مسعود  
هووووررااااا ![خندان] 
در تاريخ چراگاه من اولين نفري هستم كه كامنت با شكلك مي ذارم ![مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
قابل توجه اونایی که بدون شکلک می میرن!!![شرور] 
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
مجتبی جان!شاید گریه واسه زخم اون بابا خوب باشه! ولی اینجور نوشتن واسه شما هیچ خوب نیست ایضاً خوندنش برای من!!!!!!!
راستی از قدیم گفتن کلوخ انداز را پاداش سنگ است !خسته شدم بس که کلوخ انداختم!!!!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
نفهمیدم کی دستش بریده بود. قدیمترها زلیخا از دیدن زیبایی یوسف حواسش پرت میشد و با چاقو دستشو زخمی میکرد. یعنی زمانه عوض شده؟![سائل] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.  
[حيران] [حيران] [حيران] 
به به سلام
دست شما درد نكنه [خندان]  ولي هنوز اون شكلايي كه من دوسشون دارم اين وسط نميبينم
مصلا الان شما شكلك گذاشتيد من هم بايد شادي كنم پس بايد اينو بيام \:D/ ولي نداره كه [دل شكسته] [وقيح]  بيخيال همينا هم كه گذاشتيد خودش كليه [صميمي] [وقيح] [چشمك زن] 
با سپاس فراوان از شما كه مرا از نوشتن خيلي از اينها راحت كرديد [تسليم] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«(  
و اما پستتون
[گريان] [گريان] [گريان]  اين چرا اينقدر خفن و خونين مالين نوشده شده [مشكوك] [نگران] 
نميشه يه چيز سرراست بنويسي كه ما بي دردسر بفهميم منظور شما چي بوده؟ [مشكوك] 
فك كردي من شرلوك هلمزم كه از اين پست مبهم رمز گشايي كنم [حيران] [شرور] [وقيح] [خندان] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
بادبادک  
شما هم شکلک بازی در اوردین

ای ول
حالا چرا این قدر خون و خونریزی
نمی شد توی آرامش ؟
      وب سایت
 
من  
اخ جون
خدا خیرت بده
مردم از بس خودم رو سرکوب کردم
[خوشحال] [ناراحت] [چشمك زن] [وقيح] [متين] [سائل] [عاشق] [خجالتي] [زبان دراز] [غنچه] [دل شكسته] [حيران] [بدجنس] [مسعود] [نگران] [شرور] [گريان] [خندان] [مشكوك] [صميمي] [بدحال] [عصبي] [گل] [ساكت] [متاثر] [تسليم] [داغون] [خسته] [روده بر] 
      وب سایت
 
آتنا  

شهادت سالار شهيدان تسليت باد

بخشودگي اهــل گنــه در صف محشـــر
وابسته به يك گردش چشمان حسين است
      وب سایت
 
مهدي  
[گريان] 
من براي جامعه نويسندگي واقعا متاسف که اين مطلب رو از مجتبي خوندن .
اين مطلب رو مجتبي 20 بار برام خوند تا من متوجه شدم که چي به چيه.
آقا يکم شما اينو نصيحت کنيد.
ما که زبونمون مو در آورد.
[گل] 
      وب سایت
 
مسعود  
[مسعود] :[متاثر] [ساكت] [تسليم] !
عبارت بالا يعني :
مسعود : واقعا متاثر شدم ! اگه نمي فهمي ساكت باش وتسليم شو !
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
با سلام به همه اونهايي كه خوندن و شكلك در اوردن اما راستش من هنوز زبون شكلك
به اقا مهد ي: 20 بار نبود و دو دفه بود اونم تو شلوغي البته iq هم ؟؟؟
از اونهايي هم كه تحمل كردن ممنون ولي نسسخه ننوشتم كه برا همه خوب باشه ؟
و نفهميدن تسلسم نشدن نمي خواد خوشحال ميشو يه نقد اصولي و محنوايي با دليل اين زير ببينم
يه چيزي كه توش حرف از سليقه نباشه
و اخر هم كه رمز گشايي نمي خواد فكر كنم تو داستان نشانه باشه كه نياز به ايكيو سان بازي نداره
ممنون
بازم تشكر از همه صبر و تحمل شما
    پست الکترونیک   وب سایت
 
