بیژن  
شعر بدي نيست، ليكن مو مُگم كه هيچوقت رها نميشي و نمي شوند و نخواهيم شد، چون اگه بشيم واويلان .
براي مطالعه بيشتر من شما رو به شعر The last time I cried كريس دي برگ ارجاع ميدم.
    پست الکترونیک   وب سایت
 
مسعود  
بیژن جان
اولا زیر دیپلم حرف بزن ماهم بفهمیم
دویما ما که خارجی بلد نیستیم
سیما" خوت زحمت ترجمه ش رو بکش و همین جا بذار !
دستت درست .
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نسیم  
ی کاش می شد از غم بودن رها شوم
از درد های مـمـتـد ایـن تـن رهـا شوم

مثل همیشه لذت بردم
    پست الکترونیک   وب سایت
 
جعفر  
امیدوارم این چند خط به حساب علاقه ام به شعرهای قبلی مسعود وتعارفات روزمره گذاشته نشه!!! bijanاون بالا نوشته:(( شعربدی نیست ...))فکر می کنم این جمله یه مقدار بی رحمانه! است. ازنظر فرم بعیدمیدونم اشکالی برش واردباشه!خوش اومدن از محتوا هم که بستگی داره به این ((دل وامونده!!)).درکل به نظرمن معیار برای سنجش کیفیت یک اثر(فرهنگی!ادبی!هنری!و...)مقدار چسبشه!!_یعنی اینکه بهت می چسبه یا نه؟! (البته این قضیه نبایدچشم آدم رو به برای دیدن معایب کار کورکنه!)_ منظورم اینه که وقتی می بینی یکی حرف دل تو رو می زنه همچین خوشت میآد!واگه دستت بهش می رسه ویه مقدار مبادی آداب باشی باید بهش بگی دستت دردنکنه!بدنیست یه یادی هم بکنیم از این بیت ((محمدعلی بهمنی))که می گه: غمی که درسخنت داری همان غم است که من دارم همان غمی که به تفسیرش به هر بهانه سخن دارم درضمن درموردعنوان این شعرهم یه گریزدیگه بزنیم بازم به(( بهمنی)): _البته به طور خلاصه و فقط در راستای پیشبرد هدف!!_ (شاعرمبارکت باد... ...یامرگ یا< رهایی>) ببخشید! زیاد حرف زدم!!!
     
 
مسعود  
سلام جعفر جان !
1 - از اینکه برای خودم کامنت می ذارم ، شرمنده ام !
2 - از تعریفت ممنون ولی مطمئنا" نظر بیژن هم برای خودش دلایلی داره ، و البته همون بد نبود هم برای ما کافیه !!!
راستی اگه بخوای به کسی بگی دستت درد نکنه لازم نیست دستت بهش برسه ، مگر اینکه خیلی مبادی آداب نباشی !!!
    پست الکترونیک   وب سایت
 
احسان  
نسبت به بقیه شعر هایی که ازت خوندم خیلی ضعیف تر شاید به خاطر استفاده از کلمات قدیمی در بعضی از ابیات ودر عین حال ارایه بعضی تصاویر جدید امروزی در دیگر ابیات به طور همزمان در شعر بلاخره یا رومی روم یا زنگی زنگ بیت سوم وچهارم یا بیت پنجم و هفتم از لحاظ زبانی اصلا به هم نزدیک نیستند حتی زبان دو مصرع بیت پنجم با هم فرق می کند
     
 
مسعود  
بالاخره یکی پیدا شد و باب نقد ر وباز کرد ! اونم احسان همیشه غایب ، اما بی زحمت بگو : 

1 - کجای زبان بیت پنجم قدیمیه و کجاش جدید ؟ 

2 - استفاده این کلمات قدیمی رو من در اشعار کسانی مثل بهمنی و قیصر هم دیدم ! می شه بگین فرق اونا چیه ؟

3 - حتما" جواب این کامنت رو بذار تا روالی رو که هدف چراگاه بوده و خودت شروعش کردی ادامه بدیم .

 دمت گرم و سرت خوش باد ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
الف نون - نگرشهاي پيچيده  
سلام دوست من . از حضورتون ممنونم . پاسخ سوالاتتون رو در قسمت كامنت ها دادم . در صورت تمايل مشاهده كنيد . اگر ابهامي بود در پاسخگويي مجدد حاضرم . شادزي مهر افزون
      وب سایت
 
نسیم  
سلام - به روزم و منتظر
    پست الکترونیک   وب سایت
 
نسیم  
سلام- اگه راهنماییم کنی ممنون میشم
منتظرت هستم
    پست الکترونیک   وب سایت
 
الف نون -نگرشهاي پيچيده  
سلام دوست من . پاسخ شما تحرير شد .شادزي مهر افزون
      وب سایت
 
mojtaba  
salam
khoob bood!
matlabe 136 delneveshteh ast
who is write???????????
     
