داستان

قصه

مجتبی جعفري

قصه 

یکی بود ، یکی نبود ، یا نه : یکی بود/ یکی نبود/ غیر از خدای مهربون / زیر این طاق کبود / هیچکس دیگه نبود /یه روزی / یه بزی ، بزغاله ای ، بره ای ، شاید هم یه گرگی /، نمی دونم به خدا / خلاصه یه خری ، کره خری...."
همه اینها را یک نفس می گفت . گاهی هم صدایش لا به لای " گل مریم " و " روزنامه " پسرک های پشت چراغ گم می شد . حتما از بین بوغها رد شده و رسیده بود سر چهار راه بعدی .دستم روی کتاب بود " یکی بود ،..."
اتوبوس توی ایستگاه ایستاد . چشمهایم را بستم .شوق شیشه های اتوبوس را حس می کردم که تنهایی آدمها مهمانشان شده بودند .ابروهایم را پایین ترآوردم . حسرت آدمها بخار می شود و شکل " آه " می افتد روی صورت شیشه ها .
خط جلوتر رفته بود " یکی نبود ". چشمهایم را باز نکردم تا از زیر نگاه های چسبیده به شیشه طعم و رنگ رب روی بدنه اتوبوس را حس کنم .صدای بسته شدن در اتوبوس زیر گوشم خورد . خط همانجا مانده بود " یکی نبود ..." گرمای اگزوز را حس می کردم . قوطی رب جا مانده بود انگار ، آخر طعم رب را هنوز حس می کردم .دستم هم قرمز بود . خط جلو نمی رفت " یکی بود ، یکی نبود ..."
صدای مرد با پایین رفتن شیشه بالا میرفت :" ببخشید آقا قصه چیه ؟؟"
- " میگن یه یارو کور بوده ، راننده اتوبوس هم ندیدش "
شیشه ها مثل جمله ها کیپ شده بودند .
کتاب با خط بریل روی جلد ، زیر قوطی رب توی ایستگاه اتوبوس بود .

توضیحات :
محل نوشتن يادگاري ( 25 )

رسانه

ارتفاع پست

جعفر بهروان

ارتفاع پست 

تاریخ دقیق شروعش رو نمی دونم وهمچنین تاریخ دقیق خاتمه شو(ولی سالهای آخر دهه ی 70 رو مطمئنم!) دریک محدوده ی زمانی در وزارت ارشاد واحد(معاونت) موسیقی یکی از قدیمی ها و با هنرهای عرصه موسیقی این مرزو بوم سمتی داشت (عنوان دقیق سمتش رو هم مثل اون تاریخا نمیدونم!) که به نوعی گذرگاهی بود که هر کار نابلدی به دنیای موسیقی حرفه ای علی الخصوص به عنوان خواننده راه پیدا نکنه! حاصل اون سالهای به حق طلایی موسیقی ایران :به عرصه اومدن تعداد زیادی از خوانندگان خوش صدا و کاربلد وبالطبع آلبومهای ماندگاراونها و پشت خط موندن خیل عظیمی از داوطلبین خوانندگی بود.
فردمورد بحث استاد"محمد نوری" بود که با اشراف کامل خودش به هنر خوانندگی قدرت تشخیص سره از ناسره رو داشت .
به بازار اومدن تقریباً همزمان آلبومها ی خواننده های تازه کاری که زلزله ای در موسیقی ایران محسوب می شد.قصد داشتم اسم آلبومها و خواننده ها رو بنویسم که یاداوری بهتری باشه! ولی دیدم نه انصافه که اسمی از قلم بیافته و نمی شه اون همه اسمو اینجا آورد ! نوشتن چندتا اسم به عنوان نمونه هم باز حق مطلب رو ادا نمی کنه (فقط بگم لینک سایت یکی از بهتریناشون این بغل هست!!!)کسایی که هرکدوم اگر دانش موسیقیشون کلاسیک نبود حداقل با اصول به طور کامل آشنا بودن وتوانایی نواختن یک یا چند ساز رو داشتن(لازم به توضیحه از اونجایی که در این عالم فانی هیچ چیز مطلقی و جود نداره!!!در این مقوله نیز استثناهایی هم هستن که به مرور زمان فراموش شدن !).
همزمان در واحد موسیقی سازمان صداوسیماهم استاد"محمد علی معلم دامغانی" بر امور نظارت داشت!حیفه اینارو بنویسیم ولی از "فریدون شهبازیان" که آچار فرانسه ی خیلی از این آلبومهای مذکور بود اسمی نبریم.... .
...و اما امروز! اینطور که پیداست دیگه محدودیتی برای صدای عزیزان خواننده وجود نداره !_حداقل با کیفیت قبل!_ و حاصل شده ویترین رنگارنگ کاست فروشی ها و کتابفروشی ها که تزیین شده با انواع واقسام آلبومها یی با اسامی وتصاویرو اشعار و آهنگها و صداهاو..."محیرالعقول"!دیگه نه کلام قوت داری نه صدای خاص و موندگاری و نه آهنگ هنرمندانه ای!"دری وری سرا" هایی که جای شاعرا و ترانه سراها مون رو گرفتن!و انواع و اقسام افتکها یی که به کمک حنجره ی معمولی و بی هنر خواننده های نورسیده مون اومده!

