معرفي كتاب

مدايح رضوي در شعر فارسي

مسعود اردكاني

مدايح رضوي در شعر فارسي 

مدايح رضوي در شعر فارسي ، كتابي ست مشتمل بر مدايح شاعران پارسي گوي ادوار مختلف ، در منقبت حضرت علي بن موسي الرضا عليه الاف التحيه و الثناء . اين كتاب به اذعان گرد آوردگان :«بهترين اشعاري ست كه بدان دسترسي يافته ايم نه همه ي اشعار و نه همه ي بهترين ها...» . اكثر اشعار در قالب قصيده ، كه قالب رايج براي سرايش مدح است ،هستند و در اين ميان برخي اشعار قالبي غير از قصيده دارند .
شاعران اين مجموعه نيز از سنايي كه در قرن ششم مي زيسته آغاز مي شوند و دراين ميان نام هاي بزرگاني چون ابن يمين ، عبدالرحمن جامي ، وحشي بافقي ،حزين لاهيجي  و از معاصران چهره هايي چون اديب نيشابوري ، صغير اصفهاني ، رهي معيري ، فروزانفر ، الهي قمشه اي و نصر الله مرداني به چشم مي خورند  كه به تناسب آثار ، از يك تا سه قطعه شعر از ايشان نقل شده است .
اما به گمان من ، آنچه بيش از معرفي اجمالي بالا داراي اهميت و درخور توجه است دو نكته اي ست كه در ادامه مي آيد :
اول - بسياري از اهل فرهنگ كه به مفاهيم ديني نيز علاقه مند هستند ، در سطوح مختلف اجتماعي ، به يك نكته اشاره و تاكييد دارند كه آنچه در مراسم جشن يا عزاي بزرگان ديني به عنوان مدح يا مرثيه خوانده مي شود ، داراي ارزش ادبي و هنري كم يا فاقد ذوق و هنر است ! و جالب اينكه علي رغم طرح اين بحث از افواه عامه ي مردم تا سطح رهبري ، وضع برهمان منوال گذشته باقي ست و ... .
آنچه تاثر در اين زمينه را بيشتر مي كند ، وجود مدايح و مراثي زيبا و تاثير گذاري ست كه طي سالهاي متمادي توسط شاعران ارادتمند به درگاه اهل البيت پيشكش شده است . حال اينكه «گسستگي ادبيات رايج در مراسم مذهبي با مفاهيم و آثار گرانمايه ي ادبي از كجا ناشي مي شود ؟» سوالي ست كه مجالي بيش از اين مقال مي طلبد .
دوم - در حال حاضر در ميان  شاعران نسل نو و جوان كشور مي توان آثار فاخر و قابل توجهي در زمينه هاي مذهبي يافت ، آثاري كه به لحاظ نزديكي زباني و حسي به شرايط امروز جامعه ، شايد از تاثير گذاري و روح نوازي بيشتري به نسبت اشعار قدماء برخوردار باشند . شخصا غزلي كه با زباني حسي - عاطفي به مفاهيم ديني اشاره و نگاه دارد را بيش از قصيده اي كه سعي در بيان فاخر و رعايت نكات خاص قالب(قصيده)  دارد مي پسندم .
اين روزها با توجه به چند دوره برگزاري جشنواره ي شعر رضوي و ظهور آثاري كه به لحاظ فني و زيبايي شناختي قابل طرح و شايان توجه هستند ، به نظر مي رسد هنوز خروجي مناسبي از اين اشعار به دست علاقه مندان ادبيات ديني نرسيده و حلقه ي نشر ، ترويج و توزيع اين آثار همچنان مفقود مانده است .
اگر چه گفتني ها در اين باب بيش از گنجايش اين چند سطر است ، سعي برآن بود كه «به قدر تشنگي» از اين دريا بچشيم .
اين كتاب به همت استاد احمدي بيرجندي و سيد علي نقوي زاده گرد آوري شده است .

