صحرا  
سلام.نوشته هاي جالبي دارد اين وبلاگ .
نظرتون چيه در باره آشنايي بيشترمان با هم ...
خوشحال ميشم[غنچه] 
      وب سایت
 
تقدیر  
اول بار در کنار رود نشستیم.
به من نگاه نمیکردی ، شاید از حجب.ولی من نه،خیره به چشم های سیاه تو بودم.شاید به دنبال تصویر خودم میگشتم.همان قدر که توخود خواه بودی من لجوج بودم و تا نیافتم آرام نگرفتم.
خودم بودم،در چشم های تو اما مواج .و تازه فهمیدم که تو به من در آب چشم دوخته ای و آنچه در مردمک سیاه چشم های توست، من نیستم.تصویر زلال و بی رنگی است از چهره ی رنگارنگ من، چهره ی چند رنگ من.
تو که به من نمی نگریستی،خیال کردی من آنم که در آب دیده ای.
زلال، پاک و بی آلایش اما من که این نبودم.آنچه نبودم تو دیدی و آنچه که بودم تو ندیدی.
گاهی فکر میکنم_و اکنون نیز که اینجا خوابیده ای و باز به من نگاه نمی کنی_
که کاش تو مرا می شناختی.از همان اول، و مغبون نمی شدی.
ولی من چه؟من چه می کردم بی تو؟چرا اسمش را خود خواهی بگذاریم؟
میگذاریم عشق،خب؟؟؟؟!!!!

سلام
شاید این متن بی ربط باشه به نوشته ی شما ولی وقتی خوندم این به یادم اومد.
مثه همیشه زیبا بود.

[گل] 
      وب سایت
 
سهیل  

و خداوندی نه تنها یکشنبه ها و نه تنها اعترافات ما او را آگاه می سازد.بلکه اعمال ما و حتی نیات ما نیز بر او پوشیده نیست.و چه بخشنده است این خدا که همه را می پوشاند و آبروی بندگانش را حفظ می کند
میزبان هر روز شماباحافظ :سهیل
      وب سایت
 
مجتبي  
راستش بايد يه بار ديگه بخونم ولي لااقل خوبه سهيل خان نمايندگي خدا رو دارند
ايول
      وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
[گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] [گريان] 
      وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
Hoda
آخیش حالا وبلاگتون رو سیل میبره تا دیگه اینکه حرفای قلبمه سلبمه ننویسید. آخه من الان چی باید بگم
کاری نمیتونم انجام بدم جز گریه کردن [گريان] 
      وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
[حيران] 
الان از عنوانش یه چیزایی دستگیرم شد [خجالتي] [وقيح] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
مجتبی جان! به جای کامنتا مطلبو دوباره می خوندی ! وعده ی سر خرمن می دیدی داداش؟!![وقيح] 
به سورن:
این شکلکا پول خورده!!! الکی نسوزونین![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
هستی  
این مراسم اعتراف مسیحیان در برابر یک انسان دیگه (کشیش ) بنظرم اصلا جالب که نیست بلکه بسیار هم ابلهانه است دلم بحال آن پدر استیونس هم سوخت چه چیزهایی که نمیشنود!!! قضیه این 333 چیه ؟
      وب سایت
 
هستی  
منظورم همین عددی است که قبل از سلام پدر نوشته اید ؟؟ منهم گیج شدم چون کپی پیست میکنم حذف میشه [حيران] جل الخالق
      وب سایت
 
نانا  
سلام عمو جعفر
پدر استيونس ميتونه بره پيش پدر تاك اعتراف كنه ! ميشناسي كه ؟ ببين اگه آدرس نداشت از [مسعود]  بپرسه بهش ميگه !!
--
ولي جدا از شوخي گذشته اين اعترافات مسيحي ها به نيت طلب بخشايش هم عجب كاريه ها ! مثل پول شويي خودمون ميمونه ! نه درست تو همون ابعاد ولي يه چيزي تو اون مايه ها ! البته خوبه ها ! اگه اعتراف كردم به گناه ،‌ گناه رو بخشوده كنه كه خيلي باحال ميشه ! منم ميرم پدر تاك رو گير ميارم آي اعتراف ميكنم !! آي اعتراف ميكنم !! ولي نميشه كه ! اونا هم بيخودي دلشون خوشه بيچاره ها ! اعتراف كردم با پشيمون شدن خيلي فرق داره و پشيمون شدن هم با توبه كردن خيلي خيلي فرق تر داره !!
[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 
aleph.mim  
پدر استیونز در وبلاگ شخصی ش که جزو وبلاگ های برگزیده ی سایت انجمن هم جنس بازان خداباور ئه اعتراف می کنه.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
[ساكت] 
      وب سایت
 
مجتبي  
شايد پدر استيونس مثل سهيل خان خودمون نمايندگي گرفته يا تلطيف عقايد و عقل گراييي و تخليه ادم با حرف زدن ( مثل گريه خانم ها ) و بعد ش انگار نه انگار .
پدر هم شايد همه حرفها رو براي صليب تعريف كنه و از خدا بخشش بخواد يا ...
و يه سئوال توي دين ما چيزاي اين فرمي وارد نشده ؟؟؟؟؟
      وب سایت
 
