نوعي نگاه

نوروز مبارك !

مسعود اردكاني

نوروز مبارك ! 

جعفر :
سيب .سركه .سماق .سمنو...اگه يكي نبوده اون يكي جاشو پركرده!سكه هم كه ...اي! كم و بيش! ولي بوده!اما يه سين هميشه قبل ِ بقيه سر سفرم بوده!بوده تا سال ِ بعد!حتي قبل از كلام الله...هرسال از محول الاحوال مي خوام حالمو تغيير بده تا بشم اوني كه بايد!...ولي  " اعوذ بالله من نفسي"!.. .سَيِئهِ!... هموني كه فرنگيا بهش مي گن سين(Sin)!سین هشتم!

مجتبي :
مسعود گفته كه در مورد عيد چند خط بنويسيم و ما هم چيزي نداريم بگيم جز " چشم " . اون هم پنج خط ، پس اگه علائم رو نذاشتم واسه همينه . نمي دونم عيد تو چند خط جا ميشه يا نه اضافه هم مياد . اول از دعاي سفره هفت سين شروع مي كنم " خدايا توي سال جديد به من يه موقعيت خوب شغلي و يه دوجين پول بده تا اگه يه وقت خاطر خواه شدم به خاطر موقعيت كاري معمولي و عدم پشتوانه براي آينده طرفم جواب رد نشنوم راستي خدا يه پارتي خيلي كلفت هم برام جور كن كه كارام تو دنيا گير نكنه همين رضايتت و سلامتي و بخشش وبهشتت و  بقيه فرعيات زندگي هم پيشكش درگاهت " شد پنج خط . يه چيز ديگه سال عوض ميشه اما خيلي چيزا عوض نميشه لااقل تا وقتي خودمون عوض نشيم شايد مثل شرمندگي چشم پدر و مادر ها تو ي برق چشم بچه ها . سال نو همه مبارك سالي سرشار از پول و كار و پارتي داشته باشين .

مسعود :
همه چي تو دنيا گير يه تيكه گوشته ! همون كه قرمزه ، همون كه سمت چپه ، همون كه تا نكشدت آروم نمي گيره ، همون دل صاب مرده ! اگه گرم باشه و خوش ، زمستونم بهاره ... اما اگه سرد باشه و ناخوش ... ولش كن قرار نيس دم عيدي از نا خوشي بگم ... شب عيد است و يار از من چقندر پخته مي خواهد !

توضیحات :من فقط آپ كردم ، اين پست مشترك است !!! - مسعود -
حول حالنا الي احسن الحال ( 20 )

رسانه

سه تا «ف»

مسعود اردكاني

سه تا «ف» 

شيوه من در موسيقي گوش دادن يه مدل افراطيه ! شايد در قياس با ديگران به لحاظ مجموع زمان زياد موسيقي گوش ندم ، اما معني و افراطي بودنم اينه كه يك آلبوم يا يك آهنگ رو  روزي چند وعده  و اگه مجال باشه 24 ساعته گوش مي كنم  واين وضع روزها وهفته ها ادامه داره ، حتي بيرون از خونه معمولاً همون آهنگا رو زمزمه مي كنم  تا وقتي برگردم  وشروع كنم به گوش دادن دوباره ! همه چيزايي كه تا اينجا گفتم هيچ ربطي به اصل حرفم نداره ولي شايد يه جور مقدمه محسوب بشه ، به هرحال اصل حرفم در مورد سه تا «ف»  دوست داشتنيه !
فريدون فروغي ، فرهاد مهراد و فرمان فتحعليان ؛ سه خواننده اي كه بسياري از لحظات افراطي بازيم رو با اونا پر كردم ، و از اين بابت ازشون ممنونم ! حتما درك مي كنين كه با هر صدايي ، هر شعري با هر آهنگي نمي شه اين كارو كرد يعني  بعضي آهنگا رو بايد يك بار در هفته يا شايد كل عمر گوش داد وبعضي ها رو اصلاً نبايد ... . بازم حاشيه رفتم اما اصل مطلب :
با فريدون شروع مي كنم !
راستش علت تقدم فريدون در اين نوشته اينه كه قبل از بقيه با صداش آشنا شدم ، يه صدا غريب كه همراه با لحني بغض كرده مي شه سالها بهش گوش داد و خسته نشد ... صدايي كه وقتي با طنين گيتار و شعراي پر محتوا تركيب مي شه اوج تاثير و ماندگاري رو به همراه داره ! راستش زياد مهم نيست كه فريدون  در سبكش شبيه به «ري چارلز» هست يا نه ؟!! يا اينكه ترانه مشهور «يار دبستاني من» اول توسط فريدون خونده شده يا كس ديگه ... اما براي من خيلي مهمه كه وقتي آدمي ميگه «نفسم اين خاكه...» سر حرفش بمونه ! آدمي كه اگه با كاراش آشنا باشين حتما مي دونين توي صنف خودش جزء آدماي انقلابي به حساب ميآد ...(ر.ك. ترانه هاي مشتي ماشاا... و شياد و ...) اما به هر دليل مدتها خوندن رو كنار مي ذاره ، نمي خونه اما مي مونه :«اما من موندني ام تا برسه دستاي مرگ» الان كه گرم شدم دلم مي خواد كل اين مطلب رو به فريدون اختصاص بدم، ولي «جرس فرياد مي دارد كه...»شايد يه روز اينجا يا هر جاي ديگه از خجالتش در بيآم .

