باز باران با ترانه
با گو هر هاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
مي نشيند روي سقف بعد هم نشت مي كند و چكه . و صداي برخورد قطره ها با تشت كم كم توي صداي برخورد با آب حل مي شود . و نمي شود تا صبح چشم هم گذاشت .
پلك اول را نزده اي كه سر و كله يك نفر پيدا مي شود احتمالا آقاي بهينه سازي است و با آن كهولت سن حرف از ايزو گام مي زند مثل تبي كه آدم را به مرگ راضي مي كند .
پلك دوم را نزده اي كه يك قطره جلويت سبزمي شود به خيالت كرامات داري ولي آن هم دنباله حرف بالايي را مي گيرد كه در مصرف آب صرفه جويي كنيد بعد هم ميگذارد و ميرود و تازه مي فهمي درد ....چه ربطي به شقيقه دارد .ميروي تا هار تا فحش آبدار ( البته با مصرف بهينه آبش ) به نافش ببندي كه هر چكه اي شير آب نيست و مي بيني دو تا واشر هم گذاشته روي ميز ويك يادداشت هم كنارش " دفعه بعد تهيه فرماييد "
حالا بي خوابي مثل خوره افتاده به جانت . و ميروي از فرصت استفاده كني كتابي ، فيلمي ، .. نميدانم بيدار باشي و يك فنجان چاي مي چسبد . توي آشپزخانه با با گازي را ميبيني كه نشسته و با بابا برقي دارند چاي مي خورند . نگاه بابا برقي كتري بر قيات را پرت ميكند و صداي بابا گازي لابه لا بي هورت هايش مخت را از توي لوله بخاري با لا ميبرد . كتابت را بر ميداري و بابت غافل گيريشان سوار ماشين ميشوي و به قصد گزارش به كنترل نامحسوس راه ميا فتي و كنار ماشينشان پياده مي شوي . مي خواهي لب باز كني كه با ديدن داداش سيا توي لباس مامور كنترل نامحسوس دهانت قفل مي شود . پشت در خانه دنبال كليد مي گردي كه بوي نفت را احساس ميكني و صداي حسن توي گوشت مثل هاون مغزت را مي كوبد ... |