آقـا ظـهـور کـن کـه دگـر ديـر مي شود
دارد جهان ز زنـدگيـش سيـر مي شود
گردنکـشان براي زميـن خواب ديـده اند
خوابي کـه بي ظهور تو تعبير مي شود
آقـا بـيـا بـبـيـن کـه ز طـوفان درد و رنـج
هر کودکي به کودکيش پـير مي شود
اين جمعه هاي بي تو چو کوهي به دوش ما
يـا هـمچـو بغـض تـلخ گلوگيـر مي شود
آه و فـغـان خـسـتـه دلان بــر وجـود مـا
چون ضربه هاي مهلک شمشير مي شود
فـردا خـدا نـکـرده نـيـايـي اگـر بـه شـهـر
در پـاي اهـل ميـکـده زنـجـيـر مـي شـود
آقــا درخـت بــاورمــان را نــگــاه کــن
دارد اسـيــر آفـت تـقــديــر مـي شـود
مـانـنـد مـوريـانـه در اطـراف اين درخت
طاغوت را ببين که چه تکثير مي شود
آقـا ظـهـور کـن کـه هميـن روز ها دگر
ايـن جويـبـار غـمـزده تبـخـيـر مي شود |