مجتبي  
با سلام به همه دوستان بايد بگم شكل و شمايل صفحه اول ( اگر از يه مطللب چندتا است ) سوتي منه و فقط صداش رو در نيارين كه مسعود عصباني ميشه البته توجيه بنده dc , شدنه و سرعت پايين ؟؟؟
      وب سایت
 
مسعود  
به مجتبي :
(داستان من)
[داخلي / اتاق خواب / فردي روي تخت افتاده و خرخر كنان... در خواب است ]
[صدا : بوق اس.ام.اس]
[مرد در رختخواب چرخي مي زند به طوري كه نزديك است از لبه آن سقوط كند...]
مسعود : اي بابااين موقع صبح جمعه !؟
[تصوير بسته ال.سي.دي موبايل]
Jafar
Haji!
Cheragah ro daryab !!!
ehtiaj be modiriat dare!!!
[مرد به سمت كامپوتر رفته و با بي حوصلگي روشنش مي كند]
خوب بود ؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
سلام!
اسباب "پنبه زنی!!!" آماده ست پس شروع می کنیم:
بالاخره نفهمیدم که لحنه ! تصویره!عکسه!ویا هرچیزی که اسمش هست:با این مدل نوشتن و این جور جمله ها از قبیل :"...شوق شیشه های اتوبوس را حس می کردم که تنهایی آدمهامهمانشان شده بودند ... حسرت آدمها بخار می شود و شکل " آه " می افتد روی صورت شیشه ها ...شیشه ها مثل جمله ها کیپ شده بودند ..." قبلاً هم بهت گفتم حال نمی کنم!!!
مسلماً بسیارند که هم حال می کنند و هم تحسین!ولی محض نوشتن یادگاری گفتم حرف دلمو بزنم!جمله ی اخر هم به نظرم اقتاده بود فعل بهتریه! البت ببخش اگر هنرمندانه نیست.
به هرحال قضیه سه خط اول با بقیه داستان متفاوته!بی انصافیه بگم اون سه خط یه ور بقیه اش یه ور!؟!
خداحافظت!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
ن.رحماني  
با سلام
امروز كه به اين وبلاگ گروهي سر زدم برآن شدم تا ازآقاي جعفري به خاطر معرفي وبلاگ تشكر كنم. اين طور كه ازظواهر امر پيداست وبلاگ فعال وپر محتوايي داريد.هر چه بين داستانهايم گشتم تا داستاني در خور وبلاگ شما بيابم به نتيجه نرسيدم ...نمي دانم شايد هم يك روز نظرم عوض شد و...
به اميد موفقيت روز افزون
    پست الکترونیک   وب سایت
 
???  
راستي يادم رفت بگويم علم "پنپه زني"(البته به قول دوستان)را هم كه خودتان بهتر مي دانيد به لطف الهي نزد ما نيست
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
متنی است که به رغم کوتاه بودن افاده معنا میکند و به دور از مقدمه چینی ها و زیاده گوئیها مرسوم در بیان ذهنیت نویسنده موفق است.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
در شگفتم هنوز !
من هم مثل جعفر به جاي نظر كارشناسي (كه ندارم) حرف دل مي زنم ! و اما قبل از آن بايد گفت : "جناب آقاي مجتبي اگر در دفاع از مطلب ، يا همراهي كساني كه اينجا برايت يادداشت نوشته اند ، چيزي بنويسي حتما مفيد خواهد بود..."(دليل كه لازم نداره ؟!)
اما در مورد نوع نوشتار بايد بگم كه وقتي به رسم داستان هاي كلاسيك دنبال روايت (قصه)مي گردم، جملاتي كه به نوعي به شعر سپيد تنه مي زنند آزارم مي دهند ...
گمانم بايد مطالعاتم را بيشتر كنم .
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نسيم  
سلام-ممنون که سر زدی مرسی از توجهتون بازهم پیشم بیایین
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
با سلام وتشكر از همه دوستان
اگه نقد كنين بيشتر ممنون ميشم اگر حال نمي كنين بازم تشكر كه وقت گذاشتين و دو خط نوشتين
اما تصوير دادن براي خودم بيشتر لذت داره تا توصيف كردن و چند تا صفت كنار هم چيدن چون تصوير دادن هم حس ور منتقل ميكنه و هم با توجه به فضاي داستان ميتونه با تاثير روي سنسور هاي مشترك ادمها تاثير بيشتري داشته باشه
و هر داستتان يا موضوعي به تناسب ادبيات خودشو ميطلبه
ولي از حرفهاي دلتون هم ممنون
منتظر راهنمايي هاي شما هستم
مرسي
بقيه اش با شما
      وب سایت
 
