.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
[متين] 
h,g
اول [وقيح] 
      وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
چه پست متفاوتی
راسش اطلاعات خاصی در مورد اونها ندارم. نه افغانیها نه احمد شاه مسعود. فقط توی داشنگاه یه پسری داشتیم بهش میگفتیم بن لادن [وقيح]  خوشگل بودا ولی مث بن لادن ریش میزاششت. [خجالتي] 
      وب سایت
 
سهیل  
و خیلی از اینان مظلوم بودند و در سایه ظلمی که افراد بسیار اندکی از انان انجام دادند قرار گرفتند. اما در کل کشور ما هم در شرایطی بسیار نا مناسب و در حالیکه در شرایط جنگ با عراق بود میزبان اینان بود .به هرحال از شیر دره پنچ شیر شهید احمد شاه مقصود من هم خیلی خوشم می امد به قول شما یک حالتی مثل میرزا کوچک خان و رئیس علی دلواری داشت
ما با این گروه بیشتر برخود داشتیم و شاید میشه گفت بیشتر از اینان میدانیم مگرنه بقیه مردم سایر نقاط کشور یکی اشون مثل سورنا خانم که زیاد آشنایی چندانی از انان ندارند .
میزبان هر روز شما باحافظ :سهیل
      وب سایت
 
تقدیر  
خدایا
آنان که همه چیز دارند
مگر تو را
به سخره میگیرند
آنان را
که هیچ ندارند
مگر تو را!
***
هر کودکی
با این پیام به دنیا می آید
که خدا
هنوز از انسان نومید نیست.
***
خدا به انسان می گوید:
"شفایت می دهم
از این رو که آسیبت می رسانم
دوستت دارم
از این رو که مکافاتت می کنم."
***
آنان که فانوسشان را
بر پشت می برند
سایه هاشان پیش پایشان می افتد!
***
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد!
***
کاریز خوش دارد خیال کند
که رود ها
تنها برای این هستند
که به او آب برسانند!
***
خدا
نه برای خورشید
و نه برای آسمان
بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد
چشم به راه پاسخ است.

--------------------------------------------
تاگور ، شاعر بزرگ هند.


من هم در مورد مردم افغان زیاد نمی دونم.
ولی یکی از دوستانم یه مقدار حسود بود و بیشتر بنده ی نا شکری بود
به من می گفت چون چشمات ریزه(چشم بادومی نیست) شبیه افغانی ها و زاپنی ها هستی. و بهم می گفت: زافغانی

خوبه آدما همیشه قدر نعمت های خدا رو بدونن و شکر کنند
و از او تشکر کنند.خدای مهربون به همه ی آفریده هاش زیبایی داده ، به هر کسی تا اندازه و حد ظرفیت او...
      وب سایت
 