یاد ایام ( 15 )

نوعي نگاه

ارتباطات سیال

مسعود اردكاني

ارتباطات سیال 

چند روز پیش  از طرف یکی از دوستان به یکی دیگر از همین سایتهای شبکه ای دعوت شدم ! چیزی شبیه مرحوم اورکات یا قزاق یا ... روی لینک کلیک کردم ، و عضو شدم ...
به نظر شما اولین کاری که آدم بعد از عضویت باید انجام بده چیه ؟ اگر خیلی به درست یا غلط بودنش گیر ندین براتون می گم که اول سریع دنبال لینکی به اسم Search  یا Find  یا چیزی مشابهی می گردین وسپس سراغ گزینه S E X یا  Gender  می رید و با توجه به جنسیت خودتون جنس مخالف رو انتخاب می کنین ، بذارین بقیه فیلد ها مثل سن و اسم و ... خالی بمونن آخه ممکنه به دلیل محدود شدن دامنه جستجو موردی رو از دست بدین ! راستی برای پر کردن پروفایل خودتون توجه داشته باشید که اگه مثل من اضافه وزن دارین در فیلد Body Style  یا هرچی که همین معنی رو داره گزینه AVERAGE رو انتخاب کنین (گاهی آدم باید باخودش مهربون باشه ) به هر حال یه عکس خوشگل از خودتون و اگه ندارین از بازیگران هالیوود کار رو تکمیل می کنه !
حوصله تون سر رفت ؟ می دونم که همه اینها رو بهتر از من بلد بودین وفقط خواستم جلوی جانماز آب کشیدن گرفته بشه ...
اما مقصود از همه این چرندیات بیان فکریه که از روز دعوت شدن مخم رو به کار گرفته اون فکر چیزی نیست جز چرایی اتفاقات بالا ! من سعی می کنم در ادامه از زاویه های مختلف که به نظرم می رسه به موضوع نگاه کنم و شدیدا" دوست دارم که نظرات شما رو هم بدونم ، مخصوصا دوستانی که در زمینه ارتباطات یا روانشناسی دست اندرکارند .
نگاه من :
من عضو می شم تا بتونم چند تا دختر خوشگل ومامانی رو که عکسای س.ک.س.ی توی پروفایلشون گذاشتن رو دید بزنم ، مخصوصا اگه همشهری گیر بیارم که دیگه نورعلی نوره ؛ اونوقت مخشو کار می گیرم ببینم می تونم یه قرار باهاش ردیف کنم ؟
 چرا ؟ همینجوری !
چرا ؟ خوب دیگه ! نه اینکه فکر کنی تو کف موندم ها اما آدم تو سن وسال ما باید یکی داشته باشه ... یکی بتونه...
چرا ؟ خوب چراکه نه ، اینم یه جورشه دیگه به جای اینکه تو خیابون دور بزنم همین جا طرف می سازم ، که یه سره بیارمش خونه !
این یک دسته از دلایل بود که شاید ریشه در محدودیت های نادرست یا کمبودهای عاطفی یا احساس درک نشدن از طرف اطرافیان یا هرزگی جنسی یا ... داشته باشه ! اما می خوام توجه تون رو به نکته ای جلب کنم که شاید برای من جالبه : چرا من پروفایلم رو با دورغ پر می کنم ؟ به عبارت دیگه چرا پشت آدمی که نیستم قایم میشه ؟ چون خودم رو آدم جالبی نمی دونم ؟ چون برای مورد توجه بودن یه سری چارچوب تعریف شده وجود داره که حتما باید توی اونا بگنجم ؟ چرا  توی چت بلافاصله بعد از Salam  کلمه ASL رو تایپ می کنم ؟ چرا اگه طرف همجنس باشه نمی تونه نیاز منو برآورده کنه ؟ یعنی نیاز من به فرنچ کیس و احتمالا اعمال جنسی محدود می شه ؟ ...
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو ! حقیقتا همین که من از یک گوشه دنیا دارم با آدمایی حرف می زنم که اونا از روی نوشته هاشون می شناسم نکته کوچیکیه ؟ برای من نه ! اینقدر بدونید که رخ دادن تقریبا 90 درصد روابط اینترنتی من (چه با جنس مذکر و چه مونث) در عالم فیزیکی منتفی بود ! چرا ؟ چون من آدمش نبودم ... (یکی از دلایلش سوتفاهمات جاریست !)...
خیلی حرف زدم اما تمام نشد ، چون دوست دارم باب تکمیل بحث رو نبسته باشم .

