![]() قصه |
یکی بود ، یکی نبود ، یا نه : یکی بود/ یکی نبود/ غیر از خدای مهربون / زیر این طاق کبود / هیچکس دیگه نبود /یه روزی / یه بزی ، بزغاله ای ، بره ای ، شاید هم یه گرگی /، نمی دونم به خدا / خلاصه یه خری ، کره خری...." |
| توضیحات : |
داستان نوشته شده در : جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۲:۰۴:۳۶ |
![]() ارتفاع پست |
تاریخ دقیق شروعش رو نمی دونم وهمچنین تاریخ دقیق خاتمه شو(ولی سالهای آخر دهه ی 70 رو مطمئنم!) دریک محدوده ی زمانی در وزارت ارشاد واحد(معاونت) موسیقی یکی از قدیمی ها و با هنرهای عرصه موسیقی این مرزو بوم سمتی داشت (عنوان دقیق سمتش رو هم مثل اون تاریخا نمیدونم!) که به نوعی گذرگاهی بود که هر کار نابلدی به دنیای موسیقی حرفه ای علی الخصوص به عنوان خواننده راه پیدا نکنه! حاصل اون سالهای به حق طلایی موسیقی ایران :به عرصه اومدن تعداد زیادی از خوانندگان خوش صدا و کاربلد وبالطبع آلبومهای ماندگاراونها و پشت خط موندن خیل عظیمی از داوطلبین خوانندگی بود. |
رسانه نوشته شده در : جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۱:۴۹:۲۴ |
![]() ارتباطات سیال |
چند روز پیش از طرف یکی از دوستان به یکی دیگر از همین سایتهای شبکه ای دعوت شدم ! چیزی شبیه مرحوم اورکات یا قزاق یا ... روی لینک کلیک کردم ، و عضو شدم ... |
| توضیحات : |
نوعي نگاه نوشته شده در : پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۲:۵۷:۱۷ |
![]() ابر مرد |
یک خمره پر زباده دردم |
| توضیحات :
|
شعر نوشته شده در : سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۵۲:۲۶ |
![]() این فیلمارو می خواین به کی نشون بدین؟ |
{درحوالی یکی از روستاهای گیلان} ...- پسر جون بیا اینجا! پسر به طرف مرد که پشت فرمان جیپی نشسته وعینکی بزرگ به چشم دارد می رود وبا لهجه ی گیلکی سلام می کند. -سلام !...خوبی تو؟... به من گفتن این دور ور یه تپه هست که موبایل فقط اونجا آنتن می ده تو می دونی کجاست ؟! -(پسر با لهجه ی گیلکی):ها می دونم!خیلی راهه هنوز باید بری!همین راهو مستقیم برو...! -خیلی ممنون!...تو کجا می ری با این عجله؟!... بیا برسونمت! -نه من باید برم دفتر مشق(( محمدرضا؟؟؟))و بهش برسانم دفترش اشتباهی دست من جامانده! مرد دفتر را از پسر می گیرد ونگاهی به داخل آن می اندازد:- این همه تکلیف واسه چیه ؟... مگه قرار نبود مشق شبو زیاد ندن!؟!... پسر فقط به مرد نگاه می کند... مرد دفتر را به پسرپس می دهد وخداحافظی می کنند پسر به دویدن در جاده ی خاکی ادامه می دهد و مرد با جیپش برخلاف مسیر پسر حرکت می کند کمی جلوتر سربازی در مسیر جیپ در حال رفتن است بادیدن ماشین دست تکان می دهدمرد می ایستد وسرباز را سوار می کند. -(سرباز با لهجه ی آذری):دستت درد نکنه من می رم پاسگاه تا هرجا مسیرت باشه باهات میام. مرد برای سرباز توضیح می دهد که می خواهد به تپه ای برود که درآنجا موبایل آنتن می دهد! - ها !...شما همونایین که از تلویزیون اومدین از ما فیلم بگیرین؟ -از تلویزیون که نه ! ولی اومدیم فیلم بسازیم! ... تو اون پیرزنه رو که حدود صدسال سنشه می شناسی !؟ -ها می شناسم !.. گبه خانمو می گی دیگه؟! -آره همونو می گم!... ما اومدیم از مراسم عزاداری اون یه گزارش مستند بگیریم !آخه می گن اینجاییا یه مراسم خاصی واسه عزاداری دارن! -اون که هنوز نمرده که!!! -آره خب !منم دارم می رم که به همکارام خبر بدم بگم ما یه چند روز دیگه مجبوریم بمونیم!...راستی تو بچه کجایی؟ -من بچه سلماسم! کمی که پیش می روند از آن طرف جاده زنی در جلو و چند دختر بچه از پشت سرش درخلاف مسیر جیپ درحال عبورند.یکی از دختر ها که از بقیه کوچکتر به نظر می رسد نخ بادکنک سفید رنگی را به دست گرفته و زن تخته سیاهی را بر روی پشتش حمل می کند! -اینا کی ان !؟ -اون خانم معلمه داره بچه هارو بر می گردونه مدرسه! - پس اون تخته سیاه چیه که بسته به پشتش !؟ - بعضی روزا بچه ها رو می بره تو هوای آزاد ...اونجا بهشون درس می ده!بعدش برشون می گردونه مدرسه! -حالا چرا این همه راه میان ؟...اینجا که همه جاش خوش آب وهواست!؟ -سرباز در آینه بغل جیپ به دور شدن معلم و بچه هاخیره شده است!کمی بعد در همان مسیری که معلم وبچه ها می رفتند دختر بچه ای درحال دویدن است! - فک کنم این از بقیه عقب افتاده ! - اسمش معصومه است!... همیشه همینجوریه...اینو برادرش یه جفت کفش بیشتر ندارن این یکی باید صبر کنه اون یکی از مدرسه بیاد کفشو ازش بگیره بعد بره مدرسه! -حیوونی!!!... کسی فکری به حالشون نکرده تاحالا؟!؟ -چرا ! ... از طرف مدرسه چند بار مسابقه ی دو گذاشتن !جاییزه شم یه جفت کفش نو بوده ولی پسره هیچوقت نتونسته اول بشه! جیپ همچنان در مسیرش به پیش می رود در سمت راست جاده دشت وسیع سرسبزی به چشم می خورد که درآن چند اسب به طور عجیبی مشغول جست و خیزند! - چه جالبن این اسبا !...می بینی؟!؟ -آره! ... اینجا هوا که سرد می شه به اسبا عرق می دن بخورن!وگرنه از سرما تلف می شن! -پس این اسبا مستن!...هنوز که هوا سرد نشده! سرباز برروی بخاری که از دهانش بر روی شیشه ی ماشین نقش بسته با انگشت یک دایره می کشد! جیپ درجاده در حال حرکت است مرد رادیوراروشن می کند گزارش بازی ایران وبحرین درحال پخش است گوینده از فرصتی می گوید که تیم ایران به دست آورده ولی داور آفساید اعلام کرده ...کمی بعد رادیوخبر پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر بحرین وراهیابی اش به جام جهانی را اعلام می کند وپس از آن :((ای ایران ای مرز پر گهر...))... ***
("جعفر"عزیز! امیدوارم خوب باشی .دوستان زیادی از پاریس بامن تماس گرفتندکه فیلم اخیرت را دیده اند وهمه متفق القول هستند که فیلمت شاهکاراست ! خیلی خیلی خوشحالم وبه توتبریک می گویم . مطمئن هستم که فیلم٬ شور بسیاری در ونیز به پا خواهد کرد .بی صبرانه منتظر تماشایش هستم و شاید نوامبر امسال در پاریس آن را ببینم . سفر ونیز خوش بگذرد .با بهترین آرزوها ٬به امید دیدار. ریچارد پنیا ٬نیویورک -مجله فیلم شماره 240_صفحه 41
|
رسانه نوشته شده در : سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() امريه |
روايت اول |
| توضیحات :اول پاسگاه : ( پاس + گاه ) به معني محل پاس كردن – و نيز محل پاس داشتن كه به نوعي كنايه از پادگان هم هست كه اگر نيروي انتظامي بيفتين ميشه رئال . دوم البته هر كدام از دوستان كه در صحت مطلب فوق شكي دارند تقاضا ميشود بفرمايند تا نام و ادرس و شماره تلفن 38 اداره را برايشان ارسال كنم كه با همين پاها پله هايشان را شمرده ام ؟ تازه تلفني ها بماند . همين . |
خارج از دستور نوشته شده در : دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۹:۱۳:۲۳ |
![]() سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار کهن ادب |
در ادامه "سلسله مقالات در توجیه و تفسیر اشعار و متون کهن ادبیات پارسی "به نقش(( اشیا)) در ادبیات می پردازیم.مولانا در" نی نامه "اینچنین می فرماید: نی حریف هرکه از یاری برید |
| توضیحات : حاشیه مسعود بر تفسیر جعفر را در کامنت ها بخوانید ... |
ماهیتابه نوشته شده در : دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۲۲:۲۴:۵۲ |
![]() تك بيت داستاني |
زندگي دوست داشتن نيست قراردادي است كه به تفاهم طرفين عقد مي شود |
| توضیحات :
|
نوعي نگاه نوشته شده در : دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۱:۴۴:۳۲ |
![]() حرفهای کتابی |