مسعود  
من مسعودشونم !
هركي با اين پست جعفر به افاغنه علاقه مند شده مي تونه از احمد شاه صرف نظر كنه و مسعودشونو دريابه [خندان] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
این وسط نمی شد به آقای بازیگر گیر ندی؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
nana  
سلام !‌
افغانستان !!
اسمي كه پيش از اين درگيريهاي اخير بسيار بسيار ميشنيديم به عنوان اولين و بزرگترين ...ترين و خلاصه همه چي ترين ! در صنعت خشخاش ! فقط همين ! ولي كم كم شروع شد ... جنگ .. كشت و كشتار .. مظلوم كشي .. يازده سپتامبر... بن لادن ... شاه مسعود... و ... به پيوست ادامه يافت : همسايه افغاني ... مشتري افغاني .. دوست افغاني .. دزد افغاني .. قاتل افغاني ... پيمانكار شهرداري ولي افغاني ... و ... اونقدر ادامه پيدا كرد كه حالا شده ايراني افغاني حتي !
هميشه دلم براي افغانسان و مردمش ميسوخت ! آخه چطور ميشه هميشه جنگ باشه هميشه بكش بكش باشه هميشه ترس و دلهره و ...
يعني اگه يه بيمار قلبي اون وسط باشه با اينهمه دلهره و اضطراب چقدر ميتونه اميدوار باشه كه به مرگ طبيعي ميميره نه به مرگ مصنوعي ؟؟؟
حالا هم كه ديگه شاعر افغاني !
چقدر قشنگ نوشته بوده اين شاعر و چقدر به جا استفاده كردي از شعرش !
ميدونم پر حرفي كردم ها !‌ولي اين مجموعه اي كاش ها رو هم براتون بنويسم و زحمت رو كم كنم !
موفق باشيد [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] 
---
اي كاش دنيا اينهمه آدم عاقل نداشت !
كه با كوچكترين اشتباهت ، عقلشون رو به رخ آدم بكشند ...
اي كاش دنيا اينهمه فاسد قاتل نداشت !
كه با كوچكترين گناهي ، با كشتن انتقام بگيرن ...
اي كاش دنيا اينهمه عاشق فارق نداشت !
كه با غمزه ديگري همه چيز رو از ياد ببرند ...
اي كاش دنيا اينهمه كلمه فضول نداشت !
كه بخوان جاسوسي دل رو بكنن ...
اي كاش دنيا اينهمه جنگل و دريا نداشت !
كه آدم رو ببرند تو دل روياهاي محال ...
اي كاش دنيا اينهمه نفت و گاز نداشت !
كه به خاطر يك سنت كمتر يا بيشتر اينهمه بيگناه قرباني بشند ....
اي كاش دنيا اينهمه دل شكسته نداشت !
كه با ديدنشون خون به دل بقيه آدمها بشه ...
اي كاش دنيا اينهمه مريض بد حال نداشت !
كه براي خلاصيشون دست به دامن خدا بشن ...
اي كاش دنيا اينهمه خاطره نداشت !
كه با يادآوريشون بارون از چشمها سرازير بشه ...
اي كاش دنيا اينهمه كمبود محبت نداشت !
كه بخواد با جنگ و بي گناه كشي خودنمايي كنه ...
اي كاش دنيا .... !!
نه اي كاش دنيا اينهمه اي كاش نداشت ....
---
نانا
---
[گل] [گل] 
[ساكت] 
      وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
]vh hdk[h hdkrn
چرا اینجااینقدر سوت و کوره؟[ناراحت] 
همه تون تو چرت بهاره اید؟
      وب سایت
 
مسعود  
مجموعه اي از اشعار محمد كاظم كاظمي در كتابي با عنوان قصه ي سنگ و خشت توسط كتاب نيستان منتشر شده !
بخريد پشيمون نمي شين ![چشمك زن] 
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مارمولی  
من افغانی نیستم ولی افغانی ها را دوست دارم...[چشمك زن] 
      وب سایت
 
فيلمنامه نويس  
آقا جعفر از اينكه وبلاگ بنده رو قابل دونستيد و سري زديد سپاسگذارم .. بنده نوازي فرموديد !!!
فيلمنامه نويس !!!
      وب سایت
 
.·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.  
Hln
مجددا آمدم نبودید[وقيح] 
      وب سایت
 
میثم  
اولین بار که این شعر کاظمی رو خوندم چنان رفتم فضا که نپرس

بابت تجدید خاطرات مرسی
      وب سایت
 
تقدیر  
وقتی هواست نیست ،زیباترینی
وقتی هواست هست ، فقط زیبایی...

به یاد اولین پیام کوتاه
[چشمك زن] [وقيح] [گل] 
      وب سایت
 
من  
تعجب میکنم .راستش به هرکی میگفتم بیش از اینکه عاشق رفتن به کشورهای زیبای اروپایی یا ....باشم عاشق رفتن به افغانستانم بهم میخندید .به هر کی میگفتم .افغانی ها رو مثل ایرانی ها میدونمو و دوسشون دارم .سر به سرم میذاشت.به هر کی میگفتم دغدغه ی مشکلاتشونو دارم .مسخره ام میکرد.و اینجا اولین جاییه که میبینم یکی مثل خودم فکز میکنه .خوشحالم . [خوشحال] 
      وب سایت
 
