مسعود  
سلام !
به جعفر :
اون رفيقي كه گفتي جمله «بعضيا كلا ...» رو در وصف دافعه بنده فرموده بود [وقيح]  لذا درست نيست القاب منو براي پيشبرد اهدافت مصادره به مطلوب كني[چشمك زن] 
براي تشحيذ ذهن بعضيا بايد عرض كنم كه اون رفيق بارها و بارها به سورت پيدا و پنهان مراتب ارادتش به شما رو اعلام كرده بود [وقيح] [وقيح]  و الا كي به ما مي گفت «به روي ماهت » ؟
امضا[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به داش مجتباي خودمون :
گفته بودي :«يه روز مسعود گفت بيامشهور ... !» جواب حرف شما نباشه ! مسعود غلط كرد اگه همچين چيزي گفت ... [وقيح] 
يه روزي يكي در گوش مسعود «گفت كه تو شمع شدي قباه اين جمع شدي !» مسعود هم جواب داد «شمع نيم ! جمع نيم دود پراكنده شدم...»
روحش شاد و روانش پاك [مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
سلام
به آقا مسعود:
ممنونم از شما که به خاطر م ا می نویسید
دوستان دیگه رو نمیدونم اما چرا گاه پاسخ خیلی از سوال های منو داد و بهتره بگم
نه تنها پاسخ داد بلکه همه ی زندگیم رو به من داد.
یه مطلب دیگه هم می خوام بگم اما شاید درست نباشه این فکر من،اگه اشتباه بود
لطفا بهم بگید
من میگم شما ها نباید به خاطر اینکه تعداد کامنت بیشتر بشه و خواننده هاتون زیاد
بشه، بنویسید. شما ها نباید هر چیزی بنویسید.(منظورم از شما ها همه ی دوستانی ست که وبلاگ
یا سایت دارند).شما ها حرف دلتونو مینویسید و اگه کسی دوست داشت میاد میخونه و نظر
میده ،اگه نخواد هم نمیاد یا وقتی بیاد و خوشش نیاد باید با صراحت بگه تا اگه
دیدید که نظرش درسته ایراد کارتون رو تصحیح کنید.
مطلب دیگه که میخوام بگم اینکه همون جوری که از ابتدا هدف داشتید برای ایجاد
چراگاه از این به بعد هم با انگیزه ی بیشتر بنویسید و بدونید که هدفتون چیه.
همین که چند نفر دور هم جمع شدید و هر کدوم مینویسید و دیگری نظر میده به
نوشته اش خیلی خوبه چون به نظر من حرفی که توی دلتونه رو میگید و دوستان
دیگه با نظرشون میگن که درسته یا نه.
البته میدونم که جمله بندی هام درست نیست و شاید نتونم منظورم و اون چیزی که الآن
توی ذهنمه رو بنویسم،همیشه نوشته های هر 3 شما دوستان رو بار ها میخونم و بعد اگه قرار باشه
نظر میدم،اما الآن به علت مشغله ی درسی وقت زیادی ندارم که هر روز به چراگاه
سر بزنم و نمی خوام از صحبت های چراگاه هم جا بمونم ، قول میدم دوباره این متن
رو بخونم و اشکالات نظرم رو رفع کنم.

با آرزوی 100 سالگی چراگاه با همراهی شما دوستان
و با آرزوی بهترین ها برای شما و همه ی دوستان چراگاه.
      وب سایت
 
