خارج از دستور

شهر ما

مجتبی جعفري

شهر ما 

شهر ما مار داره    خیابوناش خار داره
شهر ما بزرگه    پر از شغال و گرگه
شهر ما همینه   بخوای نخوای اینه
شهر ما شبه جزیره ای فرهنگی است غرق هار مونی آلودگی صوت که منطبق بر اصول معماری و شهر سازی دوره غارنشین ها ساخته شده است . شهر ما را با خرافات آذین بسته اند .شهر ما بر خلاف مردمش آنقدر بزرگ هست که وسعتش تا لب ....... و .....کشیده شده است .
شهر ما توی بوی الکل ضد عفونی شده و توی تخدر مسکن ، درد هایش آرام گرفته اند . فرهنگ شهر ما سالهاست توی قوانین ارث- میراث ، معلق مانده است .شهر ما بین چند نفر تقسیم شده است البته مسئولیتهایش . برای همین شهر ما شهر – دار دارد . فرمان – دار دارد . استان – دار دارد . شو- راءی – شهر دارد .
ماموران امنیت شهر آدمهای صبوری هستند و صبر می کنند تا مردم خودشان سر عقل بیایند و به خوشی ختم به خیر شود .
شهر ما هم بالا دارد  و هم پایین و تنها جایی است که بین بالا و پایین شهر اختلاف طبقاتی و فر هنگی  وجود ندارد . چون همه مردم بالا و پایین شهر مثل هم زندگی می کنند همه دروغ می گویند تا کارها انجام شود . همه زیر آب می زنند . همه چشم دیدن هم را ندارند . همه تهمت هم می زنند . همه توی قبرستان اقوامشان را بغل می کنند . همه ارزشهایشان بر اساس نداشته هایشان شکل می گیرد . و همه از این حرفها خسته شده اند .
همه وقتی می خواهند به هم دروغ بگویند یا بعد از مرگ به هم گل می دهند .شهر ما یک معجزه است . جایی که آدمهای سیر و گرسنه کنار هم دوام آورده اند .شهر ما اصل توازن است یعنی حاصل ازدیاد رفاه بعضی ها با کمبود نیاز های عده کثیری صفر میشود .و زندگی بین عده ای سر شکن می شود تا زنده بمانند .
توی شهر مساحت رشد بعضی ها از روابط ریاضی با داشتن قطر گردن بعضی های دیگر بدست می آید .
امید میان جوانان شهر ما بالاست بخصوص امید به جوان ماندن و بودن که خیلی ها تا آخر عمرشان جوان می مانند در حد 30 سالگی .
توی شهر ما اعتیاد وجود ندارد بجز در مراکز  ترک اعتیاد  .
اغلب جوانان شهر ما جهت احترام به بزرگتر ها کار هایشان را رها کرده اند .
توی شهر ما همه سر جای خودشان نشسته اند یا توی صف نوبت ایستاده اند تا ارثیه شان مراحل قانو نی اش را طی کند . آخر هنوز هم درس " همه جا به نوبت " که توی کتاب دوم دبستان پدر بزرگم بود ، چاپ می شود .
از آنجایی که عالمان شهر ما افتادگی پیشه کرده اند و از جیفه دنیا دست کشیده اند کار های مهم بر عهده دیگران افتاده است .
شهر ما هنر بند هم دارد .از آنجایی که گفته اند فرق هنر مند و میوه در وقت رسیدن و افتادن است ، هنر مندان شهر ما افتادند تا برسند اما همان موقع میوه های رسیده  افتاده بودند و برای اینکه این سرمایه ها از بین نروند مردم خواستند از روی زمین جمعشان کنند و هنر مندان زیر پای مردم له شدند .
توی شهر ما روی "نگرانی"زندگی مردم یک تشدید (ﱢ ) نشسته است
مردم شهر ما آنقدر به فکر اقتصاد خاکشان هستن که عشق را هم به مزایده می گذارند .
توی شهر ما هیچ افراط و تفریطی وجود ندارد و همه چیز بنا بر اصل عرضه و تقاضا وجود دارد حتی فساد .
توی شهر ما آدمها برای معطر ماندن شهر با توجه به دامنه دود در فواصل منظم ، مشک انبر می فروشند مثلا در ایستگاهای قطار شهری .
توی شهر ما مردم مهربان بدون مراجعه با سا زمانها ،  خونشان را به هم انتقال ی دهند .
 توی دانشگاهای شهر ما از علم محافظت می شود و برای همین دانشگا هایمان پاس + گاه هم هستند .
مردم شهر ما خون گرمند و گاهی حرارنت خونشان بعضی ها را می سوزاند یا داغ می کند .
شهر ما شاید شهر شما هم باشد یا شاید جایی که شما زندگی می کنید هم مثل شهر ماباشد .