مجتبي  
جاي قشنگيه
افغانستان رو مي گم منم يه همسايه و هم بازي افغاني داشتم كه تو نگاه ادمهاي با فهم و شعور ايراني به جرم غربت مجبور بودن تحقير رو تحمل كنن چون فقط افغاني بودن و تو كشور ما هيچكي غير از خودمون ادم نيست .
خونمون رو كه عوض كرديم يه همسايه ديگه هم داشتيم كه شش ماه يعد رفت آلمان .
و گل خشخاش ...
همين
      وب سایت
 
هستی  
بَه ای مُلکای مردم تبسم بِی تبسم....
      وب سایت
 
bentolhoda  
سلام جعفر
دير اومدم !

مي دوني، محمد كاظم كاظمي حرفي رو مي زنه كه خيلي از ايراني هاي ما وقتي مهمون غرب هستند مي شنون و دلش شكسته ميشه! چه قدر بده كه ما هم با مهمونامون همون كاري رو بكنيم كه اونوري ها با ما ...
شعر بهمني محشر بود
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
bentolhoda  
[وقيح] 
سلام جعفر
دير اومدم !

مي دوني،
محمد كاظم كاظمي حرفي رو مي زنه كه خيلي از ايراني هاي ما وقتي مهمون غرب هستند مي شنون و دلشون ميشكنه! چه قدر بده كه ما هم با مهمونامون همون كاري رو بكنيم كه اونوري ها با ما ...
شعر بهمني محشر بود
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نسرين  
سلام
بيگانه ام هاي مردم!من با تمام شماها
حرف غريبي كه مانده در من سلام شماها
راهي كه هرگز نرفتيم حسرت به دل خسته اينجا
با كوله باري كه پر بود از نا تمام شماها
كوچه به كوچه ترانه خوانديم يك عمر اما
رنگ سكوتي كه دارد با خود كلام شماها
من اشناي غريبم در خاطر اين حوالي
گم ميشوم هر شب وروز در ازدحام شماها
باران چه حس قشنگي،همبازي كودكيمان
احساس پاكي كه له شد در گام گام شماها

خيلي ممنون كه با اين پستتون همه من جمله خودم رو به ياد همبازي ودوست افغاني دوران كودكيم انداختين!!!!!
يادش به خير
      وب سایت
 
مریم  
شعر زیبایی بود ...چقدر دوس ت دارم یه سفر برم افغانستان [خوشحال] 
      وب سایت
 
nana  
[گل] 
      وب سایت
 
سریر  
مرسی به این همه احساسات انسان دوستانه.جدا حال کردم.کمتر کسی انقدر وسعت دید رو به کاغذ میاره.
      وب سایت
 
يه خواننده  
سلام نمي دونم از پنجشير از مسعود چه مي دوني ولي از نوشته هايت پيداست كه هيچ نمي دوني نمي دوني كه اون ادمي هست كه هزاران هم مذهب مارا در كابل قتل عام كرده مي دونم كه نمي دوني اون يه سني متعصب كه دشمن درجه يكي شيعيان بود اگه بري در فاجعه افشار رو از يه شيعه از يه افغاني بپرسي وبپرسي كه او چه كار كرده با شيعيان هيچ وقت شير پنجشير نمي گي مي گي يه جاني وسلام
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مریم  
سلام
وبلاگ جالبی داری به ما سر بزن
      وب سایت
 
شبلی  
متآسفانه افغان های مقیم کانادا هم وضع چندان متفاوتی از اونهایی که در ایران به سر میبرن ندارن و عمده ایرانیهای مقیم اینجا با همون تبختر و تفرعن بی دلیل باهاشون برخورد میکنن. همین باعث شده که همیشه در مقابل ایرانیها احساس کهتری کنند. اونهایی که هنوز زیر بار تبعیض های نژادی و قومی فرسوده نشدن و اعتماد به نفس بالایی دارند سخت دلگیر میشن اگه «افغانی» صداشون کنی و توضیح میدن که «افغانی» یعنی پول خرد رایج کشورشون که بی ارزشه و برای نامیدن ملیتشون باید واژه «افغان» رو به کار برد.
برای جعفر که دوست داره بیشتر از افغانها بدونه: یادم اومد اون دسته از افغانها که به زبان فارسی دری صحبت میکنن به بیمارستان میگن «شفاخانه» و به جای صفت مبهم «فلان» از «کدام» استفاده میکنن.