و اما فرهاد ...
فرهاد رو با«بوي بارون ، بوي توپ ، بوي كاغذ رنگي» شناختم . فرهاد و فريدون و همين طور فرمان يه وجه مشترك در دقت در انتخاب شعردارن ، دقتي كه در كمتر خواننده اي مخصوصا خواننده هاي پاپ تا اين حد به چشم مي خوره ...
فرهاد هم نرفت ، نه از ايران و نه از حافظه موسيقي ايراني ، اگر چه بعد از مدتها موفق به انتشار كاست با مجوز وزارت ارشاد شد اما هنوز هم جايگاهي شايسته شخصيتش پيدا نكرده و هيچ وقت جوري كه بايد معرفي نشده ... از يكي دو سال پيش آهنگايي مثل «وحدت» و«شهيداي شهر» توي صدا و سيما شروع به پخش شد . البته بدون نام و نشوني از فرهاد ،ولي اخيراً اول وآخر كليپ به نام «فرهاد مهراد»  مزين شده ... و شايد نويد يك اتفاق مثبت يا آشتي صدا وسيما با بزرگاني مثل فرهاد و فريدون باشه ! نمي خوام حاشيه برم اما براي گفتن علاقه م به صدا وسبك فرهاد بيشتر از اينها وقت لازم دارم ... .
و فرمان عزيز ...
زمينه ساز آشنايي من با فرمان يك مجموعه از موسيقي پاپ بود كه از بانك CD دانشكده گرفته بوديم و البته جعفر كه يه روز با شوق به من گفت :«مسعود توي اين CD يه آلبوم هست به اسم مقيم ...» با «مقيم» شروع شد و با «راه عشق»و «مست و خراب» ادامه پيدا كرد ... و اميدوارم بازم بتونم از صداي گرم فرمان همراه با موسيقي و شعرهاي قابل تحسين كاري جديد بشنوم ، صدايي كه قسمتي از كارش رو وقف ارادت به حضرت مولا علي (ع) كرده و به سبكي ، نه شبيه كساني كه مقدسات رو دستمايه دريافت مجوز قرار ميدن ، عمق دلدادگيش رو بروز داده ...
فرمان به دليلي كه نمي دونم (شايد ظاهر ويا حاشيه هايي كه اطراف اسمش هست ) زياد رسانه اي نشد ، هر چند چندان هم مهم نيست . به هر حال در روزگاري كه كيبورد و گيتار همه ي سازهاي بعضي كاست هاست ، اگه دوست دارين صداي سازهايي مثل «طبلا» و «دف» رو دريك قالب مدرن بشنوين حتما برين سراغ كاراي فرمان ! كسي كه ميشه كاستهاشو بدون گوش دادن خريد...

توضیحات :لحن بيان اين نوشته خصوصا چند سطر اول چيزيه كه در اصطلاح بهش مي گن مكانيسم افشاء ... يعني با فرض راست بودن جملات بالا ، يك روانشناس مي تونه هزارجور نتيجه از توش بكشه بيرون كه البته راست و دروغش گردن خودشه – اين كار آگاهانه بود -
سايت آدمك
عكسش هم كار جعفره !
نظرات   شما ( 22 )

