مسعود  
سلام!
آره درست شنيدي ! من قبل اون رسيدم ،[وقيح]  اما اولن دلم نيومد از خواب بيدارش كنم ! ثانيا خجالت كشيدم [خجالتي]  آخه من تا حالا از اين كارا نكرده بودم ! ثالثا گيرم كه ما ماچش مي كرديم ! چي مي شد ؟ يه بدبخت به آمار بدبختاي عالم اضافه مي شد ... .
اونم از وقتي كاخ نشين شد قصه ش افتاد سر زبونا و الا چيزي كه زياده سيندرلا و زيباي خفته !
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
تقدیر  
از بچگیم یادمه هر وقت می خواستم دعا کنم یا با خدا حرف بزنم و آرزوم و بگم
بابا بهم میگفتن چیزای بزرگ از خدا بخواه و برای رسیدن بهشون تلاش کن ، خواسته های
کوچیک و آرزوهای کوچیکت توی این مسیر برآورده میشن و خدا اون چیزایی رو که ازش بخوای بهت میده.
اون وقتا نمی فهمیدم این حرفا یعنی چی. تند تند آرزوی کوچیک میکردم و خدا هم خیلی خیلی زود اونا رو برآورده میکرد و خوشحال میشدم.یه کم که گذشت دیدم نه ، این جوری نمیشه.وقتی که بزرگ تر شدم آرزو هام هم با من بزرگ شدن ، دیگه چیزای کوچیک از خدا نمی خواستم.
تنها آرزوی بزرگ من که همیشه توی ذهنم و عالم رویا و خیال باهاش زندگی میکردم و یه روز از خدا خواستم اونم یه شرط گذاشتم که اگه خدا قبولش کرد اون آرزو رو براورده کنه.همیشه منتظر بودم و دعا میکردم تا اون هدیه رو خدا برام بفرسته.گذشت و گذشت تا بالاخره خدا بهترین هدیه اش رو بهم داد.
[چشمك زن] [وقيح] [خجالتي] [گل] [گل] [گل] 

مثل همیشه زیبا بود استاد...

جواب به آقا مسعود:
اگه سیندرلا زیاده چرا شما سراغ یکیشون نمیرید؟؟؟؟!!!!
خجالت و بزارید کنار...یه وقتا آدم باید پا رو دلش بزاره....

این جواب یادتون باشه تا به موقش ببینم بازم میگید چیزی که زیاده سیندرلا!!....
[چشمك زن] [چشمك زن] [چشمك زن] 
      وب سایت
 
نانا  
اينجا چه فاميلي شده !!! به قول بعضي ها يه فكري بايد كرد ! [زبان دراز] [مسعود] 
---
سلام به خاتون و عمو جعفر و با.. يي م م م ! [زبان دراز] 
اول يه بار خوندم بعد اومدم كامنت بنويسم ! ديدم نميشه اينجوري الان دوباره خوندمش ! براي مسعود نوشه بودي ( نقل با حذف جزئيات ) یعنی بدون توجه به ...در خلق ...اگه متن بهت چسبیده! چسبیده!دیگه دلیل نمی خواد!
حالا اينم خدايي خيلي چسبيد ...
اون كسي كه سيندرلا رو كمك كرد كه از اتاق بياد بيرون و اون كسي كه زود تر از شاهزاده بالاي سر زيباي خفته رسيد رو با تمام وجودم حس كردم ! انگار ميشناسم اينجور شخصيتي رو ... فكر كنم اينجور كه تو ميگي هر كدوم بايد يه اينجور كسي تو زندگيمون باشه ! فقط احتمالا دير متوجه بودنش ميشيم ! خيلي دير !
وقتي كه ......

[گل] [گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 
مسعود  
به تقدير :
نگرفتين چي شد ! نگرفتين ... جون كلوم اينه كه سيندرلا تا وقتي سيندرلاس كه تو قصر باشه ، اما اگه كارش به خونه ي تنارديه كشيد «كزتي» بيش نيست[وقيح] [چشمك زن] 
راستي يه دليل ديگه هم واسه بيدار نكردنش دارم :
خفته را خفته كي كند بيدار ؟
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
اگه هنوز هم نگرفتين مي تونين رجوع كنين به داستان «پايان خوش» نوشته ي همون استاااااد[وقيح]  و ببينين چي به سر سيندرلايي اومد كه با حسن هم قدم شد ...
به قول بچه ها گفتني «خيلي خطرناكه حسن !»[خندان] [خندان] 
داستان توي آرشيو ديماه 1384 موجود است .
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نانا  
خدا بگم چي كارت كنه عمو جعفر [روده بر] 
يه ربع ساعته دارم ميخندم [روده بر] 
يكي اين سيبه رو بخوره [روده بر] 
      وب سایت
 
