![]() بوسه تب دار |
پیشانی ام داغ بود .داغ داغ تنم داشت گر می گرفت.انگار دور تا دورم هاله گرما بود.همه می گفتند تب دارم.شاید هم حرفها یم هذیان معلوم میشد . جرات نداشتم دست بگذارم روی پیشانی ام.می ترسیدم که دستم بسوزد.شاید ردش میماند.انگار چیزی داشت منفجرم می کرد.هر چه فکر میکردم یادم نمی امد طعم بوسه ای را روی لبهایم چشیده باشم..... |
توضیحات :تصویر متن یه نقاشی از Joël Lacroix است ! تفسیر با شما ![]() |
داستان نوشته شده در : دوشنبه ۰۸ اسفند ۱۳۸۴ ساعت : ۰۱:۰۵:۵۵ |
|
![]() |
![]() |
|