نظرات شما ( 4 )

نوعي نگاه

گزاره ها

مسعود اردكاني

گزاره ها 

طبق آمار حدود 70 درصد وبلاگ هاي ايراني عمري كمتر از شش ماه دارند ...
+ هنوز يك سال نگذشته از روزي كه به دوستي گفتم :«احتمالا زياد اينجا دووم(دوام) نميارين!» پرسيد :«چرا؟» گفتم«چون خيلي در ِ پيت مي باشد»
+ ماره داشت زار زار گريه مي كرد ، ازش پرسيدن براي چي گريه مي كني ؟ گفت : چند وقته عاشق يه مار خوش خط وخال شدم ... تا امروز فهميدم شلنگ بوده !
+ آقا رضا (رئيس ما) چند وقت پيش پرسيد :چه خبراز كارگروه ... ؟ گفتم : با تمام قدرت سر جاش وايستاده !
+اگه خواستي چيزي رو ازت نگيرن ، خودت ولش كن ...
+ نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند 
   نه هر كه آينه سازد سكندري داند ...
+به قول مرحوم مادر برزگ جعفر : اين همه چريدي كو دنبه ت ؟
+به چيزي كه دل نداره دل نبند !
+ دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت
   يك موي ندانست ، ولي موي شكافت
   اندر دل من هزار خورشيد بتافت
    آخر به كمال ذره اي راه نيافت ...
+تا همين جاشم اَ قدِ ما بلند تر بود ... يه جورايي رقم ِ ما يه جاي ديگه س !
+«در روزگار ما گويي ديگر خواستن را با توانستن نسبتي نيست .»
+مريم : بيا زمين ما رو قانوني جدا كنيم ! بسازيمش ؟ سلطان : هِه ! من واسه اين كاراي جدي عين شوخي ام !
خواننده گرامي ! تصور نكنيد با روش جديدي از ارائه مطلب رو به رو شده ايد ! جملات بالا تنها تعدادي گزاره ي خام است كه چون نويسنده حس وحال تحليل و سرهم بندي نداشته ، به همين شكل فلّه اي اينجا قرار گرفته است.

تحليلش با شما ( 3 )

ماهیتابه

بگشاي لب !

مسعود اردكاني

بگشاي لب ! 

بگشاي لب كه نقد چراگاهم آرزوست
آنقدر ساكتي كه ز تو آهم آرزوست
گفتي به ناز «نثر نمي خوام ،غزل بگو !»
آن گفتنت كه «نثر نمي خواهم» آرزوست
زين همرهان ساكت و پنهان دلم گرفت
كامنت ناب و يوزر آگاهم آرزوست
زين زنگهاي ثابت و عادي شدم ملول
رينگ ِجديد ِ گوشي ِ همراهم آرزوست
كامنت «خوب بود ...»«قشنگه !» ملاك نيست
من گنده لاتم و بد و بيراهم آرزوست
يك دست ، دست جعفر و يك دست مجتبي
رفتن به سوي اصل چراگاهم آرزوست

نظرات شما ( 8 )