خارج از دستور

رسالت رسول

جعفر بهروان

رسالت رسول 

رسول ملاقلی پور دارفانی را وداع گفت!
"...خبر با همه ی کوتاهی مثل شب خوانی یک زنجره طولانی بود!..*"حاج رسول رفت !لازم نیست بگم سازنده بلمی به سوی ساحل و مجنون و مزرعه پدری و میم مثل مادر( که این آخری سرآغاز آشنائی خیل عظیمی از سینما روهای" تفننی" با حاج رسول بود!) که به طور" قطع و یقین"_(این ترکیب رودر طول سلسله برنامه تلویزیونی"برداشت دو" زیاد از زبون حاج رسول شنیدیم!)_ این روزها همه جا نوشته می شه و گفته می شه و شنیده می شه!
وباز هم شاید لازم نباشه که بگم حاج رسول و حاج ابراهیم (مطمئن نیستم که این دوعزیزبه حج مشرف شدن یانه؟ولی به قول عباس تو"آژانس شیشه ای" :خیبری ها همه حاجین!) موندگار ترین آثار سینمای دفاع مقدس روساختن!
امروز حاج رسول مهمون "باکری "هاست! امروز حاج رسول با بچه های کانال کمیل خوش و بش می کنه!
خدا حافظ حاج رسول ! خداحافظت که زیباترین و دلنشین ترین و عاشقانه ترین جملاتی رو که می شه بین دو همسر رد و بدل بشه از زبون تو شنیدم در "هیوا"!
خداحافظت که بی پرده حرف دلت رو می ساختی !و... بگذریم!
حرف که زیاده ولی سخته هم بخوای دوباره گویی نکنی و هم همه چیز رو بنویسی و اصلش قصدم این نیست که اطلاعات آماری بدم و بگم اولین کسی که... ویا تنها کسی که...پس برای بارآخر می نویسم : خداحافظ حاج رسول! 
باز تکراری از این گونه که رسم من وتوست
نوشدارویی از آن دست که می دانی بود *

توضیحات :*  :  ابیاتی از محمدعلی بهمنی.
عنوان این مطلب ایده ی مسعود بود.
نظرات   شما ( 21 )

شعر

دنياي من

مسعود اردكاني

دنياي من 

دنياي من، دو سكه و يك عينك و كلاه
دنياي من ، تداوم  تاوان  يك گناه
شب گريه هاي بي كسي و غربتي عميق
با بغض هاي كهنه ميان گلوي چاه
ياران من يكي دو نفر مثل من غريب
سربازهايِ بازيِ اسب و وزير و شاه
سرگرميم شمارش ساعات و لحظه ها
يك جمع بي نهايت ، با حاصلي تباه
روز و شبم گلايه ز بيداد ِ روز وشب
رنجم بدون فايده ، اقبال من سياه
هر روز من بشارت يك امتحان سخت
 هر لحظه ام هراس ز تكرار اشتباه
***
اين داستان زندگي ِ مرده ي من است
با وزن ِ كُند و قافيه هايي ز جنس آه ...

 

توضیحات :توي هفته اخير خبرهاي بد زياد شنيدم ، از دست دادن عزيزان ، بيماري ، تصادف و ...
چيزهايي كه من رو وادار كرد اينجا بنويسم كه:« هميشه كساني هستند كه چشم به راه دعاي من و شمان ! چه تو اين دنيا چه تو اون دنيا ...، پس دعاشون كنين»
ياران من ... ( 24 )