هستی  
زلیخا بود که دستش رو میبرید ؟ پس یوسف گریه میکرد !؟سیگار را کدامیک میکشیدند ؟! قاطی کردم خیلی قامض مینویسی [سائل] 
      وب سایت
 
من  
یا من موضوع رو گرفتم ولی دنبال یه چیز خیلی خاص میگردم و نمی جورم
یا ای کیو ی منم ایراد دار شد
مجتبی تو رو جدت بیا توضیح بده .من عجیب دوس دارم بدونم
کدوم این یا ها درسته
من هر چی از تو خوندم-منظور داستان_ موندم تو خماری که درست برداشت کردم یا نه .بیا و من رو تو خماری نذار .
همین یه بار .
      وب سایت
 
من  
من دیگه شکلکم نمییاد .[ناراحت] 
      وب سایت
 
مسعود  
[مسعود] :
سلام !
اول اون عبار شكلك درآوردن بار منفي داره ! ميفهمي كه ؟
دوم قبل از هر چيز يك اثر بايد مخاطبش رو پيدا كنه ! و مخاطب هم قبل از هرچيز طبق ناخودآگاهش كه سليقه هم جزيي از اونه با اثر برخورد ميكنه (مگر ذهنيت قبلي داشته باشه)پس اگه يك آدم آماتور مثل من ميگه اين با سليقه من جور نيست يعني شما يك مخاطب كمترداري ! كه حالا عمدا يا سهوا من رو در جامعه مخاطبت نگنجوندي !
سوم اگه "نقد اصولي " مي خواي بايد بگي در خودت اثر و در چه نوع آثاري مي بيني ! يعني اگه من چيزي رو با ذهنيت طنز نوشته باشم شما بخواي جدي بهش نگاه كني قضيه جور نمي شه ! پس اگه اصولت رو بگي من هم نقد اصولي رو ميگم !
چهارم از لحاظ محتوايي همونطور كه بارها و بارها با هم صحبت كرديم من جون زياد كتاب خوان نيستم و همه كتابهايي هم كه خوندم معمولا در دسته بندي كلاسيك قرار داره ، طبق عادت دنبال روايت مي گردم ... وقتي پيداش نمي كنم ياهمون قضيه بودار IQ پيش ميآد ، يا داستان به رسم برخي آثار پست مدرن اصلا روايت نداره ! ، يا شما موفق به نقل روايت نشدي !
توجه داشته باش كه نشانه هاي داستان رو خواننده بايد بفهمه حالا اگه نشانه ها مخفي يا ديرياب باشه يا براي فهميدنش آدمهايي با اندازه IQ بالاتر از من نياز باشه بايد گفت كه به چند تا نابغه در چراگاه نيازمنديم[چشمك زن] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
sara  
ey baba ina ke hamash dar morede sheklak chi neveshtan!!!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
میثم  
منم می خواستم همین حرف سارا خانوم رو بزنم که ایشون زحمتش را کشیده استند

در مورد داستان هم خب من چند روز پیش خوندمش چیزی ازش نفهمیدم

ولی امروز یا بهتره بگم امشب که خوندمش باز چیزی ازش نفهمیدم

اما به نظرم باید در شمارش تعداد سیب و پرتغال ها نویسنده وسواس بیشتری به خرج می داد

چون این جور که در تصاویر مشاهده میشه این تعداد پرتغال با تعداد پرتغال و سیبهای نویسنده هم خوانی نداره