توضیحات :
راحت حرف زدم تا راحت باشید ( 21 )

شعر

ابر مرد

امين تاجور

 ابر مرد 

یک خمره پر زباده دردم
در ظل نگاه یک ابرمردم
مولا(ع) اگرم اجازه فرماید
بر دامن کبریائیش گردم
شادم که شود جهنم آتش
از حب علی(ع) سلامت و سردم
چندی است به ساز دوست می رقصم
چندی است به گرد دوست می گردم
می آیم و از کرانه مولا(ع)
جز عشق برایتان نیاوردم
***
ای قوم دگر به من نیاندیشید
من آن من قبل را رها کردم
هیهات که در رهی دگر آیم
هیهات که از علی(ع) جدا گردم
عادت بکنید بر سر سبز و
بر سرخ زبانی و رخ زردم
***
مولا! مددی در این خراب آباد!
مولا! مددی که سخت می دردم
ایکاش رسم به نقطه اوجی
کز بازدمم علی(ع) چکد هر دم
منعم نکنی دمی ز چشمانت
شاید نکنی نگاه برگردم...

توضیحات :

 

اگر خسته جاني بگو يا علي ( 6 )

رسانه

این فیلمارو می خواین به کی نشون بدین؟

جعفر بهروان

این فیلمارو می خواین به کی نشون بدین؟ 

{درحوالی یکی از روستاهای گیلان}

...- پسر جون بیا اینجا!

پسر به طرف مرد که پشت فرمان جیپی نشسته وعینکی بزرگ به چشم دارد می رود وبا لهجه ی گیلکی سلام می کند.

-سلام !...خوبی تو؟... به من گفتن این دور ور یه تپه هست که موبایل فقط اونجا آنتن می ده تو می دونی کجاست ؟!

-(پسر با لهجه ی گیلکی):ها می دونم!خیلی راهه هنوز باید بری!همین راهو مستقیم برو...!

-خیلی ممنون!...تو کجا می ری با این عجله؟!... بیا برسونمت!

-نه من باید برم دفتر مشق(( محمدرضا؟؟؟))و بهش برسانم دفترش اشتباهی دست من جامانده!

مرد دفتر را از پسر می گیرد ونگاهی به داخل آن می اندازد:- این همه تکلیف واسه چیه ؟... مگه قرار نبود مشق شبو زیاد ندن!؟!...

پسر فقط به مرد نگاه می کند... مرد دفتر را به پسرپس می دهد وخداحافظی می کنند پسر به دویدن در جاده ی خاکی ادامه می دهد و مرد با جیپش برخلاف مسیر پسر حرکت می کند کمی جلوتر سربازی در مسیر جیپ در حال رفتن است بادیدن ماشین دست تکان می دهدمرد می ایستد وسرباز را سوار می کند.

