![]() روزگار ما |
" آقا قربونت پا شو ديگه ! ... " يه نگاهي بهم کرد و دوباره مشغول شد ، شيشه کتيرا رو باز مي کرد ، قوطي گل گاو زبونو مي بست ، جواب مشتري رو مي داد ، عنبر نساراو چار تخم و سياه دونه ... ! خب !بعد ؟... انگار نه انگار که من بهش گفتم زود باش ، کلافه در و ديوار رو نگاه مي کردم . چشمم افتاد به اون ننه مرده ، سرش و گذاشته بود روي لباساش و دراز به دراز ولو شده بود کف دوکون ، طفلي ! |
| توضیحات :مطلب بالا درآذرماه 1384 در چراگاه منتشر شده بود ! كه به دليل گذشت زمان تقريبا زياد بازخواني آن خالي از لطف نيست . هر چند ممكن است تعداد زيادي از چراگاهي ها براي اولين بار اين مطلب را بخوانند . |
نوعي نگاه نوشته شده در : چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۳۶:۵۹ |
![]() براي قيصر امين پور ... |
او بار بسته ، سوي رهايي روانه بود |
شعر نوشته شده در : شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۴:۳۶:۱۵ |
![]() دلم خون است ... |
نوشتن كار سختي نيست ! مخصوصا اگر بداني چه مي خواهي بگويي ! نوشتن كار سختي ست ! وقتي بنا ست حرفي بزني كه باورش نداري ! وقتي بنا ست در مورد كسي بنويسي كه ، هر بار خواستي نشد ! يا خواستي سر فرصت بنويسي ... حقش را ادا كني ! كردي ؟ «عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم ! باشد براي روز مبادا ! ...» |
| توضیحات : دكلمه دو شعر از قيصر با صداي خودش را از اينجا گوش كنيد! |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۹ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۳:۳۹:۴۴ |
![]() بن بست است |
پايان ره شما و ما بن بست است |
| توضیحات :مطلب بالا در اردیبهشت ماه 1384 در چراگاه منتشر شده بود ! كه به دليل گذشت زمان تقريبا زياد بازخواني آن خالي از لطف نيست . هر چند ممكن است تعداد زيادي از چراگاهي ها براي اولين بار اين مطلب را بخوانند . |
شعر نوشته شده در : پنج شنبه ۰۳ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۲۱:۰۸ |
![]() نوستالژی بادکنکی |
اون وقتا (سالای 69 -70 ) یکی از دلخوشی های یه بچه دبستانی _از نوع خودمون البته_علاوه بر کارتونای تلویزیون اونم روزی یه ساعت که مفیدش به نیم ساعت هم نمی رسید! جمع کردن عکس بود. یک سرگرمی سالم و محبوب!از برچسبای بروس لی واستالونه(راکی و رامبو) شروع شد تا کم کم دست فروش نزدیک مدرسه مون سورپریزمون کرد!با یک تیردونشون!!!هم آدامس هم عکس!آدامسای بزرگ و سفتی که یکیش واسه درآوردن پدر فک کافی بود!بماند که چارتا چارتا می چپوندی تو دهنت و باد می کردی و بادکنکش می شد اندازه ی کله ات و یه از خدا بی خبر پیدا می شد و با دشو خالی می کردو تو تا یه ربع آدامسارو از صورتت پاک می کردی! سری اولش به اسم TURBOاومده بود که توش عکس ماشین داشت!بعدتر FINAL 90وCIN CIN وCHAMPION اومدن که طرفدار بیشتری پیدا کردن چون می شد عکس فوتبالیستای محبوب و غیر محبوبمونو توش پیدا کنیم!به اون عکسا می گفتیم پوست آدامس !درکنار این تفریح سالم یه بازی ناسالم!!!!اختراع شد به اسم پوست بازی!!!که به نوعی تمرین قماربازی بود !قاعده ی بازی این بودکه دوطرف هرکدوم یک یا چندتا از پوستاشونو می ذاشتن روی کف زمین .جوری که پشتش که سفید بود بالا باشه بعد به نوبت با کف دست می کوبیدن روش اگه عکس برمی گشت طرف برنده بودو پوستای اون یکی رو هم که کاشته بود جمع می کرد!با اون پوستاخیلی چیزارو تجربه کردیم!اینکه همیشه اوضاع جوری نیست که تو می خوای !قرار نیست همیشه بخش عمده ای از پول توجیبیتو تو مشتت بگیری بری تو مغازه و با عکس موردنظرت بیای بیرون!