من  
سلام
داستان جالبی بود .انگار شخصیت اول داستانت از مرگ عزیزش ضربه سنگینی خورده باشه و تو روحیه اش تاثیر گذاشته باشه.یه دو سه جا ایراد نگارشی داشت که با توجه به شناختی که من از شما دارم فکر کنم به خاطر تعجیل در نوشتن ایجاد شده و قصور در نوشتن نبوده .
      وب سایت
 
مسعود  
سلام !
يكي ديگه از پديده هايي كه دارم در موردش فكر مي كنم چيزيه به نام «بسياري پندار و كمكاري در كردار!» [مسعود] خيالت راحت كه خودش به سختي اسمش نيست توضيح خلاصه ش اينه كه آدم پر از طرح باشه و خالي از اجرا ! و بعد نه طرح رو بي خيال بشه و نه حال اجرا داشته باشه [سائل]  اونوقت يا مثل گذشته ها به طرحش مي گه:" برو بازي كن الان وقت ندارم" يا اينكه براي اينكه طرح دست از سرش برداره يك كاري شبيه ذبح باهاش انجام ميده و مي گه اينم اجرا ! راحت شدي ؟
قسم (به كسر قاف)سوم هم مي شه يه طرح خوب با يه اجراي قوي و نتيجه ...![صميمي] 
به هر حال چون طرح رو مي دونستم و اجرا ديدم اينا رو نوشتم .
ياعلي[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
[مسعود]  به من ،
ايرادات نگارشي و ساير ايراداتي كه به نظر مي رسه رو همين جا بنويسين ! چون ما با هيچ كس تعارف نداريم به خصوص با خودمون !
لذا خواهشمندست از خود سانسوري بپرهيزيد ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.  
[ناراحت] 
سلام
تو كه پاك آبروي ما رو بردي
باور كن من هيچ كامنتي رو نخوردممممممممممممم [گريان] 
[تسليم] باور بفرما [تسليم] [وقيح] 
تو هي بگو علي هم هي بياد ادعاي كامنت خورده اش رو بكنه
به من چه خب تسخير بلاگفاست [ناراحت] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«(  
دوباره سلام
مطلب رو خوندم اما حتي يه لبخند كوچيك نزدم چه برسه به خنديدن[ناراحت] 
خب هر كس يه حس و حالي داره ديگه
غمگين شدم[ناراحت] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
پيوند مشكي  
سلام
من آپم مهربون
خوشحال مي شم به خونه ي دلم يه سر بزني
منتظرت مي مونم تا بياي
مشكي باش و بمون
يا علي
      وب سایت
 
سهیل  
سلام و وقت بخیر
نمیدونم چرا با خواندن مطلب زیباتون یاد این شعر افتادم:
خمارآلوده با جامی بسازد
دل عاشق به پیغامی بسازد
مرا اندیشه چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسازد

زیبابود واقعا زیبا بود. و مردگان را مپندارید که مرده اند بلکه زنده اند و از ما داناتر. و او شاید شما را عاشق خویش نموده . همانطور که شما اورا عاشق خویش نموده اید .
میزبان هر روز شما باحافظ : سهیل
      وب سایت
 
تقدیر  
هر کجا هستم باشم ...آسمان مال من است.

سلام

با خوندن این نوشته یاد خودم افتادم.
من گلهای روی مزار بهترینم رو به همراه خاکی که کنار مزارش بود رو به یادگار برداشتم و هر وقت دلم براش تنگ میشه به سراغشون میرم.

اینا همه واقعیت هستند و خنده رو لبهام جاری نشد
واشک در چشمانم حلقه زد.

بهترین ها رو براتون آرزومندم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.  
(‌هميشه بايد نصف كامنتمو بزارم بعد سر بلند كنم ببينم همه اش لاتين نوشته شده [نگران] )
خب سلام عليكم
خجالت نميكشيد آپ نميكنيد بعد ملت دست خالي برميگردن [حيران] [مسعود] [شرور] [وقيح] 
اينم به تلافي كامنتيي كه ميزاري [بدجنس] [وقيح] 
به اميد چاووووو[وقيح] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«(  
سلام عليكم[بدجنس] 
والله ما اون زمان هم مشتري چراگاه بوديم [حيران] [وقيح] ولي خب چون دير به دير آپ ميكرديد و رسمتون هم بر اين بود چيزي نميگفتيد ولي خب الان جواب هاي رو با هوي ميديم[متين] 
جناب آقا جعفر هي مياد سراغ كامنتش رو ميگيره من هم بايد يه جوري تلافي كنم ديگه [خجالتي] [وقيح] [ساكت] [وقيح] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  
به مسعود :
من هرکاری میدونم درسته میکنم .تو هم هر کاری که فکر میکنی درسته بکن [چشمك زن] [وقيح] [بدجنس] [شرور] 
به جعفر :
میدونم حق مطلب رو ادا نکردم .ولی یه لینک گذاشتم اون اخر مطلب که تقریبا جامع در مورد این فیلم صحبت کرده .
ضمنا از لینکی که دادی ممنون .ولی کتابش فعلا دستمه مزه ی کتاب کاغذی یه چیز دیگه است !نه؟
      وب سایت
 
