مسعود  
بعد از مدتها یه شعر قشنگ دیگه از احسان ! احسان دیر به دیر شعر میگه اما معمولا کارای خوبی ارائه میده ...
البته برای اینکه شبهه رفیق بازی برای کسی ایجاد نشه و به وظیفه چراگاهی خودم هم عمل کرده باشم باید بگم که نکته قابل تامل در این کار اینه که احساس می کنم ابیات شعر علیرغم قوت فردی که دارند از انسجام جمعی محکمی برخوردار نیستند ! یا به قول آدم هی با کلاس محور عمودی شعر چندان که بایدوشاید مستحکم نیست .
و صد البته این نظر شخص منه و منظر شنیدن نظرات همه دوستان هستم ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مهدی  
سلام
شعر خیلی قثشنگی بود
در ضمن مسعود جان یه زنگ به من بزن
و همه شما را به شمال دعوت می کنم
یا علی
     
 
میثم  
بسی بسی زیبا انگیز ناگ می باشد
      وب سایت
 
»جتبی  
     
 
mojtaba  
اول سلام به آقا احسان بابا ای ول وولی ...
با تشکر از احسان بگم که توپ بود " در یک نگاه میافتد "
بای
    پست الکترونیک  
 
شبلی  
شعر زیبا و روانی است. خصوصن بیت : عشق هم در... بسیار بر دلم نشست. به حرف مسعود گوش نده! تصویرها به اندازه کافی ساده و گویا هستند که درنهایت منجر به حسی خوشآیند میشوند و ایجاد چنین حسی در خواننده، خود نشانه رسا بودن پیام است.
تصویر بسیار زیبایی را برای پستت انتخاب کرده ای.
من هم میآیم شمال!
      وب سایت
 
احسان  
سلام بر همه دوستان
از این که نظراتتون رو صریح و واضح والبته با لطف در مورد شعر من می دین ممنون
یه تشکر مخصوص هم از آقا مسعود دارم، هم به خاطر نظرشون هم به خاطر حسن سلیقه ای که در گذاشتن عکس ها برای متن دارن
بازم ممنون
یا علی
    پست الکترونیک  
 
سامـان  
چرا من نمی‌تونم آرشیو وبلاگتون رو پیدا کنم؟!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
گلنازميرحسيني  
سردخونه هميشه جاي مرده هاست اما... سردخانه ي شيشه اي بالاخره افتتاح شد،منتظرتم عزيز
    پست الکترونیک   وب سایت
 
سارا  
اين شعره که قشنگه جاي بحثي هم نيست!راجع به بالا آوردن به توصيه ديگران و با انگشت هم موافقم!دقيقا همينطوره...منم ديگه بالا هام رو آوردم الان..ديگم آدم ناجور راه نمي دم تو خونه!
شاد باشين
      وب سایت
 
الف.میم  
دو بیت آخرش بی نظیر بود جناب احسان خان.
این هم شاگردی ی شما مسعود بنده رو شوهر دادن با این قضیه ی زن گرفتن.
شما که هنوز سیستم حفظ مشخصات ندارین که.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
ارتش دريدا  
با عشق و ارادت
سري بزن
خوشحالم مي كني
ماني
      وب سایت
 
Aidin  
این جا خیلی جالب و قشنگه
باید سر فرصت بخونم ، ولی همین شعر آخر نشون می ده که احساسم غلط نبوده، موفق باشید و اندیشناک!!!
      وب سایت
 
هدی  
جرأتي نيست مرا تا که بگويم : « دنيا !
عشق تو ، عشق به اين آب لجن کشته مرا »

سلام دوست عزیز

بسیار زیبا بود

شاد باشی و سر افراز

چه چیز بهترین است من آن را برایت آرزو دارم
      وب سایت
 
هدی  
سلام

ممنون از نقدت

بازم بیا
      وب سایت
 
من  
سلام
وبلاگ متفاوتي داري
خيلي برام جالب بود .كليه مطالبتو بعد مي خونم
      وب سایت
 
