مسعود  
حقا كه سودايي هستي !
چه فايده كه ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سعید  
جعفر جان سلام.
دیر آمدنم را میبخشی ایشاءالله.
نامهُ جالبی بود از هلند.
آرزوی سلامتی و موفقیت برای تو و دوستانت دارم.
همیشه شاد و همیشه خندان باشی.
سعید از برلین.
      وب سایت
 
bentolhoda  
سلام
خوبين ؟
بله الوعده وفا
ولي هنوز امتحانا تموم نشده
5شنبه آخريشه
بعدش مزاحم ميشم ايشالله
در ضمن محرم ماه تفكر و خودسازي هم از راه رسيده ... اميدوارم از توفيقات اين ماه بي نصيب نمونيم
من رو هم در دعاهاتون ياد كنيد
يا علي
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.  
:(
سلام
ببين جعفر جان به اجدادم قسم من هيچ كامنتي از شما نديده بودم كه بخواد تاييدش نكنم. من اين تاييدي ها رو براي يه آدم پست فطرت گذاشتم مين. كه البته چند وقتي هست پيداش نيست. وگرنه من هيچ كامنتي رو فيلتر نميكنم. باور كن هرچي كامنت مياد كه اسم اون دختره توش نباشه من تاييد ميكنم.
باور كن ديگه:(( :(( :(( :((
اگه باور نكني اينجا رو سيل ميبره:-"
پستت رو هم حتما ميام ميخونم. الان برم به يه عده كه مث شما طلبكارن جواب بدم :(
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
بي معرفتي ست كه براي همه دوستان دور و نزديك چند خطي در مورد كار بنويسم و به جعفر كه رسيد در گوشش زمزمه كنم !
در يك نگاه كلي جعفر توي تمام نوشته هاش وحتي نقاشي هاش يك آدم محتوا گراست (در مقابل فرم گرا) و شايد جذاب ترين صفت كارش براي من همين باشه ! البته اين محتوا گرايي چون با پشتوانه خوب فرمي هم همراه هست كار رو فابل ارائه مي كنه، چرا كه محتواي بدون فرم چيزي نيست جز يك مشت گزاره هاي منطقي !
نكته ديگه اي كه مي شه توي كارهاي جعفر رد پاش رو دنبال كرد ، نوع نگاه متفاوت به دانسته هاست ، يعني بك برداشت متفاوت از چيزي كه در ذهن خيلي ها جا افتاده ! از نمونه هاي اين طور كارهاش داستان "نامه ای از هلند" يا داستان دو قسمتي با عنوان" Happy End يعني پايان خوش" يا "پرده خواني " و يا ... هستند ، كه عليرغم پس زمينه ي طنز كار يك نگاه متفاوت و جدي به موضوعيه كه داره طرحش ميكنه .
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مهدي  
سلام.
من هم اجازه نوشتن پيدا کردم.
ديروز هر کاري کردم وارد سايت نشد.
يه نکته اي رو داخل پرانتز بگم.
(مجتبي ديشب بهم زنگ زده بود و مي گفت که بگم اون اومده بود عيادت من . بچه ناراحت شده بود . باشه بابا تو اومده بودي . راستي از اينکه حالم بهتر شده خوشحلم و از دوستان به خاطر اين همه توجه به ويژه از مسعود عزيز متشکرم)
راستش اگه نوشته نوشته هاي جعفر نبود نمي دونم شما چيکار مي کرديد .
ايول جعفر جان واقعا کارت درسته (هندونه ها مال باغ خودمونه)
يا علي
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
آق مسعود! چوب کاری فرمودین!شماهم ایضاً مهدی خان!!!(من هندونه مو از مغازه خریدم!!!)
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به مهدي :
همين كارا رو مي كني نمبام عيادتت ! بعد از سالي خانمت بهت اجازه داده بياي چراگاه حالا از راه نرسيده ميزني تو كاسه كوزه ما ؟
در كيفيت نوشته هاي جعفر كه شكي نيس اما منظورت اينه كه من و مجتبي قاقيم ؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  
بابا ایول تو که مارو روده بر کردی از خنده
طنزای جالبی مینویسی .جای بحث نمی ذاری .ما که عجیب خوشمان امد .شک نکن (چشمک پلیز)در مورد نظر قبلی ام (شکلک خجالت متصور گردد .فکر کنم همه چیزو خودش بازگو کنه )البته من چندان به گوش ها وچشمانم اطمینان ندارم .(که از تصاویری که داده بودم مشخصه )( چشمک لطفا) .
      وب سایت
 