-(سرباز با لهجه ی آذری):دستت درد نکنه من می رم پاسگاه تا هرجا مسیرت باشه باهات میام.

مرد برای سرباز توضیح می دهد که می خواهد به تپه ای برود که درآنجا موبایل آنتن می دهد!

- ها !...شما همونایین که از تلویزیون اومدین از ما فیلم بگیرین؟

-از تلویزیون که نه ! ولی اومدیم فیلم بسازیم! ... تو اون پیرزنه رو که حدود صدسال سنشه می شناسی !؟

-ها می شناسم !.. گبه خانمو می گی دیگه؟!

-آره همونو می گم!... ما اومدیم از مراسم عزاداری اون یه گزارش مستند بگیریم !آخه می گن اینجاییا یه مراسم خاصی واسه عزاداری دارن!

-اون که هنوز نمرده که!!!

-آره خب !منم دارم می رم که به همکارام خبر بدم بگم ما یه چند روز دیگه مجبوریم بمونیم!...راستی تو بچه کجایی؟

-من بچه سلماسم!

کمی که پیش می روند از آن طرف جاده زنی در جلو و چند دختر بچه از پشت سرش درخلاف مسیر جیپ درحال عبورند.یکی از دختر ها که از بقیه کوچکتر به نظر می رسد نخ بادکنک سفید رنگی را به دست گرفته  و  زن تخته سیاهی را بر روی پشتش حمل می کند!

-اینا کی ان !؟

-اون خانم معلمه داره بچه هارو بر می گردونه مدرسه!

- پس اون تخته سیاه چیه که بسته به پشتش !؟

- بعضی روزا بچه ها رو می بره تو هوای آزاد ...اونجا بهشون درس می ده!بعدش برشون می گردونه مدرسه!

-حالا چرا این همه راه میان ؟...اینجا که همه جاش خوش آب وهواست!؟

-سرباز در آینه بغل جیپ به دور شدن معلم و بچه هاخیره شده است!کمی بعد در همان مسیری که معلم وبچه ها می رفتند دختر بچه ای درحال دویدن است!

- فک کنم این از بقیه عقب افتاده !

- اسمش معصومه است!... همیشه همینجوریه...اینو برادرش یه جفت کفش بیشتر ندارن این یکی باید صبر کنه اون یکی از مدرسه بیاد کفشو ازش بگیره بعد بره مدرسه!

-حیوونی!!!... کسی فکری به حالشون نکرده تاحالا؟!؟

-چرا ! ... از طرف مدرسه چند بار مسابقه ی دو گذاشتن !جاییزه شم یه جفت کفش نو بوده ولی پسره هیچوقت نتونسته اول بشه!

جیپ همچنان در مسیرش به پیش می رود در سمت راست جاده دشت وسیع سرسبزی به چشم می خورد که درآن چند اسب به طور عجیبی مشغول جست و خیزند!

- چه جالبن این اسبا !...می بینی؟!؟

-آره! ... اینجا هوا که سرد می شه به اسبا عرق می دن بخورن!وگرنه از سرما تلف می شن!

-پس این اسبا مستن!...هنوز که هوا سرد نشده!

سرباز برروی بخاری که از دهانش بر روی شیشه ی ماشین نقش بسته با انگشت یک دایره می کشد!

جیپ درجاده در حال حرکت است مرد رادیوراروشن می کند گزارش بازی ایران وبحرین درحال پخش است گوینده از فرصتی می گوید که تیم ایران به دست آورده ولی داور آفساید اعلام کرده ...کمی بعد رادیوخبر پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر بحرین وراهیابی اش به جام جهانی را اعلام می کند وپس از آن :((ای ایران ای مرز پر گهر...))...

                                          ***

("جعفر"عزیز!

امیدوارم خوب باشی .دوستان زیادی از پاریس بامن تماس گرفتندکه فیلم اخیرت را دیده اند وهمه متفق القول هستند که فیلمت شاهکاراست !

خیلی خیلی خوشحالم وبه توتبریک می گویم . مطمئن هستم که فیلم٬ شور بسیاری در ونیز به پا خواهد کرد .بی صبرانه منتظر تماشایش هستم و شاید نوامبر امسال در پاریس آن را ببینم .

