شعر

خیال گمشده

مسعود اردكاني

بـاران بـزن دوبـاره تـو شـلاق بـر تـنـم
اين گريه شور و حال بهار است يا منم
بـا چشـمـهاي خيـره به آنسوي پنجره
با يک خيال گمشده هي حرف مي زنم
آه اي خيـال ِ رفتـه تـو در رقـص آمدي ؟
يـا من ميـان چرخش تن تن تتـن تنـم ؟
بـاران ببـار بر تـن شعـرم که من هنـوز
بعـد از هـزار فـصـل شکفتن سـترونم
***
در کوچه هاي مه زده و ماتِ خاطرات
دنـبـال واقـعـيت تـصـويـر يـک زنـم
گرماي دست اوست به روي دو چشم من
سرماي لـخـت آهـن بـر روي گـردنـم
***
اين بهترين گزينۀ پايان عشق بود !
حتي رضا نداد دل تو به کشتنم ،
من زنده ، سرد ، خسته در اعماق بي کسي
دارم براي خاطره ها قـبـر مي کـنم
تو زنده ، سرد ، خسته ، به اين دلخوشي که من
هـر ثـانـيـه در آرزوي جـان سپـردنـم
***
دوري تـمـام ِ فـايـدۀ ايـن غرور بود ،
حالا دوباره تو تويي ! و باز من منم !

توضیحات :
بی زحمت نظر بدین ( 13 )

شعر

  چیز دیگری ست

امين تاجور

در محضر كريم دعا چيز ديگري است
بودن كنار اهل صفا چيز ديگري است
لذات دنيوي خوش و راه خداست سخت
رفتن ولي به راه خدا چيز ديگري اسـت
دانـسـتـن دليـل عبـادات نـافـع اسـت
اجرا بدون چون و چرا چيز ديگري است
 آه و فـغـان و داد زدن حـال مي دهـد
نه...گريه بدون صدا چيز ديگري است
هرچند قلب ما پـر از انـواع عشـقـهاست
عشق علي به سينه ما چيز ديگري است
اهل بهشت جاي تمامي شان خوش است
امـا مسـاكـن شـهـدا چـيـز ديـگـري اسـت
عشق است هان! امام رضا و حرم ولي...
رفتن به راه كرب و بلا چيز ديگري است

توضیحات :
نظرات شما ( 3 )

داستان

دیدار

جعفر بهروان

دو سه هفته ای بود که کارمون شده بود اینکه پنجشنبه بعد از ظهرها بشینیم اینجا و شرط بندی کنیم که کی زودتر قوم وخویش هاش میان سراغش ، آقای فکور طبق معمول خوش تیپ و با دیسیپلین نشسته بود روی لبه باغچه سنگی ، عصاشو عمود زمین کرده بود و دو تا دستاش رو گذاشته بود روی دسته عصا ، حاج آقا دلدار هم دستاشو زده بود پشت کمرشو وایستاده بود کنار آقای فکور ، سعید هم تکیه داده بود به درخت و منم زانوهامو بغل کرده بودم  و روبروی اونا نشسته بودم .
سعید می گفت : « من که از همین الان اعلام میکنم باختم ! آخه امتحانای پرستو تازه تموم شده ، احتمالا شیرین دوسه هفته می برتش شیراز خونه باباش اینا ... قربونش بشم سال دیگه می ره کلاس سوم ! » . سعید جمله آخرش رو با یک شور حالی گفت که خوشحالیش به ماهم سرایت کرد .
آخه پرستو واقعا دختر شیرین و نازیه ! حاج آقا گفت : « این پرستو خانم شما هم فرشته ست ، ماشاءا... خیلی هم شیرین زبونه ! اون دفعه  خاطرت هست اومده بود چه طوری از مدرسه ش تعریف می کرد »
من و سعید حرفای حاج آقا رو باسر تایید می کردیم ، حاج آقا ادامه داد  : « اصلا تا جایی که من دیدم وشنیدم دخترا یه حکم دیگه ای واسه باباشون دارن بد می گم آقای فکور ؟! »
آقای فکور که انگار یه مقداربی حوصله بود گفت : « نه حاج اقا کاملا درسته » سعید هم ظاهرا بیشتر از روزهای دیگه حالش خوب بود  و شوخی اش گرفته بود گفت : « البته من که تجربه نکردم اما میگن نوۀ آدم شیرین تر از بجه آدمه ، مخصوصا اگه نوه ت دختر باشه ! » رو کرد به به آقای فکور و گفت : « درسته آقا ؟ »
آقای فکور بی حوصله تر از قبل گفت : « بله ..! بله !» سعید چشمکی به من زد ، من که متوجه منظورش شده بودم خواستم با ایما و اشاره بهش بفهمونم که یک وقت چیری نگه که حاج آقا به دادم رسید و با سر و ابرو بالا انداختن  سعید رو ساکت کرد . آخه چند وقتی بود سعید پیله شده بود که نازنین خانم رو که نوه همین آقای فکور بود ، از بابابزرگش واسه من خواستگاری کنه ! اینو همه می دونستیم که آقای فکور علاقه خاصی به نوه ش داره ، البته نازنین خانم هم واقعا خیلی خانم بود !... .
یکی دو دقیقه بعد نازنین نوه آقای فکور از پشت ردیف درختا پیچید تو مسیری که ما نشسته بودیم ، اومد تا رسید نزدیک ما طبق معمول  همیشه یه ورق روزنامه از کیفش در آورد و پهن کرد کف زمین نشست روش ، بعد با دستش گرد وغبارای روی سنگ رو پاک کرد و از توی کیسه نایلون جعبه خرما رو آورد بیرون و گذاشت رو زمین . معمولا همین موقع ها بود که اشکش درمیومد .
آقای فکور از روی باغچه بالای قبر سعید پا شد  و رفت  کنار نازنین نشست ، صدای هق هق نازنین همه مون رو ساکت کرده بود ... .