شبلـــــی  
«من توی اون تاریکیای ته آبم بخدا»
یاد ریزعلی خواجوی افتادم. نکنه داستانش تحریف شده باشه و اونم میخواسته با یه پری دریایی فرار کنه اما وقتی قصه اش روی روز افتاد از ترس آبرو در قالب یک قهرمان به خورد بچه ها دادنش؟ جوانی کجایی... من هم که پری نبودم نشد فرار کنم یعنی زن داداشم فهمید و قضیه لو رفت. هنوز که هنوزه به مادرم میگم اگه گذاشته بودی زن مسعود بشم چنین و چنان میشد! ناگفته نمونه که همسر مسعود در یک تصادف رانندگی که مسعود میروند کشته شد!ببخشید عنان از دستم در رفت. از قول من به این رفیق هلندی بگین که این درد مشترک همه زنهاست نه فقط مادر بزرگ ایشون منتها مردها زرنگتر از اون هستن که جریانو آشکارا برای نوه هاشون تعریف کنن. حالا پری دریایی هم نباشه، پری همسایه بغلیه!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
من در عجبم ! از كار شبلي كه اگر نتيجه فوتبال پرسپوليس استقلال هم تعريف بشه ، ايشون مي تونن يك برداشت فمنيستي و البته سنت گريز از مطلب داشته باشن ...
راستي خود مسعود چي شد ؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  
از این مطلب بسیار لذت بردم کلا سایتی متفاوت با اون سایتهایی است که دیده ام میتونم بگم که تمام مطالبش را مطالعه کردم و از ان لذت بردم به شما خسته نباشید میگم بابت فراهم نمودن همچنین محیطی خسته نباشید و خدا قوت
ایام سوگواری سالار و سرور شهیدان اباعبدالله الحسین ویاران با وفایش را تسلیت عرض نموده امیدوارم که بتونیم از این ایام بهره لازم را ببریم . التماس دعا.
میزبان هر روز شما با حافظ : سهیل
      وب سایت
 
هستی  
این سودایی همون اسم پدر پدربزگ نبود ؟!خیلی بهش می آمد
      وب سایت
 
شبلـــــی  
به مسعود:
بنا به تعریف: "سنت ها ارزش ها و اموری هستند «اعتباری» و «قراردادی» که مقبولیت عامه دارند" این ارزش ها از جامعه ای به جامعه دیگر و در شرایط تاریخی متفاوت(درون یک جامعه واحد) متفاوت هستند. بنابر این وحی منزل نیستند و تغییرشون ممکن و گاه حتا لازمه. از یک دیدگاه، «ضرورت تاریخی-اجتماعی» است که لزوم سنت یا ارزشی رو تآیید یا تکذیب میکنه. بدون اینکه قصدی در «سنت گریزی مطلق» داشته باشم درمورد برخوردهای شخصیم با سنتها، گاه به جای «سنت گریزی» کاربرد ترکیب «سنت ستیزی» رو صحیح تر میبینم!
و اما تفسیرهای طرفداران پرسپولیس از بازیهای دو تیم مورد نظر برخاسته از«ضد ارزشی!» است که حتمن باید باهاش مبارزه فمینیستی کرد تا جاشو به ارزش و سنتی برحق و درخور ضرورتهای ورزشی امروز جامعه بده!
تا هفته پیش که با مسعود تلفنی صحبت میکردم داشت دنبال همسر میگشت.48 سالشه،یک دختر 21 ساله و یک پسر 19 ساله داره، خوش تیپه، سبیل داره و یک تولیدی و پخش پوشاک زنانه، به اضافه خونه و ماشین. ساکن تهران هم هست. کسی رو سراغ ندارین؟!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
میثم  
من یاد یه جک بی ناموسی افتادم که زشته اینجا بگمش