خارج از دستور

عيدانه فراوان شد

مسعود اردكاني

عيدانه فراوان شد 

امسال گل ندارد ، شعر بهاري من
اين شرمساري گل ! يا شرمساري من ؟
عادت خوشايندي كه توي اين روزا دوباره خود نمايي مي كنه ، عيدي دادنه ! البته به شرطها و شروطها ! (ر.ك. عزاي عيد نوشته مجتبا ) . من ، هرچند كمتربرام اتفاق افتاده ترجيح ميدم عيديم پول نباشه ! تا نشه خرجش كرد ... با همين نگاه هديه هايي كه دوست داشتم به دوستان و خوانندگان چراگاه بدم براتون مي گم ، هرچند از پس تهيه و تقديمش بر نيام !
دلم مي خواست به جعفر بابت همه زحماتش يه لوح تقدير مي دادم ! نه از اين لوح معمولي ها ... از اونايي كه من دانم و وي ! به مجتبا اما دوست دارم يه بسته «حب جيم» بدم تا توي سربازي موقع آفت يكي بندازه بالا و جيم بزنه ! و به الف ميم يه عينك درشت - و هرچه تيره تر بهتر- تا مردم و طرفدارا توي خيابون مزاحمش نشن ! و البته فقط چيزاي ديدني رو از پشتش ببينه ، براي شبلي چند تا مريد در نظر گرفته بودم و براي هستي يك عدد «مراد» ! براي سورن اول مي خواستم چكش زمين شناسي بخرم اما چون گرون بود تصميم گرفتم بهش هشت كتاب سهراب بدم تا يه جور ديگه هم زمين رو بشناسه و تبديل به يك زمين شناس بزرگ بشه ، واسه مارمولي يه دم (به ضم اول) مصنوعي ديده بودم معركه! آخه وقتي دمش كنده مي شه قيافه ش خيلي ضايع ست ، گفتم اينو مي گيرم تا دم جديدش در نيومده ازش استفاده كنه ، اينم بگم كه مذاكراتم با آنجل بي نتيجه بود و هرچي بهش گفتم مگه مارمولي ما چيش از رنگين پوستان سودان كمتره ؟ جواب مي داد كه : «هركه آنجلينا خواهد جور دارفور كشد !» ، براي بادبادك هم چند متر نخ تا بتونه يه ذره بالاتر بپره ! و به سهيل المان وسط ميدون «ضد» ، تا وقتي دختر كوچولوش بزرگ شد بدونه دنياي باباش چه شكلي بوده ... و براي سرير قطب نما تا خدايي نكرده جهتش رو گم نكنه و هميشه همين جوري بره ... و به نانا يه توپ قلقلي كه تو روزاي تيره سرگرمش كنه و اگه گذارش به دبي افتاد يه دست گل كوچيك مشتي با بروبچ بزنن ! براي تقدير هم چند تا MP3 از كاراي ناياب فريدون كه با درد سر از اينترنت كش رفتم و به من يك شمع كه هم به درد تولد مي خوره هم – خداي نكرده – مرگ (عين مرغ) ! يه پاك كن هم داشتم كه مي خواستم بدمش به بچه هاي پاتوق ، چون ديگه به درد خودم نمي خوره ، آخه غلطهايي كه من كردم خودكاريه ! و مگه خدا پاكش كنه ... به سهيلا ملكي هم اون كتابي كه معرفي كردم و نمي دونم گيرش اومده يا نه ، و به بنت الهدي صدر «رستاخيز جان» شهيد آويني كه روزاي خوبي باهاش سپري كردم و چيزاي زيادي ازش ياد گرفتم ،به مريم جمشيدي هم CD اوريجينال «شب هاي روشن »ساخته فرزاد مؤتمن به همراه كپي «شب هاي روشن» داستايوفسكي ، همينطور براي سيناديلي يه ذره بين بگيرم تا باهاش دنيا رو دقيق تر ببينه به آرش عليزاده هم يه چاپخونه تا شعراشو چاپ كنه و واسه ما بفرسته و به ميثم «يك آسمون طلوع» چون به قول بهمني : «لحظه هايي كه در شفق گم شد ، با فلق باز مي شود پيدا» .به گروه مهرهم يه رنگين كمون كه ارزش خيس شدن زير بارون رو داشته باشه وبه عاقلانه يه بيت شعر از حافظ«از خلاف آمد عادت بطلب فيض كه من * كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم »و يه كانكشن پر سرعت واسه يك پزشك كه باهاش از سرويس ها ي وب 2 و وب 3 لذت ببره . اما براي خودم يك جمله از مهربون ترين و دلسوزترين و ناشناخته ترين مرد خدا ، پيامبر (ص) كه مي فرمايد : «ما لكم لا تحابون و لا تناصحون ؟ » يعني : «بر شما چه رفته كه مهر نمي ورزيد و نصيحت نمي كنيد ؟» . 

توضیحات :اينم كارت تبريك چراگاه تقديم به همه ي چراگاهي ها ...
كليك كنين بزرگ ميشه !

كارت تبريك


طبق معمول شرمنده جعفر شدم !
عيدي ما يادت نره ... ( 14 )

نوعي نگاه

كبوترانه ...

مسعود اردكاني

كبوترانه ... 

اگر بناي اداي تكليف داشتيم بايد چيزي بيش از تمام مطالب چراگاه براي اين همسايه ي مهربان و غريب كه سالهاست نمك گير سفره اش هستيم مي نوشتيم ... تكليفي كه در ادا نكردنش عذري نداريم ! 
به هر حال به جاي اين جملات دو بيت از خود آقا كه به دعبل هديه دادند را مي نويسيم و ...