ماهیتابه

سلسله مقالات در توجيه و تفسير اشعار و متون کهن ادبيات پارسي

جعفر بهروان

سلسله مقالات در توجيه و تفسير اشعار و متون کهن ادبيات پارسي 

يکي از نکاتي که اينجانب طي سالها جد و جهد و مداقه و تحقيق و بررسي در اشعار مولانا جلال الدين محمد دريافته ام
,نوع شخصيت و اخلاق و منش ايشان مي باشد!مولانا به گواه اشعار خويش بسيار آدم مردم آزار .لوده.پشت هم انداز و لاابالي و تخسي بوده!
"اين بارسرمست آمدم تا جام و ساغر بشکنم/ساقي و مطرب هردو را من کاسه ي سر بشکنم"اين نوع رفتار از يک آدم عارف و اهل معرفت و طريقت بسيار بعيد مي باشد .در اين بيت مولانا توضيح مي دهد که چگونه به سبک لمپنها کافه را به هم ريخته و سر و دست ساقي و مطرب را مي شکسته!
و يا در اين بيت:"پنهان شدم آن نرگس مخمور مرا ديد/بگريختم از خانه خمار مرايافت" برداشت اينجانب اين است که مولانا با نگار.صنم يا به قول امروزي ها GF خويش قرار مي گذاشته و بعد طفلي را سر قرار قال مي گذاشته و در گوشه اي پنهان مي شده!آخر مردم آزاري از اين بيشتر که آدم صنم خود را قال بگذارد؟!؟
و يا در بيتي توضيح مي دهدکه چگونه جماعت عازم به سفر حج را با آن خدم و حشم و بارو بنديل و اسب و شتر سرکار مي گذاشته و در بيابان سرگردانشان مي کرده و از اين سو به آن سو مي کشانده !:"اي قوم به حج رفته کجائيد کجائيد ؟/معشوق همين جاست بياييد بياييد"تصور کنيد که مولانا در بيابان تغيير موضع مي داده و هربار مي گفته بياييد که معشوق اينجاست!آنوقت ملت بيچاره هربار سر خر را کج مي کردند و مي رفتند به سمتي که مولانا نشاني ميداده!
و يا با دادن اخبار کذب و پراکندن شايعه مردم را ريشخند مي کرده:"خبرت هست که در مصر شکر ارزان شد؟؟خبرت هست که دي گم شد و تابستان شد؟"
ازاين بدتر اينکه گهگاه شمس هم همپاي مولانا به مردم آزاري مي پرداخته. تاجايي که مثلآ ملت را برسرچاه مي کشاندند و ناغافل بنده خدا ها را به داخل چاه هل مي دادند :"يعقوب را بگويم يوسف به قعر چاه است/چون بر سر چه آيد تو در فکن به چاهش"
في الواقع جاي بسي شرمساريست که انساني با اين استعداد و فهم و کمالات چنين رفتاري را پيشه کرده بوده و يکي نبوده بگه پسرجان!از سن و سالتو گيس سفيدت خجالت بکش!چرا مردم آزاري مي کني!؟!ليچار و لغز و لن تراني و پشت هم اندازي و لاابالي گري هم شد کار؟!؟

نظرات شما ( 5 )

شعر

آخرين ميوه

مسعود اردكاني

آخرين ميوه 

فصلي از شاعريم نزد شما ها سر شد
با شما قافيه و وزن ِ دلم بهتر شد
اگر از جنس شما شعر نگفتم پوزش !
يا اگر دامن تان با سخن من تر شد
يا اگر صاعقه ي حرف نسنجيده ي من
خود فرو نامده با خرمن تان اخگر شد
من همينم كه شنيديد ! و بعضي ديديد
گاه هم گوش شما از غزل من كر شد...
در دلم هيچ به جز مهر شما باقي نيست
خاطرات ِ بد ِ من ، سوخت و خاكستر شد
و شما نيز كريمانه حلالم داريد 
و بگوييد :«كدورت ز دل ما در شد !»
باز از دفتر حافظ به خودم مي نگرم
«زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد»
آخرين ميوه ي اين فصل هم از آن شما !
آخرين كودك ِ اين نسل ، كه بي  مادر شد.

كار آخر شد... ( 5 )

شعر

دلم خوش ست ...

مسعود اردكاني

دلم خوش ست ... 

دلم خوش است كه آن گنبد طلايي هست
براي پر زدن از خود ، هنوز جايي هست
دلم خوش ست كه در ظلمت و اسارت هم
دوباره روزنه اي رو به روشنايي هست
گره گره اگرم عقده بر دل ست و زبان ...
دخيل بسته ام ، اينجا گره گشايي هست ؟
غريبه ام ! و غريب اينكه پيش غربت ِتو
براي هر كه غريب ست آشنايي هست !
سلام هاي مرا ناشنيده پاسخ گفت
كسي كه با همه اش فاش ماجرايي هست
به آبرو ؟ به عمل دل خوشم ؟ نه! اما باز
دلم خوش ست كه آن گنبد طلايي هست ...