مجتبي  
به مسعود :
حالا ما يه ...ري زديم باز شما اينو پرچم كن ؟
به دوستان خواننده :
من با انگيزه شهرت وارد چراگاه شدم و چون دل نداشتم و ندارم و نخواهم داشت اين وسط لايي كشيدم و اصولا واژه دغدغه توي ادبيات ذهن و زندگي من جايي نداره و جملات ابتدايي مهز مزاح بود كه مسعود طفلي رو به ... كردن انداخت
اقا مسعود ببخشيد ، exc... ، عربي شو يادم رفته ....
      وب سایت
 
sara  
vayyyyyyyyyyyyyyy .sal rooz mobarak!
      وب سایت
 
مارمولی  
تولدتون مبارک [گل] 
ایشاله عروسیتون[صميمي] 
      وب سایت
 
من  
[گل] 
[گل] 
[گل] 
من کشته مرده ی مورد سوم جعفرم
به خصوص که بعضی ها..........
بگذریم .......!!!
حرفاتونو زدین اما نگفتین چرا چراگاه ؟اخه من کشته مرده ی این اسمه ام
یه چیزی م میخوام بگم که .........
نه با خود سانسوری راحت ترم .یعنی شما ها یادم دادین که راحت تر باشم
فقط اینکه سال دیگه تو پست سالگردتون بگین که چراچرا گاه؟


[گل] 
[گل] 
[گل] 
      وب سایت
 
شبلی  
«سلامی چو بوی خوش آشنائی»
به همه خصوصآ به روی ماه [مسعود] !
به نیمه مطلب رسیده بودم که با خودم گفتم در جواب چرا چراگاه؟ خواهم نوشت: برای اینکه من و دیگران بیاییم و بخونیم. که دیدم ماشاالله ماشاالله [مسعود]  پیشدستی کرده و در آخر مطلب همینو نوشته و کامنتمو از سو و سکه انداخته. به قول اون رفیق که الهی نور به قبرش بباره: «اصلن بعضیها...!»
شخصآ مدتهاست که از زندگی یاد گرفتم خیلی دنبال چون و چرای مسائل نگردم. چرای «چرا چراگاه» هر چی که باشه خوشحالم که یک بار دیگه امکان گشت و گذار در اون برام فراهم شد.
همیشه باشید و ببینم که هستید.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
من که می گم چراگاه کشته مرده زیاد داره!!![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به جعفر:

بر منکرش لعنت!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نانا  
سلام
تو اين چند وقت كوتاه كه چراگاه رو ديدم خيلي فكر كردم كه چرا چراگاه ! هميشه هم به همون جمله اي ميرسيدم كه بالاي صفحه به چشم مياد ..
با خوندن داستان هاي مجتبي عزيز هميشه به فكر ميرفتم ... روايت هاي عمو جعفر عزيز هميشه لحن تند و جالبي برام داشت و مسعود هم هميشه با نوع خاص نوشتنش راجع به همه چيز آدم رو وادار ميكنه كه بيشتر بدونه !
حالا فهميدين من چرا چراگاه ؟
خوب اونايي كه فهميدن به اونايي كه نفهميدن بگن [بدجنس] 
از عمو جعفر عزيز و مسعود مهربان بابت لطف هميشگيشون در مورد وبلاگ گرگ و ميش اين حقير كه وامانده است بين روشني شبها و تيرگي روزها ، تشكر ميكنم ...
انشالله چراگاه تا هر وقت كه مفيده عمر كنه ... مفيد نه براي من و ما كه ميخوانم ، مفيد براي شما كه هدف و انگيزه اي شايد پنهاني علاوه بر تمامي دلايل ذكر شده ، محرك راه اندازي اين چراگاه عظيم بوده است ...
[گل] [گل] [گل] 
در ضمن عمو جعفر جان لطفا تا اطلاع ثانوي من يه نفر را از اتحام نوشتن كامنت هاي بي ربط به مضمون ، مبرا فرمائيد .. هيچ وقت در هيچ زماني ياد ندارم كه چيزي براي كسي نوشته باشم بي آنكه خوانده باشم چه نوشته ! حالا فهميدن يا نفهميدنش بماند با اوس كريم خودمان ! [چشمك زن] 
      وب سایت
 