من  
نوچ .[متاثر] طبق معمول در حوزه ی زبانی ایرادی نداشت ولی بر خلاف کارای قبلی تون زیاد به دلم نچسبید .همچینا بفهمی نفهمی نابیه کارای قبلی تونو نداشت .یه موضوع تقریبا تکراری .
و اینکه این اعترافه به یه ادمی از جنس خود ادم شاید یه کمی لوث باشه ولی به نظر من بدکم نیست .البته نه این شکلشا .چون تو هر چیزی هم خوبش هست وهم بدش .
راستی تو تا حالا اعتراف کردی ؟[سائل] 
      وب سایت
 
من  
یه چیز دیگه .یه نظرم اون جمله ی اخرت خیلی جالب انتخاب شده.بهتر از داستانت به دلم نشست .شک نکن [چشمك زن] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
محض اطلاع! همه اش در همه ! جمله تک فروشی نداریم!!![وقيح] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سریر  
"پس پای شما هم به کلیسا باز شد...."
داستانت می تونست فرود بهتری داشته باشه.موفق باشی
      وب سایت
 
مارمولی  
چه قدر به این پدره خوش می گذره آدم کلی می تونه
حق السکوت بگیره...
      وب سایت
 
نسرين  
سلام
طفلك اين پدر استيونس عجب گيري افتاده ها[وقيح] 
خداحافظ
      وب سایت
 
نگین  
سلام همشهری

ممنون که بمن سرزدید /شما مصداق همان مهمانهای قدیمی هستید ومنو از انتظار در اوردید.

داستان زیباتون رو خوندم / همه ما به یک پدر روحانی برای اعتراف نیاز داریم

پددر روحانی ما کسی است که هرروز چند بارپیشش به گناهانمان اعترف میکنیم واو هر بار مارا میبخشد

تا گناهی دیگر وتا کی که صبرش تمام شود.

      وب سایت
 
شبلی  
من پیشنهاد میکنم پدر استیونس بیاد توی چراگاه اعتراف کنه!هم فاله هم تماشا!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
bentolhoda  
بهانه ها هم مي تونن كثيف تر از اعمال باشند هم مي تونن قشنگ تر باشند ...
اما بهشت يا جهنم را به بها دهند نه به بهانه !
چي دارم مي گم ؟!
گاهي بهانه ها بد جور بها رو احاطه مي كنند .
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 

نوعي نگاه

یکشنبه های تکراری

جعفر بهروان

یکشنبه های تکراری 

"من می دونم این کاری که کردم گناه بزرگیه... ولی به عفو وگذشت خدا اطمینان دارم !...من چندوقت پیش ازحساب شرکت مبلغ زیادی رو برداشتم بدون اینکه به رئیسم بگم ! حساب و کتابا جوری نیس که متوجه بشه ! راستش اول قصد داشتم که اون پولو برگردونم ولی حالا می بینم پس دادن اون پول کار ساده ای نیست و شاید تا اخر عمر نتونم برگردونمش!واسه ی همین می خوام این پولو برنگردونم !... "
"...سلام پدر... ! خودتون بار ها گفتین که خدا آدمای پشیمون رو می بخشه !... اومدم اعتراف کنم تا هم خیالم راحت شه و هم خدا منو ببخشه!... ببینین پدر !من همیشه راب و دوست داشتم و دارم! اینو همه ی کسایی که مارو از اول ازدواجمون می شناسن میدونن که ما کنار هم خیلی خوشبختیم !... نمی دونم !...شایدم تقصیر من نبود!... می دونین پدر حرف زدن در موردش برام سخته ! ... من قصدم این نبود که به راب خیانت کنم!...شاید م تقصیر خودش بود کی می دونه!؟! ... اگه به دیوید اینهمه اطمینان نداشت این اتفاق نمی افتاد!... ولی خوب منم بی تقصیر نبودم دیوید با حرفاش منو تحت تاثیر می ذاشت! اون خیلی می فهمه و می دونه !حتی بیشتر از راب! من همیشه دوست داشتم که راجع به مسائل مختلف با دیوید حرف بزنم! ساعتها در حضور راب باهم حرف می زدیم و من از این کار لذت می بردم! ولی راب زیاد علاقه ای نداشت!...شاید اگه اونروز راب خونه می بود! اون اتفاق نمی افتاد!...باورکنین!... پدر من نمی خوام دیگه این کارو تکرار کنم ولی بعضی وقتا دست خودم آدم نیست می دونین که؟..."
" پدر...سلام! من توی زندگیم یکشنبه های زیادی رو به کلیسا نیومدم! اما اینبار اومدم تا بار خودم و با اعتراف سبک کنم! مطمئن نیستم که خدا منو ببخشه!یعنی دلیلی نداره که این کارو بکنه! ... نرفته بودم که بکشمش !... فقط می خواستم یه مقدار پول ازش بگیرم !خیلی یه دنده بود! هرچی التماسش کردم فایده ای نداشت با توهیناش خردم می کرد ! درگیر که شدیم دیگه نفهمیدم چی شد! ... می گن پلیس چندنفر و گرفته ! ولی بعید می دونم بتونن منو پیداکنن ! اینارو گفتم تا خدا بفهمه من قصد نداشتم اونو بکشم!اتفاقی شد! با این اعترافم خدا می فهمه که بی تقصیر بودم !پدر!نه؟!؟..."
"پدر! ...من!..."
" ...سلام پدر!..."
...
آخرین ساعتهای روز یکشنبه !پدر استیونس مونده و چیزایی که شنیده و یه صلیب و یه خدا!

توضیحات :
پدر استیونس به کی اعتراف می کنه؟ ( 23 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3