nana  
چه قصه عجيبي !! كمي هم غصه دار !!
      وب سایت
 
هیبت (بی ربط قدیم)  
سلام
برای اولین باره که به وبلاگتون اومدم
خوشم میاد که فعالین
جنبو جوش دارین
هیجان دارین

راجع به متنه ارتباطات سیال
البته این نظر منه
شکی نیست که بین دو جنس مخالف جاذبه اونم از نوع خفنش هست
اگر به دله .دل من خیلی بیشتر میخواد با یک مادام ارتباط برقرار کنم تا یک آقا. حتی این ارتباط محدود به یک سلام باشه
ولی ...
و بازم شکی نیست که معمولا آدما از صدا و قیافه خودشون خوششون نمیاد. مگر مثل خواننده ها و بازیگرا انقدر دیگران از صداو قیافشون تعریف کنن که باورش بشه.

اگر هم چنین اتفاقا و برخوردایی که گفتی پیش نیاد دلیلش بر میگرده به یه سری منطقها و استدلال ها که جلوی آدمو از چنین اقداماتی می گیره
دلیلو استدلال خیلی زیاد و متنوعه
بی خیال
ولی اگر آدم چندبار این جرعتو بخودش بده که همونی که هستو معرفی کنه
هم عادت میکنه
هم راحت میشه
هم حالشو میبره
میگی نه امتحان کن
من که خوب تجربشو دارم
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
سلام
اول : كامنت هيبت خان مربوط به مطلب قبل ميشه !!
دوم : ايشون گفتن ‹ بازم شکی نیست که معمولا آدما از صدا و قیافه خودشون خوششون نمیاد› كه به نظر من اين جمله بسيار جاي شك داره ! پس شكي هست ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  

نمیدونم چه علاقه ایست که اینقدر سخت بنویسین .وقتی سخت مینویسی .قطعا نباید انتظار داشته باشی که من در پیت تازه کار بتونم نقد کنم .
بابا من بلد نیستم .نیستم . ده بار اومدم این چراگاهو باز کردم .و داستان تو رو خوندم .دیدم عجیب سخت نوشتی .اگه شکلکای بلوگفا اینجا هم بود حتما از شکلک نا امید وعصبانی استفاده میکردم .
داداش من
مثلا این یکی :کتاب با خط بریل روی جلد ، زیر قوطی رب توی ایستگاه اتوبوس بود .
اخه مرد حسابی یکمی اسون بنویس
شوخی کردم جدی نگیر .خیلی هم جالبه.داستانات مثل معما میمونه همینش برام جالبه . این که باید ده بار بخونیش تا بفهمی داستان اززبون یه ادم کوره که همه چیز روداره از پشت چشای بسته اش میبینه ودرک میکنه
اوجشم اونجاست
که یارو به اتوبوسیه میگه :میگن یه یارو کور بوده ، راننده اتوبوس هم ندیدش
ادم تازه اینجا که میرسه دستش مییاد قصه چیه؟
راستی فایلی که گفتی فرستادی به دستم نرسید .مطمئنی فرستادی ؟
در هر صورت از حضور یکایک چرا گاهی ها به وبلاگم تشکر میکنم
      وب سایت
 