صحرا  
سلام بچه ها
ازتون خوشم اومد
انگاري بلدين راست هم بگين
بي اجازه لينكتون مي كنم[صميمي] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
ما  
پاتوق ادبی قصد دارد از این به بعد دوستان اهل قلم وانانی که دانش ادبی خوبی دارند را دور هم جمع کند تا در بحثهایی که در این بلاگ در میگیرد شرکت کنند .بنابراین از شما دوستان هم دعوت میکنیم در این بحثها حضور داشته باشید
این بار پاتوق با داستانی از سلول وبحث مینی مال چیست واینکه در مورد ان چه میدانید به روز شده .اگر میشود از وقتتان برای ما هم کنار بگذارید
      وب سایت
 
bentolhoda  
سلام
براي جعفر : مطمئن باش من يكي مطالبتون رو مي خونم بعد نظر مي دم . منتهي نظرم رو مي ذارم تو قالبِ يه چيزي شبيه پستت .
اگه واسه كامنت مي نويسي ،‌اصلا ننويسي بهتره ولي تلاشت رو بكن تا عده بيشتري مطالبت رو بخونن ... موفق باشي
براي مجتبي : سوالات عين چراهايي هستند كه توي چراگاه جامعه داد مي زنن... جيغ مي زنن و مردم تو اين چراگاه مي چرند و دچار روزمرگي شدن و چراها رو نمي بينن چون جواب دادن بهش همت مي خواد !!
مطلبت جالب بود . موفق باشي
براي مسعود : اسمي كه انتخاب كردي خيلي هم خوبه منتهي به شرطي كه اين جا فقط توليدي چرا هم نباشه ... حداقل با توليد 10 تا چرا يكيشو جواب بده كه سر ماه نتركيم بش رفتيم چرا ...
با اين حرف 1000 موافقم كه واسه تو مي نويسم نه واسه خودم .
در ضمن خوندن آدم ها مهم نيست ، فهميدنشون قشنگ تره و مهم تر. پس مي خونمت به اين اميد كه قشنگ تر بشم.
موفق باشي
*****
براي همه اهالي اين چراگاه آرزوي موفقيت و كاميابي و بهروزي دارم.
شاد زي
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
به [مسعود] :

از بعد از ظهر دارم مثل سیر و سرکه میجوشم که جواب کامنتتو بنویسم و مرز بندیهای لازم رو در جامعه «نسوان دوستدار اون دوستمون» انجام بدم! از بخت بیراه بلاگفا باز مشکل پیدا کرده و صفحه نظراتش که باز نمیشه هیچی، خود سایتش هم بقول ما گیله مردا«آزاری» شده! اما عجب خبری دادی![دل شكسته] 
دیگه اینکه به همت شماها باید آفرین گفت که بدون تردید یکی از فعال ترین و خواندنی ترین وبلاگها رو دارین.
بیصبرانه منتظرم مشکل سایت برطرف بشه تا سنگامو وا بکنم!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
اینم گواه که خود بنت الهدی صدر هم نوشته رو دقیق نخوندن:
تو متن داریم:"دراخرعاجزانه تقاضا دارم درک کنین که حرف من سر کمیت نیست!!! "
ایشون تو کامنتشون نوشتن!:"اگه واسه كامنت مي نويسي ،‌اصلا ننويسي بهتره ولي تلاشت رو بكن تا عده بيشتري مطالبت رو بخونن !"
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
سلام آقا مسعود
جای جعفر خالی نباشه،منتظر نوشته ها تون هستم.
با آرزوی بهترین ها برای شما
آقا مسعود به رسم هر شب جمعه، 5 شنبه ها حتما حرم برید
و برامون دعا کنید.امیدوارم که همیشه شما رو شاد و امیدوار ببینم

يا علي
      وب سایت
 
سریر  
سلام...
1.تولد چرا هاتون مبارک باشه(چرا اولین قدم کسب معرفته)
2.از این که دورادور یاد دوستان قدیمی هم هستید جزاکم الله خیرا(همون دمتون گرم خودمون )
3.[مسعود] 
      وب سایت
 
