مسعود  
چرا هیچکس نظر نمی ده ؟
بابا اگه سخته یه دفعه دیگه بخونین !!!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
sorena  
سامن عليكمِ:D
خب انگار ختم به خير شد.
ولي خداييش متن سقيلي بود:D
ميبينم كه تو يان معدود لينكاتون اون ميثم (‌يك آسمان غروب )‌جونور هم هست:))
به سلامتي. پاس بداريدش كه نيك كودكي است. :))
البته دلش خيلييييييييييييي بزرگه.
خوشششششششششششششششششششش
      وب سایت
 
يكنفر  
اينجا توي سرم هياهو است پر است از زمزمه هاي نامفهوم با صداي قرص شايد بشودبه هياهو ها پايان داد شايد بشوددرانقلاب سلولهاي سفيد و خاكستري سهيم شد شايد بشود نگاه كرد به صفوف چيزهايي كه براي آمدن بيتابند وقتي كه قرص مي افتد توي ليوان و ميگويد شالاپ و ميجوشد
    پست الکترونیک  
 
sara  
خيلي نوشته خوبي بود... (عجب حرف لوسيه اين حرف ها!)ولي خب واقعا نظرم همينه حالا لوس يا غير لوس...سلامت باشين ...با قرص يا بي قرص..با خلوارگي يا بدون آن
      وب سایت
 
mojtaba  
سلام
ميشه حرف ذلتون رو راحت بگين و دنبال كلمه هاي قشنگ نگرذين
مدسي
باي
     
 
الف.میم  
سلام جناب آقای مجتبا.
راستش حرف دل مان را اگر بخواهیم بگوییم که باید بنشینیم زار زار اششک کامنت بگذاریم.صدای قرص انگار صدای تردیدهای ریز ودرشت ما بود.(نمی دانم حق جمع بستن داشتم یا نه.اگر نه که اقلن صدای تردیدهای ریز و درشت من یکی که بود)
یک تصویر محشر توی داستان بود.صدای گیرکردن نور لای پنجره ها.از آن جمله هایی که آدم حسودی اش می شود و دلش می خواست خودش می نوشت.
کاسه ی دستانش جام چانه اش بود یک کمی خیلی قلمبه سلمبه بود.خودمانی نبود مثل بقیه ی تصویرها.
امیدوارم این جعفر و این ها که فعلن دست از سر من و زن استوندن برداشته اند بیایند سراغ تو و به ت گیر بدهند داستان های بیش تری بنویسی.الان بعد از پست کردن این کامنت اولین کاری که می کنم این که بروم سراغ آرشیوو نوشته های دیگرت را بخوانم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
شبلی  
گریز زدن از واقعیت به خیال مخصوصن ازطریق جان دادن به اشیا(گیج رفتن سر اتاق و غیره)به نظرم وجه غالب کار است و در تصویر کردن ذهنیتی هذیانی موفق است. تعبیرهای حبس شدن باد توی خیابان بوسیله پنجره های بسته، برداشتن فاصله سجده، حل شدن صدای آژیر در لیوان و... تازه، متفاوت و زیبا هستند.
      وب سایت
 
هستی  
خودکشی از نوع یاس فلسفی !؟ و تردید از وجود خدایی که گفته اند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است و شاید که بشود فاصله سجده را برداشت و با او چای نوشید ....اینها چیزهایی بود که ازاین نوشته به ذهنم رسید
      وب سایت
 
sara  
خب اين داستان قرمه سبزي که چيزه طولانيه..ولي من اين متنو براي يک دوستي که برام خيلي عزيزه و بي جهت از همه بريده و خيلي هم قرمه سبزي دوست داره نوشتم..
      وب سایت
 