اگه خواستین میلش می کنم

پ ن : مسعود خان این به اون در
      وب سایت
 
مسعود  
به ميثم :
حاجي بعد از اين جك داشتي بي درنگ ايميل كن !
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
به [مسعود] :

کاش آیکان «تشویق» هم بود که بشه برای اضافه کردن آیکانها کف زد.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
به شبلي : (و همه دوستان)
چون در چراگاه محدوديتي از لحاظ شكلك نداريم شما كي توانيد شكلك مورد نظر خود را به ما معرفي كنيد و با واريز 1$ به ازاي هر شكلك به شماره حساب چراگاه از جلوه هاي بصري مورد نظرتان لذت ببريد !
بديهي ست در صورت تمايل شكلك به نام خود شما ثبت خواهد شد !
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
[مسعود] :
در كامنت بالا مي توانيد اشتباها (كي توانيد)تايپ شده كه بدين وسيله اصلاح مي گردد ! [وقيح] 
شماره حساب ها هم متعاقبا اعلام خواهند شد .
با تشكر[مسعود] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
سلام
اول بار بود كه بيشتر چسبيد اما اگر به طرح اما ها نمي رفتي ميشد بهتر تموم بشه
اما شايد بنده خدا x يا چيزي زده كه 3d بوده ......
اون زن هم چون ميدونسته طرفش خياله اينجوري تحمل كرده و ال معلون نبود ....
    پست الکترونیک   وب سایت
 
بادبادک  
ای بابا
جعفربن ... بن پترس
[وقيح] 
      وب سایت
 
شبلـــــی  
به [مسعود] :

لطفن شماره حساب بده.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  
سلام جعفر اقا ما را شرمنده نمودید اقا شایسته اونهمه تعریف و تمجید نبوده ونیستیم . فقط بیشتر برای دل خود ثبت میکنیم که دوستان عزیز همچون شما را نیز دور ما را گرفته اند و سرافرازمون نموده اند. راستی یک وبلاگ هم دارم که نوشته های خودمه خوشحال میشم اونجا هم قدم رنجه نمایید .منتظرتون هستم
صبح بهاری
http://sobhebahary.blogfa.com/
باز هم با تشکر از لطف شما
میزبان هرروز شما باحافظ : سهیل
      وب سایت
 
سهیل  
از ما هم سلام به همشهری گلمون
بابا دست مریزاد به این همشهری های گل و نازمون
رفتیم توی کار لینک سایتتون که ازتون خوشم اومده بود حالا خیلی خوشمون اومد یا حق
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
      وب سایت
 
aleph.mim  
این جینگیل مستونا تازه به کامنت دونی اضافه شدن. بذار یه خورده با اینا حال کنم بعد[داغون] 
[دل شكسته] [مسعود] [نگران] [شرور] [مشكوك] [خندان] [عصبي] [بدحال] [گل] [متاثر] [ساكت] [تسليم] [خسته] [روده بر] [صميمي] [خوشحال] [ناراحت] [چشمك زن] [وقيح] [وقيح] [متين] [سائل] [عاشق] [خجالتي] [زبان دراز] [غنچه] [دل شكسته] [حيران] [بدجنس] [مسعود] 
این مسعودم اون یارو جیمز بانده رو گذاشته به اسم خودش. عجب آدمی ئه ها.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
aleph.mim  
جعفرخان داستان خیلی خیلی قشنگی بود. از اون چیزای اساسی. ما تازه فهمیدیم که نه تنها پاستور و گالیله و اینا ایرانی بوده ن و فرنگیا مصادره شون کرده ن. بلکه پتروس بی نوای فداکار همه بابابزرگ شما بوده.جدا از شوخی خیلی قشنگ بود.
در ضمن منظورم خط دوم کامنتت بود[چشمك زن] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مارمولي  
اي انسان زود باور باز هم فريب خوردي. من باهوش مارمولكيم حدس مي زنم اين اقا مشكل اخلاقي داشته.[چشمك زن] 
      وب سایت
 
