود  
به sherry :
خواستن توانستن است ![وقيح] 
البته فقط بعضي موقع ها و مخصوصا توي انشاء ![چشمك زن] 
شاعر در همين زمينه مي گه :
يه دوست دارم قلقليه !
سرخ و سفيد و آبيه !
...
من اين دوست رو نداشتم
از چراگاه برداشتم ...
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبی  
این چیزی که هست " موزه " است و بدون بلیط از همه دعوت کرده از موجودات و عادتهای منسوخ دیدن فرمایید .شاید ....
      وب سایت
 
مسعود خدادادی  
سلام به آقا مجتبی.امیدوارم خسته نباشی.من همیشه نوشته های تو رو میخونم اما فقط بعضی اوقات نظر میدم.اما درباره ی چهرت. از موقعی که به افغانستان رفتی(طبق گفته ی خودت داخل متن) یعنی ریش گذاشتی من فقط یک بار دیدمت اونم به طور اتفاقی تو خیابون.البته یه تعریفایی شنیدم .ولی به نظر من قیافت فوق العاده شده.خیلی توپه.جدا خیلی جالب بود.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود خدادادی  
من همچنان منتظر نوشته های عالی تو هستم.
[گل] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
در ضمن اون علامت سئوال اول متن جلوی کلمه آدم خیلی جالب بود[خوشحال] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 

نوعي نگاه

موزه چراگاه

مجتبی جعفري

موزه چراگاه 


به ترتیب دور کمر
مسعود
آدمی ( ؟ ) متشکل از دوایر مختلف شعاعی که روی هم قرار گرفته اند ( دایره کوچک تر بالا قرار دارد ) و برای اینکه دایره بزرگتر روی زمین نباشد یک جفت کفش زیر آن متصور شوید .دستها را فقط موقع راه رفتن می توان دید یا بهتر ، فهمید ، چون کیف را نگه می دارند .صورت هم که توی مقادیری محاسن گم شده است شاید هم محاصن البته معایب هم که جایی ندارند .
ولی از لپهایش می توان فهمید خودش است .خوراک پیاده روی مسعود سرازیری است و در سر بالایی همیشه از یک آجر استفاده می کند که دیدن این آجر کار هر کس نیست چون توی کیفی که دستش می گیرد قرار دارد .اصولا به علت داشتن شمایل دایره ای ، دل مسعود گوشه ندارد .و البته تنها طبل دنیاست که اگر سیخش بزنی صدای تو خالی نمی دهد !!

 آقا جعفر
از آنجایی به ایشان می گویند عمو جعفر حرف زدن در موردشان سخت می باشد و خطر ناک نیست . چون آقا  جعفر یا آقا عمو جعفر فیلم های زیادی از کیمیایی دیده اند و فیلم های  او را زیاد دیده اند لذا دور از ذهن نیست که مثلا از یک جایشان " یک ضامن دار ان قدی " در آورند پس آقا جعفر خوش تیپ می باشد . خوش گل می باشد . البته ایشان به راحتی ماچ نمی دهند گویا صاحب پیدا کرده و از دیروز هم توی قرنطینه بوده است . و اینکه عمو جعفر حرف ندارد .

مجتبی
نی قلیان را متصور شوید که یک کله روی آن قرار دارد . البته اگر کنار مسعود باستد شما را یاد چاق و لاغر می اندازند با این فرق که مقداری انحنای چاق را زیاد و  قطر استوانه را کم کنید و در این حالت بجز سر و پاهای مجتبی چیزی دیده نمی شود و بقیه تصویر مسعود می باشد .شمایل مجتبی تا اطلاع ثانوی دیدن ندارد البته پیش خودمان بماند قبلا هم تعریفی نداشت . به لحاظ مقدمه چینی او برای پنا هندگی به گشور عزیز افغانستان چیزی جز مو تو ی صورت مجتبی وجود ندارد .
به مجتبی  پیشنهاد کار در ماکت برج میلاد شد که جای برج میلاد بایستد اما به علت قطر کم و شدت باد انصراف داد .

توضیحات :

بقیه بچه ها چون ممکنه زندگی شون از هم بپاشه و یا از بیمارستان سر در بیاریم پس برای مهدی و احسان و امین خودتون سوت بزنین .

به نظر شما چه شکلی ام ؟؟؟ ( 39 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3