 
نسیم  
سلام - سپاسگذارم از اینکه وقت گذاشتین و مرا راهنمایی کردین یه سوال ایراد کارمو فهمیدم برای برطرف کردن آن چه پیشنهادی دارین ؟ البته اگر من با این حرفها و تقاضاها کلافتون نمیکنم
    پست الکترونیک   وب سایت
 
احسان  
1_از گردش زمانه سرم گیج میرود یک تصویر جدید ولی مثل سنگ فلاخن رها شدن زبان قدیمی 2_فرق شعر شما با اقای بهمنی و... اینه که اونا تونستند کلمات قدیمی بدون اینکه تو ذوق بزنه بیارن ولی شما نتونستی 3_این هم جواب کامنت 4_لینک ما رو هم بذار تو لینکدونیت
      وب سایت
 
مسعود  
احسان جان دستت درد نکنه ولی : 1 - " با سنگ اگر نه سنگ فلاخن مخالفم " این مال کاظمی ِ به نظرت قدیمی یا جدید ! البته نگو که چون کاظمی شاعر این بیت بوده ایرادی بهش وارد نیست ! البته من خودم رو با امثال بهمنی سنگ نمی کنم اما برای من جالبه که گیر کار رو در بیارم، قبول دارم که " ای کاش مثلسنگ فلاخن رها شوم " به زبان محاوره نیست اما تقریبا" توی هیچ شعری از زبان محاوره استفاده نکردم . اگه بخوام قضیه رو بشکافم باید بگم که در مصرع مذکور عبارت " ای کاش مثل " که کاملا به زبان امروزه ، فعل "رها شوم" هم قدیمی نیست !!! ولی آنرا هم مگر با " ول شوم!" عوض کنیم . می مونه کلمه " فلاخن " که مترادف قلاب سنگه حالا من یه مصرع دارم که مشکلش فلاخنه و کاظمی هم ... نظر تو چیه ؟ «راستی از جمیلی خبری داری ؟ فکر کنم بد نیست بحث از حالت دوطرفه خارج بشه و چند طرفه بشه »
    پست الکترونیک   وب سایت
 
احسان  
سلام ؛من مشکلم سر استفاده از کلماتی مثل فلاخن نیست بلکه مشکلم استفاده از این کلمات در شعری که چند بیت با زبان جدید داره است بیت سوم :شاید یکی دو بیت که بالا بیاورم از حسرت دوباره سرودن رها شوم که خیلی زیبا وجدید رو با همون بیت فلاخن یا با بیت چهارم:شایـد دمی به خواب رود این الاغ پیـر
تا من هم از کشاکش سودن رها شوم مقایسه کن، قبول کن استفاده از کلمه الاغ ،یا سودن یا فلاخن به ساختار شعر ضربه زده _ کاظمی یک شعر داره با این مطلع: گفتید به این قوم فلاخن بدهید ؛آتش بدهید سنگ و آهن بدهید ....ولی به نظر من ساختار کلی شعر حفظ شده....
از جمیلی خبر ندارم ولی یکشنبه همین هفته ساعت 4 تا 6 شب شعر داریم حتما بیا تا همه بچه ها رو ببینی
      وب سایت
 
شبلـــــــــــی  
من فکر نمیکنم شکستنی باشی مهندس جان!
راستی که این تلقین به نشکن بودن هم کار دست آدم میده! محتوای شعر شاید بیانی است از این تمایل به در آمدن از قبایی که زندگی(گاه بی آنکه خود خواسته باشیم) به قامتمان پوشانده.
    پست الکترونیک   وب سایت
 

شعر

رهایی

مسعود اردكاني

ای کاش می شد از غم بودن رها شوم
از درد های مـمـتـد ایـن تـن  رهـا  شوم
با شعـر ،  با خـیال دمی همسفر شـوم
از جـنـگهـای زور و زر و زن ، رهـا شوم
شـایـد یکـی  دو بـیـت کـه بالا بیـاورم
از حـسـرت دوباره  سـرودن رها شوم
شایـد دمی به خواب رود این الاغ پیـر
تا من هم از کشاکش سودن رها شوم
از گـردش زمـانـه  سـرم گیـج می رود
ای کـاش مثـل سنگ فلاخن رها شوم
آسـیـمه سر به سوی حصارت بیایم و،
هـمـراه با طـنـیـن شـکستـن رها شوم
تـا تـو کنـار پنجره تـان هـی نــِایستی
تـا من ز رنج بی تو نشسـتن رها شوم
تـا بـا یکی دو جـمله کوتـاه و مختصـر
از تو رها شوم من و ، از من رها شوم
از این رهـا شدن که هـمه فکر من شده
از فکـر، از عـلاقـه، نوشتـن، رها شوم
این کاغذ سفید کمی خط خطی که شد
از ایـن ردیـف  و قافـیـهء ان رهـا شـوم