جعفر  
سلام!
هی اومدم هیچی نگم دیدیم تعداد گمراهان!!! زیاد شد این نامه جواب نامه های متعددیه که من به نوه ی "پطروس" نوشتم! اون بنده خدا هم جوابم و داد! سودایی منم!!!!!!!!!!!!!![داغون] مسعود که گفته اون بالا!
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سهیل  

ایام سوگواری عاشورا و تاسوعای حسینی را تسلیت عرض نموده امید انکه این ایام و عزاداری های حضرتش باعث شود که ما بیشتر با امام و یاران وفادارش و اهداف این قیام خونین آشنا شویم و دریابیم انچه را که امام به خاطرش خود و خانواده اش را فدای دوست نمود.
میزبان هر روز شما با حافظ : سهیل
      وب سایت
 
موازی  
سلام
از اینکه داستانت رو خوندم خوشحالم
البته با داستان "سوداییان عالم پندار" شاید فرق می کرد.
خداحافظ
    پست الکترونیک   وب سایت
 
حسن  
یاد روزی که همه کنارهم و در یک جا با هم می نشستیم روزی که دیگر بازنمی گردد آن روزها ما نمی دانستیم که باید روزی ازهم جدا شویم و با یک خیال باطل زندگی می کردیم خیالی که بیش از یک سراب نبود و سراب همزود پایان گرفت آری زندگی با همه خوبی وخوشی یک روز به پایان خود نزدیک و نزدیکتر خواهد شد بی آنکهتو اطلاع پیدا کنی ناگاه می بینی که چشمت به چشمان فرشته مرگ گره خورد و راهی جز تسلیم شدن نداری آنروز روز بسیار دردناک و غمباری برای هر کس خواهد بود زیرا که باید آنروزهمه عزیزان و دوستان خود را ازیادببری و دعوت حق را لبیک بگویی آری آن روز به مرگ میگویی ای فرشته مرگ دست نگه دار من فرزند دارم من همسردارم آنها آمده اند لخضه ای بگذار کنار آنان باشم ولی او می گوید نه دیگر بس است باید از این دنیای فانی رخت بربندی پروردگارت منتظرت است و بسیار آرام آرام نفست را قبض خواهد کرد که هر چه داد زنی به گوش کسی نرسد وای برآن لحظه
    پست الکترونیک   وب سایت
 
لیلی  
من دختری 23 ساله که از خدا 23 سال گرفته ام اتفاقات زیادی برای من افتاده مثل هر انسان دیگری ولی یه جورایی زندگی من با دیگران فرق دارد شاید این تفکر خیلی از آدم ها باشه چون دختری بودم با افکار کودکانه و همیشه در افکار خود به سر می بردم و به کسی هم کاری نداشتم تا اینکه این دختر کوچولو بزرگ شد و پا به عرصه زندگی گذاشت در این دوران همیشه به فکر این بود که چطور زندگی کند یا چگونه زندگی کند که خدایش از او راضی باشد تا این که پا در عرصه اصلی زندگی یعنی زندگی مستقل همراه با همسرش گذاشت ابتدا برای او هضم این موضوع خیلی سخت بود که آیا می تواند همسر خوبی برای او باشد یا خیر ولی بعد از یک سال زندگی با او داشت کم کم خود را با این موضوع آشنا می کرد و کرده بود و زمانی به این موضوع پی برد که متوجه شد در کنار همسرش یک زندگی که همیشه به دنبالش بود رسیده است من امیدوارم که این خوشی همیشه ادامه داشته باشد و شما بله شما دوستان عزیز که نوشته من را خواندید به این زندگی که کمتر به دنیا وابسته است برسید برای همه شما آرزوی موفقیت و کامیابی می کنم.
با تشکر
    پست الکترونیک   وب سایت
 