سفر ونیز خوش بگذرد .با بهترین آرزوها ٬به امید دیدار.

 ریچارد پنیا ٬نیویورک  -مجله فیلم شماره 240_صفحه 41

 

 

 

 

 

فیلم داره شروع می شه ( 10 )

خارج از دستور

امريه

مجتبی جعفري

امريه 

روايت اول
مجتبي فارغ از پاسگاه و پا به ماه پاسگاه و پوتينهاي ادمها را نگاه ميكند واندازه موهايش را توي برق پوتينها چك ميكند . تا سه ميشمارد تا بندهايش را ببندد و برود سر صف حالا يا شير يا سيمان كه تازگيها بيشتر شده بعضي جاها .البته همه اينها يه مانور براي امادگي چند ماه اينده است كه قرار است يك ميله بكاريم تو زمين و توي سايه اش باشيم تا افتاب نخوريم ؟؟
چند وقته كه معده اش را به اش بسته آش ان هم توي يقلوي .0( يا يغلوي چون هنوز نديده ام ). يك كلاه خريده و توش را خط ميزنه تا ايام را گم نكنه . خلاصه هر روز چند دقيقه اي حبيب گوش ميكنه تا گوشش به فرياد شنيدن عادت كنه و سندي را هم تا سنگيني پوتينها را حس نكنه . و كمي هم كريس دي برگ . دا د خوب ميزنه ولي نميدونم خوب داد ميزنه يا نه ؟
و تمام تكنيكهاي دنيا را در مورد اتو ياد ميگيره . مي مونه اسلحه كه  دست بچه نميدن  . و سيگار كشيدن توي مناطق استراتژيك كه نه بو بگيري نه بوي عطر بدهي نه لو بري ؟ اخر ادم چه ميدونه چي پيش مياد شايد قسمت شد سيگاري هم شديم . و چند وقتي هم هست كه مدام خودش را دور ميزنه و دوتا در مي چپونه توي يك كم تا دودره كردن را هم ياد بگيره . و روزي چند ساعت خيابانها را متر ميكنه تا رژه را ياد بگيره و مثل ماست بيحركت مي ايسته تا تو صبحگاه هم قش نكنه . و ....
روايت دوم
من سربازم نقطه  سه ماه دنبال امريه ام نقطه  شهيد نيستم نقطه  جانباز نيستم نقطه  آزاده نيستم و مجتبام نقطه كميته امداد نيستم نقطه شعاع بند "پ" هم كم است و قطرو محيط و مساحتش به گردن ادمهاي پشت اين ميزها نميرسد نقطه مميز هاي سه گانه بند " پ" ديگرم اصلا وجود ندارد نقطه معدلم ...نقطه .
روايت سوم
مي خوام درد دل كنم . اقا سه ماه ميدوم دنبال امريه اما نيمشه كه نميشه از بس از اين پله ها بالا رفتم و اومدم پايين دستهام پوستمال شده ؟؟؟ از بس نامه تايپ كردم و موقع با لا رفتن از پله ها از نرده گرفتم ايجوري شده !! اونهايي هم كه فكر كرديم ميشه از ما واجب تر داشتن و ما شديم مسجد  . از بس شنيدم ازاد 17 و سراسري 13 مغزم ......
اقايون ميگن اگه ظرفيتشون پر نشه  خوب سرباز نميگيرن  ... 
حالا هم از كليه عزيزان ميخوام اگه ميتونن واز دستشون بر مياد نه اينكه يه شعاع بزرگتز بهم معرفي كنن خدا شاهده نه اصلا ولي فقط راهنمايي ام كنن و يه راه جديدتر نشونم بدن . البته همش لطفا .

توضیحات :اول
پاسگاه : ( پاس + گاه  ) به معني محل پاس كردن – و نيز محل پاس داشتن كه به نوعي كنايه از پادگان هم هست كه اگر نيروي انتظامي بيفتين ميشه رئال .