کبریت را باز می کنی . سیخش را توی دستت گرفته ای . آخش بلند می شود . بقیه اش را توی قوطی گذاشته ای . کمرش را ورنداز میکنی . به گمانم یک دستت جلوی دهانت است . داری شکسته های حروف را از لابه لای دندانهایت در می آوری ، شاید هم با خلال یا نخ یا .... . یا شاید هم بلند شوی و قبل از محو شدن گودی رد آرنجت روی متکا برگردی .از بالا به پایین و از پایین به بالا و با چرخش مچ دست .بعد از مسواک هم لابد دهانت را شسته ای . زبانت را هم . حالا جمله هایت آب کشیده اند . جای اتو خالی است . حنجره ات را آتل ببندی و کلمه هایت را خط اتو بیندازی یا شاید جمله هایت را بگذاری لای کتابهای قطور قدیمی تا خط اتویشان هیچ وقت خراب نشود . آن وقت حرفهایی میزنی که ( کتابی ) است . |
| توضیحات :بدون شرح شايد ؟ |
نوعي نگاه نوشته شده در : جمعه ۱۵ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۲۲:۳۲:۵۱ |
![]() دو كلام حرف مفت |
اول از همه سلام ! |
| توضیحات : |
ماهیتابه نوشته شده در : شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۳:۰۷:۵۱ |
![]() سلسله مقالات در توجیه و تفسیر متون و اشعار کهن ادب |
حافظ علیه الرحمه می فرماید: در ابتدای تفسیر این بیت اشاره به چندین اصطلاح که امروزه دیگر به کار برده نمی شود ضروری است .در گذشته به افرادی که منظر (امروزی ها به آن منظره .چشم انداز وبعضی از داخلیون به تبعیت از فرنگی ها آن را ویو می گویند) خانه و یا اتاقشان رو به رواق مسجدی و یا جایی اینچنینی که دارای یک ویاچندین رواق بوده باز می شده است "رواق منظر"_قاف مسکون!_می گفته اند.که احتمالاً اشاره ای به متمول بودن آن شخص بوده. البته تلفظ این نام بسیار سنگین می نماید ولی به گواه متون کهن ادبیات این مرزو بوم قدما از این دست اصطلاحات و یا اسامی بسیار به کار می برده اند.به مرور زمان درمیان عوام مصطلح شده که این نام رابدون حرف ربط"و" تلفظ می کردند.که "سهل الادا"تر بوده! (درتفسیر اصطلاح "کرم نما" برادر ارجمندم استاد بزرگوار مسعود که از بزرگ اساتید این فن هستند !بنده را یاری نمودند) بااین توضیحات رسم الخط وشیوه نگارش صحیح بیت بدین گونه است:
وهمچنین بیت مذکور را اینچنین تفسیر می نمایم:(( ای کسی که چشم انداز خانه ات روبه رواق باز می شود. چشم من آشیانه تو می باشد!به" کرم نما و فرودآ" قسم که خانه ی من (ویا چشم من ) خانه تومی باشد!_(در قدیم این گونه قسم خوردن به موجودات بی مقداری مانند"کرم نما وفرودآ"من باب تهی و بی اساس بودن موضوع قسم بوده است که امروزه آن رادر اصطلاح تعارف" شابدولظیمی" می گویند).)) |
| توضیحات : طی سالیان متمادی جد و جهد در این راه پر مخاطره و توجیه و تفسیر اشعار فخیمه !!! شعر پارسی موفق به دستیابی به چنین هوده!!! های ارزشمندی گردیدم که طی سلسله مقالاتی که در هامش !!! چراگاه می آید آنها را در اختیار علاقمندان قرار خواهم داد! باشد که بیاندیشند! |
ماهیتابه نوشته شده در : سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() تبریک با تاخیر |
راستش قرار بود که اولین پست چراگاه جدید تبریکی باشه برای جعفر به مناسبت تولدش ! اما از اونجا که روز پنجم دی هنوز برای جعفر اسم اتنخاب نکرده بودن ممکن بود به جای جعفر اسمش کامبیزی ، چنگیزی ، چیزی بشه ! بنابراین این تبریک به تاخیر افتاد تا اسم آقا تثبیت بشه ... |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() با عرض سلام مجدد |
بازم سلام |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۶ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
![]() با عرض سلام مجدد ... |
هر چند که این چند خط رو برای تست مس نویسم اما بازم دلم نیومد همین یک پست رو هم هدر بدم ...! ما اینیم دیگه |
| توضیحات : |
خارج از دستور نوشته شده در : چهارشنبه ۰۶ دی ۱۳۸۵ ساعت : ۰۸:۳۰:۰۰ |
|
![]() |
![]() |
|