من  
به مجتبی :
من که نظرمو در مورد نقدی که به داستان" نیلوفر ...." داشتی رو بهت گفتم .از تو هم هیچ نقدی جز اون به دست من نرسیده
میشه توضیح بدی .میترسم یه نقد دیگه ای برام فرستاده باشی به دستم نرسیده باشه .اگه همون "نیلوفر...." مد نظرته باشه بازم نظرمو میگم .فقط مشخص کن تا این دوزاری کج وکوله ی من بیفته .[خجالتي] [خوشحال] 
      وب سایت
 
مسعود  
به من :
معادله ي عجيبي ست .
طرف اول مسعود
طرف دوم چشمك زن و وقيح و بدجنس وشرور ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  
به[مسعود] 
اولا عجـــب!که این شکلکه تویی.پس میخواستی الان که قراره اسمای واقعی شکلکها رو بزنی اسم واقعی این شکلکه " [گل] "
رو مستعار نزنی وحقیقی شو -من-تعریف کنی.[خندان] 
دیما از نظر تو معادله عجیبیه از نظر من کاملا طبیعیه و هیچ چیز خاصی جز حقیقت توش نیست [وقيح] 
      وب سایت
 
مسعود  
اعتراف صادقانه اي بود ، و از شما بعيد ...
"طرف اول مسعود
طرف دوم چشمك زن و وقيح و بدجنس وشرور"
+
"از نظر من کاملا طبیعیه و هیچ چیز خاصی جز حقیقت توش نیست"
[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
متن لطیف و صادقانه ای بود که خصوصن به جهت به تصویر کشیدن ناشیگری راوی در بیان احساساتش به دل میشینه. اما انگار با کمی تعجیل نوشته شده. به شخصه کنجکاو شدم بیشتر از عواطف راوی سر در بیارم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  
اولا نیاز نبود بگی همه ی اینا رو میدونستم ونوشتم .شک نکن [چشمك زن] 
دوما بیاین یه سر به من بزنین با یه خبر به روزم [گل] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
درمورد تعجیل در نوشتن حق با مشتریه کاملاً !
جان کلام رو "مسعود" تو کامنتش نوشته!
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«(  
[روده بر] 
سلام
جعفر حسابي گير دادي سر اين كامنتا
ببين ميرن شيش تا ميخرم ميزارم سر جاش خوبه [وقيح] 
چرا آى نميكني؟[وقيح] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
گمانم منظور سورنا از "آي نمي كني "اينه كه چرا آپ نمي كني ...
مولانا جلال الدين بلخي هم در پاسخ همين سوال به يكي از اصحاب گفت :
آپ كردم ، چون رسن شد آپ من !
گشت آويزان رسن در چاپ من ،
آن رسن ول كردن و داغون شدم
آنچه اندر وهم نايد اون شدم .
به اين اميد كه دوستدارانش مارا نكشند[خندان] [مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سینا  
آخر داستان بود جعفر . واقعی بود جدا؟؟؟[روده بر] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مارمولي  
نگرون نباش من هيچ وقت بهاين داستان نم يخندم.
(بده آدم به ديوونه ها بخنده ميگن خودش هم ديوونس)[زبان دراز] 
      وب سایت
 
مارمولي  
با اجاز لينكت كردم به كوري چشم منجي ناشناس [متين] 
      وب سایت
 
مهدي  
سلام
من هم هستم
      وب سایت
 
aleph.mim  
جعفر تو واقعن دیوانه ای. این داستانا رو از کجات دی می آری؟ فوق العاده بود. من که وقتی داستانو خوندم زل زدم به مانیتور و گفتم..نه مگه می شه...
آقا کپی رایت این داستان مال من. فعلن چند می فروشی؟ کاملن جدی می گم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
لعنتیا شما برای مطالب تون لینک مستقل ندارین؟ مهندس مسعود خان از شما بعید بود. می خواستم داستانو تو کوچه های بغلی بذارم هرچی این ور اون ور کلیک کردم به یه لینک مستقل نرسیدم.[عصبي] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
خب حالا زود بر می خحوره بهت. ممنون[وقيح] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  
در مورد حکایت از شبلی هم ای به چشم ببخشید کامنت شما را دیر دیدم انشاءالله برای جمعه یک حکایت از ایشان بیان می کنیم
در ضمن بله که درخواستی هم قبول میکنیم به شرطی که در کیسه حکایاتمون (همان ارشیو)از ایشان موجود داشته باشیم
میزبان هر روز شما با حافظ : سهیل
      وب سایت
 