دوم
البته هر كدام از دوستان كه در صحت مطلب فوق شكي دارند تقاضا ميشود بفرمايند تا نام و ادرس و شماره تلفن 38 اداره را برايشان ارسال كنم كه با همين پاها پله هايشان را شمرده ام ؟ تازه تلفني ها بماند .
همين .
بشمار 3 بخونين و نظر بدين ! لطفا ! ( 11 )

ماهیتابه

سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار کهن ادب

جعفر بهروان

سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار کهن ادب 

در ادامه "سلسله مقالات در توجیه و تفسیر اشعار و متون کهن ادبیات پارسی "به نقش(( اشیا)) در ادبیات می پردازیم.مولانا در" نی نامه "اینچنین می فرماید:

نی حریف هرکه از یاری برید
 پرده هایش پرده های ما درید

در آن ایام در اندلس قریه ای بوده به نام "مادرید" که مردم آن سامان تبحر فوق العاده ای در بافتن پرده های نفیس و فاخر داشته اند. به طوری که پرده های مادریدی همچون مشک ختن و نافه چین و خربزه مشهدی .شهرتی عالمگیر یافته بود. وهمچنین در اسناد ودست نوشته ها آمده که فردی به نام "آلخاندرو آمنابار د آدرز" یکی از چیره دست ترین بافنده گان پرده درمادرید بوده که آخرین اثرش به نام"ال کلاسیکو"هرساله در موزه "سانتیاگو برنابئو " به نمایش عمومی درمی آید.
به دلیل بالا بودن نرخ پرده های مذکور در خود اندلس و بالطبع در دیگر بلاد معمولاً این پرده ها در خانه اشراف زاده گان و متمولین یافت می شده و زینت بخش دیوارها و پنجره های آنان بوده است.وبه همین دلیل اگر می گفتند فلانی پرده های خانه اش از پرده های بافت مادرید است کنایه ای بوده از متمول بودن آن شخص.
فعل" نی" _نون مسکون_که در اول بیت آمده مخفف محاوره ای فعل"نیست" می باشد. از یار بریدن درآن زمان معادل با معنای طلاق و جدایی در این زمان می باشد(نگارنده بعید می داند "به هم زدن" های دوستانه!!! مورد نظر بوده باشد.) .کلمه ی حریف در اینجا برخلاف معنای امروزینش به مفهوم همنشین آورده شده است.
بااین توضیحات به تفسیر بیت فوق الذکر می پردازیم:((متمولین و ثروتمندان همنشین کسانی که از یکدیگر جداشده اند(طلاق داده ویا گرفته اند!)نیستند.))معنای تحت اللفظی و عامیانه امروزین آن می شود ((مایه دارا با طلاق گرفته ها نمی پرن!!!)) .
بنده نیز هنوزبه رازو رمزآوردن این بیت و این تذکر در وسط نی نامه توسط مولانا واقف نگردیده ام. دلیل اینکه چرا متمولین چنین رفتاری را با اهالی متارکه در پیش گرفته بودندو خود را تافته جدابافته می دانستندنیز بر بنده نامکشوف است.همچنین نمی دانم که این بیت در نکوهش متارکه آمده ویا در مدح متمولین !؟!در اینجا همنشینی ثروتمندان با "اهل جدایی" نفی گردیده ولی سخنی از اثبات این همنشینی مابین مساکین وجدائیون به میان نیامده! به هر تقدیر همانگونه که مشاهده می کنید ممارست بنده در راه توجیه وتفسیر ادبیات کهن غباررا از برابر دیدگان شمایان بزدوده وروزنه های جدیدی را می گشاید از برای تفکر! 
 

توضیحات :
حاشیه مسعود بر تفسیر جعفر را در کامنت ها بخوانید ...
نظرات  شما ( 22 )

نوعي نگاه

تك بيت داستاني

مجتبی جعفري

تك بيت داستاني 

زندگي دوست داشتن نيست قراردادي است كه به تفاهم طرفين عقد مي شود

توضیحات :

 

the life is beautifull ?? ( 3 )

نوعي نگاه

حرفهای کتابی

مجتبی جعفري

کبریت را باز می کنی . سیخش را توی دستت گرفته ای . آخش بلند می شود . بقیه اش را توی قوطی گذاشته ای . کمرش را ورنداز میکنی . به گمانم یک دستت جلوی دهانت است . داری شکسته های حروف را از لابه لای دندانهایت در می آوری ، شاید هم با خلال یا نخ یا .... .