در کل به نظر من همین نقدهان که می تونن راهگشای نویسنده های جوان باشن

و آقای مجتبی به فکر ما کم آیکیوها هم باش لطفا

با تشکر از برنامه ی خوبتون[وقيح] 
      وب سایت
 
مجتبي  
با تشكر از همه دوستان
تشكر از اقا ميثم اما تعداد سيبهاوپرتغال هاي تو تصوير بالا با تعداد اونها تو داستان فرق داره و تصير براي ذهنيت بهتره ..
اقا مسعود هم اينكه اگه قرار باشه بنا به اصول من و شما نقد انجام بشه ميشه سليقه اي و براي همين هم نوشتم دوست دارم يكي پيدا بشه با توجه به اصول و فن و كليه چيز هايي كه تو داستان نويسي روز وجود داره راهنمايي ام كنه
و پشت هر ايراد يه منطق و جود داشته باشه نه منطقي كه از روي سليقه باشه
راستش قصد تو هين به كسي رو نداشتم اگه ناراحت شدين معذرت خواهي رو قبول كنين
به من :
جد من فوت كرده و اصلا من اون وقع نبودم كه ببينمش پس دنبال يه قسم ديگه بگردين
شايد بعضي از افعال دو تا مرجع داشته باشه شايد هم يكي
ولي فكر ميكنم نشانه ها همه اش روي لايه بيروني داستان پهن بشان و نياز به كشف و شهود خاصي نباشه ؟؟؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
از روح "هوشنگ گلشیری" خواهش می کنم اگر در جمع حضور دارند! دکمه ای را فشار دهند ...تا نقد ایشان را هم داشته باشیم چون تا اینجا که فرجی حاصل نشده!!!...
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مهدي  
من نمي دونم چرااونهايي که دم از نقد اثرشون مي زنند بعدش به قول ياروگفتني از اين نقد برنمي تابند.يا يه چيزي توي همون مايه ها . داداشه من اگر نقد مي خواي قبول کن . من که مي دونم مسعود مي تونه اثر تو ور نقد کنهولي چون مي دونه از خودت ضغرا کبري مي بافي براي همين اين کارو نمي کنه تازه جعفر هم همين طور .
همانجور ه قبلا هم گفتم اسن داستانت فقط تصوريه و ديگر هيچ . شما يه چيزي توي ذهنت داري و يه قسمتي از ان رو مي نويسي و مي خواي با يان کار نمي دونم گره بدي توي داستان خواننده اون گره رو با مغزش بازکنه در صورتي که فقط داستانت گره است بابا اون يه تيکه اي که توي مغزت به عنوان ديالوگ جا مونده رو هم بنويس تا خواننده بتونه از عهده اين کار بر بيايد. درسته که گفتن داستان کوتاه ولي نگفتن همه جي داستان رو ببري بعد بدي به مردم . اين داستان براي تو معني داره چون توي ذهنت حل شده است و الا اين بيچاره مثل منن بايد 200 بار بلکم بيشتر اين داستان رو بخونن شايد بفهمند که زليخا بالاخره مرد بود يا زن .
***********************************************
از جعفر هم ممنون که اين کامنت زيبا رو گذاشتن و به قول يارو گفتني لب کلام رو رسوندن
*************************************************
يا علي[گل] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
سلام مهدي جان
اول اگه با خانومت دعوات شده چرا به ما مي پري ؟
دوم من كه نگفتم كسي نميتونه نقد كنه گفتم وقتي يكي ميگه چون ديالوگ نداره حال نكردم ميشه سليقه اي ؟؟؟
سوم ميگم اگه ادما از دايره اي كه به عناوين مختلف دور خودشون كشيدن باين بيرون ديگه اسم كپي نمي زارن ؟
سوم صغري كبري حرف حساب ور نميداره
خيلي دلم ميخواد اونهايي كه حرف از نقد ميزنن اول بحث مورد نقد رو بشناسن بعد اصول نقد رو رعايت كنن
و كاري نشه كه درد ...به شقيقه بخوره ؟
راستش اگه يكي مثل شجاعي ننوشت پس داره از يكي ديگه تقليد ميكنه ؟؟؟؟
خيلي دلم ميخواد ادما لا اقل ادبيات رو از سياست بازي جدا كنن و ادما رو به اعتبار باند بازي ها مغرضانه خط نكشن
از جمله هدايت و ...
و از ادمايي كه يه جوري ميشن بلند گوي اين ادما طرفداري نكنن ؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به مهدي و مجتبي عزيز ،
كمي به ادبياتتون دقت كنين ![مشكوك] آخه داره از دايزه انصاف خارج مي شه !
به مجتبي (در گوشي) ، اگه كمي بيشتر به جمله "اثر و در چه نوع آثاري مي بيني " دقت مي كردي شايد شبهه اصول شخصي پيش نميومد ! (توضيح :يك كار سورئال رو اگه با مباني رئاليسم نقد كني يا برعكس نتيجه به درد هيچ كس نمي خوره)
گفته بودي :" پشت هر ايراد يه منطق و جود داشته " به نظرت "قبل از هر چيز يك اثر بايد مخاطبش رو پيدا كنه !" بي منطق و سليقه ايه ؟ يا وقتي من مي گم :"كتابهايي هم كه خوندم معمولا در دسته بندي كلاسيك قرار داره ، طبق عادت دنبال روايت مي گردم ... " طبق اصول داستان كلاسيك نيست ؟
اگه اون جمله :"دلم ميخواد ادما لا اقل ادبيات رو از سياست بازي جدا كنن ..." به من گفتي ! كه [متاثر] ! دمت گرم...
به جعفر ، يه اسم مي ندازي ملت ميوفتن به جون هم !
    پست الکترونیک   وب سایت
 