مسعود  
بازم سلام !
نمي خواستم اينو بنويسم اما وقتي ديدم «من» به عنوان اوج داستان از جمله «...یه یارو کور بوده ...» ياد كرده واجب شد بنويسم كه به نظر من اين ضعف داستانه كه با تصاوير پراكنده ذهن خواننده رو مشغول كني ، از روايت دور بشي چند تا كليد مبهم بدي و بعد آخر اين همه زحمت براي ...فهم كردن خواننده(جاي ... شير بگذاريد)راست و پوست كنده بگي «یه یارو کور بوده » .
اين نقض غرض نيست ؟ پس چيه ؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
من  
الان که اقا مسعود اینطوری فرمودن واجب شد منم بیام یه چیزایی بگم
داستانها شکل وتم مختلف دارن .همونطور که شما از یه شیوه خوشتون می یاد ممکنه از شیوه ای دیگر لذتی نبرید .این دلیل نمیشه که یه فرد نویسنده از نوشتن به اون شیوه منصرف بشه .قطعا برای این نوع شیوه علاقمندانی هم پیدا میشه .از نظر من این کار اقا مجتبی اوج داستانهای کوتاه معما گونه است .حالا شما میگی مرضه این دیگه نظر شخصیه توئه .حالا لطفا از حرفام دلخور نشین ها .من یه چیزی گفتم
شما باور نکن .
ببین اوج بدبختی رو ....!جرات حرف زدن نداریم وحرف میزنیم.
      وب سایت
 
مسعود  
(ما كه مرديم (به ضم اول) از بس رفع ابهام كرديم ! )
به سركار خانم من بايد بگم «نقض غرض» يك اصطلاح كه چندان هم غير متداول نيست ! حالا حرف من چه ربطي به مرض داشته؟ بماند ... دوم اينكه مشكل لحن و تم داستان چيزيست و گره گشايي كردن از داستان در طي يك جمله مستقيم چيزي ديگر ! شما مي تونيد به كتابهاتون مراجعه كنيد تا ببنيد كه گره جز اركان داستانه و باز كردنش هم بايد هنرمندانه باشه و اصلا هم به اين ربط نداره كه من و شما از چي خوشمون ميآد!
يه جمله در گوشي هم مي خوام به «من» بگم و اون اينكه : اگر فضاي نقد در بين نبود دايگي من هم كم از مادر شما نداشت .
اگر مايليد مي تونيم بر اساس هر كدوم از كتابهاي اصول داستان نويسي كه دوست دارين با هم گفتگو كنيم ! (به شرطي كه نويسنده ش خودتون نباشين)
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مجتبي  
با سلام به همهدوستاني كه زحكت كشيدن و چند بار خوندن :
اگر امكان داره يه بار ديگه جمله " يه يارو كور بوده و راننده ....." رو دوباره بخونن و از دو جهت برداشت كنن جدا از قصه و با قصه
البته ببخشين فضولي كردم ؟
رسم نيست كي دفاع كنه اما اگه منظور رو نرسوندم به معني مطلب رو كف دست خواننده گذاشتن نبوده ؟
      وب سایت
 
nana  
مجتبي عزيز
سلام
وقت به خير
ممنون كه وقت گذاشتي و تا اون وقت صبح پستهاي دست و پا شكسته من رو خوندي و ممنون كه برام نظر گذاشتي . ولي من اصلا نگفتم كه اشي مشي من بهتر از انار انار شماست من فقط گفتم كه دنياي من يه دنياي ديگه است . چرا ؟ ....
توي پنجشنبه ها از همه جا بيشتر خدا رو دوست داشتم و اگر ميبيني زياد به نظر نميرسه اين از ضعف نوشتن منه
من هرگز نخواستم كه خودم و دنيام رو به كسي تحميل كنم چرا كه ميدونم اونقدر سنگينه كه تحملش براي خيلي ها سخته ...
به هر حال خيلي خوشحالم كردي كه برام نظر نوشتي حتي به قول خودت اگر هم خيلي بي رو در بايستي باشه ...
ممنون ...
      وب سایت
 
