امسال گل ندارد ، شعر بهاري من
اين شرمساري گل ! يا شرمساري من ؟
عادت خوشايندي كه توي اين روزا دوباره خود نمايي مي كنه ، عيدي دادنه ! البته به شرطها و شروطها ! (ر.ك. عزاي عيد نوشته مجتبا ) . من ، هرچند كمتربرام اتفاق افتاده ترجيح ميدم عيديم پول نباشه ! تا نشه خرجش كرد ... با همين نگاه هديه هايي كه دوست داشتم به دوستان و خوانندگان چراگاه بدم براتون مي گم ، هرچند از پس تهيه و تقديمش بر نيام !
دلم مي خواست به جعفر بابت همه زحماتش يه لوح تقدير مي دادم ! نه از اين لوح معمولي ها ... از اونايي كه من دانم و وي ! به مجتبا اما دوست دارم يه بسته «حب جيم» بدم تا توي سربازي موقع آفت يكي بندازه بالا و جيم بزنه ! و به الف ميم يه عينك درشت - و هرچه تيره تر بهتر- تا مردم و طرفدارا توي خيابون مزاحمش نشن ! و البته فقط چيزاي ديدني رو از پشتش ببينه ، براي شبلي چند تا مريد در نظر گرفته بودم و براي هستي يك عدد «مراد» ! براي سورن اول مي خواستم چكش زمين شناسي بخرم اما چون گرون بود تصميم گرفتم بهش هشت كتاب سهراب بدم تا يه جور ديگه هم زمين رو بشناسه و تبديل به يك زمين شناس بزرگ بشه ، واسه مارمولي يه دم (به ضم اول) مصنوعي ديده بودم معركه! آخه وقتي دمش كنده مي شه قيافه ش خيلي ضايع ست ، گفتم اينو مي گيرم تا دم جديدش در نيومده ازش استفاده كنه ، اينم بگم كه مذاكراتم با آنجل بي نتيجه بود و هرچي بهش گفتم مگه مارمولي ما چيش از رنگين پوستان سودان كمتره ؟ جواب مي داد كه : «هركه آنجلينا خواهد جور دارفور كشد !» ، براي بادبادك هم چند متر نخ تا بتونه يه ذره بالاتر بپره ! و به سهيل المان وسط ميدون «ضد» ، تا وقتي دختر كوچولوش بزرگ شد بدونه دنياي باباش چه شكلي بوده ... و براي سرير قطب نما تا خدايي نكرده جهتش رو گم نكنه و هميشه همين جوري بره ... و به نانا يه توپ قلقلي كه تو روزاي تيره سرگرمش كنه و اگه گذارش به دبي افتاد يه دست گل كوچيك مشتي با بروبچ بزنن ! براي تقدير هم چند تا MP3 از كاراي ناياب فريدون كه با درد سر از اينترنت كش رفتم و به من يك شمع كه هم به درد تولد مي خوره هم – خداي نكرده – مرگ (عين مرغ) ! يه پاك كن هم داشتم كه مي خواستم بدمش به بچه هاي پاتوق ، چون ديگه به درد خودم نمي خوره ، آخه غلطهايي كه من كردم خودكاريه ! و مگه خدا پاكش كنه ... به سهيلا ملكي هم اون كتابي كه معرفي كردم و نمي دونم گيرش اومده يا نه ، و به بنت الهدي صدر «رستاخيز جان» شهيد آويني كه روزاي خوبي باهاش سپري كردم و چيزاي زيادي ازش ياد گرفتم ،به مريم جمشيدي هم CD اوريجينال «شب هاي روشن »ساخته فرزاد مؤتمن به همراه كپي «شب هاي روشن» داستايوفسكي ، همينطور براي سيناديلي يه ذره بين بگيرم تا باهاش دنيا رو دقيق تر ببينه به آرش عليزاده هم يه چاپخونه تا شعراشو چاپ كنه و واسه ما بفرسته و به ميثم «يك آسمون طلوع» چون به قول بهمني : «لحظه هايي كه در شفق گم شد ، با فلق باز مي شود پيدا» .به گروه مهرهم يه رنگين كمون كه ارزش خيس شدن زير بارون رو داشته باشه وبه عاقلانه يه بيت شعر از حافظ«از خلاف آمد عادت بطلب فيض كه من * كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم »و يه كانكشن پر سرعت واسه يك پزشك كه باهاش از سرويس ها ي وب 2 و وب 3 لذت ببره . اما براي خودم يك جمله از مهربون ترين و دلسوزترين و ناشناخته ترين مرد خدا ، پيامبر (ص) كه مي فرمايد : «ما لكم لا تحابون و لا تناصحون ؟ » يعني : «بر شما چه رفته كه مهر نمي ورزيد و نصيحت نمي كنيد ؟» .
|