توضیحات :چون این شعر تازه ست ممکنه اشکلات زیادی داشته باشه ! شما بی زحمت گوشزد کنین ! مرسی .
    گزيده نظرات شما  
جعفر  
امیدوارم این چند خط به حساب علاقه ام به شعرهای قبلی مسعود وتعارفات روزمره گذاشته نشه!!! bijanاون بالا نوشته:(( شعربدی نیست ...))فکر می کنم این جمله یه مقدار بی رحمانه! است. ازنظر فرم بعیدمیدونم اشکالی برش واردباشه!خوش اومدن از محتوا هم که بستگی داره به این ((دل وامونده!!)).درکل به نظرمن معیار برای سنجش کیفیت یک اثر(فرهنگی!ادبی!هنری!و...)مقدار چسبشه!!_یعنی اینکه بهت می چسبه یا نه؟! (البته این قضیه نبایدچشم آدم رو به برای دیدن معایب کار کورکنه!)_ منظورم اینه که وقتی می بینی یکی حرف دل تو رو می زنه همچین خوشت میآد!واگه دستت بهش می رسه ویه مقدار مبادی آداب باشی باید بهش بگی دستت دردنکنه!بدنیست یه یادی هم بکنیم از این بیت ((محمدعلی بهمنی))که می گه: غمی که درسخنت داری همان غم است که من دارم همان غمی که به تفسیرش به هر بهانه سخن دارم درضمن درموردعنوان این شعرهم یه گریزدیگه بزنیم بازم به(( بهمنی)): _البته به طور خلاصه و فقط در راستای پیشبرد هدف!!_ (شاعرمبارکت باد... ...یامرگ یا< رهایی>) ببخشید! زیاد حرف زدم!!!
     
 
احسان  
نسبت به بقیه شعر هایی که ازت خوندم خیلی ضعیف تر شاید به خاطر استفاده از کلمات قدیمی در بعضی از ابیات ودر عین حال ارایه بعضی تصاویر جدید امروزی در دیگر ابیات به طور همزمان در شعر بلاخره یا رومی روم یا زنگی زنگ بیت سوم وچهارم یا بیت پنجم و هفتم از لحاظ زبانی اصلا به هم نزدیک نیستند حتی زبان دو مصرع بیت پنجم با هم فرق می کند
     
 
مسعود  
بالاخره یکی پیدا شد و باب نقد ر وباز کرد ! اونم احسان همیشه غایب ، اما بی زحمت بگو : 

1 - کجای زبان بیت پنجم قدیمیه و کجاش جدید ؟ 

2 - استفاده این کلمات قدیمی رو من در اشعار کسانی مثل بهمنی و قیصر هم دیدم ! می شه بگین فرق اونا چیه ؟

3 - حتما" جواب این کامنت رو بذار تا روالی رو که هدف چراگاه بوده و خودت شروعش کردی ادامه بدیم .

 دمت گرم و سرت خوش باد ...
    پست الکترونیک   وب سایت
 
احسان  
1_از گردش زمانه سرم گیج میرود یک تصویر جدید ولی مثل سنگ فلاخن رها شدن زبان قدیمی 2_فرق شعر شما با اقای بهمنی و... اینه که اونا تونستند کلمات قدیمی بدون اینکه تو ذوق بزنه بیارن ولی شما نتونستی 3_این هم جواب کامنت 4_لینک ما رو هم بذار تو لینکدونیت
      وب سایت
 
مسعود  
احسان جان دستت درد نکنه ولی : 1 - " با سنگ اگر نه سنگ فلاخن مخالفم " این مال کاظمی ِ به نظرت قدیمی یا جدید ! البته نگو که چون کاظمی شاعر این بیت بوده ایرادی بهش وارد نیست ! البته من خودم رو با امثال بهمنی سنگ نمی کنم اما برای من جالبه که گیر کار رو در بیارم، قبول دارم که " ای کاش مثلسنگ فلاخن رها شوم " به زبان محاوره نیست اما تقریبا" توی هیچ شعری از زبان محاوره استفاده نکردم . اگه بخوام قضیه رو بشکافم باید بگم که در مصرع مذکور عبارت " ای کاش مثل " که کاملا به زبان امروزه ، فعل "رها شوم" هم قدیمی نیست !!! ولی آنرا هم مگر با " ول شوم!" عوض کنیم . می مونه کلمه " فلاخن " که مترادف قلاب سنگه حالا من یه مصرع دارم که مشکلش فلاخنه و کاظمی هم ... نظر تو چیه ؟ «راستی از جمیلی خبری داری ؟ فکر کنم بد نیست بحث از حالت دوطرفه خارج بشه و چند طرفه بشه »
    پست الکترونیک   وب سایت
 

آخی رها شدم ( 17 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3