 
[مشكوك]  خانم لیلی به جای اینکه درد و دل کنین باید در مورد داستان نظر می دادین اشتباه گرفتی خانم[روده بر] [روده بر] [روده بر] 
      وب سایت
 

نوعي نگاه

نامه ای از هلند

جعفر بهروان

نامه ای از هلند 

آقای سودایی عزیز سلام!
طی مکاتبات فراوانی که جنابعالی با اینجانب داشتید و اصرارتان بر دانستن اسرار خانوادگی بنده علیرغم مخالفت اطرافیان برآن شدم که اصل ماجرای اتفاق افتاده برای پدر پدر بزرگم را برای شما بازگو کنم ! ماجرابه اینصورت بوده که در ایام نوجوانی شبی پدرپدر بزرگ من یک پری دریایی به غایت زیبا را درخواب می بیند وگفتگویی میان انها در می گیرد این ماجرا در چند شب متوالی تکرار می شود تا آنجاکه مهر و الفتی مابین انها پدید میاد و قرار می شود که در اولین یکشنبه آتی راس ساعت 10 پدر پدر بزرگ من در محلی که مقرر کرده بودند حاضر شود. محل قرار قسمت مشخصی از دیواره سد حومه ی شهر بوده و پدر پدر بزرگ من می بایست در محل مورد نظر حفره ای را ایجاد می کرده وانگشتش همانی راکه مخصوص حلقه است در دیواره سد فرو می کرده تاپری دریایی به همراه والدینش و یک کشیش که احتمالاً از آبزیان بوده در آنطرف دیواره سد حاضر شوند و از همان حفره حلقه ها ردو بدل شود و آن دو زندگی مشترکشان را آغاز کنند!
طبق مطالبی که پدر پدربزرگم در دفترچه ی حالا دیگر عتیقه شده ی خاطراتش نگاشته است ان چند روز تا زمان قرار را درآسمانها سیر می کرده و لحظه شمار روز موعود بوده . تا اینکه موعد فرا می رسد و وی در محل مقرر حاضر گردیده انگشتش را در حفره فرو میکند ساعتها منتظر می ماند ولی خبری از انسوی دیواره نمی شود!تا اینکه در کمال ناامیدی و ناراحتی از هوش می رود...و باقی ماجرا همانگونه اتفاق افتاده که شنیده ایدوخوانده اید!
می دانم که این ماجرا بیشتر به افسانه می ماند و احتمال وقوع آن در عالم واقع محال است ولی اتفاقی است که افتاده! چه ما بپذیریم چه نپذیریم!اینکه چگونه پدرپدر بزرگم تفاوتی مابین عالم خواب با دنیای بیداری قائل نشده ویا اینکه چگونه وبه چه وسیله ای در دیوار سد حفره مذکور را ایجاد کرده و ... همه و همه سوالاتیست که در ذهن خودمن نیز به وجود آمده ولی پاسخی منطقی برای آن نیافته ام!آنگونه که در دفترچه خاطراتش آورده فکر آن پری دریایی تا آخر عمر ذهنش  را مشغول کرده بوده حال شما ببینید که مادر پدر بزرگ من چگونه توانسته سایه ی یک زن دیگر آن هم ازنوع پری دریاییش را بر روی زندگیش تحمل کند!
آنگونه که شنیده ام در کشور شمانیز ماجرا به نحوی دیگر در کتابهای مدرسه گنجانده شده است! چرا کسی از خود نمی پرسد که آیا چیز مناسبتری برای پرکردن آن حفره در دسترس نبوده؟
به امانتداری شما در حفظ این راز مطمئنم!

توضیحات :
...گربه محض رضای خدا ( 33 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3