و قبر بطوس يا لها من مصيبة
الحت علي الاحشاء بالزفرات
الي الحشر حتي يبعث الله قائما
يفرج عنا الهم و الكربات 

 و اين بيت كه شاعرش رو نمي شناسم :
براي اينكه تو اينجا غريبه گي نكني
كبوتران همه ته لهجه عرب دارند ...

توضیحات :
جايي ننوشته ست گنهكار نيايد ... ( 5 )

خارج از دستور

آيه هاي غربت و مهر ...

مسعود اردكاني

آيه هاي غربت و مهر ... 

بلغ العلي بكماله
كشف الدجي بجماله
حسنت جميع خصاله
صلوا عليه و آله ...

بقيع

در تاب رفت و تشت طلب كرد و ناله كرد
و آن تشت را ز خون جگر باغ لاله كرد
خوني كه خورد در همه عمر از گلو بريخت
دل را تهي ز خون دل چند ساله كرد ...

توضیحات :
نگون گردي اي آسمان    كه خصمي با آزادگان ( 3 )

ديوار نوشته

سهيل

نويسنده مهمان

سهيل 

سلام و وقت بخیر بالاخره فرصتی دست داد تا من نیز در این فراخوان که خود فراتر از هر خوانی است حضور پیدا کنم و قلمی بفرساییم که تنها بر حسب انجام وظیفه این کار را انجام میدهیم و نه بر اساس اینکه بخواهیم قلمی نمایان سازیم که جملات ما از همه کوتاهتر است .
هرچی فکر کردم دیدم که این چند وقتی که سرمون توی سرهای تذکره الاولیا افتاده عجب عالمی داره این حکایتها به همین خاطر گفتم شاید بهتر باشه که از این بزرگان حکایتی بیان کنم.من خودم از دوتا از این بزرگان بیشتر خوشم می اید یکی ابراهیم ادهم و دیگری منصور حلاج به همین خاطر دوتا حکایت از این ها برای این فراخوان مفراخیم.
ابراهیم ادهم (رضی الله عنه)
نقل است که با بزرگی بر سر کوهی نشسته بود ، و سخن می گفت .اين بزرگ از او پرسيد :نشان آن مرد که به کمال رسيده بود چيست ؟
گفت :اگر کوه را گويد «برو» در رفتن آيد . در حال کوه در رفتن آمد . ابراهيم گفت :ای کوه من تو را نمی گويم که برو وليکن بر تو مثل می زنم
منصور حلاج
منصور حلاج را پرسيدند :عشق چيست؟
گفت : امروز بيني و فردا و پس فردا 
آنروزش : بكشتند
ديگر روزش : بسوختند
سيوم روزش : به باد بر دادند
يعني عشق اين است 

نام وبلاگ : صبح است ساقيا
نام نويسنده : سهيل

توضیحات :

عكس اين مطلب هم نيابتا از طرف آقا سهيل انتخاب شده و زحمتش هم با جعفر بوده...

نظرات شما ( 17 )

ديوار نوشته

بادبادك

نويسنده مهمان

بادبادك 

بزرگترين افتخار من بعد از بندگي خدا دختر بودنمه 


نام وبلاگ : عكس حرف زندگي
نام نويسنده : بادبادك

توضیحات :
آرام باش و بگو ( 12 )