یا شاید هم بلند شوی و قبل از محو شدن گودی رد آرنجت روی متکا برگردی .از بالا به پایین و از پایین به بالا و با چرخش مچ دست .بعد از مسواک هم لابد دهانت را شسته ای . زبانت را هم . حالا جمله هایت آب کشیده اند . جای اتو خالی است . حنجره ات را آتل ببندی و کلمه هایت را خط اتو بیندازی یا شاید جمله هایت را بگذاری لای کتابهای قطور قدیمی تا خط اتویشان هیچ وقت خراب نشود . آن وقت حرفهایی میزنی که

( کتابی ) است .

توضیحات :بدون شرح شايد ؟
حرفهاي شما شنيدني است ! ( 14 )

ماهیتابه

دو كلام حرف مفت

مسعود اردكاني

دو كلام حرف مفت 

اول از همه سلام !
اما بعد چند تا نكته و والسلام ، ‹ اين عكسي كه اين بالاست نيمروست ! (با لحن نقالي) اما خودش مهم نيست ! پس چي مهمه ؟ آهان ... مهم ظرفشه ... يعني همون ماهيتابه ! ›. 
راستش به نظر من هر چيزي بايد با ظرفش سنخيت داشته باشه يعني چي ؟ يعني اينكه اگه بنده هوس كردم براي حضرتعالي تف (به فتح اول) بدم ... متوجه كه هستين ؟ ... آره اگه خواستم تف بدم نمي شه كه بگم ايني كه تف دادم شعره يا چه مي دونم داستانه ! البته مي شه هاآآ اما من خجالت ميكشم ... والا بيا بريم صد تا وبلاگ نشونت بدم ... ولش آقاجون دنبال دعوا مي گرديااااا ؟!
خلاصه اين شد كه رفتم واسه تف دادن يه ظرف تهيه كردم كه هم روي من فشار نيآد هم شما بدونين چي مي خونين !  و نتيجه اين شد كه از اين به بعد تو ليست نوشته جاتمون يه قلم ديگه هم اضافه كرديم .
دوست دارم تنوع موضوع توي چراگاه اضافه بشه مثلا يه عنوان براي صحبت كردن در مورد كتاب باز كنيم ، همين طور سينما و ... ببينيم چه مي كنيم ؟!
يه خبر تكنولوژيك هم بدم كه ايشالا همين روزها براي چراگاه فيد هم ميذاريم ...

توضیحات :
بفرماييد ( 4 )

ماهیتابه

سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار کهن ادب

جعفر بهروان

سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار کهن ادب 

حافظ علیه الرحمه می فرماید:
 رواق منظر چشم من آشیانه ی توست
 کرم نما و فرودآ که خانه خانه ی توست

در ابتدای تفسیر این بیت اشاره به چندین اصطلاح که امروزه دیگر به کار برده نمی شود ضروری است .در گذشته به افرادی که منظر (امروزی ها به آن منظره .چشم انداز وبعضی از داخلیون به تبعیت از فرنگی ها آن را ویو می گویند) خانه و یا اتاقشان رو به رواق مسجدی و یا جایی اینچنینی که دارای یک ویاچندین  رواق بوده باز می شده است "رواق منظر"_قاف مسکون!_می گفته اند.که احتمالاً اشاره ای به متمول بودن آن شخص بوده.
خزنده _ حشره ای در آن زمان می زیسته که طبق مستندات از تیره کرم سانان بوده وبسیار شبیه به کرمهای امروزی . این موجود قادر به تکلم بوده وبر روی درختان متولد شده رشد و تولید مثل می کرده وگهگاه بر اثر باد ویا دیگر عوامل طبیعی از روی درختان به روی زمین می افتاده است به همین دلیل درابتدا عوام و بعدتر خواص نیز آن را "فرودا" (به معنای فرودآینده) می گفته اند.همانگونه که مستحضرید امروزه با پدیده ای روبه رو هستیم در ورزش به نام ((تماشاگر نما)) در توضیح این اصطلاح می توان گفت که این لفظ به تماشاگرانی اطلاق می شود که به وظیفه اصلی خود که همانا تشویق تیم محبوبشان می باشد نپرداخته و اعمالی را مرتکب می شوند که باعث اخلال در جو ورزشگاهها می شود .از جمله به کار بردن الفاظ رکیک .با این توضیح لازم به ذکر است که تعداد معدودی از جانوران مذکور درهنگام سقوط از درخت به فحاشی و هتک حرمت اطرافیان مبادرت می ورزیدندوهمچنین احتمال شنیده شدن فحش های ناموسی از طرف آنها دور از ذهن نیست. به همین دلیل به این موجودات "کرم نما و فرودآ" گفته می شده.