توضیحات :
شهر شما ( 17 )

شعر

بدبختي

مسعود اردكاني

بدبختي 

من و برهنگی و خاطرات بدبختی
تووگرسنگی و سوروسات بدبختی
واوکه درعوض بیست سال جان کندن
سپرده اند به دستش برات بدبختی
دوباره مجمع بانکی و حرفهای قشنگ
و لایروبی یک صد قنات بدبختی
و کنفرانس مبانی اقتصاد نوین
و بحث راجع ذات وصفات بدبختی
و شاعری که به جای نشاط هر غزلش
پر است ازغم و لاتا الات بدبختی
ومن که نان شب و سقف روی سردارم
چگونه شرح دهم عمق ذات بدبختی
مباد آنکه یتیمی برنجد از این شعر
و یا اضافه شود مشکلات بدبختی
وچشمهاش بگوید به من که اشعارت
چه کرده اند برای نجات بدبختی
یکی به برکت عشق وشراب شهره شده
و دیگری ز بیان نکات بدبختی
الا اهالی بالای شهرممنونیم
برای دادن خمس وزکات بدبختی
***
ومات قوت ایمان آن کسی هستم
که قرنهاست شده کیش ومات بدبختی

توضیحات :
چيزي بنويسيد ( 43 )

ماهیتابه

قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت دوم

جعفر بهروان

قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت دوم 

"...من یک "تاجرونیزی" ام!عاشق دزدمونا بودم ولی بعد ازدواجش با اتللو از فرط ناراحتی خودمو تو آب دریا انداختم! توی دریا یک ماهی گنده منو خورد و رفتم تو شیکمش اونجا با پدر ژپتو و یه نفر که خودشو یونس معرفی کرد آشنا شدم!و بعد چند وقت موفق شدیم از شیکم ماهی بیایم بیرون تا اینکه شما منو نجات دادین!"
 ک
شتی سه شبانه روز کامل  رفت و رفت تا اینکه ناخدا به مسعود و جعفر گفت که دیگه نمی تونه اونارو جلوتر ببره چون به حریم اژدها نزدیک می شن ولی می تونه بهشون یه قایق بده تا خودشونو به مقصد برسونن! 
تاجر ونیزی هم باکمال میل با اون دوتا همراه شد ! و سفرشون رو سه نفره ادامه دادن!
دو شبانه روز پارو زدن رفتن و رفتن تا از دور چشمشون به خشکی افتاد هرسه تعجب کردن !به خشکی نزدیک شده بودن بدون اینکه اثری از اژدها ببینن!
به ساحل که رسیدن و رفتن  و رفتن تا اینکه به دامنه ی کوه رسیدن ! اونجا یه پیرمرده  رودیدن که آروم و ساکت رو دماغش نشسته بود!وایستاده بودن تا کار پیرمرده تموم شه !که یهو مسعود دادش دراومد که :"آآیی دلم!!!" جعفر گفت : چقد بهت گفتم از این پسته های باغ شوهر خواهر اون بنده خدا نخور! همشون دعا خونده ست!"!!! 
پیرمرده که از حس اومد بیرون جعفر پرسید:"پیری ! چه جوریاست ؟ما اومدیم  اینجاولی خبری از اژدها نبود؟" پیرمرد دستی به ریش بلندش کشید و گفت : " این یه شایعه ست که خودم ساختمش! وگرنه هرکی دو   دقیقه  عمل دفعش به تاخیر میوفتاد زرتی میومد اینجا! من که از این دکتر علفیا نیستم که پیرزن میرزنا بیان پیشم جوشونده بگیرن!" مسعود و جعفر و تاجر ونیزی هرسه تعجب زده زدن زیر خنده!
پیرمرده گفت:" حالا که شما دستمو خوندین و اومدین اینجا به شرطی بهتون دوا می دم که سه تا سوال منو جواب بدین!"...
ادامه دارد  