موازی  
سلام مجتبی
فکر می کنم دوباره هم از داستانت خوشم اومده، خوشحالم از اینکه نظرم رو به تو می گم.
برام خیلی جالب بود.
خداحافظ
    پست الکترونیک   وب سایت
 
موازی  
آهان راستی یادم رفت بگم:
" من بلد نیستم نقد کنم،اما بلدم به عنوان یک خواننده نظرم رو بگم"
خیالم راحت شد که گفتم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مورچه  
مرسي از نظرات باحالتون
با كريستال كلي حال كردم[مسعود] 
      وب سایت
 
مسعود  
ديدي چي شد ؟
تو يك مورچه رو به بلاي خانمان سوز مبتلا كردي !
برو توبه كن مجتبا [مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
فرزانه  

سلام میکنم به همهء اهالی چراگاه من تازه به جمع شما پیوستم امیدوارم همراه خوبی برای شما باشم
خسته نباشید آقا مجتبی
من چند نکته در مورد داستانتون به نظرم میرسه
1-طرح داستان کامل نیست
2-چرا اینقدر روی میوها تأکید شده ؟چرابرتقال و سیب
چرا شش تا ؟اگر این عوامل نمادین هستند مخاطبین خیلی خاص میشوند و مخاطبین عام یا باید منبعی برای روشن شدن این نمادها داشته باشند یا نویسنده برای توضیح همراه اثرش باشدو اگر نمادین نیستند فاعدتا"قراردادهایی هستند که نویسنده بین سوژه های داستان بسته است و باید مخاطب در جریان این قراردادها قرار بگیرد در غیر این صورت مخاطب دچار سر در گمی میشود
متشکرم و موفق باشید
      وب سایت
 
مجتبی  
با سلام به همه
تعداد رو شاید اشتباه گرفتین هفت تا سیب و هفت تا ÷رتقال
میشه بیشتر تو ضیح بدین چرا طرح به نظرتون ناقصه
ممنون از شما
      وب سایت
 