توضیحات :
نظرشما ( 13 )

نوعي نگاه

ده فرمانِ عید

مجتبی جعفري

ده فرمانِ عید 

 

... باز باران با ترانه مي خورد برفرق خانه
يادم آيد روز ديرين گردش يك ديس شيرين ...
عيد كه مي آيد كارهاي سخت زندگي ليست مي شوند  كارهايي كه يك سالي است به هر وجه من الوجوه الممكنه در صدد دودره كردنشان بوده ايم و همچنان مصمم تر هستيم ( دنبال كسي نگردين غير از من و شما و خدا هيچكس نمي دونه  همه مون يك جورايي آره...) اگر سر وته اش را هم بياورم بدون تعارف دو نقطه عمودي روي هم ( يعني ":")
1-    تر وتميز شدن و بين هفت تا سين  دعا كردن براي زن وزندگي و خونه و بچه و كار و اخر هم سلامتي و چند تا نقطه و ثانيه را مثل قرن شمردن
2-    ماچ وبوسه : قسمت مرطوب برنامه ، البته بعد از حمام دقيقه نودي و فشار آب كم . بيكاز در تمام اين مدت ذخيره آب بدنمان به علت ترشحات عاطفي full شده و پوستمان به اشباع بودن مينيمم به مدت شش ماه در انواع الوگي ها طراوتش را حفظ خواهد نمود( به معناي واقعي "نمود " ؟ )
    تمامي عزيزان توجه داشته باشند در طول سال گذشته از ريخت هر كسي كه جيم      شدين ، ديگه نه ؟ از دور سلام كردن و سور ((sever ايستادن و دست دراز كردن فايده نداره . تنها راه ممكن براي فرار از سونامي  عاطفي رو بوسي  به صورت لپ به لپ (قل از اينكه طرفتان موفق به ماچ آن هم از نوع ابدار شود صورتتان را به صورتش مماس نماييد . اين مورد براي اقايان راحت تر است ) مي باشد .در هر صورت خدا بهتان صبر دهاد ...
3-    لباس قشنگه ( بدون شرح )
4-    عيدي : بزرگهاي فاميل كه با بزرگ تر شدن ما كم كم ديگه به روي خودشان نمي اورند و  به هر صيغه اي فعل دور زدن را صرف مي كنند و اين وسط ما مي مانيم بچه پر رو هاي كوچكتر از خودمان كه نگاه هايشان را نمي شود با هزار و دو هزار تومني جمع كرد . عزيزان عيدي شان را بلطفند كشيدن خجالتش با ما ، قول مي دهيم معتاد نشويم .
5-    مسواك زدن كه به علت مصرف بي رويه و وحشتناك مواد قندي به علت تكرار حركت رفت و برگشتي (؟) دستمان خسته مي شود ، همين .
البته بعد از هر مهماني اگر به هر دليلي موفق به صرف الا قيفتك بازي هاي عيد نشديد باز هم از مسواك غافل نشويد چون به هر حال حرف زدن پشت سر بقيه شيريني خودش را دارد .
6-تلفن و ميل و sms  واين چيزها هم بر عهده خود عزيزان است .
7- و اما جهت توجه عزيزان تنها، به خدا از اين فرصت بهتر گير تان نمي آيد هر گلي زدي به تمام وجود خودت زدي قربونت ! ( چون همه سر شون به كار خودشونه و دارن لباس مباس ها شون رو به هم نشون ميدن )
8- يه ذره مطالعه هم بد نيست ، چون بيشتر از يه ذره  تعادل ساعات مطالعه كشور رو به هم مي زنه .
9-فعلا بسه !
10- يه ماچ ابدار تقديم به همه !

توضیحات :متن بالا رو آقا مجتبی قبل از سال نو فرستاده اما چون سرعت اینترنت به طور افتضاحی پایین بود تا امروز موفق به انتشارش نشدم ... .
عیدی شما ( 3 )

گزيده ي آرشيو
نويسندگان
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
 Yahoo Messenger
فهرست مطالب
موضوعات
شعر  
داستان  
نوعي نگاه  
خارج از دستور  
ماهیتابه  
ديوار نوشته  
معرفي كتاب  
رسانه  
rss-feed
پیوند ها
آرشيو ماهانه
بهمنماه 1386» 1
دیماه 1386» 3
آذرماه 1386» 10
آبانماه 1386» 10
مهرماه 1386» 8
شهریورماه 1386» 11
مردادماه 1386» 10
تیرماه 1386» 9
خردادماه 1386» 9
اردیبهشت ماه 1386» 9
فروردین ماه 1386» 7
اسفندماه 1385» 12
بهمنماه 1385» 8
دیماه 1385» 14
آذرماه 1385» 1
آبانماه 1385» 1
مهرماه 1385» 1
شهریورماه 1385» 2
مردادماه 1385» 1
تیرماه 1385» 2
خردادماه 1385» 4
اردیبهشت ماه 1385» 5
فروردین ماه 1385» 4
اسفندماه 1384» 5
بهمنماه 1384» 3
دیماه 1384» 4
آذرماه 1384» 6
مهرماه 1384» 1
شهریورماه 1384» 2
تیرماه 1384» 1
خردادماه 1384» 7
اردیبهشت ماه 1384» 3