توضیحات :
نظرات   شما ( 21 )

ماهیتابه

قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت اول

جعفر بهروان

قصه های ولایت جابلقا_روایت اول_قسمت اول 

روزی روزگاری در ولایت جابلقا!پادشاهی حکومت می کرد که دختری داشت به غایت زیبا!دختره به دلیل موقعیت پدرشو وضع ظاهرش خواستگارای زیادی داشت!از پسر خاقان چین و ماچین تا راج کاپور آرتیست هندی!خلاصه از اونجا که اگه اتفاقی نیوفته قصه ای شکل نمی گیره!دختر کم کم ضعیف و بیمار شد و در بستر افتاد!پادشاه هرچه طبیب حاذق دور و برش بود بر بالین دخترش حاضر کرد ولی هیچ دارویی افاقه نکرد و دختر روز به روز زرد و زارتر می شد! 
تا اینکه روز ی وزیر به پادشاه گفت که در دامنه ی کوه کلیمانجارو پیرمردی زندگی می کنه که دوای هردردی روتو آستینش داره!ولی چون برای رسیدن به کوه باید از جلوی اژدهای سه سر رد شد هرکسی حاضر نمی شه بره اونجا!پادشاه دستور داد تا جایزه ی بزرگی برای کسی تعیین کنن که بره و دوای درد دخترش و بیاره و جارچیا این خبر و تو شهر پخش کردن!ولی کسی حاضر به چنین ریسکی نشد!تا اینکه آشپز دربار خبر داد که در چراگاهی اطراف شهر سه تا پسر زندگی می کنن که بعید نیست حاضر شن برن دوا رو بیارن!آدمای پادشاه رفتن و قضیه رو به اونا گفتن !ازاونجاکه مجتبی عازم خدمت زیر پرچم بود علیرغم میلش نتونست به این سفر بره ولی مسعود و جعفر قبول کردن و قرار شد فردا صبح با کشتی عازم این سفر پرمخاطره بشن! 
روز بعد مسعود و جعفر رفتن بندر و سوارکشتی شدن !دمدمای ظهر مسعود و جعفر با جاشوهای کشتی یه مرد ثروتمندو که تو دریا افتاده بود از اب بیرون کشیدن! مرده اومد و کنار اونا نشست !جعفر بقچه ای رو که سرصبح خاتون با پیک موتوری واسش فرستاده بود و باز کرد و قابلمه ی آبگوشت و از توش دراوردو گذاشت وسط وشروع کرد به خوندن:"آاقا خودش خوب می دونه/که ما اونو از رودخونه..." و همگی به اتفاق فاتحه ای نثار روح مرحوم فردین کردن! و در تمجید از صدای ایرج سخنها گفتن!مرد ثروتمند هم که می خواست کم نیاره پیاز و برداشت و با مشت کوبید وسطش و همگی شروع کردن به خوردن آبگوشت !آبگوشت که تموم شد مرد ثروتمند شروع کرد به تعریف کردن: که" من یک "تاجر ونیز"ی ام!... 
ادامه دارد

توضیحات :
نظرات   شما ( 36 )

نوعي نگاه

موزه چراگاه

مجتبی جعفري

موزه چراگاه 


به ترتیب دور کمر
مسعود
آدمی ( ؟ ) متشکل از دوایر مختلف شعاعی که روی هم قرار گرفته اند ( دایره کوچک تر بالا قرار دارد ) و برای اینکه دایره بزرگتر روی زمین نباشد یک جفت کفش زیر آن متصور شوید .دستها را فقط موقع راه رفتن می توان دید یا بهتر ، فهمید ، چون کیف را نگه می دارند .صورت هم که توی مقادیری محاسن گم شده است شاید هم محاصن البته معایب هم که جایی ندارند .
ولی از لپهایش می توان فهمید خودش است .خوراک پیاده روی مسعود سرازیری است و در سر بالایی همیشه از یک آجر استفاده می کند که دیدن این آجر کار هر کس نیست چون توی کیفی که دستش می گیرد قرار دارد .اصولا به علت داشتن شمایل دایره ای ، دل مسعود گوشه ندارد .و البته تنها طبل دنیاست که اگر سیخش بزنی صدای تو خالی نمی دهد !!