توضیحات :اگر بتوان اين ترهات را به منزله پيشكشي ناچيز در نظر آورد ! بايد گفت كه پيشكش درخور بضاعت خادم است ، نه شأن مخدوم !
گره گشايي هست ! ( 17 )

داستان

قصه ي قصه گو

جعفر بهروان

قصه ي قصه گو 

باصداي تق تقي که از پنجره شنيد به سمتش رفت و بازش کرد
-"سلام"
"سلام بيا تو"
ازجلو پنجره کنار رفت تامرد بياد تو
"کسي که نديدت؟"
-"نه !حواسم بود!...بعد اين مدت هنوزم مي ترسي که موقع اومدن لو برم؟"
"چي کار کنم ؟دست خودم نيست!...نمي خوام به خاطر من بلايي سرت بياد!"
-"نترس !طوري نمي شه!"
" نمي دونم اين چه بخت سياهيه که من دارم!...به اينم مي گن زندگي؟"
-"شهرزاد؟ دوباره شروع کردي؟... ول کن اين حرفا رو!وقتمون کمه!...حواستو جمع کن!دقيق گوش کن چي ميگم!نکنه دوباره مثل اونشب يادت بره و شک کنن بهت!... خب !...ديشب تا اونجايي گفتيم که بازرگان به مقصد هندوستان به راه افتاد!..."

نظرات شما ( 10 )