نانا  
از دوبي رسيده ؟ [روده بر] [روده بر] [روده بر] 
      وب سایت
 
تقدیر  
سلام
به آقا مسعود:
اون دستان رو خیلی زیاد خوندم یعنی تمام نوشته های استاد [چشمك زن] [وقيح] [خجالتي] 
والبته شما رو بار ها میخونم و با هر بار خوندن ،تازه مطالب جدیدی رو متوجه میشم.
مطمئن هستم سیندرلا میدونست حسن چه حال و روزی داره و شرایط زندگی با اونو پذیرفت و پا به خونه ی حسن گذاشت.امثال حسن خیلی کم هستند،یعنی کسی از مال دنیا یه قلب پاک و مهربون داشته باشه و شهرت اسمش (حسن کچل) و داستان زندگیش رو همه بچه ها و پدر بزرگ و مادر بزرگ ها بدونند.
شما از کجا میدونی کزت خوشبخت نشده؟!!![سائل] [چشمك زن] 
در ضمن"خفته راخفته کی کند بیدار" با این حرف شما مخالفم چون نمیشه نشست و دست رو دست گذاشت و مسائل و مشکلات کوچیک رو مانع برای زندگی کرد .بالاخره که چی؟امیدوارم شما دیر سیندرلاتونو پیدا نکنید و اگه پیداش کردید به سراغش برید که در آینده افسوس این روزا رو نخورید.دل رو بزنید به دریا آقا مسعود...

راستی اگه حسن نکات ایمنی رو رعایت کنه و همه جوانب رو در نظر بگیره دیگه کسی نمیگه:خیلی خطر ناکه حسن"[روده بر] [خجالتي] 

با آرزوی بهترین ها برای شما و استاد
یا علی
[گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
به تقدير (البته خصوصي):
از عمده مشكلات ما ايراني هااينه كه همه فيلمامون با عروسي ختم مي شه...
تفسيرش با استاد
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
هستی  
حتما حساب محرم نامحرمی رو کرده [وقيح] فکر کنم خیلی جوک شد نه ؟ مخصوصا برای نسل سومی های ریلکس ( بقول خودشان )
      وب سایت
 
بادبادک  
و تقدیر چنین بود
نمی شه که همه رو بوسید
می شه؟
      وب سایت
 
تقدیر  
سلام
به آقا مسعود:(عمومی)

بازم جای شکرش باقیست که سرانجام فیلم هامون به خوشی و شادی خاتمه پیدا میکنه.البته این خودمون هستیم که بعد از ازدواج با رفتار و گذشتمون توی زندگی اون شادی و خوشبختی رو حفظ میکنیم.
همه باید تلاش کنند که آخر فیلم زندگیشون با شادی تموم شه، گر چه ممکنه این فیلم زندگی مثه فیلم های هندی گاهی اوقات همراه با اشک و ناراحتی باشه ولی چندی بعد با یه درخت و آواز و... میشه مثه روز اول خوشبختی و شادی رو به لب ها آورد.همیشه لحظه های خوش و تلخ زندگی کنار هم هستند و باعث میشن که ما قدر زندگی و لحظه های با هم بودن رو بدونیم.

بهتر بود این مطلب رو شما مینوشتید آقا مسعود،استاد اثر زیبای خودشون رو نوشتند و تقدیم دوستداراشون کردند و بیشتر بحث و کامنت ها مال من و شماست
[وقيح] [وقيح] 

البته این بزرگواری استاده که سکوت اختیار کردند و منتظر ادامه ی بحث ما هستند[چشمك زن] 
امیدوارم این بحث ما ثمر بخش باشه

