شبلی  
"قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ میزدن رو سطح آب
تو تاریکی چن تا حباب"

یاد شاهکار "فروغ" افتادم. مضمون کارت سخت شبیه "به علی گفت مادرش روزی..." فروغه. پایان بندی داستان میتونست متفاوت باشه و اصولن ذهن خواننده رو برای نتیجه گیری آزاد بذاره. اینجور جمله های خبری عریان در پایانه کار به نظرم شکافی بین یکدستی متن و ذهن خواننده ایجاد میکنه به واسطه صراحت دور از انتظاری که داره. کمی ابهام گاهی وقتا بد نیست.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
موازی  
سلام مجتبی
داستانت رو خوندم، خیلی قشنگ بود، و از اینکه واقعا یه داستان درگیر کننده خوندم خوشحالم.
ببخشین اما می خواستم نظرم رو راجع به داستانت گفته باشم.
خداحافظ
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
تازه الان متوجه عکس شدم. به به! بوهای بهشتی پیچید تو دماغم!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
محراب  
خوب بود. البته نکته هایی هست که بعدا مفصل برایت می نویسم.
      وب سایت
 
اميد  
خوبه
نوشته سمت و سو می خواد
حتی اگه سمت و سوشو فقط خود نویسنده بدونه
که همه ی نوشته های خوب همینطورن
به شرطی که خ.د نویسنده حتما بدونه
قلمت ÷ر توان..
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  
راستش اگه دوباره بعضی ها پای .....نذارن .من از سبک نوشته هات خوشم مییاد .این ابهامی که توشه یه جورایی به دلم میشینه .همین
      وب سایت
 
az  
سلام مجتبی این چرندیات چیه می نویسی یکم فکر کن بعد بنویس .... [تسليم] [دل شكسته] 
      وب سایت
 
فرزانه  
سلام
باید بگم داستان شما در واقع داستان تصاویر بود کاش یکمی بیشتر به پریچهر بانو میپرداختین مختصرو مفید اما یک نکته در مورده عکس من فکر میکنم همون طور که اسمه داستان هویت داستان هست تصویر هم همینطوره تصویره داستانه شماکاملا"داستانو لو میده در هر صورت داستان خوبی بود موفق باشید
    پست الکترونیک   وب سایت
 
bentolhoda  
جالب نوشتي
قلمت مستدام
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مینا  
سلام
تا خدا هست ... به روز شد

موفق باشید و پایدار
      وب سایت
 
آتنا  
با سلام وسپاس فراوان
شكسپير:
معتقدم كه سرنوشت انسانها رافقط محبت معلوم مي كند و بس
°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_______________
~~~~/____________________\~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....

Kiss u
      وب سایت
 
بهزاد  
سلام
خواندم و استفاده بردم
با یک غزل به روز هستم و منتظر نظرات شما.
ارادتمند:ب.م.تها
    پست الکترونیک   وب سایت
 
az  
وای مجتبی چه نظرات خوشگلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [روده بر] [خندان] 
      وب سایت
 
آتنا  
salam khobi?man khondam vaghan ghashang bod lezat
bordam aziz faghat ye nazare kocholo mikhastam begam be nazare man ye kam safeye blog shologh nist yani age ye kam moratebesh konid behtar mishe
montazeram[گل] [گل] [گل] [غنچه] 
      وب سایت
 
بی حوصله  
کاش کمی هم به فکر من مخاطب بیچاره بودی سه بار خوندم ولی آخرش نفهمیدم تو زلیخایی یا زلیخا تو یه از آبپاش بالا که میشه ! سخت میشه [ساكت] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 

داستان

كريستال

مجتبی جعفري

كريستال 

سيگار از لا ي انگشتهاش ...
غلت خورد و افتاد كنار ديوار . بلند شد . خودش را تكاند . آتش زد . سيگارش روشن شده بود .از لاي شن و آجرها رد شد . توي حوض نشسته بود و انگار يك نفر كاپشنش را انداخته بود روي سرش . بخار تنفسش ( نفسش ) توي دود حل شده بود و انگار غاز مي كشيد ، شايد .فكر كرد دارد خفه مي شود . گلويش چفت شده بود و رطوبت تمام ريه اش را پر كرده بود . از توي حوض بيرون آمد . چند تا آجر را صندلي كرد و نشست .
فندك را در آورد . تو ي آتش فندك دنبال سنگ مي گشت . صداي " شلپ " آمد .
يك سنگ ديگر انداخت توي حوض . شايد خيال مي كرد . سنجاق داغ شده بود . چشمهايش را بست . صداي " شلپ شلپ " آب بلند شد . انگار جلويش ايستاده بود ، توي حوض . به او مي گفت " پري چهر بانو " . به چشمهاي خيسش نگاه كرد . چشمهايش را پاك كرد ، هنوز نگاهش مرطوب بود . آنقدر رطوبت داشت تا آدم را توي لزج بودنش نگاه دارد . صداي قطره هاي آب بود كه مي خورد توي حوض آب . چشمهايش را باز كرد تا افتادن آجر توي آب را ببيند . بازصداي آب بلند شد . پري چهر بانو بود انگار يا شايد سرما كرختش كرده بود .خواست هاله بخار روي حوض را لمس كند . سنگ پيش پايش بود . فندكش افتا د . پلكهايش افتاد پايين . سيگار از لاي انگشتهاش غلت خورد .

*********
پيدا شدن جنازه خيس يك مرد توي حوض خالي يك ساختمان متروكه پليس را متعجب كرد "

توضیحات :
ممنون از شما و حرفهاي نگفته تون ! ( 15 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3