خارج از دستور

عزاي عيد

مجتبی جعفري

عزاي عيد 

سال يك هزار و سيصدو هشتادو ... . توي حجم شادي صدا به صدا نمي رسد . صداي شليك توپ دارد تمام  مي شود .
***
عيدي هايي كه بوي ياس لاي قران گرفته اند توي دست پدر بزرگ ، كوچك تر از هميشه شده اند .
" يك نفر مجتبي را صدا بزند ، سال تحويل شد"
دارد كاغذ سياه مي كند . معلوم نيست اين آخر سالي ديگر چي دارد مي نويسد . يكي عطر ميزند تا بويش خوب باشد يكي داد ميزند " اين پسره نيومد اي كه مرده شور .." يكي ميرود  جلوي آيينه " برو كنار بسه ديگه خوشكلي " و از توي آيينه تا خودش را ميبيند موهاي بهم ريخته ديگري توي آيينه مي خورد به شانه اش . شايد هم باز " ‘گوزنها " را مي بيند .جلوي شير آب دستهاي زلي اش را دارد ميشويد . شانه اش را مي ؟آورد سمت شير آب ، مي شنود : گل لگد نمي كنم ها ... اوي "
" اون ضبط رو يكي كم كنه  و ببينه چرا هنوز نيومده " .
" توي اتاق نيست ...
***
پياده رو پر است از آدمها از آدمهايي كه زندگي مي كنند و زندگي را دوست دارند و زندگي كردن را بلدند .
ماهي و چند تا چيز ديگه كه به رسم گذشته مي گذارند روي سفره و دورش جمع مي شوند تا به بهانه عيد از روي ديوار غرورشان بپرند و به كسي كه دلشان برايش لك زده است سلام كنند و شايد هم به بهانه سال جديد همديگر را ماچ كنند _ آخر ماچ كردن كه ديگر بهانه نمي خواهد ؟؟؟؟_  بعد لپ بعضي  ها قرار است گل بياندازد ...
به قول آقاي مرتضوي به من چه .......
براي همين هم از آدمهايي كه سر سفره شان گل كاغذي دارند يا نقاشي ماهي قرمز توي تنگ يا اصلا نقاشي تنگ پر از ماهي قرمز ، شايد مداد  قرمز نباشد تا ما هي هاشان قرمز باشد 
اصلا به من چه كه حتي يك ديوار ندارند تا روش سفره هفت سين را نقاشي كنند و يك بسم ا... را به نيت قران بنويسند روي ديوار ...
همه آدمها رسم ها را خوب يدك ميكشند يا بهتر بوكسل خيلي خوبي براي رسومات شده اند اما يك چيز را جا گذاشته اند كه اين روز ها جاي خالي اش زياد توي چشم ميزند شايد اميد .
عيد قرار است مبارك باشد و آدمها شاد باشند  و بياييم با اين حرفها خرابش نكنيم ...
 ***
" اين پسر را يكي صدا بزند بابا سال جديد ....
-  سال يك هزارو سيصدو هشتادو ...
صداي بهم خوردن در بلند مي شود .
" نمياد "
" چرا داره مياد ،  سال تحويل شد ؟"
" ساعت خواب "
اين يكي آن يكي را مي بوسد و همين جوري مي روند تا برسند به پدر بزرگ .
"  پدر بزرگ ، مجتبي ...:" هق هق امانش نمي دهد .
كاغذ و گلدان و تفنگ ، با قاب پنجره  كلوزآپ مي شوند .

توضیحات :قابل توجه دوستان : قاعدتا اين مطلب به مناسبت عيد نيست .
چند تا شليك ، لطفا!!! ( 11 )

نوعي نگاه

به ساده ترین وجه

جعفر بهروان

به ساده ترین وجه 

-"..چه خبره ؟...این آخریا هی به خودت تخفیف می دی!....مگه منو از تو خیابون پیداکردی؟!؟.  "
کتمو از رو تخت برداشتمو از تو جیبم کیف پولمو دراوردم!: "  چیه حالا اینقد بدقلق شدی سر صبحی؟!...بی خیال بابا !...مگه من تا حالا باهات بدحسابی کردم!... در ضمن موی بلوند بهت نمیاد... "
اسکناسا رو که می شمردم! رو یکیش با ماژیک قرمز نوشته بودن :   " خرخودتی"!ده تا شو شمردمو دادم بهش!
[ کمی بعدتر:شاید چندروز یا چندماه ویا... ]
وقتی می رم امامزاده نمی دونم چه جوریه که همچین آروم می شم ! اونروزم همون حالو داشتم!دستمو کردم تو جیب کتم و یک اسکناس از لای بقیه کشیدم بیرون که بندازم تو ضریح!با چشای خیس یه نگاهی به اسکناس انداختم!خودش بود!... همون!...روش با ماژیک قرمز نوشته بودن :  "خرخودتی"! 

توضیحات :
من همی آن دانم و ستار من ( 19 )

ديوار نوشته

شبلي

نويسنده مهمان

شبلي 

دوستان خوب چراگاه
با این یادگاری اسمم را در چراگاه ماندگار میکنم :
 
چو آهو توی اینترنت دویدم
به هر وبلاگ تازه سر کشیدم
مراتع را همه یکسر چریدم
چراگاهی ازین خوشتر ندیدم


نام وبلاگ : دور از خانه
نويسنده : شبلي

توضیحات :تصوير متن و جمله نظرخواهي را وكالتا بنده از طرف شبلي انتخاب كردم ! -مسعود-
توي جنگلهاي گيلان كودكي ده ساله بودم ( 8 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3