|
کبریت را باز می کنی . سیخش را توی دستت گرفته ای . آخش بلند می شود . بقیه اش را توی قوطی گذاشته ای . کمرش را ورنداز میکنی . به گمانم یک دستت جلوی دهانت است . داری شکسته های حروف را از لابه لای دندانهایت در می آوری ، شاید هم با خلال یا نخ یا .... .
یا شاید هم بلند شوی و قبل از محو شدن گودی رد آرنجت روی متکا برگردی .از بالا به پایین و از پایین به بالا و با چرخش مچ دست .بعد از مسواک هم لابد دهانت را شسته ای . زبانت را هم . حالا جمله هایت آب کشیده اند . جای اتو خالی است . حنجره ات را آتل ببندی و کلمه هایت را خط اتو بیندازی یا شاید جمله هایت را بگذاری لای کتابهای قطور قدیمی تا خط اتویشان هیچ وقت خراب نشود . آن وقت حرفهایی میزنی که
( کتابی ) است . |