البته تلفظ این نام بسیار سنگین می نماید ولی به گواه متون کهن ادبیات این مرزو بوم   قدما از این دست اصطلاحات و یا اسامی بسیار به کار می برده اند.به مرور زمان درمیان عوام مصطلح شده که این نام رابدون حرف ربط"و" تلفظ می کردند.که "سهل الادا"تر بوده!

(درتفسیر اصطلاح "کرم نما" برادر ارجمندم استاد بزرگوار مسعود که از بزرگ اساتید این فن هستند !بنده را یاری نمودند)

بااین توضیحات رسم الخط وشیوه نگارش صحیح بیت بدین گونه است:
رواق منظر!(قاف مسکون!) چشم من آشیانه توست
 " کرم نماو فرودآ" که خانه خانه توست

 

 

  وهمچنین بیت مذکور را اینچنین تفسیر می نمایم:(( ای کسی که چشم انداز خانه ات روبه رواق باز می شود. چشم من آشیانه تو می باشد!به" کرم نما و فرودآ" قسم که خانه ی من (ویا چشم من ) خانه تومی باشد!_(در قدیم این گونه قسم خوردن به موجودات بی مقداری مانند"کرم نما وفرودآ"من باب تهی و بی اساس بودن موضوع قسم بوده است که امروزه آن رادر اصطلاح تعارف" شابدولظیمی" می گویند).))

توضیحات :

طی سالیان متمادی جد و جهد در این راه پر مخاطره و توجیه و تفسیر اشعار فخیمه !!! شعر پارسی موفق به دستیابی به چنین هوده!!! های ارزشمندی گردیدم که طی سلسله مقالاتی که در هامش !!! چراگاه می آید آنها را در اختیار علاقمندان قرار خواهم داد! باشد که بیاندیشند!

!کرم نما وبنویس ( 11 )

خارج از دستور

تبریک با تاخیر

مسعود اردكاني

تبریک با تاخیر 

راستش قرار بود که اولین پست چراگاه جدید تبریکی باشه برای جعفر به مناسبت تولدش ! اما از اونجا که روز پنجم دی هنوز برای جعفر اسم اتنخاب نکرده بودن ممکن بود به جای جعفر اسمش کامبیزی ، چنگیزی ، چیزی بشه ! بنابراین این تبریک به تاخیر افتاد تا اسم آقا تثبیت بشه ...
در مورد عکس بالا هم باید بگم چون هدیه ای درخور پیدا نکردم از جون مایه رفتم

توضیحات :
هدیه های شما ( 3 )

خارج از دستور

با عرض سلام مجدد

مسعود اردكاني

با عرض سلام مجدد 

بازم سلام 
راستش هر چند که این چند خط به منزله تست نسخه جدید چراگاه محسوب میشه اما دلم نیومد توش از اینا "یبنم بنمل نمب منب سی ی" بنویسم لذا سلامی عرض می کنیم و بدرودی !
راستی ممکنه این نسخه هنوز  چندتا باگ ( خطای برنامه نویسی ) داشته باشه ، اگه دیدینشون به ما هم خبر بدید .
والسلام

توضیحات :
حالا دیگه نظر بدین ( 12 )

خارج از دستور

با عرض سلام مجدد ...

مسعود اردكاني

هر چند که این چند خط رو برای تست مس نویسم اما بازم دلم نیومد همین یک پست رو هم هدر بدم ...! ما اینیم دیگه 
بالاخره نسخه جدید چراگاه هم در اومد ، اما گمان کنم هنوز هم چند تا نقص داره ! بیزحمت اگه دیدنشون به ماهم خبر بدین ...
والسلام

توضیحات :
حالادیگه نظر بدین ( 4 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3