 آقا جعفر
از آنجایی به ایشان می گویند عمو جعفر حرف زدن در موردشان سخت می باشد و خطر ناک نیست . چون آقا  جعفر یا آقا عمو جعفر فیلم های زیادی از کیمیایی دیده اند و فیلم های  او را زیاد دیده اند لذا دور از ذهن نیست که مثلا از یک جایشان " یک ضامن دار ان قدی " در آورند پس آقا جعفر خوش تیپ می باشد . خوش گل می باشد . البته ایشان به راحتی ماچ نمی دهند گویا صاحب پیدا کرده و از دیروز هم توی قرنطینه بوده است . و اینکه عمو جعفر حرف ندارد .

مجتبی
نی قلیان را متصور شوید که یک کله روی آن قرار دارد . البته اگر کنار مسعود باستد شما را یاد چاق و لاغر می اندازند با این فرق که مقداری انحنای چاق را زیاد و  قطر استوانه را کم کنید و در این حالت بجز سر و پاهای مجتبی چیزی دیده نمی شود و بقیه تصویر مسعود می باشد .شمایل مجتبی تا اطلاع ثانوی دیدن ندارد البته پیش خودمان بماند قبلا هم تعریفی نداشت . به لحاظ مقدمه چینی او برای پنا هندگی به گشور عزیز افغانستان چیزی جز مو تو ی صورت مجتبی وجود ندارد .
به مجتبی  پیشنهاد کار در ماکت برج میلاد شد که جای برج میلاد بایستد اما به علت قطر کم و شدت باد انصراف داد .

توضیحات :

بقیه بچه ها چون ممکنه زندگی شون از هم بپاشه و یا از بیمارستان سر در بیاریم پس برای مهدی و احسان و امین خودتون سوت بزنین .

به نظر شما چه شکلی ام ؟؟؟ ( 39 )

رسانه

به بهانه ی سینمای حاتمی کیا

جعفر بهروان

به بهانه ی سینمای حاتمی کیا 

"کاظم: ...خُُلاصش می کنم فردا صبح یه هواپیما ازمهرآباد می ره لندن من و همسنگرم باید تو اون طیاره باشیم.اگه بودیم که هیچ ! ماروبه خیر و شما رو به سلامت.ولی اگه نباشیم(کاظم سکوت می کند.گروگان ها به دقت خیره به کاظم هستند)کسانی که تو آژانس هستن شاهد ما حساب می شن...  "

بعضی فیلما با یکبار دیدن و لو رفتن داستانشون دیگه جاذبه ای برای دیده شدن ندارن(بماند که بعضی از فیلما حتی یک بار دیدنشون نه جایز بل حرامه!!!) ولی همونایی هم که قابلیت دیده شدن دارن تانکته ی خاصی توشون نباشه کششی یرای دوباره دیدن ایجاد نمی کنن!که این نکته واسه آدمای مختلف متفاوته! 
به دیدن "آژانس شیشه ای" بعد از دفعه ی سومی که دیدمش معتاد شدم! این اتفاق در مورد بقیه ی آثار حاتمی کیاعلی الخصوص موج مرده . روبان قرمز و ارتفاع پست هم افتاده ولی این بار تاکیدم روی آژانس ِ که بیشتر از بقیه دیدمش! داستان فیلم !بازی های دیدنی .کارگردانی مثال زدنی و...همه ی اینا به جای خودش !ولی امان از دیالوگ!!! 
کافیه یه جمله تو یه فیلمی چشم آدمو بگیره وتوی ذهن بمونه! ...برای من همه ی دیالوگای آژانس یه همچین حکمی داره! منتظر می مونم تا برسه سر یه زمان خاص و فلان شخصیت فلان جمله رو بگه و من کیفور شم!!! حالتی خوش از شنیدن یه جمله ی خاص  که جیگر آدمو حال میاره!
خلاصه دیدن آژانس  مثل فیلم دیدن نیست !یه حس خاص ِ یه  چیزی تو مایه های دوپینگ!
یکی از ویزگیهای  کارای حاتمی کیا  حرفای ناگفتنی ای ِ که وسط همین دیالوگا به گوش مخاطب می رسونه! 
اگه یه روز یه ویدئو کاست بهم بدن که روش 2 ساعت برفک باشه و بگن این برفکاروحاتمی کیا پرکرده بدون کوچکترین تردیدی عین 2 ساعت برفکا رو تا تهش نگاه می کنم!البته احتمالش هست که یه روز نظرم عوض شه و بزنم زیرحرفم!!!همونطور که خودآقا ابراهیم هم نظرش درمورد فیلم غیرجنگی ساختن عوض شد ! 
طبق معمول نشد که حق مطلب رو ادا کنم .قصدم نداشتم که آمار و اطلاعات بدم ولی اینا رو نوشتم که علاقمو به سینمای حاتمی کیا نشون بدم! به قول حاج کاظم ِآژانس:    "تفسیرش باشه با اهلش!  " .  وباز هم به قول خودش:  "هرکس دراین نظام وظیفه و تکلیفی برگردن داردومن نیز تکلیفی به  گردن داشتم"