ماهیتابه

سلسله مقالات در توجيه و تفسير اشعار و متون کهن ادبيات 

جعفر بهروان

سلسله مقالات در توجيه و تفسير اشعار و متون کهن ادبيات  

در ادامه ي اين مجموعه مقالات !نوبت برآن رسيد که سوزني نيز بر خودمان بزنيم!و در اين راستا غزلي فخيمه وپرطمطراق و وزين رااز يکي از اعيان عرصه ي شعرو ادب اين مرز و بوم .شيخنا مسعود الدين مقدم اردکاني گزينش نموده ام که در ادامه ي اين مقال به تفسير آن مبادرت خواهم ورزيد! درآغاز مي توانيد متن کامل غزل مذبور را در اين مکان قرائت نمائيد!
شروع غزل با اين مصرع مي باشد:
"دنياي من، دو سكه و يك عينك و كلاه!" با همين چند کلمه شاعر تکليف خود را با مخاطب خويش يک سره مي نمايد. وبرهرآنکس که اهل تفکر باشد آشکار مي گردد که شاعر آهي در بساط ندارد واز راه تکدي گري روزگار مي گذراند!و نان را از عمل خويش نخورده ومنت حاتم طائي مي برد!و بر همين منوال مي گذراند!مصرع دوم اين گونه است:" دنياي من ، تداوم تاوان يك گناه"شاعر در ادامه شرح مي دهد که اين وضعيت بر اثرارتکاب يک گناه به وجود آمده!که اين گناه مي تواند اعتياد به افيون باشد که خود خانمان برانداز است و باعث از هم گسيختگي بنيان گرم خانواده مي گردد!و طلاق و جدايي را به همراه دارد!و بسياري ديگر از بزه ها که سرمنشا اصلي آن اعتياد است!
"شب گريه هاي بي كسي و غربتي عميق/با بغض هاي كهنه ميان گلوي چاه"شاعر در ادامه درتوصيف اوضاع نابسامان خويش اينچنين آورده که چگونه شبها را تا صبح در جوي آب کارتن خوابي مي کند!و در ميان زباله ها و پس مانده هاي غذاها دنبال لقمه ناني مي گردد! و مردم از ديدن سر و وضع کثيف و چرک وي حالشان دگرگون شده بعضي از سر ترحم سکه اي به سويش پرت مي کنند و بعضي ديگرکه بي فرهنگ تر هستند خدو بر زمين مي افکنند!و زير لب ناسزايي مي گويند!لازم به توضيح است که همه ي اين مفاهيم درهمين بيت مستتراست!" ياران من يكي دو نفر مثل من غريب/ سربازهايِ بازيِ اسب و وزير و شاه/سرگرميم شمارش ساعات و لحظه ها/يك جمع بي نهايت ، با حاصلي تباه/روز و شبم گلايه ز بيداد ِ روز وشب/رنجم بدون فايده ، اقبال من سياه" شاعر در اين ابيات توضيح مي دهد که با چند نفر مثل خودش روزها به تکدي گري و جمع آوري زباله ها مي پردازد وشبها در کنار خيابان آتشي به راه مي اندازند و دورش جمع مي شوند و پس از خودسازي در عالم نشئه گي يکديگر را شاه و وزير ومهندس و دکترخطاب مي کنندو همچنين نوعي بازي و سرگرمي اختراع کرده اند که بدان ترتيب وقت خويش را تلف مي نمايند!طبق توضيحات شاعرقاعده ي بازي به اين ترتيب است که پس از ده. بيست. سي .چهل ... کردن يک نفر انتخاب مي شود که بازي را آغاز کند نفر اول مي گويد :1نفر دوم يک ثانيه صبر مي کند مي گويد :2 نفر بعدي 3 و 4 و به همين منوال تا برسد به نفر اول! به اين ترتيب ساعات و لحظه ها را مي شمارند!که شاعر اين بازي را سرگرمي محبوب خويش معرفي کرده!هرچند خود اين جمع دوستانه و اين بازي ها را بي حاصل مي داند و ازبخت مشکي رنگ خويش گلايه مي نمايد! " هر روز من بشارت يك امتحان سخت /هر لحظه ام هراس ز تكرار اشتباه/اين داستان زندگي ِ مرده ي من است /با وزن  كُند و قافيه هايي ز جنس آه"
علي الظاهر شاعر داستان زندگي خويش را به نظم در آورده و به سنت بعضي متکديان که زندگي نامه و بيوگرافي خود را برروي کاغذ مي نويسند و کنار خويش مي گذارند تا رهگذر با خواندن آن دلش به رحم آيد و سکه اي روي کاغذ بياندازد .شعر خويش را منتشر نموده تا شايد گشايشي در کارش پديد آيد.

نظرات شما ( 5 )

خارج از دستور

آفتابه لگن

مسعود اردكاني

آفتابه لگن 

آقايي كه شما باشي از قديم الايام گفتن :«مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد!» بگذريم كه ما صاحاب چي بوديم كه «صاحب سخن» بوده باشيم ! چي شد كه اينو گفتم ؟! آها ! آقايي كه شما باشي  چون اين سرور ما ، سرور رو نمي گم !  اَاَاَاَ ! ببين اين جوري روشنت كنم كه اوني با اَ شروع مي شه نه ! اوني كه با اُ شروع مي شم نه ! اوني كه با اِ شروع مي شه ! حالا شد ! آره اين سرور ما هي آمار مي داد كه كرور كرور خلق الله ميآد تو چراگاه و ميره و صندوق پيشنهادات پر شده از نامه هاي تقدير و تشكر و حتي نامه هاي تهديد آميز و ... آميز !
خلاصه گفتيم چي كار كنيم ؟ رفتيم تو كار تغييرات ! تغيير اول اينكه واسه هر دسته بندي و هر نويسنده يه آدرس مستقيم گذاشتيم و خونه ها رو سوا كرديم ! بالاخره گفتيم اگه كسي با ريخت ما حال نمي كنه ، بره صفحه جعفر و مجتبي رو بخوونه ! آدرسا از اين قراره كه به ترتيب سن آدرس خونه جعفر آقا اينه  behravan.cheragah.com بعدش آدرس خونه مجتبي (اين هنوز با آقاش زندگي مي كنه 10 به بعد نري در خونه ش ) : jafari.cheragah.com  ، آدرس مام كه مشهد دست راست در آبي رنگ ! حالا اگه بخوام همشو بگم سرتون درد مي گيره ، شايدم سلاطون بگيرين ... خلاصه ش روي اسم هر دسته بندي و هر نويسنده كه كليك رنجه بفرماين ، ميره تو خونه خودش و آدرسشم اون بالا نشون مي ده !
اما تغيير بعدي : اين يكي هم به اون يكي مربوطه ، هم نيست ! اين جورياس كه مايه لينك كوچولو اون كنار اضاف كرديم كه روش نوشته «سياهه» !
ليست فارسي
سياهه يه جورايي همون ليست فرنگياس ! كلي هم كرامات داره كه باس خودتون سياحت كنين ... حالا اگه تو خونه مجتبي بودي و سياهه رو باز كردي فقط وفقط سياهه اعمال آق مجتبي رو نشونت مي ده  و قس علي هذه !
راستشو بگم ؟ تا اين جام راس گفتم به مولا ! اما يه چي اينجام گيره كه نگم پيش سيبيلام شرمنده مي شم ! روم به ديوار ، جسارت نباشه ! اما از قديم گفتن :«آفتابه لگن هفت دست شام و ناهار هيچي !»
علي مدد !

