"کاظم: ...خُُلاصش می کنم فردا صبح یه هواپیما ازمهرآباد می ره لندن من و همسنگرم باید تو اون طیاره باشیم.اگه بودیم که هیچ ! ماروبه خیر و شما رو به سلامت.ولی اگه نباشیم(کاظم سکوت می کند.گروگان ها به دقت خیره به کاظم هستند)کسانی که تو آژانس هستن شاهد ما حساب می شن... "
بعضی فیلما با یکبار دیدن و لو رفتن داستانشون دیگه جاذبه ای برای دیده شدن ندارن(بماند که بعضی از فیلما حتی یک بار دیدنشون نه جایز بل حرامه!!!) ولی همونایی هم که قابلیت دیده شدن دارن تانکته ی خاصی توشون نباشه کششی یرای دوباره دیدن ایجاد نمی کنن!که این نکته واسه آدمای مختلف متفاوته!
به دیدن "آژانس شیشه ای" بعد از دفعه ی سومی که دیدمش معتاد شدم! این اتفاق در مورد بقیه ی آثار حاتمی کیاعلی الخصوص موج مرده . روبان قرمز و ارتفاع پست هم افتاده ولی این بار تاکیدم روی آژانس ِ که بیشتر از بقیه دیدمش! داستان فیلم !بازی های دیدنی .کارگردانی مثال زدنی و...همه ی اینا به جای خودش !ولی امان از دیالوگ!!!
کافیه یه جمله تو یه فیلمی چشم آدمو بگیره وتوی ذهن بمونه! ...برای من همه ی دیالوگای آژانس یه همچین حکمی داره! منتظر می مونم تا برسه سر یه زمان خاص و فلان شخصیت فلان جمله رو بگه و من کیفور شم!!! حالتی خوش از شنیدن یه جمله ی خاص که جیگر آدمو حال میاره!
خلاصه دیدن آژانس مثل فیلم دیدن نیست !یه حس خاص ِ یه چیزی تو مایه های دوپینگ!
یکی از ویزگیهای کارای حاتمی کیا حرفای ناگفتنی ای ِ که وسط همین دیالوگا به گوش مخاطب می رسونه!
اگه یه روز یه ویدئو کاست بهم بدن که روش 2 ساعت برفک باشه و بگن این برفکاروحاتمی کیا پرکرده بدون کوچکترین تردیدی عین 2 ساعت برفکا رو تا تهش نگاه می کنم!البته احتمالش هست که یه روز نظرم عوض شه و بزنم زیرحرفم!!!همونطور که خودآقا ابراهیم هم نظرش درمورد فیلم غیرجنگی ساختن عوض شد !
طبق معمول نشد که حق مطلب رو ادا کنم .قصدم نداشتم که آمار و اطلاعات بدم ولی اینا رو نوشتم که علاقمو به سینمای حاتمی کیا نشون بدم! به قول حاج کاظم ِآژانس: "تفسیرش باشه با اهلش! " . وباز هم به قول خودش: "هرکس دراین نظام وظیفه و تکلیفی برگردن داردومن نیز تکلیفی به گردن داشتم" |