توضیحات :

1.  "به هرآن چیز  که محبوب می دارید ادای دین کنید"
                      _زبور جعفر/ باب هشتم /
آیه ی چهل و سوم
2.برسرآنم که به دیگر کارگردان محبوبم"مسعود کیمیائی" نیز ادای دین کنم! 
3.قرار ه آژانس و بازسازی کنیم .نقش "سلحشور"مال ِمن ِ و  مسعود نقش"حاج کاظم" رو بازی  می کنه!از علاقه مندان دعوت می شود برای نقشهای باقی مانده فرم پرکنند!

نظرات   شما ( 24 )

نوعي نگاه

بروس لي !

مسعود اردكاني

بروس لي ! 

بعضي پست ها شبيه فيلم هاي مرحوم «بروس لي» ست !
در اين فيلم ها و معمولا  در يكي از سكانس هاي پاياني آقاي لي همه آدماي بد رو از نوچه و دربان گرفته تا خود «رئيس برزگ» حسابي كتك مي زنه ! بعد در حالي كه به گوشه از صحنه تف ميندازه ... به جايي در روبرو خيره مي شه ؛
نكته جالب اينه كه بروس لي هم كتك مي زنه هم جيغ مي كشه ، و براي كتك خور بد بخت كاري جز خوردن باقي نمي مونه ... چون همه تصميم ها از قبل گرفته شده !
اين چند جمله رو به نيت كامنت گذاشتن در وبلاگ يكي از دوستان قديم نوشتم اما ديدم همه ما كم وبيش به رفتار بروس لي گرفتاريم و طبق معمول از خودمون غافل .
ديد بعضي آدما نسبت به مسائل اطراف اينه كه «ديگي براي ما نمي جوشه توش سر سگ بجوشه !» ، اما گروهي هم هستند كه نسبت به مسائل اطراف بي تفاوت نيستند ، يا حداقل خودشون بر اين باورند !
تكليف گروه اول به واسطه موضع صريحي كه نسبت به مسئله گرفتند براي همه روشنه ؛ اما گروه دوم اونقدر زير گروه داره كه گاهي بايد در اصل مدعا -بي تفاوت نبودن شك كرد- گاهي براي ارضا حس خود برتر بيني (من آره و شما نه !) حرف هايي مي زنيم ، اما حاضر نيستيم براي -به اصطلاح - عقيده مون قدم از قدم بر داريم !
گاهي ژست روشنفكري مي گيريم و براي فقراي عالم -مخصوصا خارجي هاشون- هاي هاي گريه مي كنيم ، اما عمراً اگه حاضر باشيم پيتزاي اين شب جمعه رو به خاطر يكي شون بي خيال شيم ! - طريق كام بخشي چيست ؟ ترك كام خود گفتن (1)-
پشت تريبوني رفتم كه حالم ازش به هم مي خوره ! تربيوني كه به جاي پرداختن به خود براي ديگران نسخه مي پيچه ! تريبوني كه حاشيه امنيت براي منه تا جزئي از شما -عوام كالانعام- نباشم ...
اين جمله آخر رو براي خودم مي نويسم تا به كسي بر نخوره :
جناب آقاي (يا سر كار خانم )معترض ! به نظر من گلي به گوشه جمال آنجلينا جولي كه براي پز هم شده ميره جايي زايمان مي كنه كه شايد يه لقمه نون گير كسي كه تو براش گريه مي كني بيآد ! براي كسي هم گريه نمي كنه ! با فرض اينكه اين گفتن ها و نوشتن ها در كسي اثر كنه -مثل قطره ي آب تو سنگ- بنويس ! اما اگه پاي «من» بودن خودت وسطه لطفا خفه خون (درستش خفقانه) بگير !