شام و ناهار ؟ ( 5 )

نوعي نگاه

به همه ي اونايي که گفتن :هستيم!

جعفر بهروان

به همه ي اونايي که گفتن :هستيم! 

خداييش مسعود که اسلحه رو شقيقه مون نذاشته بود!قرارم نبود که جونمونو کف دست بگيريم!حتي اگه تو رودرواسي رفاقتم گير کرده بوديم و يه يا علي گفته بوديم!رفاقت حکم مي کنه که تا تهش وايسيم!دستتون درد نکنه بابت اولاش!ولي با مراما!مگه چراگاه بيشتر از فلان انجمن يا بهمان فرهنگسرا وقتتونو مي گرفت؟اصلا مگه ايميل کردن يه شعر يا يه قصه ي قديمي چقدروقت مي گيره!همينشو شما کم لطفي کردين !ديگه جذب مخاطب و اين حرفا که بماند!
کي يادشه چه حرفا و پيشنهادا و قول و قرارايي تو اون جلسه ي پرطمطراقي که تو دانشگاه داشتيم زده شد و داده شدوگذاشته شد؟حتي اسم اون اتاقي که جلسه توش برگزار مي شد کافي بود که آدم به جدي بودن قضيه يقين پيدا کنه!ولي کو؟چي شد؟ چي شد گام اول؟ گام دوم ؟قرار بود چراگاه بعد از دوسال چي بشه؟حالا چي شده؟ غيراين بودکه بعد اون حرفا چراگاه فقط يه ظاهر عوض کردو دوباره علي و حوضش!
راستش دلم از همه جاي اين قضيه پره!بيخودي با شماها درشت حرف مي زنم!شرمنده!
شماها که نيستين ببينين !چيزي که قرار بودفقط يه سرگرميه جدي باشه اين آخريا گهگاه خودش يه دردسر جدي بود و به قول سهراب غمي افزود مرا برغمها!يکي نبود بگه خره!سري که درد نمي کنه دستمال نمي بندن!نا خودآگاه از قيل و قال عالم واقعي پناه برديم به عالم مجازي غافل از اينکه ايراد از محيط نيست ايراد ازخودمونه! يکي پيدا نشد بزنه سر شونه مو و بگه داداش تا وقتي که مي خواي خودت باشي همه جا همين وضعه!به توچه که فلان جا کجه يا بهمان جا راسته!مگه تو چي کاره حسني؟
القصه شده بود حکايت اين بيت بهمني:
 با همه ي بي سروساماني ام       باز به دنبال پريشانيم

چراگاهي!چراگاهي؟!؟ ( 3 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3