shebli  
ماندگار و مکرر است این طنز

در چراگاه و خالی چمدان!!!
      وب سایت
 
الف.میم  
برسد به دست آقای جعفر:
یکی از بهترین مستندهای تاریخ سینمای ایران رو پارسال روز شهادت آوینی به طور اتفاقی از تلویزیون دیدم.حتا گمون نکنم خودتم دیده باشیش.اسمش بود:کاروان کباب پزها.
درباره ی یه عده کباب پز که از ورامین راه می افتن گوشت جمع می کنن بعد می رن جبهه واسه بروبچه ها کباب می پزن.
یه شاهکار مستند بود.هرچی بگم به دیدن فیلم نمی رسه.نمونه ی اعلای بومی کردن هنر وارداتی بود.
جناب جعفرخان.نباید با پیش داوری در مورد فراد قضاوت کنی و بگی مثلن ین چون وبلاگش این جوری ئه و نوشته هاش این جوری ئه و تا حالا زن نستونده از آوینی خوشش نمی آد.درست ئه که با بعضی نظرات آوینی به خصوص در مورد علی حاتمی و محکوم کردنش و این که سینما ماهتش تو جبهه ی شیطان و کفر قرار داره و ما باید بیاریمش توجبهه ی اسلام، مخالفم. اما از کاراش خوشم می آد.
2:برسد به دست مدیر سایت:
می بینم که پیشرفت کردین و سیستم نظرخواهی تون با جاوا میاد بالا.ولی هنوز حفظ مشخصات ندارین که D:
    پست الکترونیک   وب سایت
 
الف.میم  
اول.برسد به دست مسعودخان.
داری خالی می بندی فتیر.من یادمه.قبلنا نظرخواهی تو یه صفحه ی جدید اینترنت اکسپلورر باز می شد نه این جوری تو جاوا.در ضمن هنوز هم سیستم حفظ مشخصات ندارین.
دوم:برسد به دست جعفرخان.
متاسفانه یکی از بدبختی های محیط مجازی ایجاد سوء تفاهم ئه.
ببین من اصلن از چیزی ناراحت نیستم جز نداشتن سیستم حفظ مشخصات.
اما درمورد آوینی یه کم شاکی شدم و فکر کردم تو می گی من آوینی تو عمرم ندیدم و از بیضایی پایین تر رو قبول ندارم.خب فضای مجازی ئه دیگه.
بازهم اما در مورد آوینی: بذار رک به ت بگم که من اساسی فرمالیست میانه رو هستم.چه باحال شد این لقبه:)
یعنی اگرچه می گم قواعد سینما باید رعایت بشه اما نمی گم تمام سینما قاعده ست.
حاتمی هم اینو نمی گفت.حاتمی با فضاهای آشنای مردم ایران، با ساز و ترمه و چراغ و آواز، می خواست جلوی نابود ی فرهنگ ایرانی رو چه قبل و چه بعد ا انقلاب بگیره.من هنوز با مادر عشق می کنم.باسوته دلان گریه می کنم.با کمال الملک افتخار می کنم و تاسف هم می خورم.با حسن کچل می خندم.با دل شدگان به اوج احساس می رسم و...
اما اینا دلیل نمی شه که عاشق مهرجویی نباشم.از سامان مقدم انتظار فیلم خوب نداشته باشم.فیلم های تارانتینو جزو محبوب ترین های عمرم نباشه.و هروقت دلم یه لذت واقعی بخواد سراغ بچه ی رزمری و محله ی چینی ها نرم.
می شه از همه ی سبگ ها و گونه ها و ژانرها لذت برد.هیچکاک استادئه.مهرجویی هم...حاتمی هم...
و بازهم اما درباره ی آوینی:
آوینی رو بدون توجه به برخی عقایدش و تنها با تماشای فیلم هاش دوست دارم.دلم می خواد بارها و بارها اون قسمت روایت فتح رو که مربوط به عملیات کربلای 4 بود و تکه تکه شدن غواصای جوون ایرانی رو نشون می داد ببینم.اون فیلم کباب پزها روکه دیگه نگو.و اتفاقن از دیدگاه ریخت شناسی ی محتوایی(یعنی تطبیق فرم با محتوا با نگاه به مخاطب)فیلم کباب پزها یه چیز تو مایه های فیلمای حاتمی بود.
با اجازه ت تمام این کامنت رو به عنوان یه پست تو وبلاگم می ذارم.
پاینده باشین.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
الف.میم  
وبلاگو بخونین لطفن.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
 
در ضمن مگه آوینی باز بودن ایراد داره؟ مگه متال باز بودن ایراد داره؟
مگه بسیجی بودن ایراد داره؟
مگه سیدنی شلدون خوندن ایراد داره؟
مگه تارانتیو دیدن ایراد داره؟
ببین من فکر می کنم مهم نیست که علاقه مندی هات چی ئه.اگرچه اینا تو شخصیتت تاثیر داره.اما همه ی شخصیتت نیست.
مهم این است(به قول بانک کشاورزی)که آدم باشیم.انصاف داشته باشیم.آوینی باز و متال باز و بسیجی و تارانتینو باز باشیم. باشیم ولی استقلال شخصیت خودمونو حفظ کنیم.
ذات مون.انسان بودن.به ضعیف که زورمون به ش می رسه زور نگیم.اگه مردیم بریم سراغ اون کت و کلفته دهن اونو سرویس کنیم.اگرم اون قدر قدرت نداریم سعی کنیم در حد توانایی های خودمون به آدما کمک کنیم به آرزوهاشون برسن.مردمو درک کنیم شاد کنیم.چه می دونم از این حرفا دیگه.
این مهم ئه.
من الان عین این پیرمردای درب و داغون نصیحت باز شدم D:
     