یه دوست  
سلام
نوشته هاتون رو که به مناسبت سالگرد وبلاگتون بود خوندم همتون قلم زیبایی دارید البته من اولین بار هست که به این وبلاگ سر میزنم راستش برام جالب بود آخه این وبلاگ با بقیه وبلاگها فرق داشت یه جورایی تازه هست من که خیلی از تازگی و نوشته هاتون لذت بردم
موفق باشید
[گل] 
      وب سایت
 
شبلی  
داشتم واسه خودم توی چراگاه گشت میزدم که متوجه شدم در کامنتهای قبلی اشاره ای به بیت مسعود در پایان مطلب نکردم. بسیار دلنشینه.(در چنین مواقعی کمبود آیکان کف زدن بخوبی احساس میشه.)
    پست الکترونیک   وب سایت
 
بادبادک  
خدا قوت
      وب سایت
 
مارمولی  
کجایید شما سه تا؟
      وب سایت
 
صحرا  
سلام
با داستان " فاحشه کوچک " در وبلاگ بروبچه های پاتوق ادبی به روزیم .
ممنون میشم بخونید و داستان را نقد کنید .
منتظرتون هستیم
      وب سایت
 
jastyrawr  
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مهرداد  
سلام من خواهش میکنم ان سکسیارو فارسی بزنید مام بفهمیم
    پست الکترونیک   وب سایت
 
name  
    پست الکترونیک   وب سایت
 

نوعي نگاه

چرا چراگاه ؟

مسعود اردكاني

چرا چراگاه ؟ 

متن زير پاسخ هاي مستقل نويسندگان چراگاه به اين سوال است كه «چرا چراگاه ؟» ، به مناسبت سومين سالروز تاسيس چراگاه !
جعفر
طرح واجرا و همتش با مسعود بود !اولاعملاً ما فقط سیاهی لشکری بودیم که رو همراهی ما حساب باز کرده بود! وگرنه هیچکدوم وبلاگ باز نبودیم قبل از اون!چه ها گذشت و گذشت تا شد دوسال. به قول اون بنده خدا:" کسی که جونش و کف دستش نذاشته !" ...قراره بنویسیم چرا چراگاه ولی هرکار می کنم دلم پا نیس که بنویسم !:چراگاه اولش این...... مسعود این و گفت... من این کارو کردم و...مجتبی چی گفت و... تا الان!!!
دلم می خواد اینا رو بنویسم:
راه و رسم و یاد نداشتیم و اگر یاد گرفتیم زیر بار نرفتیم!اهالی باشتین همین بغلن! پس به ما هم می رسه که سر به دار بدیم و ...! تن به ذلت دادن تو این عرصه حداقل با تفکر چراگاهی یعنی بی دلیل هلاک نوشته های دیگری شدن !مجیز بی دلیل گفتن! از پائین به کسی که بالا نیست نگاه کردن! حتی شما یی که اینا رو می خونی حتماَ یادت میاد که یه بار پر گیردادن ما به پر شماهم گرفته!شما که دوستی ببین با خصم چه می کنیم!!!
اولا فکر می کردیم . آمار کامنتارو آشنایی های دنیای حقیقی بالامی بره!بعدترش به عین الرای!!! دیدیم که نه این عمل در دنیای مجاز هم قابلیت محقق شدن رو داره!منتها راه و روش داره واسه خودش که !البته ...اهالی باشتین همین بغلن! پس به ما هم ... والی آخرِ پاراگراف قبلی!!!
و دیگه اونکه به قول یه رفیقی:" بعضیا جاذبه شون بیشتر از دافعه شونه! "و تقصیرخودمونه که چندتا آدم بی جاذبه دور هم گرداومدیم!!!!دوسال ما نوشتیم !شما یا خوندین یا نخونده نوشتین که خوب بود!ویا جملاتی درتائیدااون نوشته!(استثنائ هم بود که قابل به عرض نیست!)این واسه ما 3 حالت رو پیش میاره!
1- اینکه چیزی که ما می گیم شباهت به "وحی" داره!که هیچ کس روش حرف نمی زنه!ویا نمی تونه بزنه!!!
2-کسی نمی خونه و الکی می نویسه خوب بودو به مااطمینان می ده که قلم روان و زیبایی داریم!!!(روشی مرسوم از گذاشتن کامنت که بی شباهت به فحش نیست!!!)
3-کسی حرف مارو نمی فهمه و بی دلیل تائیدمون می کنه!از چه بابت ؟الله و اعلم!!!به نظر شما پدیده ی "رودرواسی" در دنیای مجازی قابل طرحه؟!؟یا اینکه کامنتی به طمع یک کامنتی در مقابل!؟! ...
البته شق چهارمی هم قابل تصوره و اون اینکه ما حرف نداریم!هرچی می گیم حقه!که اگه اینجوری بود جایی واسه ی گذاستن کامنت نمی ذاشتیم و یا نظرا رو با تائید نمایش می دادیم اونم از هر دویستا یکی شو!!!
دراخرعاجزانه تقاضا دارم درک کنین که حرف من سر کمیت نیست!!!

