![]() استعفا نامه |
گرماي خورشيد به زور از لابه لاي پرده هاي عمود به زمين که پنجره را راه راه کرده بودند ، آمده بود توي اتاقي که سردي را ياد آدم مي اندازد و نورش از حلقه نقره اي که گوشي را نگه داشته بود به در و ديوار مي خورد . |
| توضیحات :داستان بالا در خرداد ماه 1384 در چراگاه منتشر شده بود ! كه به دليل گذشت زمان تقريبا زياد بازخواني آن خالي از لطف نيست . هر چند ممكن است تعداد زيادي از چراگاهي ها براي اولين بار اين داستان را بخوانند . |
داستان نوشته شده در : یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۵:۰۶:۳۸ |
![]() عكسي ز روي ماه تو ... |
در شعر ِمن شکوه ِتو تصوير مي شود ! |
شعر نوشته شده در : چهارشنبه ۰۷ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۲:۰۴:۵۹ |
![]() سجاده نشيني و مانيفست استاد بهمني |
بسمه تعالي |
| توضیحات :توضيحات : اين فقط نظر شخصي مسعود اردكاني بود ! و ساير نويسندگان چراگاه در رد ، تاييد يا تكميل آن مخيرند ! |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۴۲:۴۸ |
![]() ما باده نخورده ایم و مستیم ؟ |
روز ازل که توی دستگاه ساخت و ساز آفرینش بعد از تبدیل نقشه های محاسباتی به اجرایی و طبق نقشه های اجرایی ساخت و ساز آدمها راه افتاد . كه به دلایل اجرایی و مسائل حین اجرا بعضی ها چیزی شدند که الان هستند نه چیزي که قرار بود باشند . |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۴۱:۰۳ |
![]() بچه ی خیابون ارک مشهد |
((سالهاپیش پسرنوجوانی عاشق بازیگری بود. برادربزرگش یک گروه نمایشی داشت پسرک هرچه از برادر می خواست که اوراهم در نمایشی بازی دهد اما برادرش اورا تحویل نمی گرفت ...پسرنوجوان نقاشی هم می کرد.روزی در خانه,یک پرتره از چهره ی "راکوئل ولش"کشیده بود.می خواست نقاشی اش را رنگ کند.اما همه ی مدادرنگی هایش تمام شده بود.فقط یک مداد قهوه ای نصفه داشت. از برادرش خواست تامدادرنگی هایش را در اختیار اوبگذارد اما برادرش از سر بی حوصله گی گفت: اگر بتوانی با همین یک رنگ این چهره را از کار دربیاوری هنرمندی!پسر نوجوان هیچ حرفی نزد سعی کرد و با سایه روشنهای همان مداد قهوه ای چهره را ازکاردراورد.به برادرش نشان داد و اورا غافلگیر کرد...و بدون اینکه چیزی بگوید برای راهیابی به صحنه خیلی کارهاکرد... )) * |
| توضیحات : _*: شماره ی 150دوهفته نامه ی گزارش فیلم- قسمتی از مطلبی که خود کیانیان در جواب به نامه ی یکی از خواننده ها نوشته. |
رسانه نوشته شده در : دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۴۷:۰۹ |
![]() متولد نیمه ی سنبله |
پیشنهاد می شوددرهنگام خواندن ابیات زیر روی میز ضرب بگیریدو با ریتم بخوانید: |
| توضیحات :در اينجا مثل بچه ي آدم از همه چراگاهي هاي عزيز (خوانندگان و نويسندگان) كه هميشه مشمول الطاف خفيه و جليه ي ايشان بوده ام تشكر مي كنم . مسعود |
خارج از دستور نوشته شده در : پنج شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۶:۲۱:۲۱ |
![]() قصه های ولایت جابلقا_روایت سوم_قسمت اول |
روزی دیگر از روزهادر ولایت جابلقا!پادشاه که از نتیجه ی جشنواره ی فیلم راضی بود!قاصد فرستاد پی چراگاهیا .جعفر و مسعود و مجتبی رفتن دربار. پادشاه بعد از کلی تحویل گرفتن و اینا!شروع به سخنرانی کرد و از علاقه ی فراوونش به ادبیات و علی الخصوص شعروشاعری گفت و در آخر از چراگاهیا خواست تا یک همایش ادبی راه بندازن !جعفر گفت: "حرفی نیس عزیز!ولی قربون شکلت شم! واسه این برنامه ها مایه تیله لازمه! " پادشاه بهشون اطمینان داد که بودجه هرچه قدر که بخوان در اختیارشونه وفقط از شون خواست که آبرومندانه برگزارش کنن! |
ماهیتابه نوشته شده در : یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۰۷:۳۵:۳۵ |
![]() قصه های ولایت جابلقا_روایت دوم_قسمت آخر |
القصه!روز افتتاح جشنواره رسیدو تو جابلقا شوروهیجانی به پا بود!بازار دیدن فیلم . مصاحبه .گرفتن عکس و امضا حسابی داغ بود!از "پل نیومن" گرفته تا "حسین گیل"!!! همه و همه جز مدعوین بودن! فیلما یکی پس از دیگری طبق جدول اکران می شد!ولی با اون همه تبلیغ مردم جابلقا منتظر بودن تا تنها فیلمی که از ولایتشون تو بخش مسابقه شرکت کرده رو ببینن!علی الخصوص اینکه ویژه نامه ی مجله ی "کایه دو سینما" دو صفحه ی کامل رو به "آرامش در حضور گوزنها"اختصاص داده بود و روی جلدش از قول "فرانسوا تروفو"نوشته بود:"فیلمی به غایت هنرمندانه"!!! |
توضیحات :درعکس جعفرباکت و شلوار مشکی در سمت چپ پاچینو و بازو و شونه ی مسعود در سمت راست تصویر دیده می شه!مجتبی هم خارج از کادر بی سیم به دست به رتق و فتق امور حراست از مراسم مشغوله!میثم هم تو عکس هست که خودش گفته نگم کدومه! |
ماهیتابه نوشته شده در : چهارشنبه ۰۷ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۱۸:۲۹ |
![]() سربازي در عهد حافظ (ويژه ي مجتبي) |
در پژوهش هاي ژرف و گسترده اي كه در آثار و احوال خواجه شمس الدين محمد (حافظ) به عمل آورديم به ظريفه اي برخوده ايم كه تا كنون از چشم تمامي صاحب نظران و ذوالعقول دور مانده بوده است ! آن نكته چيزي نيست جز آنكه خواجه در دوراني از عمر خويش به امور نظامي گري در يكي از پادگان هاي آموزشي شيراز اشتغال داشته است و اين غزل نيز محصول همان دوران است : |
| توضیحات :* وظيفه و كادر (پايور) دو اصطلاح است كه براي جداسازي پرسنل استخدامي نيروهاي مسلح و سربازاني كه به زور به سربازي آمده اند به كار مي رود . |
ماهیتابه نوشته شده در : شنبه ۰۳ شهریور ۱۳۸۶ ساعت : ۲۳:۲۵:۲۱ |
|
![]() |
![]() |
|