در پناه حق

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 
M.K_Soft  
سلام دوست عزيز.
لطف كنيد و به وبلاگ من قدم رنجه كنيد و اگر مايل بوديد به من لينك بدهيد و در قسمت نظرات بنويسيد تا به شما لينك بدهم.
ممنونم.
www.campcomp.mihanblog.com
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
دفعه ی اول که خوندم نفهمیدم ش . ولی دفعه ی دوم که خوندم خیلی قشنگ بود.
و دقیقن می فهمم چی می گی جفری جان.
آقا یه کلاس دیالوگ نوبسی هم بذار ما بیایم یاد بگیریم. دیالوگا خیلی توپ بود.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام
به تقدير و ...
طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات ست بترس از خطر گمراهي ![خوشحال] 
و
در نيابد حال پخته هيچ خام
پس سخن موتاه بايد والسلام!
زياده جسارت ست[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
منظور از موتاه همان كوتاه است
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
به [مسعود]  از طرف [وقيح] 

ای بابا گیری دادی تو هم. اون وحید که دیروز نوشتم وحید عباسی بود. همونطور که بقیه وحیدهای دنیا رو وحید مینویسیم اما وهید که به این شکل نوشته میشه وهید با... میباشد که فقط اونه که اینطوری مینویسه. لابد مرض داره خب برو از خودش بپرس [زبان دراز] 

یک نظریه دارم. [وقيح] رو هم به امضای من تبدیل کن و یه جای کلمه وقیح داخلش اسم مارو بزار[چشمك زن] 

خب ما بریم که کلی کار داریم
به امید چاو [گل] 
      وب سایت
 
نگین  


سلام همشهری خوبید؟

با مدرسه و درس و سبد کالای ... چطورید؟راستی چرا..........؟

به امید دیدار[گل] 
      وب سایت
 
نگین  
چرا ادرس من اون بالا این جوری شد؟[][حيران] 
      وب سایت
 
سریر  
پریان هم که می نویسید؟می خوای از هانس کریستین جلو بزنی؟
"من هم از این پیرمرد ها دیدم.شاید من هم یک روز حکایتشونو نوشتم."
موفق باشی زیبای نه خفته....[خندان] 
      وب سایت
 
مارمولی  
از طرف من به این پیرمردها بگو هیچ وقت برای شروع دیر نیس خانم مارپل و حمیده خیرآبادی منتظر شما هستن.
      وب سایت
 
bentolhoda  
شايد درويش مصطفاي اين پير مرد هنوز بهش اذن نداده بوده
شايدهنوز به اتاق سه گوش .ترد نشده
شايد دلش هنوز نلرزيده تا بنايش محكم بشه
شايد هنوز نفهميده "الحق مع علي"
شايد ...
يا علي مددي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
bentolhoda  
سيندرلاي تو شبيه مهتاب بود...
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
setare  
nemidonam chera enghad ba in axe hal mikonam rasti bichare zanet ah ah cheghad irad migiri refigh[وقيح] [وقيح] [روده بر] [صميمي] 
      وب سایت
 
مریم  
خدا کنه که این جوری باشه ...ولی فکر می کنم که همگیمون می تونیم خدا رو ببینیم نه؟!
راستی ؟! این یادگاری تقدیر خیلی زیبا بود.ممنون که دیگران رو در خوندنش شریک کردین.[خوشحال] 
      وب سایت
 
تقدیر  
سلام
خوشا به حال کسی که شایستگی همسری شما رو داره.
ایراد گرفتن های شما به جا و زیباست و دقت و نکته سنجی شما رو نشون میده.
در جواب به خانم ستاره

موفق باشید و در پناه یار

یا علی
      وب سایت
 
تقدیر  
سلام
به مریم جون:
ممنونم عزیزم ، لطف داری خانومی.
با آرزوی بهترین ها برای مریم عزیز
[غنچه] [غنچه] [گل] [گل] [چشمك زن] 
      وب سایت
 
مسعود  
[حيران] 
[روده بر] 
[متاثر] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  
برای این نبوسیدم که خدا بهم گفت تقدیرت اینه که تو نبوسیش.اون قسمت تو نیست .مال یکی دیگه است .سرنوشت و تقدیر من را یک جای دیگه یک چیز دیگه نوشته بودن.من که توی کار خدا نمیتونستم دخالت کنم .میتونستم ؟؟؟؟
میزبان هر روز شما باحافظ :سهیل
      وب سایت
 
من  
من بازم دیر اومدم .[ناراحت] 

تو اصلا معلوم هست از زندگی ات چی میخواهی ؟

مثل همیشه عالی بود .شک نکن [چشمك زن] 
      وب سایت
 
من  
راستی این وسط بیشترین نفع رو جناب جعفر خان از مناظره ی تقدیر و [مسعود] برد .
استاد حالتون خوبه ؟استاد امضا عنایت بفرمایید
استاد ...استاد ....استاد [شرور] 
      وب سایت
 