shebli  
تقریبن نظرم همین ها بود که نوشتم. شاید توضیح کافی ندادم. در تعریف و تمایز روان پریشی از روان نژندی به دو ویژگی قائلند که خاص روان پریشی است و در انواع خفیف تر اختلالات روانی وجود ندارد. این دو ویژگی عبارتند از «توهم» و «هذیان». در مراحل ابتدائی بیماری که فرد هنوز به طور کامل با واقعیت قطع ارتباط نکرده به تناوب دچار توهم و هذیان از یکطرف و بازگشت به واقعیت از طرف دیگر میشود. همانطور که گفتم، این در ابتدای بیماری است و درواقع فرد خود به این گریز (از) و بازگشت (به) واقعیت اشراف دارد و به همین دلیل هم هست که ممکن است نگران شود که دارد بیمار میشود و به درمانگر مراجعه میکند. اما وقتی که بیماری به شکل یک ساخت منسجم درآمد، فرد دیگر قدرت تفکیک واقعیت و خیال را ندارد و توهم و هذیان میشود دو کارکرد اصلی و غالب ذهن او. منظورم این است که داستان در تصویر کردن چنین ذهنیتی موفق است. وای، چقدر حرف زدم. گلوم خشک شد!
      وب سایت
 
baran  
salam
web aliy darin
omidvaram ke hamishe movafagh bashin
by
      وب سایت
 
man  
chi shode ?
     
 
آوا  
سلام خوبی شما ؟
ممنون که به وبلاگم اومدین و شرمنده که من دیر اومدم . اخه من انگار شما رو با یکی از بچه ها اشتباه گرفتم البته فکر کنم بازم نمی دونم یکی قبلا به نام جعفر به وبلاگم اومده بود و همینطور منم رفته بودم واسه همین فکر کردم فکر کردم که دوباره اومده ولی الان که به وبلاگتون اومدم می بینم که این اون وبلاگ نیست و فرق میکنه به هر حال شرمنده . خیلی خوشحال شدم که به وبلاگم اومدین -- شااااااااد و سلامت
     
 
baran  
salam matne kheyli zibayi bood omidvaram ke hamishe movafagh bashin
     
 
az  
این چرندیات چیه . این متن یا ... اقا مجتبی دچار بحران شخصیت شده . خدا شفاش بده
     
 
sara  
felan ke khoobam! hala ta shakhe sheytoon key dar biyad!
shoma ham khoob bashin
      وب سایت
 
من  
سلام
میتونم خواهش کنم هر کدومتون جدا سری به وب من بزنید
البته اقا مسعود قدم رنجه فرمودن واومدن
ولی ممنون میشم باقی نویسنده های این وبم سری به من بزنن
موفق باشید
      وب سایت
 
مهدی  
سلام . ((بنا به امر آقا مسعود))
خوندم.
اومدم.
یا علی
     
 
Behnam  
شکوهی در لحظه های سر انجام است که ... اشکهای من میشناسندش ... عظمتی است چون عرش دوست ... چون لبخند عشق ... حتی پررنگ تر از برق چشمان مادر باران ... آغوش باز نیستان ازل و نای هزار آهنگ ناله های بی امان دل ... نگاه مهربان دوست و دست نوازشش بر سر کودک پخته تر از دیروز ایمان ... هجوم قطره های آدمیت و آبی دریای حقیقت... منظره ای ناب ... ناب تر از هرچشمه کوهستان رویا ... واژه ای به مستی التهاب و مفهومی چون سر آمدن انتظار ... دوست دوست ... طلوع خورشید معنا و غروبی همیشگی برای مفهومی چون زمان ... چشمان من خیره در ستیغ کوه صبر ..همان دروازه ورود پادشاه عشق ... فریاد سکوتم بر پهنای دشت مهرش ... اشک های خاطره برگوشه چشمانم و بالهای جانم نیم خیز پرواز ابد ... در آن شکوه رخصتی از دوست آتش گرفتن در شمع جاودانگی اوست . در آن شکوه می توان در زلال چشمه های صداقتش رخسار از گرد زمانه زدود . تنهای مهربانم به وسعت تنهاییم دوستت دارم ... به سنگینی بار گناهانم و سبکباری اشک های گاه و بیگاهم ... از این واژه هرگز خسته نخواهم شد ... دوستت دارم .

      وب سایت
 
بهنام  
    پست الکترونیک   وب سایت
 
بهنام  
شایدم خیلی متن خوبی باشه ولی من چند جملشو از اول و وسطاش خوندم حالم بد شد.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
فاطیما  
قول بده ناراحت نمی شی!!!!
............
............
خیلی چرند می نویسی............اما عکسات قابل تحمله!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
فاطیما  
بذار یه جک بگم بخندی!!



be taraf migan dishab didi Israeil-lobnan ro zad?!
taraf mige mage italia avval nashode bood?))))))))

