جعفر  
سلام!
به عنوان یک سربازی رفته ی قدیمی(همون کهنه سرباز باکلاس تره!)توضیحاتی رو بهت می دم بالاخره باید با واقعیت رو به رو بشی!!!
کتابی ظرف غذاخوری "یغلاوی" ه!شاید بهت ندن و تو سلف و ظرف استیل غذابخوری!
در کلاهی که خریدی روزها رو خط نزن ماهیانه این کارو بکن چون اینجوری جا کم میاری!خطوط رو با لاک غلط گیر بکشی باب تره!(البت کلاً کار اشتباهیه!)
اه اه اه (به فتح همه ی الف ها)!ازاین چیزا گوش می دی بده ولی این جفنگیات به درد دنیاو آخرتت که نمی خوره بماند هیچ ربطی به سربازی هم پیدا نمی کنه!
روایت دوم:
شما پر توقع هستی نقطه!(سربازی امریه نیست!عزیز برجکه!اگه نمی دونی بدون!!!!)
مثل یه بچه ی خوب دفتر چه رو بفرست!مثل یه بچه ی خوب هرجاشد برو و مثل همه ی پسرای خوب این سرزمین این دوسال عمرتو بی خیال شو!!!
تو یک "..." سرباز مجتبی!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
خداحافظ سرباز "مجتبی"!!!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
یا دفعه قبلی عکس نداشت یا نذاشتم بازشه! ولی نکته ای در عکس هست که به جاست اشارتی نمایم!آن مادرمرده ای که وسط صف ولو شده درجه ای بر دوش دارد که بدان" سروانی" می گویند!
به سرباز وظیفه حتی اگر پروفسور !!! هم باشدبیشتر از سه تا از آنها را نمی دهند!بعداً خودت بانام "آنها" آشنا می شوی!
خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام
به نظر من سربازي براي امثال مجتبا بسيار لازم مي باشد تا دست از مظلوم نمايي بردارند D: اما در تكميل توضيح جعفر درباره عكس بايد بگم خوبه به آرم كلاه فرد مذكور هم دقت كنيم چراكه در افتادنش بي تاثير نيست !
اگر مثل ما لگد ژ3 (نام نوعي اسلحه) خورده بود الان اون وسط ولو نمي شد...
اما يه جمله شخصي اختصاصي ويژه جهت آقا مجتبي ، اين جمله رو از فيلم ماشين كار The Machinist براد اندرسون (پخش شده از شبكه 4 رسانه ملي) كش رفتم .
اما جمله :« اگر يكم لاغر تر بودي ديگه وجود نداشتي :))»
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
مراتب همدردی عمیق مرا بپذیر! و نفهمیدم «امریه» یعنی چی؟
البته خیلی از چیزها رو نفهمیدم! میخوای بری سربازی و موافقت نمیکنن؟! جل الخالق! تا جائی که یادم میاد همیشه دنبال سربازگیری بودن و مشمولین از زیرش در میرفتن. ظاهرن مسئولین با هر خواسته مردم مخالفت میکنن حتا اگه اون خواسته رفتن به سربازی باشه! امیدوارم حرفهای شیش و هشت ننوشته باشم! باور کن مطمئن نیستم درست فهمیده باشم مطلبو.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
برآن شدم که تنویر افکار عمومی نمایم!
"امریه" در توضیحی ساده !به برگه کاغذی گفته می شود که در آن علاوه بر دیگر مشخصات .محلی را که سرباز وظیفه می بایست 18 ماه باقی مانده از خدمتش را بگذراند تعیین شده!
این برگه در اصل پس از گذراندن 2ماه دوره آموزشی داده می شود!
ولی در اصطلاح به کسی که مدت 18 ماه خدمت خویش را در جایی غیر از نیروهای مسلح می گذراند گفته می شود!
سازمانها و نهادهای دیگر دولتی مثل:وزارت آموزش و پرورش .وزارت کشور و ...
احتیاج به توضیح نیست که در ظاهر از سختیهای نظامی در این جور جاها خبری نیست!ولی به کسی تضمین داده نشده که:امریه= کویت!


به مسعود:
ژ-3 رو دست "اهلش" می دن!!!!!!!!!!

خداحافظ!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
توضیحات جعفر سوالهایی رو که برام ایجاد شده بود برطرف کرد و از این بابت ازش ممنونم.
فکر میکنم وبلاگتون بیش از پیش در برقراری دیالوگ بین خواننده ها و نویسنده ها توفیق پیدا کرده که باعث خوشحالیه.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سینا دیلی  
سلام خیلی جالب بود
مبارک باشه چراگاه جدید انشاا.. همیشه به خوبی
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
با سلام به همه دوستان
به مسعود :
خداييش اگه اون بند معافي چاقي و لاغري بود دوتيي مون معاف بوديم ؟
بابايه نفر پيدانميشه قطر گردنش از مقدار معلوم بيشتر باشه كار ما راه بيفته به خدا ثواب داره البته اگه عمري باقي باشه ؟
      وب سایت
 
bentolhoda  
salaam
tond tond up mikonid ha
ye rize yavashtar
man emtehanam tamum she saay mikonam in postatun ro bekhoonam ...alan omran dars mars nemizare

ya ali
    پست الکترونیک   وب سایت
 
.·´¯`·«( SORENA )»·´¯`·.  
سلام عليكم
اولا اين چه وضعشه
چرا اينجا آيكون نداره
خوبه كه خودتون هم واقف شديد كه من بدون آيكون ميميرم:))
ثانيا :
ميخنديممممممممممممممممممممم :))=))
خيلي باحال نوشته شده بود
اما
ميگرييممممممممممممممممممممم :((:((:((

