-"..چه خبره ؟...این آخریا هی به خودت تخفیف می دی!....مگه منو از تو خیابون پیداکردی؟!؟. "
کتمو از رو تخت برداشتمو از تو جیبم کیف پولمو دراوردم!: " چیه حالا اینقد بدقلق شدی سر صبحی؟!...بی خیال بابا !...مگه من تا حالا باهات بدحسابی کردم!... در ضمن موی بلوند بهت نمیاد... "
اسکناسا رو که می شمردم! رو یکیش با ماژیک قرمز نوشته بودن : " خرخودتی"!ده تا شو شمردمو دادم بهش!
[ کمی بعدتر:شاید چندروز یا چندماه ویا... ]
وقتی می رم امامزاده نمی دونم چه جوریه که همچین آروم می شم ! اونروزم همون حالو داشتم!دستمو کردم تو جیب کتم و یک اسکناس از لای بقیه کشیدم بیرون که بندازم تو ضریح!با چشای خیس یه نگاهی به اسکناس انداختم!خودش بود!... همون!...روش با ماژیک قرمز نوشته بودن : "خرخودتی"! |