![]() سقف درکف |
کافیه چند نفر کنار هم جمع شن و یکی که از بقیه اعتماد به نفس بیشتری داره رو به عنوان یزرگ به رسمیت بشناسن!وهنر .ادبیات . فلسفه . عرفان و... وهر چیز شیک و پیک دیگه رو بندازن وسط و بازی شروع بشه!!!هرچه قدر تعداد اقراد بیشتر بشه دایره فعالیت و به تناسب اعتبار اون هم بزرگتر و بیشتر می شه!هرچه قدر سطح ادما بالاتر باشه سطح کار هم بالا می ره! و اگه دستشون برسه و مکان مناسبی گیرشون بیاد(نه این اخری رو چرت گفتم یه اتاق کوچیک با چارتا صندلی زواردررفته هم کار و راه میندازه!حتی کمتر...)... |
| توضیحات : این اتفاق در دنیای مجازی خیلی راحت تر می افته!یه چرخی بزنین خودتون "خردر خروار "شو می بینین!آخه اینجوری خیلی آسون تر می شه! آدم خودشو گنده تر نشون بده!!! |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۱۶:۰۴ |
![]() درباره رباعي |
رباعي از آن گونه هاي شعري ست كه افراد انگشت شماري به خوبي از پس سرايش آن ( طبق موازين صحيح) برآمده اند و از سوي ديگر مخاطبان و خوانندگان رباعي نيز شايد قشر خاصي از علاقه مندان به شعر را تشكيل دهند ... رساندن يك مفهوم قابل طرح و مستقل ، و طرح موضوع با سياق استنتاجي ( طرح مقدمه ، طرح بحث و نتيجه گيري) آن هم در دو بيت شايد دليلي بر كناره گيري برخي از شاعران از اين قالب باشد . زين پس من جرعه نوشي جام سكوت |
| توضیحات :بر اساس آخرين تماس ها مجتبي حالش خوبه و در مركز آموزش 02 نيروي زميني تهران در گردان وحدت ، گروهان سوم تحت آموزشه ! |
شعر نوشته شده در : سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۲۲:۱۰:۲۲ |
![]() قصه های ولایت جابلقا_روایت دوم_قسمت اول |
روزی روزگاری در ولایت جابلقا پادشاه تصمیم گرفت که طی یک حرکت فرهنگی!یک "فستیوال سینماتوغراف"راه بندازه!واز اونجا که در جابلقا کسی فرهنگی تر از "چراگاهیون" پیدا نمی شد!!! قاصد فرستاد و اونا رو به دربار آوردن و طرحشو باهاشون در میون گذاشت وگفت که هرچقدر بودجه می خواین از خزانه بگیرین!ولی سنگ تموم بذارین!می خوام دیگه کسی یادش نمونه که "اسکار" و "کن"ی هم هست!همه ی فکروذکرشون بشه "فستیوال فیلم جابلقا"! |
ماهیتابه نوشته شده در : یکشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۱:۲۶:۴۹ |
![]() تكنيك بازي ! |
سلام ! |
| توضیحات :راستي پانل تبليغات هم داريم كه خاليه ! يعني آگهي مي پذيريم !! |
خارج از دستور نوشته شده در : جمعه ۲۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۲:۴۰:۵۹ |
![]() حساب و کتاب |
-"...ببخشین گفته بودن پرونده تو کدوم دست باشه تو اصل قضیه توفیر داره!من می تونم تودست راستم بگیرم؟" |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : یکشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۷:۲۸:۴۶ |
![]() نانا |
نميدانم كجاي اين مجازستان خوانده بودم كه : تلخ ترين اشکهايي که بر مزار رفتگان ريخته مي شود به خاطر کلمات نا گفته و کارهاي نکرده است !!! شايد براي همين است كه هنوز اشكي نريخته اي !! |
| توضیحات :مدت ها بود كه فكر نوشتن يادگاري براي چراگاه ذهنم را مشغول كرده بود .. چند يادگاري هم پيش از اين نوشته بودم كه فقط براي چراگاه بود ( و هنوز هم هست !! ) ولي پيشامد تلخي كه همين سه روز پيش رخ داد .. باعث نوشتن اين نامه شد . اين نامه به قدري خصوصي بود كه نميتوانستم جاي ديگري قرار دهم .. و آنقدر عمومي كه جز چراگاه جايي براش پيدا نكردم !!! |
ديوار نوشته نوشته شده در : پنج شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۶:۱۴:۱۰ |
![]() قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت آخر |
پادشاه خوشحال شد و اونا رو به دربارش و بربالین دخترش احضار کرد!مسعود علفا رو کوبید و ضماد کرد وگذاشت رو پیشونی دختره ! ضماد گذاشتن همانا و باز شدن چشمای دختر همان!دختر چشمش افتاد به صورت مسعود و لبخندی به لبش نشست و هردو به چشمای همدیگه خیره شدن!!!(چیه؟!؟ توقع دارین این دوتا هم همون کاری رو بکن که "میلایووویچ" و "بروس ویلیس " تو "The Fifth Element "کردن؟!؟شرمنده !کورخوندین!!!) |
| توضیحات : |
ماهیتابه نوشته شده در : دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۶:۰۶:۱۶ |
![]() قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت سوم |
گفتن حرفی نیست بپرس! پیرمرد رو به مسعود کرد و گفت از تو شروع می کنم!وبعد با پای راستش دوبار به زمین کوبید و از جیبش یه تخم مرغ و یه پیاز دراورد!گرفت جلوی مسعود!مسعود هم پیاز و از دستش برداشت و گرفت جلوی چشم پیرمرد!جعفر به سبک مرحوم فروغی گفت:"براوو!" و شروع کرد به کف زدن!تاجر ونیزی حیرون مونده بود که پیرمرد براش توضیح داد که من به زمین اشاره کرد م ا ز مسعود پرسیدم که زمین چه شکلیه؟ مثل تخم مرغ یک لایه ست یا مثل پیاز لایه لایه ست!؟!که مسعود بابرداشتن پیاز جوابمو داد! پیرمردگفت خوب سوال دوم وتو جواب بده و رو به جعفر کرد و با انگشت اشاره به جعفر و مسعود و خودش اشاره کرد و بعد با دودست به اطرافش اشاره کرد و دوباره با انگشتش به یک گل اشاره کرد جعفر گفت : نمی خواد !همینجوریشم گلستونه! |
| توضیحات : پشت این نقاشی (تصویر این مطلب) کلی خاطره خوابیده!(در تصویر دو تن از چراگاهیون دیده می شوند!) |
ماهیتابه نوشته شده در : پنج شنبه ۰۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۵:۳۸:۱۸ |
![]() نامه ای به مجتبی |
مجتبی جان سلام!امیدوارم حالت خوب باشد. اگر از احوالات ما جویا می شوی ."ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادمانی بی سبب می گویند!"من خوبم مسعود هم خوب است و همه ی اهالی چراگاه ! |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : یکشنبه ۰۳ تیر ۱۳۸۶ ساعت : ۰۰:۳۵:۰۷ |
|
![]() |
![]() |
|