مجتبي
به نام يگانه نگار عالم ، حضرت ...
يه روز مسعود گفت بيامشهور بشيم و من هم كه تا اون روز درهاي زيادي رو زده بودم و نشده بود ( البته بعضي ها رو هم از جا در آوردم كه انداختنم بيرون ) با سر رفتم تو چراگاه .
حالا چراگاه يا چرا گاه هنوز هم نمي دونم ؟ اصلا چرا يا چرا ش رو هم نمي دونم .
خلاصه شروع كرديم و راستش نمي دونم چرا ادامه اش دادم تا حالا ؟
شايد بيكاري يكي از بزرگترين دلايلش باشه و آتش بازي با جيب خالي ، چون بچه فضولي ام ؟( البته از تمامي عزيزان تشكر ميكنم كه از معضل بيكاري جوانان هدف فرهنگ سازي داشته اند )
البته قرار بود از چرا حرف زده بشه .
ولي يه چيزي تو چراگاه برام مهمه ، كه ادم بهتره هر چقدر چريد هضمش هم بكنه و توي دور تسلسل نشخوار نيفته .
از اون جايي هم كه توي زندگي من چرايي وجود نداره شايد اشتباه اومدم شايد هم سئوالهاي من با چرا شروع نميشن مثلا :
بچه هايي كه گوشه خيابون فقرشون رو با وزن من و شما سرشكن مي كنن و بچه هايي كه كتاب فارسي اول دبستانشان " بابا " نداشت چه برسد به اينكه " آب و نان " هم بدهد . بچه هايي كه لبخند هاي گاه به گاهشان زينت چهار راه است نه گلهاي توي دستهاشان .
يك زماني آدمها پايشان به دانشگاه كه باز مي شد كك به تنبانشان مي افتاد و تافته اي مي شدند كه به گمانشان جدا بافته اند و به خيالشان علي آباد هم شهري است اما حالا آدمها توي كلاس سوم دبستان كه چشمشان به جدول ضرب مي افتد سرشان را توي حساب و كتاب مي كنند شايد مجبورند .
ادمهايي كه غمشان مي شود سيگارشان و يك روز اعتيادشان مي شود غمشان . ادمهايي كه رد كفشهايشان از روي شانه ها ي بقيه پاك نمي شود . زخمهايي كه كف دست آدمها دهان باز ميكند آخه دوره خنجر از پشت زدن گذشته حالا همه دستت رو مي گيرن تا بلند شي اما درد توي دستت رو ميذاري به حساب زخمهات ولي دستت رو كه باز ميكني تيغ توي دستت بهت مي خنده .
آدمهايي كه بارون اشكهاشون رو مي شوره . يا آدمهايي كه توي تقابل ارزشها به استيصال ميرسن .( كي گفته من و تو نيستيم ) عشق تابع اقتصاد . تابعي كه وقتي قيمت بنزين مي ره بالا آدمها از توي زندگي شون خطت ميزنن چون نفع نداري . بازي با ادبيات ديني و باورهاي مذهبي و اينكه من كي ام و تو كي ؟ من منم و تو تويي ؟
آره همه اينها سئوالا ولي با " چرا " شروع نميشن پس چرايي محسوب نمي شن .
اما يه سئوال دارم چرا من منم و تو نيستم يا تو من نيستي ؟؟
اما يه چرايي هم دارم كه چرا يك بي انصافي براي تنبيه من مداد را گذاشت لاي انگشتهام . آخه بي انصاف چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخر سر هم چون مخلوق خداييم بايد يادي كنيم