و یا اگه صبح با هزار مکافات پوستاتو با خودت اوردی مدرسه و نذاشتی که معلم و ناظم ببینه!ظهر همه رو سر یک ریسک(حماقت) مجبور شدی دو دستی تقدیم فلانی کنی!و یا اینکه اگه بابای تو هم مثل بابای مهرداد اختراعی پولدار بود می تونست برات یه بسته ی سیصدتایی فینال بخره که بابت اینکه پولی که می تونستی باهاش کیک بخری و بخوری رو دادی واسه آدامسی که عکس توش تکراری ِ خودتو سرزنش نکنی!یادمی گرفتی که با همه ی ادعای لیلاج بودنت ممکنه یهو به باخت بشینی و هرچی داری ببازی! ... ظاهرا سر درد و دل باز شده چون این چندجمله ی آخر هیچ ربطی به پوست آدامس نداره !بگذریم هنوزم بعد این همه سال یاد عکس فوتبالیستای اونموقع به همراه بوی خوبی که هنوز دارن کافیه که برت گردونه به گذشته! |
| توضیحات : تشکر ویژه از مسعود که آدم چیز نگه داریه و پوستاشو نگه داشته !وگرنه نمی شد عکس اصل جنسو بذاریم اون بالا! |
خارج از دستور نوشته شده در : دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۷:۲۰:۱۴ |
![]() ساکن آپارتمان 221Bخیابان بیکر |
بدون شک شاهکار سرآرتور کانن دویل ,شرلوک هلمز,یکی از بهترین نمونه های اقتباس سینمایی از ادبیات داستانیه.کارآگاه تیزبین و با هوشی که خیلی بیشتر از خالقش معروف شد! |
| توضیحات : -از Basil Rathbone هم به عنوان دیگر شرلوک هلمز برتر سینما یاد می کنند! |
رسانه نوشته شده در : جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۸:۴۴:۲۸ |
![]() می تونه واقعی باشه! |
مرداد 62 |
| توضیحات : تقدیم به همه ی اونایی که از اون فرصت 8 ساله استفاده کردن و جَستن!وهمچنین به خانواده هاشون! |
نوعي نگاه نوشته شده در : دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۱۱:۵۲ |
![]() مجموعة مقالات در نقدومعرفی آثار مسعودکیمیایی |
همونطور که از عنوانش برمیاد کتاب شامل مقاله ها.بحثها ومصاحبه هایی ِ که از ابتدای کار کیمیایی تا بعد از دندان مار.درنقد و معرفی سینمای کیمیایی نوشته شده.نکته ی مهم و جالب این که گزینشی صورت نگرفته و همه ی نظرات اعم از مخالف و موافق توی کتاب چاپ شده و نکته ی جالب تراسامی کسانی ِ که اسمشون تو فهرست نویسنده های مقاله ها اومده امثال:هوشنگ گلشیری.ابراهیم گلستان.هوشنگ کاووسی. محمدعلی سپانلو.محمود دولت آبادی.پرویز دوایی.جمشیدارجمند .خسرودهقان.شهرام جعفری نژاد.نوشابه امیری . بهار ایرانی. ابوالحسن داودی و... و مسلمآ جواد طوسی . هرچند بعضی از اینا اون روزها به معروفیت این روزها نبودن! ولی دیدن این اسما این امیدو به آدم می ده که چه در رد و چه در قبول سینمای کیمیایی مقاله های استخوون داری رو می خونه! |
معرفي كتاب نوشته شده در : پنج شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۲۹:۱۸ |
![]() شقایق |
(1) |
داستان نوشته شده در : دوشنبه ۰۷ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۷:۰۵:۴۰ |
![]() سهراب سپهری |
دوست جوانم، نامه ات را خواندم. حالم را پرسیده ای: «روزگارم بد نیست». با مادرم و رعنا، اینجا در باغ بهشت ساکنم. گاه که اناری دانه میکنم، «میپرد در چشمم آب انار، اشک میریزم، مادرم میخندد، رعنا هم». خوشحالم که شعرهایم را خوانده ای. من همیشه فکر میکردم«حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود» اما اینکه میگوئی بعضی هاشان را فقط خودم میفهمم شاید چون «اندیشه کاهی بود، در آخور ما کردند»! |
| توضیحات :متن بالا کامنت یکی از خوانندگان چراگاهِ! که به نام سهراب سپهری برای پست قبلی نوشته شده! |
ديوار نوشته نوشته شده در : پنج شنبه ۰۳ آبان ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۰۴:۲۷ |
|
![]() |
![]() |
|