اميد  
خوب بود
البته نه برای همیشه
واسه انسان این قرن بد نیست که هرچند وقت یهبار چنین بوهایی به مشامش بخوره
ولی برای ادم دیار ما سالی یه بار کافیه....
لطفا ایدیه ی منو اد کنید تا از به روز شدنهای قشنگتون با خبر باشم
سری هم به من بزنید...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
موازی  
سلام
حقیقتش رو بخوای خندم که نگرفت هیچی، اگه جلوی خودم رو نمی گرفتم گریه ام هم راه می افتاد.
اما بنظرم بعد از اینکه داستانت رو خوندم انگار یه سری رفته باشم قبرستون و برگشته باشم.
من که خوشم اومد، تو رو نمی دوونم!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  
سلام و وقت بخیر
هرچند وقت یکبار یک سورن خانمی بود که تشریف می اوردند وبلاگ ما و به قول خودشون پستهای تذکره الاولیا را از غربت در می اوردند و یک نظری پاش می نوشتند که ایشان هم رفته اند مسافرت و اون پستها همچنان به غربتی که صاحبان همان کرامات دجار هستند گرفتار شده اند
میزبان هر روز شما با حافظ : سهیل
      وب سایت
 
فرناز  
سلام .
جالب بود .
و وبلاگ قشنگیه[چشمك زن] 
      وب سایت
 
bentolhoda  
كتاباي اميرخاني رو مي خوني ؟
اون جايي كه از بوي توي مشامت حرف زدي ياد علي فتاح افتادم
تو داستان "من او"
عطر ياسي كه علي با ديدن مهتاب حس مي كرد
خيلي قشنگ نوشتي
...
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نسرين  
سلام
اي بابا يه لينك كردن كوچولو كه قابل اين حرفارو نداره .دشمنتون شرمنده باشه.مي بينم كهههههههه...شما هم ما رو خجالت دادين.در هر صورت موفق باشين[گل] 
      وب سایت
 
رز سياه  
مثل همه نوشته هاي ديگرتان گيرايي خاصي داشت. حس جالبي پيدا كرده ام شما يك معدن بزرگ ايده داريد آيا مي شود به آن نقب زدو كمي از آنها را سرقت كرد؟
اميدوارم اگر روزي روزگاري داستان بلندي ديديد كه از ايده هاي شما وام گرفته بودنخواهيد مرا بكشيد. [گل] [گل] [گل] 
      وب سایت
 

داستان

سوداییان عالم پندار

جعفر بهروان

سوداییان عالم پندار 

قبرش یه کم اونورتر از خاک مادربزرگمه !احتمالاً حالا دیگه همو می شناسن!چهلم مادربزرگم بود که دفنش می کردن. تو راه برگشت از سرخاک عمه ام می گفت :طفلی اون دختره رو که آورده بودن. تصادف کرده بوده!  بیچاره مادرش! ...فضولی کرده بود واز فک وفامیلاش آمار گرفته بود بعدتر که رفتم سرخاک تاریخ تولدشو و اسمشو ازرو سنگش فهمیدم!رو سنگش نوشته "نغمه نجفی"_ 8 /10/59 .جالبش اینه که فقط سه روز ازم کوچیکتره ! شاید تو دلت بخندی ولی همینجوری کم کم بهش علاقه مند شدم !به همین سادگی !اولا خداخدا می کردم بشه یه عکسی چیزی ازش ببینم تا بفهمم قیافه اش چه شکلیه!ولی حالا می بینم اینطوری بهتره اینجوری هرشکلی رو که واسش تصور کنم همونه! خلاصه اونجا که میرفتم ,هم واسه مادرجون بود هم واسه اون! می شستم و باهردوشون حرف می زدم یه چند باریم که من اونجا بودم یه خانم و آقا که بهشون می خورد مامان و باباش باشن میومدن یه یک ساعتی شایدم بیشتر می شستن و قرآن می خوندن و اشک می ریختن. یه بارم آقاهه یه ظرف خرما اورد طرفم .برداشتم .خیلی شیرین بود یادمه هسته شو تا چندوقت توجیبم نگه داشتم با اون هسته هم عالمی داشتم!نخند توروخدا! واقعیته!...
بعضی وقتا اونجا که هستم یه بوی خوبی می پیچه تو هوا !بعد همین بو تو دماغم و دوروبرم هست تا تو ایستگاه , تواتوبوس ...هست تا دمدمای سرکوچه مون شاید م بیشتر باشه !ولی بوی بخار خشکشویی سرکوچه نمی ذاره بو تو دماغ آدم بمونه!اما مطمئنم اون بو رو هیچوقت توی خونه حس نکردم! داری می خندی؟!؟عیبی نداره! بخند... .

توضیحات :
عنوان این مطلب از فیلمنامه ی فیلم نشده ی ! از" سهراب شهید ثالث" وام گرفته شده! تاٌکید می کنم فقط عنوان!!! 
داری می خندی؟ ( 35 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3