خيلي غم انگيز بود
اين چه بلاييه سر شماها ميارن

ولي خب:
به نظرم همچين بد نميشه يه خورده هم بريد سربازي:D
فك كنم واسه روحيه تون خوب باشه:D

چاو:D
    پست الکترونیک   وب سایت
 
anonymous  
ummmmm chy begam
    پست الکترونیک   وب سایت
 

خارج از دستور

امريه

مجتبی جعفري

امريه 

روايت اول
مجتبي فارغ از پاسگاه و پا به ماه پاسگاه و پوتينهاي ادمها را نگاه ميكند واندازه موهايش را توي برق پوتينها چك ميكند . تا سه ميشمارد تا بندهايش را ببندد و برود سر صف حالا يا شير يا سيمان كه تازگيها بيشتر شده بعضي جاها .البته همه اينها يه مانور براي امادگي چند ماه اينده است كه قرار است يك ميله بكاريم تو زمين و توي سايه اش باشيم تا افتاب نخوريم ؟؟
چند وقته كه معده اش را به اش بسته آش ان هم توي يقلوي .0( يا يغلوي چون هنوز نديده ام ). يك كلاه خريده و توش را خط ميزنه تا ايام را گم نكنه . خلاصه هر روز چند دقيقه اي حبيب گوش ميكنه تا گوشش به فرياد شنيدن عادت كنه و سندي را هم تا سنگيني پوتينها را حس نكنه . و كمي هم كريس دي برگ . دا د خوب ميزنه ولي نميدونم خوب داد ميزنه يا نه ؟
و تمام تكنيكهاي دنيا را در مورد اتو ياد ميگيره . مي مونه اسلحه كه  دست بچه نميدن  . و سيگار كشيدن توي مناطق استراتژيك كه نه بو بگيري نه بوي عطر بدهي نه لو بري ؟ اخر ادم چه ميدونه چي پيش مياد شايد قسمت شد سيگاري هم شديم . و چند وقتي هم هست كه مدام خودش را دور ميزنه و دوتا در مي چپونه توي يك كم تا دودره كردن را هم ياد بگيره . و روزي چند ساعت خيابانها را متر ميكنه تا رژه را ياد بگيره و مثل ماست بيحركت مي ايسته تا تو صبحگاه هم قش نكنه . و ....
روايت دوم
من سربازم نقطه  سه ماه دنبال امريه ام نقطه  شهيد نيستم نقطه  جانباز نيستم نقطه  آزاده نيستم و مجتبام نقطه كميته امداد نيستم نقطه شعاع بند "پ" هم كم است و قطرو محيط و مساحتش به گردن ادمهاي پشت اين ميزها نميرسد نقطه مميز هاي سه گانه بند " پ" ديگرم اصلا وجود ندارد نقطه معدلم ...نقطه .
روايت سوم
مي خوام درد دل كنم . اقا سه ماه ميدوم دنبال امريه اما نيمشه كه نميشه از بس از اين پله ها بالا رفتم و اومدم پايين دستهام پوستمال شده ؟؟؟ از بس نامه تايپ كردم و موقع با لا رفتن از پله ها از نرده گرفتم ايجوري شده !! اونهايي هم كه فكر كرديم ميشه از ما واجب تر داشتن و ما شديم مسجد  . از بس شنيدم ازاد 17 و سراسري 13 مغزم ......
اقايون ميگن اگه ظرفيتشون پر نشه  خوب سرباز نميگيرن  ... 
حالا هم از كليه عزيزان ميخوام اگه ميتونن واز دستشون بر مياد نه اينكه يه شعاع بزرگتز بهم معرفي كنن خدا شاهده نه اصلا ولي فقط راهنمايي ام كنن و يه راه جديدتر نشونم بدن . البته همش لطفا .

توضیحات :اول
پاسگاه : ( پاس + گاه  ) به معني محل پاس كردن – و نيز محل پاس داشتن كه به نوعي كنايه از پادگان هم هست كه اگر نيروي انتظامي بيفتين ميشه رئال .

دوم
البته هر كدام از دوستان كه در صحت مطلب فوق شكي دارند تقاضا ميشود بفرمايند تا نام و ادرس و شماره تلفن 38 اداره را برايشان ارسال كنم كه با همين پاها پله هايشان را شمرده ام ؟ تازه تلفني ها بماند .
همين .
بشمار 3 بخونين و نظر بدين ! لطفا ! ( 11 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3