...ميپرسم :« واقعا دوستم داريد؟»
سرش را پايين و بالا ميبرد.
خنده روي لبهايم ميآيد؛ دستهايش را ميگيرم.
ميگويم:«بياييد تا پل پياده برويم.»
سرش را پايين و بالا ميبرد.
ميگويم:« دنياي كثيفيه، نميگذارند با هم زندگي كنيم.»
سرش را پايين و بالا ميبرد.
باد از پشت سرمان ميوزد؛ برگها پرواز ميكنند.
ميگويم:«ميخواهم بروم، دستم رو ول كنيد.»
سرش را بالا و پايين ميبرد.
ميپرسد:«مي خواهيد برويم اونجا؟»
سرم را پايين و بالا ميبرم.
ميپرسد:«ميخواهيد تا آخر با هم باشيم؟»
سرم را پايين و بالا ميبرم.
ميگويد:«خوب، حالا با هم بپريم.»
سرم را پايين و بالا ميبرم.
meisam_bahaneh63@yahoo.com |