[روده بر] 
    پست الکترونیک   وب سایت
 

داستان

صدای قرص

مجتبی جعفري

صدای قرص 

مداد کف شصت واشاره می چرخید . " ...و خدا نشست ، چهار زانو جلوی تو ، پس فاصله سجده را بردار ، یک چای خوردن دارد ، آن هم با خدا ..."
جلوی پنجره ایستاده بود . نیم تنه اش چرخید .نوک قلم روی نقطه سوم بود ،انگار .تن زردش کف کاغذ سفید ،دراز پهن شده بود . توی سرش صدا بود ، انگار آژیر می کشید ." از گوشه های اتاق فاصله می گیرم چون دلم نمی خواهد در انزوا باشم ، اما زا ویه ها فرق می کند  ، گوشه بالا ، پایین ،پشت سر چپ یا راست فرق دارند . آره اصلا به هیچ چیز اعتقاد ندارم ، به دین ومذهب وخدا و هر چیز دیگری ، اره اعتقاد ندارم . منتظرم تا یکی از یک گوشه چیزی بگوید ، اما سکوت شاید به معنی این اعتقاد برای همه باشد . لا اقل یکی بگوید بعضی بودنها به اعتقاد ما کاری ندارد ."
دستش را از مداد بر می دارد . دور اتاق می چرخد . مداد هم می چرخد ، تا از صفحه کاغذ پرت می شود .سر اتاق گیج می رود و با شانه اش دیوارها را نگه می دارد ." اصلا اعتقاد ندارم به ا ب و حیاط ، شاید آب مایه حیاط باشد نه مایع حیاط، ولی هست ، یعنی همین ، مثل آب مایع لیوان است ، روی میز .
پنجره ها باز می شوند و باد ملایمی عرقش را خشک وتابش را بیشتر می کند . پلک می زند . پنجره های بسته ، باد را توی خیا بان حبس کرده اند .قدمهای کنار دیوارها به هم وصلند و از گوشه ها فاصله دارد . انگار صدای اژیر توی آب لیوان حل شده است .دور اتاق می چرخد . " می تر سم از اتاق بیرون بیام ، اعصابم به هم می ریزد ، خورد می شود "
از تنه های اتاق خسته می شود . سرش ، کف دست هایش و پیشانی اش روی میز است ." اه ، اصلا نمی خواهم اعتقاد داشته باشم ، فکر کنم که خدایی هست یا نه ، " ی " اش هم نکره است ، نکره ."
شاید اگر مداد می توانست تصور کند ، زیر سنگینی  نوشتن پودر می شد . صدای کپسول است انگار ، صدای قرص ، صداهایی که انگار ته لیوان ته نشین می شوند .
کاسه دستهایش جام چانه اش بود . دیوارها به هم نزدیک می شدند . پلک زد . دیوار ها زیر سقف ما نده بودند ، اما هنوز اعوجاج شیشه پنجره ها سر جایشان بود .
" پس فاصله سجده را بردار ، پس ندارد ، فاصله سجده را بردار ، بردار هم نه ، فاصله سجده را  و چند تا نقطه ."
اعوجاج پنجره ها تار میشود ، شاید هم راه راه . " لیوان تشنه تر از من آبها را می خورد ، انگار ". خنده  ، گوشه لبش تمام میشود .
صدای اژیر آدم را با خودش می برد توی اتاق عمل ، شاید اورژانس و توی بوی الکل حل میشود ( میکند ).
- شستشو دادین ؟
-  3  بار
- نبضش نمی زنه !
- ولتاژ...؟
" اصلا به درک ، نمی خواهم فکر کنم ، آره ، فقط فاصله سجده را  و چند تا نقطه ، " و" هم ندارد ، فقط چند تا نقطه ."
صدای گیر کردن نور لای در ها بلند میشود .در به هم می خورد . نه ، انگار صدای انعکاس در بود ، شاید هم انعکاس در هایی که روی آدم بسته می شوند و تا آ خر عمر صدایشان می خورد توی صورت آدم . نوک مداد روی کاغذ می چرخد .قرص ها را پشت لیوان خالی آب هل می دهد .
- " چرا اینقدر دیر آمدی ، داشتم نگرانت می شدم ؟"

توضیحات :
صدای شما ( 23 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3