فرزانه  
سلام به همه دوستان
اول خیلی ممنون از خوشامد گویی دوستان چراگاه
بعد هم توی متنتون تعداد سیبها رو شش تا نوشتین
در مورد طرحتون چشم بعدا"توضیه میدم
    پست الکترونیک   وب سایت
 
فرزانه  
سلام
در مورد طرحتون باید بگم کامل نیست چون اگه من بخوام داستانتونو برای کسی تعریف کنم نمی تونم درسته که داستانه کوتاه در مورده یک موقعیت نوشته میشه اما باید قطعات این پازل کامل کنار هم چیده بشن تا مخاطب تصویر کاملی از داستان داشته باشه
داستانه شما یک لایه ی زیرین داره شما تویه داستان از زخم صحبت کردین قطعا"منظوره شما زخمی بزرگتر از زخمه چاقو بوده اما این زخم چیه ؟یا اینکه بینه این زنو مرد چه اتفاقی افتاده ؟
میدونید مخاطب بعد از خوندنه داستان میگه خوب که چی؟در هر صورت من فکر میکنم چند تا از قطعاته پازل تویه داستان کمه امیدوارم منظورمو رسونده تاشم
بهر حال خسته نباشید
    پست الکترونیک   وب سایت
 
bentolhoda  
راستش اين داستانت به نظرم يه دل نوشته است
كمتر فهميدمش اما به هر حال تصوير سازي قوي و خوبي داشت
تمام جملات رو در قالب سكانس ها و پلان هاي يك فيلم برام مي ساخت
با كلمات خوب بازي كردي : نمي دانم اين سيگار چي بود كه وقتي مي كشيد ش كوتاه مي شد .
جالب بود
.
.
.
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
با سلام به فرزانه
فكر ميكنم اگه ميوه هر رو بشمارين 14 تا باشه نه 12 تا
اگر باز هم نشد ممنون ميشم بيشتر حرف بزنيم
يه زمان رو در نظر داشته باشين ؟
بازم ممنون از نظرتون
      وب سایت
 
مسعود  
tresy
    پست الکترونیک   وب سایت
 

داستان

زليخا

مجتبی جعفري

زليخا 

زليخا 
همان وقت بود كه توي رقص مبهم دود سيگار دوباره صورتش را ديدم . به فيلتر نارنجي سيگار نگاه كردم و به لكه هاي خون انگشتهام .هنوز خون نشت مي كرد
انگار تمامي نداشت . انگشتهام مي سوخت . انگار زبانم را بريده بودند و جاي زخمش درد داشت . دستهام روي پاهام بود . سرم را بالا بردم . فيلتر هاي توي زير سيگاري را شمردم ،6،5،4،3،2،1 تا بود . كنار سبد ميوه ،روي ميز
هنوز توي نگاهش دود بود .شش تا سيب و شش تا پرتقال ، رسممان همين بود
نمي دانم اين سيگار چي بود كه وقتي مي كشيد ش كوتاه مي شد . دستهام را گذاشتم روي ميز و چشمهام افتاد توي چشمهايش . ياد رقصش افتادم كه نگاهش محو مي شد و مي ترسيدم يك روزي پاك شود يا انگار اصلا نبوده است . خون روي ميز جمع شده بود . كارد را از دستم در آورد و تيغه اش از گوشتم بيرون آمد . پرتقا ل بود يا سيب ، نمي دانم ، آن را هم برداشت .دستمالهاي كاغذي را دور دستم جمع كرد . با گوشه يكي شان اشكش را پاك كرده بود
"
گريه براي زخمت خوبه " اين را گفت و يك كام ديگر گرفت . باز دستمال كاغذي ، از توي جعبه اش كشيد . كنار دست خودش بود ، آن طرف ميز . ميوه اش افتاده بود . " فش " سيگار از لبه زير سيگاري افتاد توي خون ها ي روي ميز . هنوز گريه مي كرد ، انگار تمامي نداشت ...

 

توضیحات :
ان طرف ميز نشسته اي ، حرف نمي زني؟ ( 34 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3