    پست الکترونیک   وب سایت
 
 
[گل] ایدلم



      وب سایت
 

خارج از دستور

بَه ای مُلکای مردم    تبسم بِی تبسم

جعفر بهروان

بَه ای مُلکای مردم    تبسم بِی تبسم 

می خوام از افغانستان بنویسم !نه اونجوری که "آقای بازیگر"!!! می گفت و اشک می ریخت. می خوام از افغانستان بنویسم نه اونجور که مخملبافهاو قبادیها و ...ها ی دیگه می گن و فیلم می سازن!می خوام از افغانی ها بنویسم !از اونایی که خیلی وقته مهمون سفره ی مان! نه ازاونایی که حرمت نون ونمک میزبان رو نگه نداشتند که ماهم گهگاه حرمت مهمون رو نگه نداشتیم!
می خوام از همسایه و همبازی دوران کودکیم بنویسم!که الان احتمالآ تو آلمان زندگی می کنه!خدا نگهدار خودشو خونواده اش باشه که با اونا فهمیدم همه ی افغانی ها سر بچه هارو نمی برن!!! که از اونا لهجه ی افغانی رو تاحدودی یاد گرفتم _هرچند خودشون هم زیاد لهجه نداشتند!_و بعدها با اشتیاق بخش افغانی رادیو بی بی سی رو گوش می کردم!وهنوز هم مشتاقم تایادبگیرم که چندکلمه بیشتر شبیه اوناحرف بزنم !
می خوام از"دره ی پنج شیر" بنویسم همونجایی که خیلی مشتاق دیدنشم!
می خوام از شیر "دره ی پنج شیر" بنویسم ! احمد شاه مسعود. که به اندازه ی میرزا کوچک و رئیس علی دلواری و... دوستش دارم!همونی که خبر شهادتش تو هیاهوی هواپیماوبرجها گم شد!همونی که محل مبارزه ش خیلی بیشتر از جنگلهای شمال به اینجایی که الان نشستم و اینارو می نویسم نزدیکتره!می خوام از اونایی بنویسم که برای فهمیدن حرفاشون احتیاج به مترجم نیست!
از همونایی که از سه چهار هفته ی پیش!بایستی بابت هرروز بی مجوز موندنشون تو اینور مرز 30 هزار تومان پول بدن!
وقراره از اردیبهشت امسال بی مجوز هاشون و  از مرزهای ایران ((اخراج))کنن!

گزیده ای از مثنوی"بازگشت" سروده ی شاعر مهاجرافغان محمدکاظم کاظمی:
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده امده بودم پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
وسفره ای که تهی بود بسته خواهد شد...
ودر حوالی شبهای عید همسایه 
دگر صدای گریه نخواهی شنید همسایه
همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت
وکودکی که عروسک نداشت خواهد رفت
اگرچه تلخ شد ارامش همیشه ی تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه ی تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لایق سنگینی لحدبودم
دم سفرنپسندید ناامید مرا
ولودروغ عزیزان! بحل کنید مرا
گزیده ای از مثنوی "پاسخ" سروده ی محمد علی بهمنی:
به عمر مثنوی ات با تو زیستم شاعر!
وسخت بدرقه ات را گریستم شاعر!
اگرچه در همه جا آسمان همین رنگ است
قبول می کنم- اینجا دل شما تنگ است
 ...
چه فرق می کند اینبار _ در حوالی عید 
تو خنده کردی و همسایه ای دگر گریید
چه کودکان که به تاراج رفت _قلکشان
چه جامه ها که دریدند از عروسکشان...
چگونه می شود آیا گلایه نیز نکرد 
که میهمان برسر سفره میزبان راکشت ...
ببخش _ با همه ی دردو داغ می دانم
نمی توان به یکی ابر اسمان را کشت

توضیحات :
نظرات   شما ( 27 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3