به نام خدا پايان .
مسعود
طبق قاعده الان بايد شروع كنم به بيان دلايل و بحث در باب علل مبدئه و مبقيه و اينكه كجا بوديم ، به كجا رسيديم و به كدوم سمت مي ريم ... اما اين روزا خيلي حس اونجوري نوشتن ندارم ! بگذريم كه مشتري هم نداره . پس بذار از اول شروع كنيم :
چراچراگاه ؟ تو چي فكر مي كني؟ پر كردن اوقات فراغت با يه سرگرمي جدي ؟ دليل خوبيه اما همش اين نيست ؛ الكي خوشي مفرط در وانفساي اين دنياي ... (جاي خالي را با كلمه مناسب پركنيد) ؟ آره اينم هست اما همش اين نيست ؛ ارضا يه مشت دغدغه ي شخصي كه به بعضيا بگي مي شه؟ خوب اينم هست اما همش اين نيست ؛ رسوندن حرفت به گوش چار آدم ديگه كه شايد (فقط شايد) حرفت رو بفهمن ؟ آره ! آره ! اما...اما همش اين نيست ؛ رفيق شدن با آدما از روي جنس فكر و سليقه شون ؟ ...ميل به خونده شدن به جاي ديده شدن ؟ طرف شدن با ذهن و دل آدما ؟ ...؟ همه اينام هست اما همش اينا نيست ؛
بذار تا بيست سوالي نشده خيالتو راحت كنم ، هزارتا ديگه از دلايل رنگارنگم كه بياري من ميگم آره اما همش اين نيست ؛ آخه اون دليل اصليه رو خودمم نمي دونم ! شايدم اصلا وجود نداره ! و شايدتر اينكه از بيانش عاجزم (قضيه ي گنگ خواب ديده رو كه شنيدي ؟) آره اينجوري روشنت كنم كه همه اين بالايي ها كه گفتي كم وبيش هست به علاوه يه دليل پنهون ديگه ! اگه يه روز همين جوري بي خيال چراگاه بشم ، مطمئن باش اون دليل مخفي ديگه وجود نداره ، يا اگه هست ديگه زورش به رخوت وميل به سكون نمي چربه ...
اون روز مي تونه همين امروز باشه ... يا فردا ... يا به قول قيصر امين پور «آن روز هرچه باشد / روزي شبيه ديروز / روزي شبيه فردا / روزي درست مثل همين روزهاي ماست / اما كسي چه مي د اند ؟ / شايد امروز نيز روز مبادا باشد ! »(1)
راستي اين يكي رو نگفتي ! پس بذار من بگم ، يكي از دلايل مهم نوشتن ،و اينجا نوشتن، تويي ! بله خودتو مي گم ... چقدر بدم ميآد از آدمايي كه مي گن فقط واسه خودم مي نويسم ! يعني هيچ كس رو آدم حساب نمي كنم ... من اگه بنويسم واسه اينه كه خونده بشم ، اينو يادداشت كن هر وقت داشت يادم مي رفت بكوب تو سرم .
خيلي حرف زدم اما اصل حرف موند ! بذار يه بيت از خودم مهمونت كنم اگه از مزه ش خوشت نيومده تف كن بيرون .
هميشه آخر شعرم نگفته اي باقيست ،
همو كه بار دگر مي كند مرا آغاز .

توضیحات :(1) آينه هاي ناگهان / قيصر امين پور
شما هم جواب بدين ... ( 26 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3