حميدرضا سليماني  
سلام
كامنت‌هاي زيباي شما را در وبلاگ خان نسيم آهي خواندم(گلهاي آسمان) و استفاده كردم.
موفق باشيد
      وب سایت
 
حميدرضا  
سلام
كامنت‌هاي زيباي شما را در وبلاگ خانم نسيم آهي خواندم(گلهاي آسمان) و استفاده كردم.
موفق باشيد.
      وب سایت
 
شبلـــــی  
برای حل اختلاف نظرهای موجود یک دوئل ادبی (یا بی ادبی) پیشنهاد میکنم، بدون اینکه غرض و مرضی داشته باشم!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
اي بابا !
من يم گم از اين همه توضيح واضحات (اين يك اصطلاح است) خسته شدم ! شما ميگين يك كاره بيام دوئل كنم ؟!
راستش من هاراگيري رو ترجيح ميدم ! (راستي هاراگيري هم اصطلاحه!)
    پست الکترونیک   وب سایت
 
الف.ميم  
این جا این قدر نظرهای متفاوت گذاشتن که من یادم رفت نظر خودم چی بود.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلـــــی  
دوئل از این جهت پیشنهاد شد که ماهیت «یکبار برای همیشه» داره. یا میزنی و برای ابد خلاص میشی یا میخوری و برای ابد خلاص میشی!

پ.ن: درمورد هاراگیری چیزی نمیدونم. اما هاراکیری عملی است نکوهیده چون در رده خودکشی قرار داره در نتیجه کاریست ...ی!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
موازی  
هر چی جلوتر می رم انگار داستانات رو بیشتر دوست داشته باشما، یه حسی بهم می گه که داستانات رو می فهمم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 

داستان

قصه

مجتبی جعفري

قصه 

یکی بود ، یکی نبود ، یا نه : یکی بود/ یکی نبود/ غیر از خدای مهربون / زیر این طاق کبود / هیچکس دیگه نبود /یه روزی / یه بزی ، بزغاله ای ، بره ای ، شاید هم یه گرگی /، نمی دونم به خدا / خلاصه یه خری ، کره خری...."
همه اینها را یک نفس می گفت . گاهی هم صدایش لا به لای " گل مریم " و " روزنامه " پسرک های پشت چراغ گم می شد . حتما از بین بوغها رد شده و رسیده بود سر چهار راه بعدی .دستم روی کتاب بود " یکی بود ،..."
اتوبوس توی ایستگاه ایستاد . چشمهایم را بستم .شوق شیشه های اتوبوس را حس می کردم که تنهایی آدمها مهمانشان شده بودند .ابروهایم را پایین ترآوردم . حسرت آدمها بخار می شود و شکل " آه " می افتد روی صورت شیشه ها .
خط جلوتر رفته بود " یکی نبود ". چشمهایم را باز نکردم تا از زیر نگاه های چسبیده به شیشه طعم و رنگ رب روی بدنه اتوبوس را حس کنم .صدای بسته شدن در اتوبوس زیر گوشم خورد . خط همانجا مانده بود " یکی نبود ..." گرمای اگزوز را حس می کردم . قوطی رب جا مانده بود انگار ، آخر طعم رب را هنوز حس می کردم .دستم هم قرمز بود . خط جلو نمی رفت " یکی بود ، یکی نبود ..."
صدای مرد با پایین رفتن شیشه بالا میرفت :" ببخشید آقا قصه چیه ؟؟"
- " میگن یه یارو کور بوده ، راننده اتوبوس هم ندیدش "
شیشه ها مثل جمله ها کیپ شده بودند .
کتاب با خط بریل روی جلد ، زیر قوطی رب توی ایستگاه اتوبوس بود .

توضیحات :
محل نوشتن يادگاري ( 25 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3