نانا  
سلام عمو جعفر
خوبيد ايشالله ؟ ميگم بازم به معرفت شما !! البته اون قضيه اشي مشي كه سرجاشه كه ! نگرفتي مگه عمو جان ؟؟ اشي مشي كه خودشه اون عقابه بعدا هاي منم كه شده عقاب ديگه ! نميگيري چرا ؟؟ [وقيح]  بعد هم خلاصه كه هر چي نوشتي و هر چي گفتي بر ديده منت استاد !! [وقيح]  همين كه اومدي و خوندي و گفتي هستم ! خودش كلي مي ارزيد . به خاتون عزيزم هم خيلي خيلي سلام برسون . بگو پيش ما بيا ! يا به قول بروبچ بيا باشگاه ما !! [خوشحال] 
اينا رو هم از طرف من بده به خاتون : ( كش نري ازشون ها رسيد ميگرم ازش
[زبان دراز]  ) :
[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] 
[گل] 
[گل] 
[گل] 

[گل] 
[گل] 
بازم خيلي مرسي از اومدنتون . ممنونم بسيار بسيار.اين يه دونه هم واسه شما ! [گل] 
      وب سایت
 
تقدیر  
نانای عزیزم
سلام
ممنونم گلم

[غنچه] [غنچه] [غنچه] [غنچه] [غنچه] [غنچه] [غنچه] [غنچه] [غنچه] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 
مجتبي  
به سهيل : شايد تقدير اين باشه كه ظرف غذا هم چقدر باشه يا سهم بندي كنن و بشينيم و بگيم تقدير بوده
جعفر خان خوندم ولي ...
شايد يك لحظه ترديد توي واضحات نذاره ببوسيش شايد هم نمي دونم
قشنگي اش به نگاه كردنش بود
شايد هم بوشسيدن كفايت نمي كرده ؟
      وب سایت
 
مجتبي  
به سهيل :
قومي به جد وجهد نهادند وصل دوست
قومي دگر حواله به تقدير مي كنند
      وب سایت
 
تقدیر  
بزرگداشت هفته ی معلم بر آموزگاران راه و رسم زندگی مبارک[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [وقيح] [چشمك زن] 
      وب سایت
 
شبلی  
اگه میفهمیدم این وسواست با سرنوشت سیندرلا از کجا ناشی میشه خیلی خوب بود. یه بار که بیچاره رو از شهر و دیارش کندی و گذاشتی بغل دست حسن حالا ناراحتی که چرا زیبای خفته یه سرنوشت مشابه پیدا نکرد؟!
    پست الکترونیک   وب سایت
 

نوعي نگاه

روایت سره

جعفر بهروان

روایت سره 

پيرمردادامه داد:"...آره!...همه ي اون چيزي و كه مردم مي گن و شنيدن من از پنجره ي اتاقم ديدم!... ولي از يه جاييش حكايت جورديگه ست ...خدائيش تو باورت مي شه كه چندتا جك و جونور تونستن اونو از اتاق بيارنش بيرون؟!!...اون موقع كه اون دوتادختر داشتن سعي مي كردن به زور پاشونو بچپونن تو كفش! من بودم که نرده بون گذاشتم پاي پنجره ي اتاقش !پايه نرده بون ومن!... با همين دستام گرفتم تابياد پائين!...ازم پرسيد :چرا هميشه از پنجره فقط نيگاش مي كردم !...گفتم برو ...الان يه شهر منتظر ديدن توئن وقت اين حرفانيس!.."آهي كشيدو ادامه داد:"...خودمم نفهمیدم چه مرگم بود !اون شبی که فرشته هه کمکش می کرد وقتی سوار کالسکه شد و رفت فرشته ازم پرسید :تو آرزویی نداری؟گفتم چرا ! می خوام اون نرسه به مهمونی !خندیدو گفت : هیچوقت نمی فهمی چی باهاس بخوای!راست می گفت !هنوزم نفهمیدم چه مرگمه !هنوزم آرزوهام کوچیکن! و چه می دونم!... غلطن...اصلش اگه نفهمی چی می خوای باختی اگه نفهمی چته کلات پس ِ معرکه ست !...توبگو! می گن تو قبل ِ اون یارو شازده هه رسیدی بالای سر زیبای خفته ...!تو چه مرگت بودکه قبل اون نبوسیدیش؟!؟"

توضیحات :
نظرات شما ( 37 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3