 
مورچه ی سیاه  
وبلاگ جالبیه
کارای احسان و مسعود عالیه و کار مجتبی بی نظیر ، کاریه که هر کسی نمی تونه
خیلی دوست دارم یه نگاه به شعرهای من هم بیاندازید
فکر می کنم
تو کارم مشکل زیاد دارم
و به کمک احتیاج دارم
      وب سایت
 
الف.میم  
حالا گیریم که این جا از اول همین جوری بوده (که نبوده).
چرا آپ دیت نمی کنین؟
چرا حفظ مشخصات ندارین؟
    پست الکترونیک   وب سایت
 
shebli  
زندگی حواله ام داد به آنور آب. دور از خانه شدم. چراگاهیهادوستانم را حواله دادند به جای دیگر. حوالته اتان به حضرت عباس اگر به روز نکنید! باید زودتر بجنبیم، تا کار حواله دادنها به جاهای باریکتر نکشیده!
      وب سایت
 
الف.میم  
من آثار آوینی رو از شخصیتش جدا می کنم یعنی این که کار ندارم دیدگاه هام در مورد سینما باهاش در تضادئه.وقتی با فیلمش حال می کنم و می بینم فیلمش با اصول و ققواعد جور در می آد برام کافی ئه.
یادت نره که آوینی به بهترین فیلم های مخمل باف (فیلمای قبل از دوره ی به گه کشیده شدنش به دست خودش.فیلمای قبل از گبه)هم بد و بی راه می گفت.می گفت مهرجویی یه روشن فکر نمای نابلد ئه.حاتمی رو به این محکوم می کرد که عقده ی قجری داره.
خب من این دیالوگارو موقعی که فیلمای آوینی رو می بینم فراموش می کنم.یعنی اجازه می دم فیلم باهام حرف بزنه نه آوینی.
آوینی در تئوری هاش محتوا رو پررنگ تر از فرم می دید.در حالی که تو آثارش مجبور بود به فرم اهمیت بده.مجبوربود نریشن های روایت فتح رو شاعرانه بنویسه.اگرچه این شاعرانگی با روح محتوای روایت فتح هم در ارتباط بود اما سرچشمه ش اون نبود.سرچشمه ش تلاش برای ایجاد جذابیت با استفاده از شاعرانگی بود.نسبت به چیزی که مردم دل خوشی ازش نداشتن.نسبت به جنگ.آوینی می دونست مردم از دیدن توپ و تانک و خون و گلوله دیگه حالشون به هم می خوره.پس اومد لطیفش کرد.
منم از این بحثه که به طور اتفاقی پیش اومدحال کردم.پایه ی یه بحث در مورد اارتباط فرم و محتوا و اهمیت فرم هم هستم.البته بعد از سیستم حفظ مشخصات.در ضمن من خیال زن استوندن ندارم.حالا شما می خواین کامنت دونی تونو بدون سیستم حفظ مشخصات که از نون شب هم واجب ترئه بذارین به من مربوط نیست.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
ناشناس  
عجب شعري قشنگي نه از جهت مضمون از عشق گفتن در همه فصول گرم است بلكه براي نوي ابيات دستت درد نكنه آقا احسان
    پست الکترونیک  
 

شعر

  چمدان های خالی از هیجان

احسان خسرو آبادي

  چمدان های خالی از هیجان 

چمدان های خالی از هیجان ...بی بهانه به راه می افتد
باز درقاب عکس کوچک حوض،عکس او مثل ماه می افتد
قطرات سپید اشکی که می نشیند به شانه شب بو
قطرات سپید اشکی که از دو چشم سیاه می افتد
خاطراتش شبیه یک قصه است،قصه عاشقانه ای که در آن...
مریمش باکره نمی ماند ،یوسفش در گناه می افتد
عشق هم در نگاه فلسفی اش مثل یک نثر سهل و ممتنع است
اتفاقی که یا نمی افتد ، یا که در یک نگاه می افتد!
***
شاعری مرده را تصور کن،به عصا تکیه داده اما بعد ....
لشکر موریانه می آید...... مرد بی تکیه گاه می افتد

توضیحات :
نگاه شما ( 26 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3