توضیحات :(1) حافظ
به مارمولي : يكي طلب ما !
عمل كنيد ( 17 )

ديوار نوشته

من

نويسنده مهمان

من 

سالهاست باهمیم
دستم را میگویم .دست راستم را.
سالهاست با همیم .ولی نمی شناسمش .اخر شناختنش سخت است .با هر کسی اشنا می شوم سعی می کنم بشناسمش و خوب هم میشناسم ولی دستم را نمی شناسم .دست راستم را میگویم .
یک روز حرف گوش می کند یک روز خیره سر می شود!
یک روز می شود اشنای قدیمی . روز دیگر غریبه ای که انگار تا حالا ندیدمش!
َِّبیش از اینکه با من رفیق باشد با قلمم رفیق است .
"قلم هم رفیق خوبی است ."
این را دست راستم میگوید .عقایدی دارد برای خودش .
امروز از ان روزهایی است که حرف گوش نمی دهد .میگوید:" میخواهم چراگاهی شوم!"
با قلمم دست به یکی کرده اند .می خواهند لج مرا در اورند.درست است است که بهش رو نمیدهم ولی خداییش همیشه سعی کردم طبق عقاید او رفتار کنم .هر چه بگوید قبول دارم-چشم وگوش بسته-اخر منطقش خیلی جاها با منطق من همخوانی دارد .
ولی امروز مانده ام این چه کاریست ؟چراگاهی شدن دیگر چه صیغه ایست؟شما می دانید؟ 
نام نويسنده : من
نام وبلاگ : تولد يك مرگ

توضیحات :
نظرات شما ( 11 )

نوعي نگاه

شمايل هنر بند

مجتبی جعفري

شمايل هنر بند 

شاخصه هاي يك هنر مند در انديشه و تفكر و نوع نگاه به جهان و جهان بيني و درك زيبايي شناختي و زيبايي شناسي نيست بلكه مجموعه حركات به خصوص ظاهر يك فرد است كه از هر انساني هنرمند مي سازد ( اگر تا امروز نبوده ايد نگران نباشيد سه سوته مي شود شد و اين قابليت را فقط من و ما داريم )
از آن لحاظ يعني هنري خداوند گرامي و عزيز روز خلقت عده اي از ما انسانها مقدار زيادتري از روح هنر را در كالبدمان دميدو نتيجه اش اين شد كه سر ريز آن هميشه نمايان است مثل مو و ريش و بلكم چيز هاي ديگر .
از آنجايي كه هنر مند دچار خاص گرايي مزمن مي باشد در عوالم ما عوام نمي گنجد ! هارموني تركيبش نيز ساز جدا گانه اي مي زند كه به چشم ما نا آشناست .
لطافت روح و احساس حساس هنرمندان امروزي به جايي رسيده كه اگر در رياضيات حدش را بگيريم به صفات ذاتي بانوان ميل مي كند و توي اين آش شله قلم كار تفكيك زن و مرد كارد را به استخوان مي رساند . و علاوه بر اين فركانس اصوات اين عزيزكان بسيار بالا ( بيش از آستانه شنوايي حدود 20000 هرتز ) مي باشد و اداي حروف چنين به نظر مي رسد كه روي تار هاي صوتي شان مد تشديد دار ( مدي كه روي آن تشديد باشد ) نشسته است . پيدا كنيد پرتقال فروش را تا زمان مكالمه ساده را حساب كند .
البته از آنجايي كه خاك را به هنر كيميا كنند خدا وكيلي اگر يكي از اين دلبندان به پست ما هم بخورد خاك ناقابل وجود ما چنان كيميا گري به خود بيند كه به سالهاي 16 15 سالگي بر مي گرديم بلكم پيش تر .
اما از ابعاد شخصيتي اين عزيزان روح آزادگي يا بهتر بگويم آزاد ايشان است كه جمله " همه جاي جهان سراي من است " را آويزه گوش و گاها گردن خود نموده اند و هر آن نا كجايي ، كه من و شما را بزنند نمي نشينيم ، در نظر ايشان مفروش مي باشد .نمي دانم جاي خوب يا بد آن وقتي است كه روي سينه تان سنجاق كنيد ورود ممنوع ؟!؟!

توضیحات :
نظرات شما ( 23 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3